مباهله (نفرین کردن به یکدیگر)

مباهله (نفرین کردن به یکدیگر)

«مباهله» همواره رابطه اى ميان دو نفر و يا دو گروه متخاصم است كه هر يك براى اثبات حقّانيت خود، از خداوند متعال مى خواهد بر طرف مقابلِ خود ـ كه او را ظالم مى پندارد ـ ، لعنت فرستد

مباهله ، در لغت

واژه «مباهله»، برگرفته از ريشه «بَهْل» است . گفتنى است كه «بهل»، داراى معانى مختلفى است[۱]كه يكى از آنها عبارت است از: نوعى دعا كه همراه با اخلاص، اصرار ، التماس و ناله و زارى باشد[۲]و «بهل» و «مباهله» در اين جا به اين معناست . فراهيدى در اين باره مى گويد :

باهَلتُ فُلانا أى : دَعَونا عَلَى الظّالِمِ مِنّا ، وَ بَهَلتُهُ : لَعَنتُهُ ، وَ ابتَهَلَ إلَى اللّهِ فِى الدُّعاءِ أى : جَدَّ وَ اجتَهَدَ .[۳]

[جمله] «باهلتُ فلانا»، يعنى: [من و فلانى] بر ستمگرِ از خويش نفرين كرديم .[۴]«بَهَلتُه» يعنى : او را لعنت كردم . «ابتهل إلى اللّه فى الدعاء» يعنى : در دعا به درگاه خدا كوشش و تلاش كرد .

بنا بر اين، «بهل» با «لعن» ، اين تفاوت را دارد كه «لعن»، نفرين كردن ديگرى به اين است كه از رحمت خدا دور باشد؛ ولى «بهل»، پافشارى و اصرار در لعن است. از اين رو، كسى كه اصرار و التماس در دعا و نفرين داشته باشد، «مبتهل» ناميده مى شود .

اين نكته نيز قابل توجّه است كه «مباهله» همواره رابطه اى ميان دو نفر و يا دو گروه متخاصم است كه هر يك براى اثبات حقّانيت خود، از خداوند متعال مى خواهد بر طرف مقابلِ خود ـ كه او را ظالم مى پندارد ـ ، لعنت فرستد ؛ امّا «ابتهال» مى تواند تنها دعا براى شخص «مبتهل» باشد . بنا بر اين ، هر مباهله اى، ابتهال نيز هست ؛ ولى هر ابتهالى، مباهله نيست .

مباهله، در قرآن و حديث

در قرآن كريم، واژه «مباهله» به كار نرفته و تنها يك بار، كلمه «نبتهل» (به صيغه مضارع متكلّم مع الغير) در آيه ۶۱ از سوره آل عمران (آيه مُباهله) به كار رفته است كه به همين، جهت آيه ياد شده ، آيه مباهله ناميده مى شود ؛ امّا در احاديث اسلامى و منابع تاريخى، در تبيين شأن نزول آيه مباهله ، اين واژه و مشتقّات آن، فراوان به كار رفته اند .[۵]

متن حديث مباهله

حديث مباهله ، حديثى است در باره شأن نزول آيه مباهله . متن اين حديث، به تناسب منابع مختلفى كه آن را نقل كرده اند ، گاه به صورت موجز و كوتاه و گاه همراه با داستان تاريخى مربوط به آن ، به تفصيل، گزارش شده است . كوتاه ترين گزارش اين حديث، روايت مسلم نيشابورى است كه از سعد بن ابى وقّاص چنين نقل كرده است :

لَمّا نَزَلَت هذِهِ الآيَةُ :  «فَقُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ»  دَعا رَسولُ اللّهِ صلى الله عليه و آله عَلِيّا وَ فاطِمَةَ وَ حَسَنا وَ حُسَينا عليهم السلام فَقالَ : اللّهُمَّ هؤُلاءِ أهلى .[۶]

چون اين آيه نازل شد :  «بگو : بياييد ما فرزندانمان را و شما فرزندانتان را بخوانيم»  ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ، على و فاطمه و حسن و حسين را فرا خواند و فرمود : بار خدايا ! اينان، خانواده من اند .

و بلندترين گزارش اين حديث نيز ، روايت سيّد ابن طاووس است كه تفصيل آن در فصل يكم آمده است .[۷]

اعتبار حديث مباهله

حديث مباهله ، در منابع مختلف حديثى ، تفسيرى ، تاريخى و كلامىِ پيروان اهل بيت و اهل سنّت، نقل شده است .[۸]

گفتنى است كه اكثر قريب به اتّفاق ناقلان حديث مباهله ، تواتر و يا صحّت آن را تأييد كرده اند . سيّد ابن طاووس در كتاب سعد السعود ، با نقل از تفسير ابو عبد اللّه محمّد بن عبّاس بن مروان معروف به حجّام مى گويد :

وَ فى آيَةِ المُباهَلَةِ بِمَولانا عَلىٍّ وَ فاطِمَةَ وَ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ عليهم السلام لِنَصارى نَجرانَ رَواهُ مِن أحَدٍ وَ خَمسينَ طَريقا عمّن سمّاهُ مِنَ الصَّحابَةِ وَ غَيرِهم .[۹]

در آيه مباهله پيامبر خدا صلى الله عليه و آله به توسّط مولايمان على و فاطمه و حسن و حسين عليهم السلام با ترسايان نجران ، حديث مربوط آن را ابن حجّام[۱۰]از پنجاه و يك طريق ، از صحابه و غير صحابه ، روايت كرده و نام آنان را آورده است .

او در ادامه به نام راويان اين حديث، اشاره كرده است.

حاكم نيشابورى مى گويد :

وَ قَد تَواتَرتِ الأخبارُ فِى التَّفاسير عَن عَبدِ اللّهِ بنِ عَبّاسِ وَ غَيرِهِ أنَّ رَسولَ اللّهِ أخَذَ يَومَ المُباهَلَةِ بِيَدِ عَلىّ وَ حَسَنٍ وَ حُسَينٍ وَ جَعَلوا فاطِمَةَ وَراءَهُم ، ثُمَّ قالَ : هؤُلاءِ أبناءُنا وَ أَنفُسُنا وَ نِساءُنا ... .[۱۱]

در تفاسير ، اخبار و احاديث متواتر، به نقل از عبد اللّه بن عبّاس و ديگران آمده است كه در روز مباهله ، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله دست على و حسن و حسين را گرفت و فاطمه را پشت سر خود قرار دادند و سپس فرمود : «اينان اند فرزندان ما و خود ما و زنان ما» ... .

جَصّاص در أحكام القرآن آورده است :

نَقَلَ رُواةُ السيَرِ و نَقَلَةُ الأثَرِ لَم يَختَلِفوا فيهِ : أنّ النبىَّ صلى الله عليه و آله أَخَذَ بِيَدِ الحَسَنِ وَ الحُسَينِ وَ عَلىٍّ وَ فاطِمَةَ رضى اللّه عنهم ، ثُمَّ دَعا النَّصارى الذين حاجّوهُ إلَى المُباهَلَة .[۱۲]

راويان اخبار و ناقلان آثار، به اتّفاق آورده اند كه پيامبر صلى الله عليه و آله دست حسن و حسين و على و فاطمه عليهم السلام را گرفت و سپس نصرانيان را ـ كه خواهان محاجّه با وى از طريق مباهله شده بودند ـ فرا خواند .

فخر رازى پس از نقل حديث مباهله مى نويسد :

وَ اعلَم أنَّ هذِهِ الرِّوايَةَ كَالمُتَّفَقِ عَلى صِحَّتِها بَينَ أهلِ التَّفسيرِ .[۱۳]

آگاه باش كه اين حديث در ميان مفسّران، مانند حديثى است كه علما بر آن، اتّفاق نظر دارند .

در سنن الترمذى نيز با اشاره به حديث مباهله آمده است :

هذا حَديثٌ صَحيحٌ غَريبٌ مِن هذا الوَجه.[۱۴]

اين حديث ، حديثى صحيح و از اين جهت ، غريب است .

و ابن تيميّه مى گويد :

أمّا أخذُه صلى الله عليه و آله عليّا و فاطمةَ و الحسنَ و الحسينَ فى المباهلة فحديثٌ صحيح .[۱۵]

اين حديث كه پيامبر صلى الله عليه و آله در روز مباهله، على و فاطمه و حسن و حسين را همراه خود برد، حديثى صحيح است .

بنا بر اين ، ترديد در صحّت اين حديث ،[۱۶]يا تحريف آن به صورت افزودن[۱۷]بر نام هاى اين چهار نفر (على ، فاطمه ، حسن و حسين عليهم السلام ) كه پيامبر صلى الله عليه و آله همراه خود براى مباهله برد و يا كاستن از آنها ،[۱۸]ناشى از جهل و لجاج، يا بى مهرى و يا بغض نسبت خاندان رسالت است و ارزش علمى ندارد .[۱۹]

زمينه هاى واقعه مباهله

فتح مكّه در سال هشتم هجرى توسّط سپاه اسلام كه بدون خونريزى انجام گرديد ، موجب درخشش تدريجى قدرت فرهنگى و سياسى اسلام در حجاز و بلكه در سراسر جهان گرديد . از اين رو ، مدينه كه كانون اصلى انقلاب اسلامى بود ، مورد توجّه رهبران مذهبى و سياسى جهان قرار گرفت .

اين پديده فرهنگى و سياسى ، بستر مناسبى شد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله با اعزام نماينده ويژه و ارسال نامه براى رهبران سياسى و مذهبى جهان، بويژه مناطق نزديك به مدينه ، آنها را به پذيرش اسلام و يا به رسميت شناختن دولت اسلامى و التزام به مقرّرات آن، فرا خواند .

طبعا بسيارى از مخاطبان نامه هاى پيامبر صلى الله عليه و آله ، مايل بودند كه با آمدن به مدينه ، از نزديك با كانون انقلاب اسلامى و پيامبر خدا صلى الله عليه و آله آشنا شوند . از اين رو در سال نهم هجرى به تدريج ، هيئت هاى نمايندگى طوايف و قبايل عرب به حضور پيامبر خدا صلى الله عليه و آله مى رسيدند و بدين جهت، مورّخان، اين سال را «عام الوفود» ناميده اند .

نامه پيامبر صلى الله عليه و آله به مسيحيان نجران،[۲۰]از جمله نامه هاى ارسالى ايشان در سال نهم هجرى[۲۱]است . متن نامه چنين است :

بِسمِ إلهِ إبراهيمَ وَ إسحاقَ وَ يَعقوبَ ، مِن مُحَمَّدٍ النَّبِىِّ رَسولِ اللّهِ إلى اُسقُفِّ نَجرانَ وَ أَهلِ نَجرانَ : إن أسلَمتُم فَإِنّى أحمَدُ إلَيكُمُ اللّهَ إلهَ إبراهيمَ وَ إسحاقَ وَ يَعقوبَ . أمّا بَعدُ ، فَإِنّى أدعوكُم إلى عِبادَةِ اللّهِ مِن عِبادَةِ العِبادِ ، وَ أَدعوكُم إلى وِلايَةِ اللّهِ مِن وِلايَةِ العِبادِ ، فَإِن أبَيتُم فَالجِزيَةُ ، فَإِن أبَيتُم فَقَد آذَنتُكُم بِحَربٍ ، وَ السَّلامُ .[۲۲]

به نام خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب. از محمّدِ پيامبر، فرستاده خدا، به اسقف نجران و مردم نجران : اگر اسلام آورديد ، پس هم صدا با شما، خداى معبود ابراهيم و اسحاق و يعقوب را مى ستايم و سپس من شما را از پرستش بندگان به پرستش خداوند ، و از حاكميت بندگان به حاكميت خداوند، فرا مى خوانم ، و اگر نپذيرفتيد، بايد گزيت دهيد ، و اگر ندهيد، با شما اعلام جنگ مى كنم . بدرود .

پس از ارسال اين نامه ، يك هيئت بلندپايه از رهبران مسيحيان نجران، به مدينه آمدند و با پيامبر صلى الله عليه و آله مذاكره و مناظره نمودند . آنها از روى تعصّب و لجاجت ، دلايل روشن پيامبر صلى الله عليه و آله را براى اثبات رسالت او نپذيرفتند. از اين رو، گفتگوهاى آنان به نتيجه نرسيد و در نهايت، با نزول آيه ۶۱ سوره آل عمران ، پيامبر صلى الله عليه و آله از سوى

خداوند متعال مأموريت يافت كه به آنها پيشنهاد مباهله دهد تا خداوند متعال، خود ، ميان مدّعى نبوّت (پيامبر صلى الله عليه و آله ) و مسيحيان، داورى كند و دروغگو را رسوا سازد .

اين پيشنهاد پيامبر صلى الله عليه و آله براى فيصله دادن به مجادلات هيئت اعزامى مسيحيان نجران ، نزد خاص و عامّ مسلمانان و مسيحيان، از هر دليل و برهانى، كارسازتر بود ؛ امّا رهبران مسيحيان نجران، با اين كه ابتدا پيشنهاد مباهله را پذيرفته بودند ، پس از اين كه در روز موعود به ميعادگاه وارد شدند و نشانه هاى صدق و حقّانيت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را ديدند ، از انجام آن منصرف شدند و به امضاى صلح نامه اى كه پيامبر صلى الله عليه و آله شروط آن را مشخّص فرمود و به پرداخت جزيه ، تن در دادند .

برجسته ترين نكات در واقعه مباهله

واقعه مباهله ، از جهات مختلفى حائز اهمّيت و قابل تأمّل و بررسى است . مهم ترين و برجسته ترين نكاتى كه در اين رويداد ملاحظه مى شود، عبارت اند از :

۱ . اثبات حقّانيت اسلام در برابر مسيحيت

واقعه مباهله ، نشان داد كه رهبران مسيحى نجران ، مانند ديگر علماى مسيحى معاصر پيامبر صلى الله عليه و آله ، علائم پيامبر خاتم را در كتب آسمانى خود، خوانده بودند و آنها را كاملاً بر شخصِ ايشان، منطبق مى دانستند ؛ امّا براى آن كه موقعيت خود را در جامعه مسيحيت از دست ندهند ، حق را كتمان مى كردند ، چنان كه قرآن تصريح مى فرمايد :

«الَّذِينَ ءَاتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَعْرِفُونَهُ كَمَا يَعْرِفُونَ أَبْنَاءَهُمْ وَ إِنَّ فَرِيقًا مِّنْهُمْ لَيَكْتُمُونَ الْحَقَّ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ .[۲۳]

كسانى كه به آنان كتاب داديم، او را مى شناسند، همچنان كه فرزندان خود را مى شناسند ؛ ليكن گروهى از ايشان، حقيقت را پوشيده مى دارند، با آن كه مى دانند»  .

بنا بر اين ، جريان مباهله ، نه تنها براى اثبات صداقت و حقّانيت پيامبر صلى الله عليه و آله در برابر مسيحيت نجران، از هر برهانى كارآيى بيشترى داشت ، بلكه يكى از ادلّه حقّانيت اسلام در برابر مسيحيت در طول زمان و تا دامنه قيامت است . جالب توجّه، اين كه: از زمان واقعه مباهله در سال نهم هجرى تا كنون، هيچ عالم مسيحى اى براى مباهله با مسلمانان، اعلام آمادگى نكرده است .

۲ . اثبات جانبدارى اسلام از منطق و صلح

دومين نكته قابل توجّه در واقعه مباهله ، اثبات جانبدارى اسلام از منطق و صلح است . اين ماجرا نشان مى دهد كه پيامبر خدا صلى الله عليه و آله در برخورد با قدرت هاى مخالف خود ، در گام نخست، تلاش مى كرد با بهره گيرى از گفتگو و مناظره و استفاده از دليل و برهان، آنها را به حق دعوت نمايد و در گام دوم ، اگر معتقد به خدا بودند ، آنها را به مباهله و داورى خداوند متعال مى خواند ، و اگر مباهله را هم نمى پذيرفتند ، در صورتى كه شرايط اسلام را قبول مى كردند ، پيمان نامه سياسى امضا مى كرد . بنا بر اين، استفاده اسلام از قدرت در ميدان نبرد ، تنها براى شكستن سدهاى آگاهى و آزادى انديشه بود .

۳ . اثبات برترى اهل بيت عليهم السلام

در واقعه مباهله ، پيامبر صلى الله عليه و آله براى بيان مصداق  «أبنائنا»  در آيه مباهله ، حسن عليه السلام و حسين عليه السلام را ، و براى روشن شدن مصداق  «نسائنا»  ، فاطمه عليهاالسلامرا ، و براى نشان دادن مصداق  «أنفسنا»  ، امام على عليه السلام را ، همراه خود براى مباهله برد و آنان را اهل خود خواند .[۲۴]اين اقدام پيامبر صلى الله عليه و آله ، بيانگر برترى آنان بر ساير امّت اسلامى است ، چنان كه اهل بيت عليهم السلام در احاديث فراوان و در موارد متعدّدى، براى نشان دادن جايگاه الهى و قرآنى خود ، به آيه مباهله احتجاج كرده اند .[۲۵]

۴ . اثبات خلافت بلا فصل امام على عليه السلام

آيه مباهله در كنار اقدام عملى پيامبر صلى الله عليه و آله در معرّفى امام على عليه السلام به عنوان «نفس» خود ، به روشنى نشان مى دهد كه پس از پيامبر صلى الله عليه و آله هيچ يك از صحابه، مانند على عليه السلام شايستگى خلافت بلافصل ايشان را ندارد.

از اين رو، امام رضا عليه السلام در جواب مأمون كه پرسيد : دليل بر خلافت جدّت [على بن ابى طالب] چيست ؟ عبارتِ  «خودمان»  را بيان مى نمايد و وقتى مأمون مى گويد: اين در صورتى است كه  «زنانمان»  نبود؛ ولى امام رضا عليه السلام در جواب مى فرمايد كه : «اگر  «پسرانمان»  نبود، دلالت نداشت»، كه مأمون، ساكت مى شود .

بزرگداشت روز مباهله

بر پايه برخى احاديث ، روز ۲۴ ذى حجّه،[۲۶]روز ميعاد مباهله پيامبر صلى الله عليه و آله با نمايندگان مسيحيان نجران بود كه آنها از مباهله امتناع كردند و مصالحه را پذيرفتند . در احاديث اهل بيت عليهم السلام ، آداب و اعمالى براى اين روز، ذكر شده[۲۷]كه شايسته است براى بهره گيرى از بركات اين روز مبارك و تجديد خاطره واقعه مباهله و تعظيم شعائر الهى ، مورد توجّه جامعه اسلامى بويژه اهل مراقبت، قرار گيرد .

مشروعيت عامّ مباهله براى اثبات حق

مشروعيت عامّ «مباهله براى اثبات و روشن شدن حق، پس از اقامه برهان» ، از جمله مطالبى است كه مى توان از آيه مباهله استنباط كرد، چنان كه احاديث اهل بيت عليهم السلام[۲۸]و سيره بزرگان دين[۲۹]نيز بر اين معنا دلالت دارند . از اين رو، بسيارى از فقها به مشروعيت مطلق مباهله براى اثبات حق، فتوا داده اند .[۳۰]

گفتنى است كه در شمارى از احاديث، آدابى براى مباهله ذكر شده[۳۱]كه رعايت آنها ، موجب تقويت توجّه قلبى مباهله كننده به خداوند متعال و زمينه سازِ اجابت دعاى اوست .


[۱]در معجم مقاييس اللغة (ج ۱ ص ۳۱۰ مادّه «بهل») آمده : البا ، والهاء واللام اُصول ثلاثةٌ : أحدها التخلية ، والثاني جنسٌ من الدعاء ، والثالث قِلَّةٌ في الماء ... وأمّا الآخَرُ فالابتهال والتضرّع في الدعاء .

[۲]در صحاح اللغة (ج ۴ ص ۱۶۴۳ مادّه «بهل») آمده : المباهلة : الملاعنة . والابتهال : التضرع . ويقال في قوله تعالى :  « ثُمَّ نَبْتَهِلْ »  (آل عمران : آيه ۶۱) أي نُخلِصُ في الدعاء.

[۳]ترتيب كتاب العين : ص ۱۰۰ مادّه «بهل» .

[۴]يعنى: هر يك از ما گفتيم : نفرين خدا بر آن يك از ما كه ستمگر است و در حقّ ديگرى ظلم كرده است .

[۵]ر . ك : ص۱۶۲ ـ ۱۷۲ ح ۴ ـ ۷ و... .

[۶]ر.ك: ص۱۶۲ ، ح ۳

[۷]ر.ك: ص۱۷۲ ، ح ۷.

[۸]الف ـ نمونه هايى از منابع حديثى شيعه كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارت اند از : الأمالى، طوسى : ص ۲۷۱ ح ۵۰۷ ، الأمالى، صدوق : ص ۶۱۸ ح ۱ ، عيون أخبار الرضا عليه السلام : ج ۱ ص ۸۵ ح ۹ ، الخصال : ص ۵۵۰ ، الاختصاص : ص ۵۶ ، بحار الأنوار : ج ۲۱ ص ۲۷۷ ـ ۳۵۴ .

ب ـ نمونه اى از منابع حديثى اهل سنّت كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارت اند از : صحيح مسلم (ر.ك : ح ۳) ، سنن الترمذى (ر.ك : ح ۳) مسند ابن حنبل (ر.ك : ح ۳) ، المستدرك على الصحيحين (ر.ك : ح ۳) ، السنن الكبرى (ر.ك : ح ۳) ، المصنّف، ابن ابى شيبه : ج ۸ ص ۵۶۴ .

ج ـ نمونه هايى از منابع تفسيرى شيعه كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارت اند از : تفسير القمّى : ج ۱ ص ۱۰۴ ، التبيان : ج ۲ ص ۴۸۴ ، تفسير العيّاشى : ج ۱ ص ۱۷۶ ـ ۱۷۷ ، مجمع البيان : ج ۲ ص ۷۶۲ .

د ـ نمونه هايى از منابع تفسيرى اهل سنّت كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارت اند از : تفسير الطبرى : ج ۳ ص ۳۰۰ ، تفسير أبى الحاتم الرازى : ج ۲ ص ۶۶۷ ، تفسير البحر المحيط : ج ۲ ص ۵۰۲ ، تفسير عبد الرزّاق : ج ۱ ص ۱۲۲ ، الدرّ المنثور : ج ۲ ص ۲۳۱ ، تفسير الكشّاف : ج ۱ ص ۱۹۳ ، تفسير الفخر الرازى : ج ۸ ص ۸۸ ، زاد المسير : ج ۱ ص ۳۳۹ ، أسباب النزول : ص ۱۰۷ ، تفسير النسفى : ج ۱ ص ۱۵۸ .

ه ـ نمونه هايى از منابع تاريخى كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارت اند از : البداية و النهاية : ج ۵ ص ۵۴ ، الكامل فى التاريخ : ج ۱ ص ۶۴۶ ، السيرة النبويّة، ابن كثير : ج ۴ ص ۱۰۳ ، السيرة النبويّة، حلبى : ج ۳ ص ۲۴۰ ، السيرة النبويّة، زين بن دحلان بهامش الحلبية : ج ۳ ص ۶ ، تاريخ اليعقوبى : ج ۲ ص ۸۲ ، تاريخ ابن خلدون : ج ۲ ص ۵۷ ، تاريخ دمشق : ج ۲۵ ص ۱۶ ح ۸۳۵۵ ، سير أعلام النبلاء : ج ۳ ص ۲۸۶ ، تاريخ المدينة المنوّرة : ج ۲ ص ۵۸۱ ، فتوح البلدان : ص ۷۵ .

و ـ نمونه هايى از منابع كلامى كه اين حديث را نقل كرده اند، عبارت اند از : دلائل النبوّة، ابو نعيم اصبهانى : ص ۳۵۳ ح ۲۴۴ و ص ۳۵۴ ح ۲۴۵ ، دلائل النبوّة، بيهقى : ج ۵ ص ۳۸۸ ، المواقف : ج ۲ ص ۶۱۴ ، الصواعق المحرقة : ص ۹۳ ، إعلام الورى : ج ۱ ص ۲۵۶ ، نهج الحقّ : ص ۱۷۷ ، غاية المرام : ج ۲ ص ۹۲ .

[۹]سعد السعود : ص ۹۱ .

[۱۰]صاحب تفسير ما اُنزل من القرآن فى النبىّ وأهل بيته .

[۱۱]معرفة علوم الحديث : ص ۵۰ .

[۱۲]أحكام القرآن، جصاص : ج ۲ ص ۲۹۵ .

[۱۳]تفسير الفخر الرازى : ج ۸ ص ۸۹ .

[۱۴]سنن الترمذى : ج ۵ ص ۶۳۸ ذيل ح ۳۷۲۴ .

[۱۵]منهاج السنّة : ج ۷ ص ۱۲۳ .

[۱۶]ر . ك : تفسير المنار : ج ۳ ص ۳۲۲ .

[۱۷]ر.ك : تاريخ دمشق : ج ۳۹ ص ۱۷۷ ، السيرة النبويّة، دحلان : ج ۳ ص ۵ .

[۱۸]ر.ك : تفسير الطبرى : ج ۳ ص ۲۹۹ ، تاريخ المدينة المنورّة : ج ۲ ص ۵۸۲ .

[۱۹]ر.ك : الميزان فى تفسير القرآن : ج ۳ ص ۳۷۵ .

[۲۰]ر.ك : نهاية الأرب : ص ۱۹ و ۵۵ ، معجم البلدان : ج ۲ ص ۵۳۸ و ج ۵ ص ۲۶۷ ، معجم ما استعجم : ج ۴ ص ۱۲۹۸ ، فتوح البلدان : ج ۱ ص ۷۹ ، لغت نامه دهخدا : مدخل «نجران» ، لسان العرب : ج ۵ ص ۱۹۵ .

[۲۱]ر.ك : كلام فى تاريخ المباهلة .

[۲۲]دلائل النبوّة، بيهقى : ج ۵ ص ۳۸۵ ، تفسير ابن كثير : ج ۲ ص ۴۳ ، البداية و النهاية : ج ۵ ص ۵۳ ، إمتاع الأسماع : ج ۱۴ ص ۶۷ ، سبل الهدى و الرشاد : ج ۶ ص ۴۵۱ ، الوثائق السياسيّة : ص ۱۷۹ ش ۹۵ ، الدرّ المنثور : ج ۲ ص ۲۲۹ ؛ تاريخ اليعقوبى : ج ۲ ص ۸۱ ، بحار الأنوار : ج ۳۵ ص ۲۶۲ .

[۲۳]بقره : آيه ۱۴۶ .

[۲۴]در كتاب المحاسن و المساوى (ص ۴۲) ، به نقل از مردى از بنى هاشم آمده كه : پدرم برايم نقل كرد : در جلسه محمّد بن عايشه در بصره شركت كردم . مردى از وسط جمعيت برخاست و[رو به محمّد كرد و ]گفت : اى ابو عبد الرحمان! با فضيلت ترين صحابه پيامبر خدا چه كسانى بودند ؟ گفت : ابو بكر ، عمر ، عثمان ، طلحه ، زبير ، سعد ، سعيد ، عبد الرحمان بن عوف و ابو عبيده جرّاح . آن مرد به محمّد گفت : پس على بن ابى طالب كجاست ؟ گفت : اى مرد! در باره اصحاب پيامبر خدا پرسيدى ، يا در باره خودش ؟ گفت : در باره اصحابش پرسيدم . گفت : خداوند ـ تبارك و تعالى ـ مى فرمايد :  « قُلْ تَعَالَوْاْ نَدْعُ أَبْنَاءَنَا وَأَبْنَاءَكُمْ وَنِسَاءَنَا وَنِسَاءَكُمْ وَأَنفُسَنَا وَأَنفُسَكُمْ ؛ بگو : بياييد ، پسرانمان و زنانمان و خودمان و خودتان را فرا بخوانيم»  (آل عمران : آيه ۶۱) . با اين وصف ، چگونه اصحاب پيامبر ، همانند خود او خواهند بود ؟!

[۲۵]ر.ك : ص۲۸۱ (فصل دوم : استدلال هاى اهل بيت عليهم السلام به ماجراى مباهله) .

[۲۶]نظريّات ديگر در باره روز مباهله، ۲۱ ، ۲۴ ، ۲۵ يا ۲۷ ذى حجّه اند؛ امّا شيخ طوسى با استناد به حديث ۲۴ ذى حجّه، اين قول را اختيار نموده و اين گفتار، شهرت پيدا كرده است (ر.ك: الإقبال : ج ۲ ص ۳۵۴ ، المصباح، كفعمى : ص ۵۱۵ ، المصباح المتهجّد : ص ۷۵۹ و ۷۶۴) .

[۲۷]ر . ك : ص ۳۰۹ (مباهله / فصل چهارم : آداب روز مباهله) .

[۲۸]ر.ك : ص۲۷۷ (مباهله / فصل يكم / جايز بودن مباهله با هر منكرِ حقّى) .

[۲۹]ر.ك : الغيبة : ص ۳۰۷ ح ۲۵۸ .

[۳۰]ر.ك: الكافى : ج ۱ ص ۳۲۴ ح ۲ وج ۲ ص ۵۱۳ ح ۱ و فتح البارى : ج ۸ ص ۷۴ .

[۳۱]راجع : ص ۳۰۹ (مباهله / فصل چهارم : آداب روز مباهله) .