منبع : مبانی شناخت پدیدآورنده: محمّد محمّدی ری شهری زمان انتشار: 1388 از صفحه 407 ـ 425
راه های تحصیل شرایط معرفت

راه های تحصیل شرایط معرفت

برای تبیین چگونگی احراز شرایط شناخت باید مشخص شود که انسان چگونه می تواند از چراغ وحی و امام نور بگیرد و چراغ بصیرت را در وجود خود روشن نماید؟

چراغ اول و دوم، یعنی وحی و امام، مقدمه چراغ سوم، یعنی نور بصیرت اند. به عبارت دیگر، فلسفه وحی و امامت، دادن بینش به انسان است. بنا بر این، برای تبیین چگونگی احراز شرایط شناخت باید مشخص شود که انسان چگونه می تواند از چراغ وحی و امام نور بگیرد و چراغ بصیرت را در وجود خود روشن نماید ؟ و همچنین وحی و امام چه رهنمودی برای روشن شدن این چراغ در کانون جان انسان دارند ؟ و بالاخره چراغ بصیرت با چه شرایطی روشن می شود و در چه شرایطی روشن می ماند ؟ مسئله عمده در این فصل، تبیین این شرایط است.

این شرایط عبارت اند از: اجتناب از موانع شناخت، تقوا، زهد، عمل، جهاد و اخلاص.

۱. اجتناب از موانع شناخت

نخستین شرط روشن شدن چراغ بصیرت در جان انسان، کنار رفتن موانع شناخت از جلو دیده عقل است.

اموری که در بخش سوم تحت عنوان «موانع شناخت» مطرح شد علاوه بر این که حجاب دیده عقل است، مانع پیدایش و درخشش نور بصیرت نیز هست و با این نور قابل جمع نمی باشد. لذا قرآن کریم علاوه بر این که این امور را حجاب و موجب اضلال و گمراهی می داند،[۱]آنها را جداگانه موانع افاضه انوار هدایت الهی نیز معرفی می کند و با صراحت اعلام می نماید که افراد ظالم، کافر، فاسق، مسرف، کاذب و کذاب نمی توانند از راهنمایی های خداوند بهره مند شوند. از جمله در سوره قصص می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّــلِمِینَ.[۲]

همانا خداوند ستمگران را هدایت نمی کند» .

یعنی نور هدایت الهی، نور وحی، نور امام و نور بصیرت به دل و جان و عقل افرادی که ستمگری خوی و عادت و ملکه آنان شده است، افاضه نمی شود. چراغ هدایت الهی، تنها در کانون جان افرادی امکان روشن شدن دارد که اهل ظلم نباشند. نور با ظلمت قابل جمع نیست. هدایت الهی نور است و ظلم، ظلمت و امکان ندارد که روشنایی و تاریکی در یک جا جمع شوند.

همچنین در سوره مائده می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْکـفِرِینَ.[۳]

همانا خداوند، پنهان کنندگان حقیقت را رهنمون نمی گردد» .

کسانی که از روی تعصب و لجاج، حقیقت را پنهان و کتمان می کنند و کفر عادت و ملکه آنان شده است نیز از راهنمایی های خداوند بی بهره اند.

و در سوره منافقون می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الْفَـسِقِینَ.[۴]

همانا خداوند، آنان را که از مرز خویش تجاوز کرده اند، هدایت نمی کند» .

و در سوره غافر می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کذَّابٌ.[۵]

همانا خداوند، اسرافکار بسیار دروغگو را رهنمون نمی شود» .

و در سوره زمر می فرماید:

«إِنَّ اللَّهَ لَا یهْدِی مَنْ هُوَ کـذِبٌ کفَّارٌ.[۶]

همانا خداوند، کسی را که دروغگوست و عادت به پنهان کرن حقیقت دارد هدایت نمی کند» .

همان طور که ملاحظه می شود، در این آیات، شرط استضائه از چراغ وحی و امام و روشن شدن چراغ بصیرت در جان، این است که انسان اهل ظلم، کفر، اسراف و فسق نباشد. بنا بر این، نخستین شرط شناخت از نظر قرآن، اجتناب از این امور است.

۲. تقوا

دومین شرط از شرایط روشنایی چراغ بصیرت در دل، تقواست.

پس از این که با راهنمایی وحی و امام طوفان هوس و غبارهای ظلم، کفر، اسراف وفسق مهار شد، چراغ بصیرت به تدریج در کانون جان انسان روشن می شود و دیده عقل بینا می گردد و قادر به تشخیص حقایق عقلی می شود. ولی از آن جا که انسان موجودی دو قطبی و مرکب از عقل و شهوت است، زمینه خیزش طوفان هوس همیشه در وجود او وجود دارد و هر لحظه بیم آن می رود که این طوفان درگیرد و چراغ بصیرت خاموش گردد.

روشن شدن چراغ، یک مسئله و روشن ماندن آن مسئله ای دیگر است. برای این که روشنایی چراغ بصیرت تداوم پیدا کند، باید سدّی محکم جلوِ طوفان هوس کشیده شود. سد نیرومندی که می تواند طغیان هوس را در انسان مهار کند، سدّ تقواست.

تقوا چیست؟

تقوا از ریشه «وقایة» به معنای تحفظ و پرواست و در اثر اجتناب مستمر از موانع شناخت، به تدریج برای انسان حاصل می شود.

وقتی که انسان در برابر هوس های خود مقاومت می کند، تکرار این مقاومت، تدریجا خودداری در برابر هوس را عادت و ملکه انسان می سازد. بنا بر این، تقوا عبارت است از عادت کردن به مقاومت در مقابل هوسها.

هوس ها عبارت اند از: ظلم، کفر، اسراف و فسق. وقتی که انسان در برابر این هوس ها مقاومت کند، به تدریج به گونه ای می شود که از این امور متنفر می گردد و به عدالت و درستی و حقیقت خواهی و حق گویی عادت می کند. این عادت «تقوا» نامیده می شود.

نقش تقوا در شناخت

عادت به اجتناب از موانع شناخت، همچون سدی توانمند و دژی استوار، جلو طوفان هوس را می گیرد و از خاموش شدن چراغ بصیرت که با رفع موانع شناخت کانون جان را روشن کرده است، پیشگیری می نماید. بنا بر این، تقوا تداوم شناخت حقایق عقلی را در انسان تضمین می کند.

نقش تقوا از منظر قرآن

از دیدگاه قرآن کریم تقوا دو نقش اساسی در حقایق دارد: یکی این که موجب پیدایش نیروی تشخیص حق و باطل در انسان است و دیگر این که شرط هدایت الهی است. در مورد نقش اوّل در سوره انفال آمده است:

«یـأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ إِن تَتَّقُواْ اللَّهَ یجْعَل لَّکمْ فُرْقَانًا.[۷]

ای مردم با ایمان! اگر تقوا پیشه کنید، خداوند برای شما«فرقان» قرار می دهد» .

«فرقان» چیست؟ فرقان عبارت از نیروی تشخیص حق از باطل است. فرقان نورو نورانیت و بینش و روشن بینی ویژه ای است که انسان متقی به آن دست می یابد.

آیه دوم سوره بقره بیانگر نقش دیگر تقواست:

«ذَ لِک الْـکتَـبُ لَا رَیبَ فِیهِ هُدًی لِّلْمُتَّقِینَ.[۸]

این کتاب که شکی در آن نیست، هدایتی برای مردم باتقواست» .

یعنی شرط هدایت الهی تقواست. ممکن است این سؤال مطرح شود که انسان در نتیجه هدایت خداوند، به تقوا می رسد؛ اما چرا در این آیه هدایت الهی مشروط به تقوا شده است؟ علاوه بر این مردم با تقوا را هدایت کردن هنر نیست، که آنان، خود هدایت شده اند؛ قرآن باید مردم بی تقوا را هدایت کند که با راهنمایی های قرآن به تقوا برسند.

پاسخ این است که هدایتی که زمینه ساز تقواست، با هدایتی که نتیجه تقواست و تقوا شرط آن است فرق می کند.

هدایت اول، راهنمایی برای رفع موانع شناخت است و هدایت دوم، راهنمایی برای شناخت حقایق هستی و راه تکامل و وصول به هدف آفرینش.

در مورد اول، راهنمایی وحی تأکیدی است بر راهنمایی عقل که با وجود مانع شناختِ حقایق، امکان پذیر نیست و برای دیدار دیده عقل، کنار رفتن حجاب هوس ضروری است. با کنار رفتن این حجاب با اراده و انتخاب انسان، و تداوم این اراده به وسیله تقوا، زمینه بهره گیری از هدایت الهی به معنای دوم فراهم می شود و هر چه سد تقوا محکم تر باشد، چراغ پر فروغ هدایت الهی در دل فروزان تر می گردد و با طی درجات تقوا، انسان به بالاترین مراتب شناخت نایل می آید.

۳. زهد

زهد، در لغت، به معنای بی میلی و بی رغبتی، به طور مطلق است. یعنی در زبان عربی، به هر بی میلی، زهد گفته می شود. ولی در اصطلاح احادیث اسلامی، زهد به نوع خاصی از بی میلی اطلاق می شود و آن، بی میلی به اموری است که راه رشد و تکامل را بر انسان مسدود می کند و مانع شناخت حقایق می گردد، مانند بی میلی به ظلم.

براساس این تعریف، تقوا و زهد از یک ریشه اند. انسان در اوج تقوا به مرتبه زهد می رسد، یعنی تا وقتی میل به کارهای ناشایسته در او هست و با قدرت تقوا از آن کارها اجتناب می کند، متقی است، ولی زاهد نیست. با تداوم تقوا، انسان تدریجا به جایی می رسد که میل به کارهای ناشایسته در او می میرد. امام علی علیه السلام در توصیف انسان کامل می فرماید: مِیتَةٌ شَهوَتُهُ[۹]یعنی هوس در او مرده است. باری، انسان در اوج تقوا به مرتبه زهد می رسد. بنا بر این، زهد بالاتر از تقوا است.

در تقوا میل به انحراف هست، ولی انحراف نیست، اما در زهد نه میل به انحراف هست و نه انحراف. تقوا موجب روشنایی چراغ عقل و نیز قلب است و زهد روشنایی این چراغ را تقویت می کند و تداوم نور بصیرت را تضمین می نماید. در احادیث اسلامی زهد در کنار تقوا و به عنوان یکی از شرایط روشنایی چراغ بصیرت در کانون جان و پیدایش علم بدون تعلم در انسان مطرح شده است. پیامبر اکرم(ص) در حدیثی می فرماید:

مَن یرغَبُ فِی الدُّنیا فَطالَ فِیهَا أمَلُهُ، أعْمَی اللّهُ قَلبَهُ عَلی قَدرِ رَغبَتِهِ فِیهَا. و مَن زَهِدَ فِیها فَقَصُرَ فِیها أمَلُهُ، أعطاهُ اللّهُ عِلْمَا بِغَیرِ تَعَلُّمٍ و هُدًی بِغَیرِ هِدایةٍ، فَأذهَبَ عَنهُ العَماءَ و جَعَلَهُ بَصِیرا.[۱۰]کسی که در دنیا رغبت کند و در نتیجه آرزویش در آن دراز شود، خداوند دلش را به اندازه رغبتش به دنیا کور کند. و کسی که نسبت به دنیا زهد ورزد و در نتیجه آرزویش در آن کوتاه شود، خداوند به او دانشی بدون آموختن و هدایتی بدون راهنما عطا کند و کوری را از او زایل گرداند و [دیده عقل] او را بینا کند.

در حدیث دیگری آمده است که روزی پیامبر اسلام(ص) به اصحاب خود فرمود:

آیا کسی از شما هست که بخواهد خداوند، بدون آموختن به او علم عطا کند و بدون راهنما او را هدایت نماید؟ آیا در میان شما کسی هست بخواهد خداوند، کوردلی را از او زایل سازد و دیده عقل او را بینا گرداند؟

آگاه باشید! کسی که نسبت به دنیا زهد ورزد و آرزویش را در آن کوتاه نماید. خداوند به او علمی بدون تعلم عطا کند و بی نیاز از هدایتگر هدایتش نماید.[۱۱]

امام علی علیه السلام درباره نقش زهد در شناخت می فرماید:

مَنْ زَهِدَ فِی الدُّنیا ولَم یجزَعْ مِن ذُلِّها، ولَم ینافِسْ فی عِزّها، هَداهُ اللّهُ بِغَیرِ هِدایةٍ مِن مَخلُوقٍ، و عَلَّمَهُ بِغَیرِ تَعلِیمٍ، و أثبَتَ الحِکمَةَ فِی صَدرِهِ و أجراها عَلی لِسانِهِ.[۱۲]کسی که به دنیا بی رغبت شود و از ذلتش بی تابی نکند و به عزتش میل ننماید، خداوند بدون راهنمایی آفریده ای هدایتش کند و بدون آموزش به او دانش دهد و حکمت را در دلش ثبت نماید و بر زبانش جاری سازد.

نقش زهد در تقویت دیده دل و شناخت حقایق هستی تا آن جاست که در بالاترین مراتب به گفته پیامبر اکرم(ص) انسان، فرشتگان الهی را می بیند و با آنها دست می دهد!

شخصی به نام سلام بن مستنیر نقل می کند که خدمت امام باقر علیه السلام بودم که حمران بن اعین به حضور امام رسیده، مسائلی چند از آن حضرت پرسید. هنگامی که می خواست برخیزد و برود، از امام سؤال کرد که: چرا وقتی ما به خدمت شما می رسیم، مصاحبت با شما و سخنانتان چنان ما را تحت تأثیر قرار می دهد که دل هایمان نرم می شود و جان هایمان دنیا را فراموش می کند و ثروت هایی که در دست مردم ثروتمند است، نزد ما بی ارزش می شود، ولی همین که از خدمت شما بیرون می رویم و همدم مردم و تجار می شویم، به دنیا علاقه مند می گردیم؟

امام علیه السلام فرمود:

این از ویژگی های دل است که در شرایطی سخت و در شرایطی نرم می گردد.

سپس حضرت توضیح دادند که یاران پیامبر اسلام نیز نظیر این سؤال را از آن حضرت کردند و افزودند که: ای رسول خدا ! می ترسیم که ما منافق باشیم! حضرت فرمود: چرا؟ گفتند: چون وقتی نزد شما هستیم، تذکر و ترغیب شما، ما را بیمناک می کند و دنیا را فراموش می کنیم و نسبت به دنیا چنان بی رغبت می گردیم که گویا آخرت و بهشت و دوزخ را مشاهده می کنیم، ولی همین که از خدمت شما می رویم و بوی فرزندان به مشام ما می رسد و خانواده را می بینیم، آن حالت به تدریج از ما زایل می گردد، تا آن جا که گویا چنان حالی نداشته ایم. آیا این نشانه نفاق است؟

پیامبر اکرم(ص) فرمود:

نه، چنین نیست؛ این از گام های شیطان است که شما را به دنیا ترغیب می کند. به خدا سوگند، اگر حالتی را که خود را به آن وصف کردید، ادامه دهید، هر آینه فرشتگان با شما مصافحه خواهند کرد و بر آب راه خواهید رفت![۱۳]

در ابتدای دعای ندبه نیز به نقش زهد در تقویت دیده دل و شناخت های قلبی اشاره گردیده و از زهد به عنوان شرط هبوط فرشتگان بر اولیای خدا و برخورداری آنان از دانش های غیبی الهی، یاد شده است.[۱۴]

۴. عمل

یکی دیگر از شرایط روشنایی چراغ بصیرت و شناخت حقیقت، عمل است.

عمل،[۱۵]عبارت است از حرکت کردن در راه تکامل، یعنی راهی که عقل آن را حق و صحیح تشخیص می دهد و پیمودن آن را برای رسیدن انسان به هدف آفرینش خود ضروری می داند.

ممکن است بپرسید که: بنا بر این، شناخت حقیقت متوقف است برحرکت در راه تکامل و حرکت در این راه متوقف است بر شناخت؛ و به عبارت دیگر، علم متوقف بر عمل است، و عمل متوقف بر علم است. آیا این دور و در نتیجه محال نیست؟

پاسخ آن است که: خیر. و برای این که مطلب روشن شود، مثالی می زنیم: وقتی شما شب هنگام با اتومبیل حرکت می کنید، تا راه روشن نباشد، نمی توانید حرکت کنید و تا حرکت نکنید، راه روشن نمی شود. بنا بر این، شرط حرکت اتومبیل، روشنایی راه و شرط روشنایی راه، حرکت اتومبیل است.

حرکت در راه تکامل نیز همین طور است. این راه، تا با چراغ بصیرت روشن نشود، انسان نمی تواند در آن حرکت کند و تا حرکت نکند، راه روشن نمی شود. حرکت در راه تکامل موجب روشنایی راه می شود و روشن شدن راه، زمینه را برای ادامه حرکت فراهم می سازد.

هر قدمی که انسان در راه تکامل برمی دارد، شناخت بیشتری از این راه و حقایق هستی پیدا می کند و هر شناخت جدید، زمینه را برای تکامل بیشتر فراهم می سازد. متقابلاً توقف در این راه موجب خاموش شدن چراغ بصیرت و در نتیجه گمراهی است. این معنی در لسان روایات اسلامی بدین گونه مطرح شده است که عمل موجب پیدایش علم است و علم بدون عمل دوام ندارد.

قرآن کریم در سوره انعام می فرماید:

«أَوَ مَن کانَ مَیتًا فَأَحْیینَـهُ وَجَعَلْنَا لَهُ نُورًا یمْشِی بِهِ فِی النَّاسِ کمَن مَّثَلُهُ فِی الظُّـلُمَـتِ لَیسَ بِخَارِجٍ مِّنْهَا.[۱۶]

آیا کسی که مرده بود، آن گاه ما او را زنده گردانیدیم و نوری برای او قرار دادیم که با آن در میان مردم حرکت کند، همانند کسی است که در تاریکی ها قرار دارد و از آن خارج نمی شود؟!» .

مرحوم علامه طباطبایی رحمه الله در المیزان فی تفسیر القرآن در ذیل این آیه کریمه می فرماید:

مقصود از نور در این جا علمی است که از ایمان زاییده می شود. همان طور که پیامبر اکرم(ص) در حدیثی که عامه و خاصه آن را نقل کرده اند، می فرماید: «کسی که به آنچه می داند عمل کند، خداوند دانشِ آنچه را نمی داند، روزی او می کند [یا آنچه را نمی داند به او می آموزد]».[۱۷]

متن حدیث فوق بنابر نقل عامه چنین است:

مَنْ تَعَلَّمَ فَعَمِلَ عَلَّمَهُ اللّهُ ما لَم یعلَم.[۱۸]کسی که بیاموزد و به دانسته خود عمل کند، خداوند آنچه را نمی داند به او می آموزد.

و مطابق نقل خاصّه، حدیث فوق از امام باقر علیه السلام چنین روایت شده است:

مَن عَمِلَ بِما یعلَمُ عَلَّمَهُ اللّهُ مَا لَم یعلَمْ.[۱۹]کسی که به آنچه می داند عمل کند، خداوند آنچه را نمی داند به او می آموزد.

و اما روایاتی که دلالت دارند بر این که چراغ بصیرت بدون حرکت در راه تکامل خاموش می شود و علم بدون عمل دوام ندارد، بسیار هستند و برای نمونه دو روایت را در این جا ذکر می کنیم:

امام صادق علیه السلام می فرماید:

العِلْمُ مَقرُونٌ إلَی العَمَلِ ؛ فَمَن عَلِمَ عَمِلَ، و مَن عَمِلَ عَلِمَ. و العِلْمُ یهتِفُ بِالعَمَلِ ؛ فَإن أجَابَهُ و إلّا ارتَحَلَ عَنْهُ.[۲۰]علم همراه عمل است؛ پس کسی که می داند عمل می کند و کسی که عمل می کند می داند. و علم عمل را صدا می زند، اگر عمل او را اجابت کرد می ماند و گرنه می رود.

در روایت دیگری آن حضرت می فرماید:

... لاَ مَعرِفَةَ إلّا بِعَمَلٍ، فَمَن عَرَفَ دَلَّتهُ المَعرِفَةُ عَلَی العَمَلِ، و مَن لَم یعمَلْ فَلَا مَعرِفَةَ لَهُ.[۲۱]شناخت جز با عمل تحقق نمی یابد. پس کسی که شناخت، این شناختن او را به عمل راهنمایی می کند و کسی که عمل نمی کند، شناخت ندارد.

۵. جهاد

رهنمود پنجم برای روشن ماندن چراغ بصیرت، جهاد است.

مقصود از جهاد[۲۲]به کارگیری همه توان برای پیمودن راه تکامل است. وقتی چراغ بصیرت روشن شد و انسان راه تکامل را یافت و حرکت را آغاز کرد، تداوم این حرکت نیاز به جهاد، یعنی به کارگیری همه توان دارد.

به عبارت دیگر، تقوا و زهد در تداوم خود نیازمند عمل، و عمل در تداوم خود نیازمند جهاد است.

از نظر قرآن کریم، اگر انسان همه توان خود را برای راه خدا که همان راه رشد و تکامل انسان است، به کارگیرد، خداوند شناخت های مورد نیاز او را قطعا به او عنایت می کند:

«وَ الَّذِینَ جَـهَدُواْ فِینَا لَنَهْدِینَّهُمْ سُبُلَنَا.[۲۳]

آنان که همه توان خود را در راه ما به کارگیرند، هر آینه به طور حتم، آنان را به راه های خود رهنمون می شویم» .

در این مورد امام علی علیه السلام می فرماید:

مَن کانَ مَقْصَدُهُ الحَقَّ أدرَکهُ و لَو کانَ کثِیرَ اللَّبسِ.[۲۴]کسی که مقصد او حق باشد، به آن می رسد، گرچه آن مقصد بسیار مشتبه و رسیدن به آن دشوار باشد.

۶. اخلاص

رهنمود ششم برای روشن ماندن چراغ بصیرت، اخلاص است.

مقصود از اخلاص این است که حرکت انسان در راه تکامل برای خدا باشد نه به انگیزه های نفسانی. با تحقق این شرط است که تداوم روشنایی چراغ بصیرت، قطعی و وصول انسان به قلّه کمال انسانی، حتمی می شود. به عبارت دیگر اجتناب از موانع شناخت، در تداوم خود نیازمند تقوا و زهد است و تقوا و زهد در تداوم نیازمند عمل است و عمل در تداوم به جهاد نیاز دارد و جهاد در صورتی می تواند نقش خود را در تداوم بصیرت و تکامل انسان ایفا نماید که توأم با اخلاص باشد؛ همان شرطی که با کلمه «فینا» در آیه ۶۹ سوره عنکبوت به آن اشاره شده است ؛ یعنی: جهاد و به کارگیری همه توان در انجام آنچه انسان آن را درست می داند، در صورتی موجب هدایت قطعی او می شود که در راه خدا و برای خدا و همراه با اخلاص باشد.

در حدیثی که عامه و خاصه از پیغمبر اکرم(ص) نقل کرده اند، تصریح شده است که اگر انسان چهل روز با اخلاص عمل کند، دیده بصیرت او باز می شود و چشمه های حکمت که از منبع دیدارها و شناخت های قلبی می جوشد، بر زبان او جاری می گردد:

ما أخلَصَ عَبدٌ للّه عز و جل أربَعِینَ صَباحا إلّا جَرَتْ ینابِیعُ الحِکمَةِ مِن قَلبِهِت عَلی لِسانِهِ.[۲۵]بنده ای چهل روز برای خداوند عزوجل اخلاص نمی ورزد، مگر این که چشمه های حکمت از قلبش بر زبان او جاری می شود.

با دقت در رهنمودهای قرآن و احادیث اسلامی در مورد شناخت، به این نتیجه می رسیم که شناختِ حقایق هستی، درجات و مراتبی دارد که شرط وصول به کمترین مرتبه آن اجتناب از موانع شناخت و شرط وصول به بالاترین درجات آن اخلاص است.

به عبارت دیگر، چراغ بصیرت با اجتناب از موانع شناخت، در کانون جان انسان روشن می گردد و با تقوا، عمل و جهاد (به معنای لغوی این الفاظ) این چراغ فروزان تر می شود و (به معنای شرعی الفاظ مذکور) همراه با اخلاص به نهایت درجه روشنی می رسد و انسان در پرتو آن راه رشد و تکامل را به وضوح می یابد و می پیماید و به هدف آفرینش خود نایل می شود.

چکیده سخن را در مورد شرایط شناخت از نظر اسلام، در یک آیه و یک روایت می توان ملاحظه کرد:

آیه ای که شرایط شناخت، به طور فشرده در آن مطرح شده، در سوره حدید است که می فرماید:

«یـأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ اتَّقُواْ اللَّهَ وَ ءَامِنُواْ بِرَسُولِهِ یؤْتِکمْ کفْلَینِ مِن رَّحْمَتِهِ وَ یجْعَل لَّکمْ نُورًا تَمْشُونَ بِهِ.[۲۶]ای کسانی که ایمان آورده اید ! تقوای خدا پیشه کنید و به فرستاده او ایمان آورید تا خداوند دو بهره از رحمت خود به شما عنایت کند و برای شما نوری قرار دهد که در پرتو آن حرکت کنید» .

در این آیه کریمه، خداوند به افرادی که ایمان آورده اند، دستور می دهد که تقوا پیشه کنند و به پیامبر او ایمان بیآورند؛ در صورتی که آنان به پیامبر خدا ایمان آورده اند و گرنه به عنوان کسانی که ایمان آورده اند، مخاطب خداوند قرار نمی گرفتند.

در سوره نساء نیز می خوانیم که «یـأَیهَا الَّذِینَ ءَامَنُواْ ءَامِنُوا ؛[۲۷]ای کسانی که ایمان آورده اید ! ایمان بیاورید» .

پرسشی که در مورد معنای این آیات مطرح می شود، آن است که ایمان آوردن کسی که ایمان آورده، بی معنا بلکه تحصیل حاصل است. بنا بر این، منظور قرآن از ایمان آوردن افراد با ایمان چیست؟

مفسران قرآن و از جمله مرحوم علامه طباطبایی در المیزان[۲۸]چنین نظر داده اند که مقصود از ایمان دوم، اجرای کامل آثار ایمان و متابعت تام از پیامبر اسلام است.

همان طور که وقتی کسی چیزی را می داند، ولی به دانسته خود به درستی ترتیب اثر نمی دهد، دانستن آن چیز به او یادآوری می شود؛ مثل این که به کسی که می داند مشروبات الکلی برای سلامتی زیان آور است، ولی به این دانسته خود ترتیب اثر نمی دهد، گفته می شود: بدان که مشروبات الکلی مضر است، یعنی بر دانسته خود ترتیب اثر بده.

از این رو، معنای آیه کریمه این است که: ای کسانی که ایمان آورده اید ! به ایمان خود وفادار بمانید و آثار ایمان را به طور کامل در زندگی خود اجرا کنید ؛ که وفاداری به ایمان برای شما دو نتیجه به دنبال دارد: یکی پاداش مضاعف از رحمت و عنایت حضرت حق، به تناسب ایمان مضاعف و دوم نور بصیرت و روشن بینی خاصی که انسان را در جهت تکامل هدایت می نماید.

اگر در معنای این آیه دقیق شویم، خواهیم دید که این آیه کریمه تمام آنچه را که در قسمت های گذشته از این بحث در مورد شرایط شناخت از نظر قرآن مطرح شد، خلاصه کرده است ؛ زیرا ایمان مضاعف و اجرای آثار کامل ایمان جز با تحصیل همه آن شرایط امکان پذیر نیست. به عبارت دیگر، تقوا، زهد، عمل، جهاد و اخلاص، در ایمان مضاعف خلاصه شده است و بنا بر این، تعبیر ایمان مضاعف در آیه کریمه، چکیده همه شرایط شناخت از دیدگاه قرآن است.

و اما روایتی که مباحث گذشته در مورد شرایط شناخت در آن خلاصه شده است، ادامه حدیثی است که قبلاً از شخصی به نام «عنوان بصری» از امام صادق علیه السلام نقل کردیم.[۲۹]

در آن جا گفتیم پس از آن که عنوان با تلاش های بسیار برای تحصیل علم به خدمت امام رسید و امام به او فرمود که علم حقیقی آموختنی نیست، بلکه نوری است که از جانب خداوند متعال برکانون جان انسان های شایسته می تابد و آن را روشن می سازد، در ادامه سخنان خود، امام صادق علیه السلام در مورد نحوه تحصیل این علم می فرماید:

فَإن أرَدْتَ العِلْمَ فَاطْلُبْ مِنْ نَفْسِک حَقِیقَةَ العُبُودِیةِ، و اطْلُبِ العِلْمَ بِاستِعمَالِهِ.[۳۰]پس اگر طالب علم [حقیقی] هستی، نخست در نفس خود، حقیقت عبودیت را جستجو کن و این علم را با به کار بستن آن بخواه.

کلمه «عبودیت» و جمله «و اطْلُبِ العِلْمَ بِاستِعمالِهِ» نیز جامع همه شرایط شناخت از نظر قرآن کریم است. بدین معنی که: نمی شود کسی بنده واقعی خدا باشد، ولی از موانع شناخت، به شرحی که گذشت، اجتناب نکند. نمی شود کسی به حقیقت عبودیت برسد، ولی تقوا، زهد، جهاد و اخلاص نداشته باشد. و مقصود از تحصیل علم از راهِ به کار گرفتن و عمل به آن نیز چیزی جز حرکت در راه رشد و تکامل نیست. و حرکت در این راه، فقط با اجتناب از موانع شناخت و با اتکا به تقوا و... امکان پذیر است. و در این صورت است که از نظر امام صادق علیه السلام انسان به نور علم یا علم نور و یا علم حقیقی و کارساز می رسد؛ علمی که به همه دانسته های انسان جهت می بخشد و همه ادارکات آدمی را در جهت رشد و تکامل او قرار می دهد.

خلاصه

انسان در صورتی می تواند شرایط شناخت های عقلی و قلبی را به طور کامل تحصیل نماید و برمبنای جهانبینی صحیح در مسیر تکامل حرکت کند که از موانع شناخت اجتناب ورزد و دارای تقوا، زهد، عمل، جهاد و اخلاص باشد.

قرآن کریم، ظلم، کفر، اسراف و فسق را حجاب های دیده عقل و موانع افاضه انوار هدایت الهی می داند و با صراحت اعلام می کند که افراد ظالم، کافر، فاسق، مسرف و دروغگو نمی توانند از راهنمایی های خداوند بهره مند شوند.

تقوا از ریشه «وقایه» و در لغت به معنای تحفظ و پرواست.

تقوایی که شرط روشنایی چراغ بصیرت است، در نتیجه مقاومت مستمر در برابر هوس ها برای انسان حاصل می شود و این تقوا به معنای عادت به مقاومت در برابر هوس هاست.

تقوا چون سدی نیرومند جلو طغیان هوس ها را می گیرد و مانع خاموش شدن چراغ بصیرت می شود.

از دیدگاه قرآن، تقوا دو نقش اساسی در شناخت ایفا می کند: یکی آن که موجب پیدایش نیروی تشخیص حق و باطل در انسان است، دیگر این که شرط هدایت الهی است.

زهد، در لغت، ضد رغبت و به معنای بی میلی است. و مقصود از آن در احادیث اسلامی، بی میلی نسبت به اموری است که مانع شناخت و سد راه تکامل است.

تقوا و زهد از یک ریشه اند و انسان در اوج تقوا به زهد می رسد.

تقوا موجب روشنایی چراغ بصیرت و در نتیجه شناخت حقایق عقلی، و زهد موجب تقویت و تداوم روشنایی این چراغ است.

هر قدمی که انسان در راه تکامل برمی دارد، شناخت بیشتری از این راه و حقایق هستی پیدا می کند و هر شناخت جدید، زمینه را برای حرکت و تکامل بیشتر فراهم می سازد. و توقف در این راه موجب خاموش شدن چراغ بصیرت و گمراهی است. این معنی در لسان روایات اسلامی بدین گونه مطرح شده است که عمل موجب علم و معرفت است و علم و معرفت بدون عمل قابل دوام نیست.

جهاد به معنای به کارگیری همه توان برای پیمودن راه تکامل، یکی دیگر از شرایط روشنایی چراغ بصیرت و شناخت حقیقت است.

تقوا و زهد در تداوم خود نیازمند عمل و عمل نیازمند جهاد است.

شرط نهایی برای تداوم روشنایی چراغ بصیرت، اخلاص است.

مقصود از اخلاص این است که حرکت انسان در راه تکامل برای خدا باشد نه برای انگیزه های نفسانی.

تقوا، زهد، عمل و جهاد بدون اخلاص نمی توانند نقش خود را در تکامل انسان و شناخت حقایق هستی ایفا نمایند.

از نظر قرآن، اگر انسان همه توان خود را در پیمودن راه تکامل برای خدا به کار گیرد، خداوند شناخت های مورد نیاز او را قطعا به او عنایت می کند.

شناخت حقایق هستی مراتبی دارد که شرط وصول به کمترین مرتبه آن اجتناب از موانع شناخت و شرط وصول به بالاترین درجات آن اخلاص است.

چکیده کلام در مورد شرایط شناخت در قرآن «ایمان مضاعف» و در حدیث «عبودیت» و «تحصیل علم از راه به کارگیری آن» است.

زنده شدن عقل، مردن نفس و تهذیب اخلاق، ویژگی های افرادی است که با استضائه از نور وحی و امام، چراغ بصیرت در کانون جانشان به نهایت درجه روشنی رسیده است و منازل سلوک را پیموده به اوج قلّه کمال رسیده اند.


[۱]ر. ك: بخش سوم: موانع شناخت.

[۲]مائده: آیه ۵۱، انعام: آیه ۱۴۴، قصص: آیه ۵۰، أحقاف: آیه ۱۰.

[۳]مائده: آیه ۶۷.

[۴]منافقون: آیه ۶.

[۵]غافر: آیه ۲۸.

[۶]زمر: آیه ۳.

[۷]انفال: آیه ۲۹.

[۸]بقره: آیه ۲.

[۹]نهج البلاغة: خطبه ۱۹۳.

[۱۰]تحف العقول: ص ۶۰.

[۱۱]حلیة الأولیاء: ج ۸ ص ۱۳۵.

[۱۲]تحف العقول: ص ۲۲۳.

[۱۳]الكافى: ج ۲ ص ۴۲۳ ح ۱.

[۱۴]بعد أن شرطت علیهم الزهد... فشرطوا لك ذلك، و علمت منهم الوفاء به، فقبلتهم... وأهبطت علیهم ملائكتك، و كرمتهم بوحیك، و رفدتهم بعلمك (الاقبال: ج ۱ ص ۵۰۵).

[۱۵]واژه عمل، در لغت، به معناى هر كارى است كه با انگیزه و قصد انجام شود. بنا بر این، «عمل» اخص از «فعل» است ؛ زیرا فعل، گاهى در حیواناتى كه بدون قصد، كارى را انجام مى دهند نیز به كار مى رود (مفردات ألفاظ القرآن: ص ۳۴۸).

[۱۶]انعام: آیه ۱۲۲.

[۱۷]المیزان فى تفسیر القرآن: ج ۷، ص ۳۳۹.

[۱۸]كنزالعمال: ج ۱۰ ص ۱۳۲ ح ۲۸۶۶۱.

[۱۹]نزهة الناظر: ص ۱۶۰ ح ۳۱۴. نیز ر. ك: میزان الحكمة: باب ۲۸۷۴ (العلم اللّدنّى).

[۲۰]مشكاة الأنوار: ص ۲۴۳ ح ۷۰۹.

[۲۱]الكافى: ج ۱ ص ۴۴ ح ۲. براى آشنایى بیشتر با روایاتى كه بر مطالب مذكور دلالت دارند، ر. ك: میزان الحكمة: باب ۲۵۴۶ (دور العمل فی المعرفة) و باب ۲۸۴۲ (دور العمل فی العلم).

[۲۲]الجهاد و المجاهدة: استفراغ الوسع فى مدافعة العدو. و الجهاد ثلاثة أضرب: مجاهدة العدو الظاهر و مجاهدة الشیطان و مجاهدة النفس. و تدخل ثلاثتها فى قوله تعالى: «وَ جَـهِدُواْ فِى اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ...» ؛ جهاد و مجاهده، به كارگیرى نهایت توان در دفع دشمن است. و جهاد بر سه قسم است: جهاد با دشمن آشكار و جهاد با شیطان و جهاد با نفس. و هر سه نوع آن در كلام خداوند آمده است كه: «و در راه خدا جهاد كنید، چنان كه حق جهاد در راه اوست...» (مفردات ألفاظ القرآن: ص ۱۰۱).

[۲۳]عنكبوت: آیه ۶۹.

[۲۴]غرر الحكم: ح ۹۰۲۴.

[۲۵]عیون أخبار الرضا علیه السلام: ج ۲ ص ۶۹ ح ۳۲۱. نیز، ر. ك: میزان الحكمة: باب ۱۰۵۲ (آثار الإخلاص).

[۲۶]حدید: آیه ۲۸.

[۲۷]نساء: آیه ۱۳۶.

[۲۸]المیزان فی تفسیر القرآن: ج ۵ ص ۱۱۱ ـ ۱۱۲. نیز ر. ك: التبیان فى تفسیر القرآن: ج ۳ ص ۳۵۷ ـ ۳۵۸ ؛ مجمع البیان: ج ۳ ص ۱۹۱.

[۲۹]ر. ك: (بخش چهارم / فصل یكم / علم نور یا نور علم).

[۳۰]مشكاة الأنوار: ص ۵۳۶ ح ۱۹۰۱.