منبع : حكمت نامه فاطمى پديدآورنده : محمّد محمّدی ری شهری زمان انتشار : 1395 از صفحه 181 تا صفحه 184
تبيين مراد از حديث لوح

تبيين مراد از حديث لوح

گزارش جابر بن عبد اللّه انصارى از لوح اهدائى خداوند به پيامبر(ص) است كه آن حضرت نيز به عنوان تبريك ولادت امام حسين(ع) آن را به حضرت فاطمه(ع) اهدا كرده بود.

در ميراث حديثى شيعه، مراد از حديث لوح، گزارش جابر بن عبد اللّه  انصارى از لوح اهدائى خداوند به پيامبر(ص) است كه آن حضرت نيز به عنوان تبريك ولادت امام حسين(ع) آن را به حضرت فاطمه(ع) اهدا كرده بود. در اين لوح زيبا و سبز رنگ، اسامى اوصياى پيامبر(ص)، از امام على(ع) تا امام مهدى(ع) ثبت بوده است.

جابر بن عبداللّه  اين لوح را نزد حضرت فاطمه(ع) ديده و با اجازه آن حضرت نسخه اى از روى آن نوشته و نزد خود نگه داشته است. مطالب اين لوح به سبب در برداشتن اسرار امامت مخفى بوده و در اختيار كسى قرار نگرفته است. امام باقر(ع) نيز نسخه اى از اين لوح را در اختيار داشته است كه كاملاً همانند نسخه جابر بن عبد اللّه  انصارى بوده و در اواخر عمر جابر با نسخه او، مقابله شده است.

مجموعه گزارش هاى حديث لوح، در مصادر حديثى مشهور و كهن شيعى، همانند: كافى،[۱] كتاب من لا يحضره الفقيه،[۲] عيون أخبار الرضا(ع)،[۳] خصال،[۴] ارشاد،[۵] الغيبه طوسى[۶] و...، با اسناد گوناگون نقل شده است كه برخى خلاصه و برخى با تفصيل بيشتر در نقل واقعه و جزئيات مطالب مندرج در لوح هستند. افزون بر اين منابع، بسيارى از كتاب هايى كه در موضوع امامت تأليف شده اند نيز به حديث لوح اشاره كرده اند.

فراوانى مصادر كهن، مشهور و معتبر شيعىِ دربردارنده حديث لوح، همراه با تنوع طرق و اسناد اين گزارش، گونه اى شهرت روايى پديد آورده است كه وثوق نوعى نسبت به اعتبار آن را در پى دارد.

به سبب شهرت و صراحت اين گزارش در معرفى دوازده امام عليهم السلام، بحث در باره اسناد و دلالت آن شايسته طرح است:

الف ـ مباحث مرتبط با سند

اين گزارش، با پنج سند متفاوت در مصادر حديثى شيعه نقل شده است كه سند اوّل و دوم آن، كه در پى خواهند آمد، قابل قبول و معتبر هستند:

۱. گزارش ابو الجارود از امام باقر(ع): محمّد بن يحيى، از محمّد بن الحسين، از ابن محبوب، از ابو الجارود، از ابو جعفر(ع).

اين سند، مشهورترين و بهترين سند حديث لوح است كه با تفاوت هايى جزئى در كتاب هاى مهمّ حديثى شيعى، نقل شده است.[۷]

بيشتر افراد واقع در سند، از بزرگان، موثّقان و اجلّاى عالمان شيعى هستند كه در وثاقت آنان اختلافى نيست، و تنها در باره ابوالجارود اختلاف نظر وجود دارد كه در مذهب و وثاقت او بحث شده و اثبات شده است.

۲. گزارش مفصّل ابو بصير به نقل از امام صادق(ع): سند اين گزارشِ مفصّل و گسترده، اين گونه است: محمّد بن يحيى و محمّد بن عبد اللّه ، از عبد اللّه  بن جعفر، از حسن بن ظريف و على بن محمّد، از صالح بن ابى حماد، از بكر بن صالح، از عبد الرحمان بن سالم، از ابو بصير.

اين سند، به چند شاخه تقسيم مى شود و بيشتر افراد واقع در سند موثّق اند. اعتبار اين طريق، منوط به پذيرش احاديث دو راوىِ انتهاى زنجيره سند آن، يعنى بكر بن صالح و عبد الرحمان بن سالم است.

ـ عبد الرحمان بن سالم: نزديك به پنجاه روايت در كتاب هاى چهارگانه شيعه از او نقل شده است و بزرگان و عالمانى همچون ابن ابى عمير، بزنطى، احمد بن محمّد بن عيسى و فضالة بن ايوب، از او روايت كرده اند. تنها ابن غضائرى او را تضعيف كرده كه تضعيف انفرادى ابن غضائرى، پذيرفته عالمان شيعى نيست.

بنا بر اين، با توجّه به نقل ابن ابى عمير و بزنطى، توثيق او اثبات مى شود.

ـ بكر بن صالح: كثير الروايه است. نزديك به ۲۲۰ حديث به نقل از او در كتب اربعه گزارش شده است. عالمانى همچون حسين بن سعيد، احمد بن محمّد بن عيسى، على بن مهزيار و محمّد بن يحيى العطّار از او نقل حديث كرده اند. اگر چه نجاشى، او را ضعيف شمرده است،[۸] ولى اعتماد نويسندگان كتب اربعه حديثى شيعه و راويان بزرگى كه نام آنها آمد، سبب اعتبار بخشى به شخصيت و احاديث او مى شوند.

۳. گزارش جابر بن يزيد جُعفى از امام باقر(ع): اين سند در كتاب هاى كمال الدين، اثر شيخ صدوق و الغيبة، نوشته طوسى نقل شده است. برخى افراد واقع در سند، همچون محمّد بن نعمه سلولى، عبد اللّه  بن قاسم و عبد اللّه  بن خالد، مجهول، يا مهمل هستند. بنا بر اين، سند اين حديث از منظر رجالى، معتبر نخواهد بود.

۴ و ۵. گزارش محمّد بن سنان از امام صادق(ع) [۹] وگزارش ابو نضره از شهادت امام باقر(ع) هستند كه[۱۰] اين گزارش ها اتقان لازم را ندارند.

ب ـ گزارش متن حديث لوح

برخى گزارش هاى حديث لوح، خلاصه اند و بعضى ديگر، بسيار مفصّل. گزارش ابو بصير، مشروح ترين گزارش از اين واقعه است. گزارش هاى ابو الجارود نيز گوناگون اند. برخى به اجمال از سه نام محمّد و سه نام على در ميان اوصيا نام برده اند و برخى با تفصيل بيشتر نام امامان و حتى ترتيب آنها را بيان كرده اند.

برخى گزارش ها نيز اندكى ابهام دارند كه با در نظر گرفتن ساير گزارش ها مقصود از آنها روشن است.[۱۱]

در دانش نامه امام مهدى(ع) با تفصيل بيشتر در اين باره سخن گفته ايم.[۱۲]

 

[۱] . ر . ك : ص ۱۶۹ ح ۱۲۷ و الكافى : ج ۱ ص ۵۳۲ ح ۹ .

[۲] . كتاب من لا يحضره الفقيه : ج ۴ ص ۱۸۰ ح ۵۴۰۸ .

[۳] . عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۴۶ ح ۵ و ۶ .

[۴] . الخصال : ص ۴۷۷ ح ۴۲ .

[۵] . ر . ك : الإرشاد : ج ۲ ص ۳۴۶ .

[۶] . ر . ك : الغيبة ، طوسى : ص ۱۳۹ ح ۱۰۳ و ص ۱۴۳ ح ۱۰۸ .

[۷] . ر . ك : الخصال : ص ۳۹۱ ح ۱۵۳ و ۱۵۴ .

[۸] . رجال النجاشى : ج ۱ ص ۲۷۰ ش ۲۷۴ .

[۹] . ر . ك : الأمالى ، طوسى : ص ۲۹۱ ح ۵۶۶ .

[۱۰] . ر . ك : عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۴۷ ح ۱ .

[۱۱] . الكافى : ج ۱ ص ۵۳۲ ح ۹ .

[۱۲] . ر .ك : دانش نامه امام مهدى عليه السلام : ج ۱ ص ۳۹۵ تحقيق در باره حديث لوح .