قبل

معرفى مَشارقُ اَنوارِ اليَقين

مسعود بيدآبادى

 


134

سخن گفتن درباره مناقب و فضايل پيشواى يگانه پرستان و مولاى متّقيان, به نصّ صريح كلام نبوى, عبادت است.
درحالى كه در لابه لاى كتب و رساله هاى بسيارى از عالمان شيعه و سنّى مطالب متنوّعى درباره زندگانى, اخلاق, فضايل, دانش سرشار و كلمات گهربار اميرمؤمنان(ع) به چشم مى خورد,امّا روايات بسيارى درباره مقامات و منازل معنوى آن حضرت وارد شده كه كم تر مورد توجّه محقّقان قرار گرفته است. گويا اين كم توجّهى به دليل سختى فهم بعضى از روايات و يا احتمال غلوّ در برخى ديگر بوده است.
يكى از دانشورانى كه از كنار اين گونه روايات به سادگى عبور نكرده, بلكه كوشيده تا با غوّاصى در درياى ژرف و بى كران ولايت, گوهرهاى ناب و پرفروغى از دل آن برآرد, شيخ حافظ رجب بُرسى ـ ره ـ است.
بُرسى پس از كسب كمالات و طيّ مدارج در دانش هايى چون فقه, حديث, ادبيّات, عرفان و علوم غريبه, معرفت خود را نسبت به امامان شيعه و خصوصاً على(ع) تعمّق بخشيد و از روى معرفت, عواطف قلبى و تمايلات درونى خويش را در قالب نوشته هايش انتشار داد. او بر خود واجب دانست تا آنجا كه در توان دارد, در شناساندن حقيقت علوى بكوشد و
 


135

خود را در ولايت, فانى كند. كتاب مشارق اَنوار اليقين فى حقائق أسرار أميرالمؤمنين ثمره اين تلاش مجدّانه اوست كه تلفيقى از عاطفه و معرفت را مى توان در آن ملاحظه كرد.
نوشته ها و نظرات بُرسى ـ كه عاشق اهل بيت(ع) بود ـ بر عدّه اى گران آمد و با تبليغات منفى به تخريب شخصيّت وى پرداخته, نامش را در زمره گزافه گويان قلمداد نمودند. او در سراسر اشعارش از بى مهرى آنان مى نالد; امّا به عشق حضرت على(ع) مى بالد و از اين تهمت ها و گمان هاى ناروا باكى ندارد.
به هر روى, شيخ حافظ رجب بُرسى موفّق گرديد آثار ارزنده اى تدوين كند و اشعار نغز و شيوايى در منقبت اهل بيت بسرايد. اين مطالب و سروده ها در كُتُبى كه بعد از وى تأليف شده, درج گرديد و برخى از محدّثان شيعه از وى روايت نقل كرده و عدّه اى آثارش را شرح نموده اند. بدين گونه, تفكّر و انديشه او را ارج نهاده و نامش را در اذهان ْزنده كرده اند.
در اين نوشتار, ضمن معرّفى تفصيلى كتاب مشارق انوار اليقين, نگاهى گذرا به شرح حال و آثار اين محدّث عارف مى افكنيم و گفته هاى مخالفان و موافقان انديشه هايش را طرح نموده, قضاوت درباره آن را به اهل تحقيق و نظر واگذار مى نماييم.

مؤلّف كتاب مشارق
عارف و عالم شيعى, رضى الدين حافظ, رَجَب بن محمّد بن رَجَب بُرسى(حدود 743 ـ 813ق), از زندگانى او اطلاع چندانى در دست نيست; ولى آثار ارزشمند او نشانگر شخصيت ممتاز و مقام والاى او در حديث, تفسير, عرفان, ادب و علوم غريبه است. شيخ حُرّ عامِلي1 او را فاضل, محدّث, شاعر, منشى و اديب توصيف نموده است و ميرزا عبداللّه اَفَندى گفته است:
فقيه, محدّث, صوفيِ معروف كه مهارت در اكثر علوم داشته و يدِ طولايى در علمِ اسرارِ حروف و اعداد و مانند آنها داشت.2
علامه امينى, صاحب كتاب ارزنده الغدير درباره بُرسى مى نويسد:
 


136

از عرفاى علماى اماميّه و فقهاى آنها بوده كه از علوم گوناگون بهره داشته, امتياز او در فنّ حديث و پيشتازى او در ادبيّات و شعر و خوب سرودن آن, مهارتش در علم حروف و اسرار و استخراج فوايد آن, آشكار است.از اين رو است كه كتاب هاى او پر از تحقيق و دقّت نظر است و او در عرفان و علمِ حروف, شيوه خاصى دارد, چنان كه در ولايت ائمّه دين(ع) آرا و نقطه نظرهايى دارد كه برخى از مردمان نمى پسندند. از همين روى, او را به غُلُوّ و زياده روى متهم كرده اند; ولى حقّ اين است كه تمامى شئونى كه وى در مورد اهل بيت عصمت اثبات كرده, پايين تر از مرتبه غلوّ و غير از درجه نبوّت است.3
بُرسى در مقدّمه كتاب مشارق انوار اليقين (تحرير غير مطبوع), خود را اين چنين معرّفى نموده: رَجَب بن محمّد بن رَجَب المحدّث الحافظ البُرسى مولداً, الحلّى محتدا.
و در يكى از ابيات خود آورده است:
و فى المولد و المَحْتَد
بُــرســيّـاً و حِـلِّيّــاً4
اين, كاملترين معرّفى است كه از خود بُرسى در دست داريم; زيرا وى در ساير كتاب ها تنها به ذكر «رجب الحافظ» يا «رجب الحافظ البُرسى» اكتفا مى كند. در رياض العلماء, لقبِ «رضى الدين» نيز به اسم او اضافه شده است.5
بدين ترتيب, وى بُرسى الاَصل و ساكن حلّه بوده است. اطلاق نام «بُرس» بر نقاط متعدّد, موجب اظهار نظر هاى متفاوتى درباره زادگاهش شده است. از جمله, دِهى از توابع بيرجند را «بُرس» ناميده اند و گروهى از مؤلّفان, «بُرس» را از توابع گيلان و عدّه اى آن را از روستاهاى كاشمر دانسته اند. در معجم البلدان و تاج العروس, بُرس را منطقه اى از بابِل عراق و يا در بين كوفه و حلّه معرّفى نموده اند.6
 


137

صاحب رياض مى گويد:
گاهى توهّم مى شود كه وى منسوب به بروسا يا برسه است ـ كه مركز حكمرانى پادشاهان عثمانى در روم شرقى بوده ـ , امّا اين نسبت, قطعاً صحيح نيست; چون منسوب به بروسا را بُرسى نخوانند. به علاوه, از آن ديار, هيچ عالم امامى برنخاسته است.7
افرادى كه زادگاه اين عالم را ايران مى دانند, ويژگى هايى را كه در اشعار و آثار وى آمده , همچون استفاده از تخلّص شعرى ـ كه به «بُرسى» و «رجب» و «حافظ» تخلّص نموده ـ و همچنين نامش, «رجب» ـ كه در اعلام عربى نادر است ـ و نيز استفاده از نام هاى ايرانى چون انوش و كيومرث و افراسياب و لهراسب و ضحّاك در مشارق انوار اليقين8, قرينه بر اين مطلب مى دانند.9
به هرحال, قراين بسيارى دلالت مى كند كه وى از منطقه حلّه است. از جمله, شيعه بودن اهالى اين منطقه و سكونت وى در حلّه و اشعارى كه او به زبان عربيِ محلّى در مشارق آورده است. همچنين اكثر تذكره نويسان او را از اهالى منطقه مذكور دانسته اند.
لقب «حافظ» و «محدّث» نيز از تبحّر او در حديث و از بَر داشتن روايات حكايت مى كند و آگاهى وسيع بُرسى ـ كه در كتاب مشارق مشهود است ـ , محدّث بودن وى را تأييد مى نمايد و البتّه, وى از كلمه «حافظ» به عنوان تخلّص شعرى نيز استفاده كرده است.
تاريخ دقيقى از تولّد و وفات مؤلّف در دست نيست. آن چه از مجموع قراين به دست مى آيد, اين است كه وى از علماى سده هشتم و نهم هجرى بوده و در عصر تيموريان مى زيسته است. بُرسى در مشارق الانوار مى گويد كه بين تاريخ تأليف كتابش و غيبت امام زمان(ع) 518 سال فاصله است. اگر تولّد آن حضرت را در سال 257 ق, بدانيم ـ چنان كه بُرسى در مشارق الاَمان آورده ـ و غيبت صغراى آن حضرت در پنج سالگى ايشان رخ داده
 


138

 باشد, تاريخ تأليف كتاب, سال 780ق,است.
البتّه, در پايان نسخه شماره 1789 كتاب خانه سپهسالار و نسخه شماره 630 كتاب خانه مدرسه فيضيّه, تاريخ ختم كتاب ـ به نقل از مؤلّف ـ سال 813 ق, درج شده است.10 همچنين, تاريخ تأليف «مشارق الامان» در رياض العلماء , 811 ق, دانسته شده است.11
عزلت و انزوا و دربدريِ بُرسى ـ كه بر اثر هجوم و حمله معاصران كژانديش دامن گير وى شد ـ موجب شد كه تا مدّت ها پس از مر گ وى, شرح حال و نامى از او در تذكره ها به ميان نيايد; لذا تاريخ تولّد, وفات, محلّ تولّد و مدفن وى در هاله اى از ابهام قرار گرفته است. بُرسى در آثار و اشعارش, از دشمنى و حسادت هم عصرانش مى نالد, و همين تنگناها و فشارها موجب شده كه از حلّه به خراسان و به اعتقاد گروهى از آنجا به منطقه كوير مركزى ايران, «اردستان» هجرت نمايد. درباره مدفن او نيز نظرات متعدّدى مطرح شده است.
معصوم عليشاه, مدفن بُرسى را قبرستان قتلگاهِ مشهد ذكر مى كند كه مدفن طبرسى, صاحب مجمع البيان نيز در آنجاست.12
خوانسارى مى گويد:
مرقد مطهّر او در قصبه اردستان ـ كه در چند منزلى اصفهان است ـ در بُستانى واقع است.13
محدّث قمّى متذكّر مى شود كه مرقد مورد اشاره خوانسارى, مدفن شارح مشارق, يعنى حسن خطيب قارى است.14 مدرّس تبريزى نيز گفته خوانسارى را تكرار كرده است. 15
 


139

آقاى غلامرضا گلى زواره درباره مدفن بُرسى بحث مبسوطى ارائه نموده و مى نويسد:
بقعه او در قلب اقيانوسى از شن و در غرب روستاى اميرآباد و شرق روستاى على آباد منصوريه از توابع بلوك ريگستان زواره قرار گرفته است. اوّلين بناى بقعه, مربوط به قرن نهم هجرى است كه در عصر صفويه و در اواخر قرن سيزدهم هجرى مرمّت شده و اخيراً در سال 1410 ق, مرمّت و بازسازى بقعه با تزيينات رواق و احداث چندين اتاق, انجام پذيرفت.16
آقاى گلى زواره, تصاوير زيبايى از بقعه مذكور, در كتابى كه به شرح حال رجب بُرسى اختصاص داده, آورده است.
درباره خاندان و فرزندان رجب بُرسى اطّلاعى در دست نيست, جز اين كه در طبقات اعلام الشيعة نامى از ابوطالب بن رجب به ميان آمده است.علاّمه تهرانى احتمال داده كه وى فرزند رجب برسى صاحب مشارق انوار اليقين باشد.17 آقاى عبدالحسين شهيدى در مدخلى مستقل در دايرة المعارف تشيّع,جمال الدين ابوطالب احمد بن رجب بن محمّد بن رجب بُرسى را معرّفى نموده و او را از محدّثان و علماى شيعه در قرن نهم هجرى دانسته كه از احفاد شيخ تقى الدين, حسين بن على داود حلّى صاحب رجال ابن داود بوده و پدرش را شيخ رجب بُرسى حلّى دانسته است. علاّمه مجلسى نيز درباره دعاى جوشن صغير و جوشن كبير از ابوطالب بن رجب مطلبى نقل نموده است. همچنين, كفعمى در حواشى مصباح درباره شرف الشمس از او نقلى دارد.18

تأليفات رجب بُرسى
از اين محدّث عارف, تأليفات متعدّدى باقى مانده كه در هر كدام جلوه هايى از اعتقادات و علايق او را به ساحت مقدّس خاندان عصمت و طهارت و خصوصاً علاقه و عشق وى به امام على(ع) و فرزندان آن بزرگوار مى توان ملاحظه كرد:
 


140

1. مشارق انوار اليقين فى حقايق اسرار اميرالمؤمنين كه معروف ترين, مهم ترين و مفصل ترين اثر وى است;
2. مشارق الأمان و لباب حقائق الايمان كه خلاصه كتاب قبلى است و نسخ خطى آن, فراوان است;
3. لوامع انوار التمجيد و جوامع اسرار التوحيد كه همچون ديباچه يا ذيلى است بر مشارق انوار اليقين. چون نويسنده با نگارش مشارق, مورد هجوم عدّه اى قرار گرفته و او را به شرك و ثنويّت و مانند آن متّهم كردند, به تدوين اين اثر همّت گماشت تا ردّ اتّهام كند. اين رساله در آغاز مشارق انوار اليقين در ده صفحه چاپ شده است و نسخ خطّى آن در كتاب خانه هاى آستان قدس رضوى, ملِك, ملّى, مجلس, سپهسالار و دانشگاه تهران موجود است;19
4. الاَلفَين فى وصف سادة الكونَين; 20 علاّمه مجلسى اين كتاب را جزء آثار بُرسى قلمداد كرده و بخش هايى از آن را در كتاب بحارالاٌنوار آورده است.21 نسخه اى خطى از آن در كتاب خانه حسينيه شوشترى ها در نجف به شماره 316 موجود بوده است.22
آغاز الالفين: الحمد للّه منزل القطر و مالك الخلق و الاَمر… .
5. ديوان اشعار; بُرسى عشق و ارادت خويش به اهل بيت عصمت(ع) را در سروده هاى زيبا و اشعار پرمحتواى خود نيز نشان داده است. او شاعرى بوده كه به زبان و ادبيّات عربْ تسلّط كامل داشته و از ادب فارسى هم مطّلع بوده, به رسم شاعران پارسى گوى براى خود تخلّص «حافظ» را انتخاب نموده و اشعارش غالباً در مدح و رثاى ائمّه اطهار(ع) است.
شيخ محمّد بن طاهر سماوى (م1370ق) حدود هفتصد بيت از اشعار او را در
 


141

مجموعه اى گردآورده است.23 خاقانى در شعراء الحلّة 24, 540 بيت از اشعار بُرسى را ضبط نموده و علاّمه امينى در الغدير25 ابيات مذكور را ذكر نموده و مى نويسد:
چنان كه مى بينيد در اين ها هيچ اثرى از غلوّ و ارتفاع نيست.
نمونه اى از اشعار بُرسى در كتاب هاى الطليعة من شعراء الشيعة و ادب الطف نيز درج شده است.26
شاعرانى همچون فخرالدين احمد بن محمّد احسايى معروف به ابن سبعى هندى (از علماى سده هشتم هجرى) و شيخ احمد بن حسن نحوى و فرزندش شيخ هادى (م 1235ق) اشعارى از برسى را تخميس نموده اند.27
حافظ بُرسى در سروده هاى خود به ابن عربى و سُهروردى اشاراتى دارد و اشعار ابن فارض را جواب گفته و قصيده برده بوصيرى را استقبال نموده است. مجموعه اى از اشعار وى در پايان كتاب مشارق انوار اليقين, صفحات 225 تا 247 به چاپ رسيده است.
6. زيارت حضرت اميرالمؤمنين(ع); علاّمه مجلسى درباره اين زيارت مى گويد:
متن مفصّلى است كه در نهايت حُسن, جزالت, لطافت و فصاحت است. 28
علاّمه امينى انشاى زيارت را بلامانع دانسته و از انتقاد سيّد محسن امين در اين باره پاسخ گفته است.29 نسخه اى از زيارت مذكور در نزد صاحب رياض بوده است30 و نسخه اى از آن
 


142

در كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى موجود است.31
آغاز نسخه: اذا شاهدت مشهده الشريف فطف… و قُل بصوت حزين: بسم اللّه … دخلت حرم اللّه معظماً لحرمات اللّه.
7. رسالة فى كيفية التوحيد و الصلوات على الرسول و الاٌئمّة(ع); رساله مختصرى است كه نسخه اى از آن نزد صاحب رياض بوده است.32
8. الدرّ الثمين فى ذكر خمسمائة آية نزلت من كلام ربّ العالمين فى فضائل مولانا أميرالمؤمنين(ع) باتّفاق أكثر المفسّرين من أهل الدين; صاحب رياض مى گويد:
مولى محمّدتقى زنجانى در كتاب طريق النجاة از آن نقل نموده است.
سپس مى افزايد:
حقّ, اين است كه الدرّ الثمين تأليف بُرسى نيست, بلكه الدرّ الثمين فى أسرار الأنزع البطين منتخبى است از مشارق انوار اليقين كه شيخ تقى الدين عبداللّه حلبى تنظيم نموده است.33
در فهرست الفبايى آستان قدس رضوى (ص 642) الدرّ الثمين در بيان پانصد آيه در فضايل حضرت على(ع) به رجب بُرسى نسبت داده شده است.
در تحرير غير مطبوع از مشارق بخش مفصّلى وجود دارد كه در بيان پانصد آيه در فضايل اهل بيت(ع) است و به نظر آقاى محسن بيدارفر همين بخش در برخى از نسخه ها به صورت مستقل با نام الدرّ الثمين كتابت شده است.
9. تفسير سورة الإخلاص; تفسير سوره توحيد است با استناد به احاديث شيعى و از منظرى عرفانى.
آغاز رساله: بسمله الحمد للّه ربّ العزّة و الكبريا والصلوة على سيّد أهل الأرض و السماء… .
 


143

نسخه اى از اين رساله در نزد صاحب رياض34 موجود بوده و نسخه هايى از آن در كتاب خانه هاى ملّى, سپهسالار, دانشگاه تهران,ملك و مجلس35 موجود است. نسخه اى از اين رساله در كتاب خانه شخصى آيت اللّه حسن زاده آملى در قم بوده و ايشان متن رساله را در كتاب وحدت از ديدگاه عارف و حكيم درج نموده اند.36
10. فضايل على(ع); صاحب رياض37 اين رساله را غير از مشارق دانسته و آغاز آن را چنين نقل نموده:
حدّثنى الفقيه أبوالفضل شاذان بن جبرئيل بن إسماعيل القمّي….
لازم به ذكر است آن چه در فهرست قديم آستان قدس رضوى (ج 5,ص 138) و فهرست الفبايى همان جا (ص 431) به عنوان فضايل اميرالمؤمنين(ع) معرّفى شده, ظاهراً همان مشارق است.38
11. اللمعة من أسرار الأسماء والصفات و الحروف و الآيات و الدعوات; صاحب رياض, نسخه اى از آن را در تبريز ديده است.39
12. الصلوات على الرسول و الأئمّة; صلواتيه اى است از منشآت بُرسى و نسخه اى از آن در فهرست مجلس40 معرّفى شده است. آغاز نسخه: سبحانك اللهم و بحمدك الكبرياء رداؤك.
 


144

13. مولد النبى و فاطمة و أميرالمؤمنين وفضائلهم(ع); رساله مختصرى است كه قطعه اى از آن در كتاب خانه سيّد هاشم بحرانى موجود بوده و صاحب رياض آن را ديده و احتمال داده كه بخشى از مشارق باشد.41
14. أسرار النبيّ و فاطمة والأئمّة(ع) = (أسرار الأئمة); رساله مختصرى است كه نسخه اى از آن در دست افندى بوده است. او مى گويد:
مطالب اين رساله در ضمن مشارق آمده است.42
15. خواص أسماء الحُسنى; رساله مختصرى درباره خواص نام هاى خداوند متعال است. كفعمى از بُرسى خواص مذكور را نقل مى نمايد. نسخه اى از آن در كتاب خانه مجلس شوراى اسلامى به شماره 3457 و نسخه اى ديگر در كتاب خانه آستان قدس رضوى به شماره 11201 موجود است.43 و نسخه اى از آن را نيز به شماره 233 در كتاب خانه طبسى حايرى فهرست نموده ام.
16. شانزده باب, در احاديث و كلمات قصار نبوى; آقاى گلى زواره44 اين كتاب را از تأليفات بُرسى دانسته و نسخه اى از آن را در كتاب خانه ملّى نشان داده است; ولى با تفحّص در فهرست مذكور, چنين رساله اى ديده نشد.
آقاى دكتر حسين على محفوظ ضمن فهرست مخطوطات عراق, كشف الغمّة فى أسرار الأئمّة را از آثار رجب بُرسى معرّفى نموده و هيچ توضيحى نداده است. دانسته نيست آيا آن نسخه, مشارق بُرسى بوده و يا كشف الغمّةى اِربلى.45 نيز بندى در وحدت وجود از حافظ رجب بُرسى در فهرست كتاب خانه ملك (ج 5, ص 233) معرّفى شده است.
آقاى دانش پژوه در فهرست دانشگاه تهران, رساله اى را به عنوان الصلاة على محمّد و آله
 


145

در ضمن مجموعه رسائل بُرسى معرّفى نموده و احتمال داده كه از تأليفات بُرسى باشد.46 جناب استاد عبدالحسين حايرى در فهرست كتاب خانه مجلس, ضمن معرّفى مجموعه رسائل بُرسى رساله اى را به عنوان استغاثه و توسل از ملحقات نسخه مشارق الاَنوار و گويا از مؤلّف آن, معرّفى نموده كه در آغاز و انجام, برابر با نسخه دانشگاه تهران است.47
آغاز رساله مذكور: بسمله, حمد له… اللهمّ لك الحمد على ما جرى به قضاؤك فى أوليائك … و جعلت لهم عندك بذلك رفيع المقام و جزيل العطاء.
انجام: واسقنا من حوضهم شرباً رويّاً يا أرحم الراحمين آمين آمين, والحمدللّه وحده.

آمين آمين لا أرضى بواحدة حتّى أضيف إليها ألف آمينا


منابع شرح حال بُرسى
شرح حال بُرسى تا چند قرن پس از مرگش, در هيچ يكى از تذكره ها نيامده است, گويا نخستين كتابى كه شرح حال نسبتاً مبسوطى از بُرسى به دست داده, رياض العلماء و حياض الفضلاء ميرزا عبداللّه افندى اصفهانى است كه در جلد دوم, صفحات 304 ـ 310 درباره بُرسى و آثارش بحث نموده است.
پيش از وى, شيخ حرّ عاملى (م 1104ق) در أمل الآمل48 اشاره كوتاهى به نام بُرسى و برخى از آثارش نموده و قطعه اى از اشعار وى را آورده است.
منابع متأخّر كه شرح حال رجب بُرسى در آنها آمده, از اين قرار است:
شعراء الحلّة, على خاقانى, ج 2; الغدير فى الكتاب و السنّة و الأدب, عبدالحسين امينى; روضات الجنّات, محمّد باقر خوانسارى, ج3, ص 339 ـ 344; الذريعة إلى تصانيف الشيعة, شيخ آقا بزرگ تهرانى; ريحانة الأدب, مدرّس تبريزى,ج 2, ص 11; أعيان الشيعة, سيد محسن امين,ج 6, ص 466 و 467; طرائق الحقائق, محمّد معصوم بن زين العابدين معصوم عليشاه; هدية العارفين, اسماعيل پاشا بغدادى, ج1, ص 365; الكنى
 


146

 والألقاب, شيخ عبّاس قمى,ج2, ص 166 و 167; الفوائد الرضويّة, شيخ عبّاس قمى,ص 179 ـ 181; هدية الأحباب, شيخ عبّاس قمى,ص 138 ـ 139; تنقيح المقال, مامقانى, ج1, ص 429; دائرة المعارف تشيّع, ج 3, ص 179, مقاله آقاى سيّد مهدى حائرى درباره «بُرسى»; دانشنامه جهان اسلام , ج 3, ص 103 ـ 105 مقاله آقاى رضا مختارى درباره «برسى»; مقدّمه آقاى محسن بيدارفر بر كتاب مشارق أنوار اليقين كه دستنويس خود را در اختيار نگارنده قرار دادند; مشعلى منير در ظلمت كوير, غلامرضا گلى زواره; مرآة الكُتُب, على بن موسى ثقة الإسلام تبريزى; تشيع و تصوّف تا آغاز سده دوازدهم هجرى, مصطفى شيبى, ترجمه عليرضا ذكاوتى قراگزلو; الموضوعات فى الآثار و الأخبا
ر, هاشم معروف حسنى; رياض الجنّة, ميرزا محمّد حسن حسينى زنوزى (م 1218ق) ,الروضة الرابعة; البابليّات, يعقوبى, ج 1; الحصون المنيعة فى طبقات الشيعة, شيخ على آل كاشف الغطاء, ج 9, (مخطوط).

مشارق أنوار اليقين
مهم ترين و معروف ترين اثر برسى كتاب مشارق انوار اليقين فى حقايق اسرار اميرالمؤمنين(ع) است كه با شيوه اى بديع و ابتكارى و با استفاده از مبانى عرفان نظرى به شرح و تفسير مناقب و فضايل اهل بيت(ع) خصوصاً حضرت امير مؤمنان پرداخته است. بُرسى در اين اثر, روايات خاصى را كه مربوط به فضايل حضرات معصومان(ع) بوده نقل نموده كه پيش از او كم تر مورد توجّه قرار مى گرفته و براى افرادى كه بعد از او آمدند, منبع و مرجع مهمّى شده است.
هانرى كربن درباره آثار بُرسى و مشارق الانوار مى نويسد:
آثار رجب بُرسى براى فلسفه شيعى داراى اهمّيت بسيارى است. در ميان آثار وى مشارق الأنوار را كه مهم ترين خطبه هاى عرفانى منسوب به امام اوّل شامل مى شود, مى توان ديباچه اى بسيار عالى بر حكمت شيعى تلقّى كرد. اين اثر, شرحى مبسوط درباره حقيقت محمّديّه دارد كه همه كلمات كتاب هستى را شامل مى شود. اين حقيقت مرآت خداست. نور واحدى است كه دو ساحت
 


147

دارد: ساحت ظاهرى كه همان رسالت نبوى است و ساحت باطنى كه ولايت, يعنى محبّت الهى متجلّى در امام است.49
او در زمانى به تدوين مشارق پرداخت كه عرفاى بزرگى مطالب فراوانى در بيان ولايت تكوينى و تشريعى و مرتبه انسان كامل نوشته بودند و برخى از ناگفته ها از پرده اسرار بيرون آمده بود. در چنين فضايى احاديث وافرى را ـ كه پيش از وى زمينه مناسبى براى درج در نوشته ها نداشت ـ آورد و راز و رمز هايى را هويدا ساخت. از اين رو, نوشته هايش مورد بحث زيادى بين مخالفان و موافقان قرار گرفته و برخى او را مُحِبّ غالى دانسته و بر او طعن زده اند. عدّه اى هم اين آثار را ستوده و از آن دفاع كرده اند.
بُرسى در اظهار انديشه هايش بى پروا بوده, محبّت شديد او به اهل بيت(ع) او را واداشته تا بسيارى از غرايب رواياتى را كه درباره خاندان عصمت و طهارت(ع) وارد شده است, يك جا (در كتاب مشارق) جمع آورد, و اين معنا سبب شده تا عدّه اى كه حقيقت اين سخنان برايشان روشن نشده است, او را مورد طعن قرار دهند و گروهى ديگر نيز ـ كه خلوص نيّت و عقيده مؤلّف و وجود همين روايات را در متون مجاميع حديثى به طور پراكنده مى ديده اند ـ به دفاع از او برخيزند. به هر حال, همگان محبّت و ولاى شديد او را نسبت به اهل بيت(ع) مى ستايند و مورد تأكيد قرار مى دهند.
بُرسى از نخستين كسانى است كه با تطبيق نظراتى كه در مكاتب عرفانى راجع به انسان كامل گفته شده به چهارده معصوم(ع), درصدد معرفى مقام و رتبه بلند ايشان برآمده و آنچه را درباره كرامات و فضايل ايشان آمده, توجيه نمايد, در حالى كه پيش از او كتاب هاى متعدّدى به ذكر فضايل و مناقب ائمّه اطهار(ع) اختصاص يافته بود; امّا هيچ يك از آنها به صورت مستقيم و مفصّل به بررسى و تفسير فضايل مذكور نمى پرداخت. بُرسى مستقيماً به اين كار پرداخته و كتاب مشارق را بر مبناى دوگانه ذكر فضايل و توجيه آنها نگاشته است. در مواردى نيز توجيهات او جنبه اقناعى داشته و راه جدال احسن را در پيش گرفته است. از اين رو است كه تأثّرش از نظرات عرفا در سخنانش مشهود است و حتّى در موردى مستقيماً از محيى الدين نام مى برد.50
 


148

بُرسى در ابتداى كتاب مشارق, افهام عادّى را از درك مرتبه اميرالمؤمنان(ع) قاصر مى داند و از ملامت گرى و حسادت برخى از معاصران خود شكوه مى نمايد. پس از آن, فصول متعدّدى را به علم حُروف و شرافت آن اختصاص داده و با بهره گيرى از آن, به بيان فضايل و مناقب معصومان(ع) مى پردازد.
هم چنين, در اين راه از علم نُقَط و دواير نيز بهره جسته و درباره اسرار سوره فاتحه و اسم اعظم مطالبى مطرح مى نمايد. از جمله مباحث كتاب, گفتارى است درباره حقيقت نقطه و فيض اوّل و اين كه انبيا مظاهر اسماى الهى اند. پس از آن, اخبارى را كه در فضل على(ع) و فرزندانش رسيده مطرح نموده و به دنبال آن, اشعارى را كه در مدح اهل بيت و اميرالمؤمنان(ع) سروده آورده, و طرفه آن كه بحث جالبى درباره برائت جستن ائمّه(ع) از غُلات به ميان مى آورد و رواياتى را در ذم غُلات از حضرا ت معصومان(ع) نقل مى كند. بعد از آن, فصولى را به بيان اسرار ائمّه و كرامات ايشان اختصاص داده و درباره اسرار تك تك چهارده معصوم طيّ فصول مستقل از هم, بحث مى نمايد. بيشتر مباحث كتاب به بيان فضايل حضرت على(ع) اختصاص دارد. در بخش هاى پايانى كتاب, چند خطبه منسوب به امير مؤمنان را آورده, از جمله خطبه افتخار (= خطبة البيان) و خطبه تطنجيه, كه از جمله مهم ترين انتقادات مخالفان وى, استفاده اش از علم حروف و غلوّآميز بودن مطالب كتاب و نيز آوردن اين دو خطبه در ضمن كتاب است.

انتقاد از بُرسى و كتاب مشارق او
نقد و حمله به بُرسى از زمان خود وى شروع شده و اين حملات به حدّى بوده كه وى مجبور به انزوا و خلوت نشينى شده, چنان كه در لابه لاى كتاب مشارق از ملامتگران و هجمه كنندگان به خود گله نموده و خود را از غلوّ و تفويض مبرّا دانسته و گناهى جز حبّ على(ع) و نشر و تبليغ اسرار او براى خود نمى شناسد. او خود را مصداق اين عبارت مى داند كه در حقّ امامان از اعتقاد غاليان پرهيز كنيد و در مدح ايشان هرچه مى توانيد بگوييد, كه اگر عظمت آسمان و زمين با فضيلت ايشان سنجيده شود, باز هم كم است. بُرسى در مقابل كسانى كه او را متّهم به اغراق در توصيف على(ع) مى نمودند, مى گويد:
 


149

اگر آن كس را كه من مى شناسم, مى شناختند و به مقصد حريمش چون من مى شتافتند, به راستى كه مرا معذور مى داشتند. به خدا من در وصف او اغراق نكرده ام… .51
و نيز در برابر افرادى كه او را غالى ناميده اند مى گويد:
اگر چه مرا غالى ناميده اند, لكن سبب آن, ناتوانى مردم در فهم افكارم است; زيرا آنان كه منقول خوانده اند, الزاماً بر همه علوم احاطه ندارند و معقول را درنمى يابند.
بعد مى افزايد:
چرا اين گونه افرادْ عمق سخن او را نمى يابند و او را به غالى گرى متّهم مى سازند, حال آن كه گفتارش اسرار ره يافتگان است… چرا قول اهل غلوّ را از اسرار هدايت و حقيقت تفكيك نمى كنند؟
بُرسى پس از حملات و فشار مخالفان مجبور گشته تا رساله مختصرى در بيان عقايد خود و اقرار به توحيد و نبوّت و نفى هرگونه غلوّ به نام لوامع انوار التمجيد بنويسد و آن را به مشارق ملحق كند.
پس از عصر بُرسى نيز برخى از دانشمندان شيعى, ضمن تجليل از مقام علمى فقيه و محدّث بُرسى, به پاره اى از مطالب مشارق الانوار ايرادها و نقد هايى وارد نموده اند. از جمله محدّث جليل القدر جناب شيخ حرّ عاملى ـ ضمن آن كه پاره اى از نوشته هاى شيخ رجب را در تأليفات خود مأخذ قرار مى دهد و از او به عنوان فاضل, محدّث, شاعر, منشى و اديب سخن مى گويد و آثارش را برمى شمارد ـ مى گويد:
و فى كتابه افراط و ربما نسب إلى الغلو; در كتاب مشارق او مطالب افراطى وجود دارد كه گاهى غلو شمرده مى شود.52
علاّمه مجلسى(ره) ـ كه در اثر معروف خود, بحارالانوار از احاديث مندرج در آثار برسى استفاده كرده و ابعاد تبحّر و مراتب فضل و درجات دانش اين عالم شيعى را به عنوان
 


150

فقيه محدّث و ماهر در اكثر علوم بر شمرده و پاره اى از نوشته هاى او را در نهايت حسن و جزالت, لطافت و فصاحت دانسته ـ در مقدّمه بحارالانوار در هنگام ذكر مصادر كتاب خود, مى نويسد:
و كتاب مشارق الأنوار و كتاب الألفين ـ لحافظ رجب البرسى ـ لا اعتمد على ما يتفرّد بنقله, لاشتمال كتابيه على ما يوهم الخبط و الخلط و الإرتفاع, و إنّما أخرجنا منهما ما يوافق الأخبار المأخوذة من الأصول المعتبرة. 53
اين سخن, حكايت دارد كه علاّمه مجلسى, مشارق الانوار و الألفين بُرسى را حاوى مطالب موهم اشتباه و خلط صحيح و سقيم و غلوّ آميز دانسته و از روايات او تنها آن چه را با كتب معتبر مطابق بوده, نقل كرده است.
ميرزا عبدالله افندى اصفهانى در كتاب مشهور خود, رياض العلماء معرّفى مفصّلى از رجب بُرسى ارائه نموده و آگاهى هاى جالبى درباره آثار او به دست داده كه همين اطلاعات پايه و مأخذ ديگر كتب تراجم بعد از وى قرار گرفته است. افندى بر مراتب فضل و فقاهت و تبحّر بُرسى در علوم مختلف تأكيد نموده, ولى در نهايت, به تبع علاّمه مجلسى و شيخ حُرّ عاملى مى نويسد:
أقول: التأمل والفحص والبحث فى مؤلّفاته, يورث ما أفاده الأستاد الاستناد ـ أيّده الله تعالى ـ و الشيخ المعاصر من الغلوّ والإرتفاع, ولكن لا بمرتبة الألوهيّة و نحوها; با دقّتى كه در آثار حافظ رجب بُرسى به عمل مى آوريم, بدين نتيجه مى رسيم كه آنچه را استاد استناد, مجلسى ـ ايدّه اللّه تعالى ـ و شيخ معاصر (شيخ حُرّ عاملى) راجع به غالى بودن حافظ بُرسى گفته اند به سر حدّ الوهيّت و مانند آن نبوده است.54
خوانسارى در روضات الجنّات, پس از اين كه رجب بُرسى را به عنوان مُرشد كامل و قطب عارف معرّفى نموده و نظرات شرح حال نگاران قبل از خود را آورده, دو نمونه از سروده هاى معروف اين اديب شاعر را نقل كرده, ناگهان به ملامت و مؤاخذه شديد و نسبت
 


151

غلوّ دادن به همان كسى مى پردازد كه خود, او را عالم و عارف معرّفى كرده است و او را صريحاً مخالف با شرع و طريقه فقها قلمداد مى كند و به تشييد ستون هاى اهل ارتفاع و غلوّ و تجديد مراسم بدعت گذاران و خروج از دايره ظواهر شريعتى كه اصول آن با پيوستگى به فروعش استوار و محكم است و بلند پروازى بر قواعد غلات و مفوّضه متّهم مى نمايد.او اين اتّهامات را از مطالب مسلّم و يقينى مى داند كه براى احدى از آشنايان به گفتارش پرده و نقابى بر آن نيست!
صاحب روضات پا را از اين فراتر نهاده و شخصيّت هاى برجسته و مورد وثوقى چون مفضّل بن عمر, جابر بن يزيد جعفى, صفّار قمّى, شيخ طوسى , على بن عيسى اربلى, قطب راوندى, ابن شادان و ساير افرادى را كه در اين باره كتاب نوشته اند و حديثى روايت كرده اند را به ميدان آورده و مى نويسد:
اگر چه احتمال داده مى شود كه آتش اين فتنه خاموش از زمانى شعله ور گرديده كه دو راوى تفسير منسوب به امام حسن عسكرى(ع) آن را از ابتدا تا انتهايش بر حسب مرام و مراد خويش وضع نمودند. يا از زمان اشاعه تفسير فرات كوفى, يا از واقع شدن كتاب تفصيل فارس قزوينى صوفى در ميان عامه مردم, بلكه از زمان انتشار اخبار مفضّل بن عمر جعفى و جابر بن يزيد در ميان شيعيان و تدوين بخشى از آنها در كتاب بصائر الدرجات و امالى شيخ طوسى و كشف الغمّة و خرائج راوندى و فضل بن شادان و پسرانش و ساير كتب مناقب و فضايلى كه به زبان عربى و فارسى و نيز تفاسير غلات و اهل افراط و اخبارى ها بوده باشد. احتمال مى رود نخستين كسانى كه بدين گونه سخنان خطابى ـ كه در دل هاى عوام الناس بالنسبه در مورد اهل بيت(ع) تطبيق مى كند ـ تكلّم كرده باشند و نيز خود ايشان چنين كتاب هايى را تأليف كرده اند و يا افرادى همچون ابن بطريق در كتاب عمده و خصائص خود و سيّد رضى الدين ابن طاووس و برخى از فضلاى بحرين و شهر طيّبه قم بوده باشند كه در بخش هايى از آثارشان ذكر نموده اند و پس از آن, مطلب از اين قرار شد كه هر كس به دنبال اين شيوه آمد
و دلش از اين آبشخور سيراب گشت, در اين طنبور با نغمه جديدى كه از سوى
 


152

خود بر آن افزود دمساز گشت و پرده اى را دريد و امر ثابتى را مضمحل كرد و سخنى نو ابداع نمود و به گوش افراد جاهل و تازه وارد رسانيد و سدّى از اركان شريعت را شكست, تا آن كه نوبت به اين مرد (حافظ بُرسى) رسيد, و او راجع به اين مسائل كتابى نوشت و درهاى نوينى را باز كرد و هم نشينان و يارانى از خود به يادگار نهاد كه آن پيروان را كشفيّه نامند; چون تصوّر مى كنند بر اسرار مخفى و امور غيبى آگاهى دارند.55
عجيب آن كه با اين همه توصيفاتى كه در قدح بُرسى آورده, بازهم مى گويد:
فمن المحتمل الراجح اذن فى نظر مَن تأمّل أن يكون هو الناجى المهدى الى سبيل المعرفة بحقوق أهل البيت…; چه بسا كه شيخ حافظ رجب به حقّ معرفت اهل بيت(ع) رسيده و از نجات يافتگان باشد!
مرحوم سيّد محسن امين عاملى در اعيان الشيعة, حافظ بُرسى را فقيه, محدّث, اديب و شاعرى مى داند كه در طبع او نوادرى وجود دارد و در تأليفاتش خبط و خلط و نمونه هاى افراط مشاهده مى شود. او برخى نوشته هاى بُرسى را حتّى اگر به نحوى بتوان توجيه كرد, سودمند نمى داند. او استفاده بُرسى از علم حروف و اعداد را نكوهش نموده و از اين كه صلواتيّه و زيارتى از خود در حقّ معصومان انشا كرده, بر او خرده مى گيرد; گرچه آن صلوات و زيارت در غايت فصاحت باشد.56
علاّمه مامقانى پس از وصف شيخ حافظ بُرسى به عنوان انسانى فاضل و محدّث و شاعر و نيز معرّفى برخى از آثارش, اظهار مى نمايد:
هر كس به كتاب بُرسى مراجعه كند, به تحقيق, برايش ثابت مى گردد كه بيش از اندازه غلوّ ورزيده است.57
دكتر مصطفى كامل شيبى ـ كه به شيخ حافظ رجب بُرسى تاخته است ـ با تأليف دو كتاب به نام هاى الفكر الشيعى و النزعات الصوفية و الصلة بين التصوّف و التشيّع ( كه هر دو
 


153

به زبان فارسى ترجمه شده اند) كوشيده است تا ثابت كند كه تصوّف, زاييده تشيّع و معلول آن است.
هاشم معروف حسنى, يورش هاى شيبى به شيعه را با تأليف كتاب بين التصوّف و التشيّع پاسخ گفته و در كتاب الموضوعات فى الآثار و الأخبار در زمره انتقاد كنندگان به بُرسى قرار گرفته و كتاب مشارق را مشتمل بر صدها حديث دروغ و اساطير دانسته و مى گويد:
بُرسى در ميان شيخيّه و كشفيّه و غلات طرفداران بسيار دارد.
آن گاه, نمونه هايى از مطالب كتاب مشارق را به عنوان تأييد نظر خود آورده و گفته است:
روايات بُرسى اساطيرى و غلوّآميز, و توجيهات و شروح او غريب تر و مستهجن تر و بعيد تر از واقعيّت است.58
آنچه گذشت, انتقاداتى بود كه به بُرسى و كتاب مشارق وارد شده و آنها را حول چند محور مى توان خلاصه نمود:
1. از علم حروف استفاده كرده است; 2. زيارت و صلواتى از خود انشا نموده است; 3. در نقل هاى او خبط و خلط و غلوّ و ارتفاع به چشم مى خورد. در مجموع, خواندن كتاب هاى او براى خوانندگان ممكن است مضرّ باشد.

دفاع از بُرسى
شيخ رجب بُرسى در لابه لاى اشعارش و نيز كتاب مشارق الأنوار و لوامع به انتقاداتى كه به او شده, پاسخ مى دهد و خود را از اتّهام غلوّ و اغراق برى مى داند و منتقدان را به تعمّق و تفكّر بيشتر در نظريّاتش و نيز استفاده از معقول و عدم اكتفا به منقول دعوت مى نمايد.
علم حروف و اعداد را برخلاف مخالفان ـ كه اين علم را بى پايه و بى معنا مى دانند ـ مشتمل بر اسرار الهى مى داند و با بهره گيرى از تخصّص خود در اين علوم, احاديث وارده در فضايل اهل بيت(ع) را توضيح مى دهد.
 


154

علاّمه امينى عقيده دارد دانشمندانى نظير بُرسى و ابن شهر آشوب را ـ كه گام در اين مسير نهاده اند ـ نبايد خطا كار دانست; چون كارشان براى پاسخ دادن به حروف شناسان سنّى بوده است.59
آقاى بيدارفر در مقدمه تصحيح مشارق در اين باره مى نويسد:
علم حروف و اعداد, چندان بى پايه نيست و فى الجمله, حقيقت دارد و مورد انكار هيچ عاقلى نمى تواند باشد. اين كه در بسيارى از احاديث, تعداد مشخّصى براى اذكار معيّن گفته شده كه از بارز ترين شان تسبيحات حضرت فاطمه ـ سلام اللّه عليها ـ است, دليل اهميّت داشتن و مؤثّر بودن عدد خاص است. مشكل در اين جاست كه ما رابطه ميان اين عدد و يا حروف و آن آثار خارجى را نيافته ايم و از اين رو, ضابطه روشنى براى تشخيص صحيح و سقيمش در دست نداريم. بنابراين, هرگز نمى توانيم به كسانى كه در اين علوم تحقيق مى كنند و ممكن است به نتايجى هم برسند حمله كنيم و سخنان آنان را به كلى پوچ و بى محتوا بى انگاريم. البتّه, تا زمانى كه در اين معنا ضوابط روشنى نيز به ما ارائه نشود, از پذيرش سخنان ايشان و حجّت دانستن آنها معذور خواهيم بود.
درباره انشاى صلوات و زيارت, علاّمه امينى اين عمل را بلامانع دانسته و مى گويد: اگر به نيّت مأثور بودن و وارد شدن از معصومان(ع) و تشريع نباشد, اشكالى ندارد و بسيارى از علماى بزرگ شيعه و سنّى صلوات و تحيّت بر پيامبر(ص) و معصومان(ع) انشا نموده اند. 60
نگارنده, نمونه هايى را از صلواتيه هايى كه دانشمندان شيعه و سنّى انشا كرده اند, در ميراث اسلامى ايران ذكر نموده ام.61 روشن است كه اين امر در بين علما رايج بوده; چنان كه
 


155

سيّد ابن طاووس در برخى از آثار خود ادعيه و زياراتى آورده و تصريح نموده كه آنها از منشآت خود اوست.
امّا خبط و خلطى كه علاّمه مجلسى به آثار بُرسى نسبت داده, اگر به معناى بى مبالاتى در نقل روايت و عدم دقّت در اخذ روايت و جمع بين غثّ و سمين باشد, درباره بُرسى صدق نمى كند, چرا كه او از كتب و منابع رايج در عصر خود استفاده نموده و بسيارى از آنها مورد استفاده مجلسى در بحارالانوار نيز بوده است. و اگر منظور اين است كه اين اخبار, صحيح نيستند, چه بسيار روايات غير صحيحى كه در كتاب بحارالانوار آمده و غرض مؤلّف آن جمع آورى احاديث متفرّق در كتاب هاى مختلف بوده است. چنانچه مراد از خلط اين است كه قطعه اى از حديثى را آورده و يا حديثى را نقل به معنا نموده و يا قسمت هاى غير لازم, جهت استدلال خود را حذف كرده است, اين روش در بين محقّقان و شارحان احاديث مرسوم بوده و در نوع كتاب هاى فقهى و اخلاقى و تفسيرى به بند هايى از احاديث, يا مضمون هاى آنها استناد شده است, ضمن اين كه هدف اصلى بُرسى نگارش كتاب حديثى به عنوان يك محدّث نبوده و او هرگز در پى جمع آورى و ذكر احاديث نبوده, بلكه در پى توضيح و بيان اسرار ولايت و برترى مقامات اهل بيت بوده است. او در اين طريق به احاديثى كه در كتب متداول و موجود در دست دا نشمندان زمانش آمده, استناد مى جويد و آنها را توضيح داده و شرح مى نمايد!
مسأله غلو مهم ترين اتّهام عارف بُرسى است.به گفته ظريفى, بُرسى دو گناه نابخشودنى داشته: اوّل اين كه قائل به وحدت واجب الوجود بوده و ديگر آنكه على وليّ اللهى بوده است.
بُرسى در جاى جاى اين كتاب و اشعار و آثارش از اين اتّهام بيزارى جسته و مخالفان خود را از بدگمانى برحذر مى دارد:

وظنّوا و بعض الظنّ اثم شنّعوا بأنّ امتداحى جاوز الحدّ والعدّا
فواللّه ما وصفى لها جاز حدّه ولكنّها فى الحُسن قد جازت

او وصف ائمّه(ع) را از ديدگاه اهل افراط و تفريط محكوم مى نمايد و خاطرنشان مى سازد:
 


156

فالغالى والقالى هلكا فى بحر الإفراط و التفريط, و التالى و الموالى وقفا عند ظاهر التشكيك و التخليط, فالقالى, حجبه عن نورهم العالى ظلمة الكبر و الحسد و القالى تاه فى تيه أسرارهم فضَلّ عن سبيل الرشد.62
صاحب الغدير مى نويسد:
حقّ , اين است كه تمامى شئونى كه بُرسى در مورد اهل بيت عصمت اثبات كرده است, پايين تر از مرتبه غلوّ و غير از درجه نبوّت است.63
او با آوردن پانصد و چهل بيت شعر از برسى مى گويد:
چنان كه مى بينيد در اين ها هيچ اثرى از غلوّ و ارتفاع نيست.64
با اين همه, تحليل درستِ آنچه بُرسى گفته, بر بررسى مفهوم غلوّ در كلام شيعى متوقّف است. غُلُوّ در لغت, به معناى تجاوز از حد و بالا رفتن هر چيز از اندازه خود دانسته شده و در قرآن مجيد در دو سوره نساء و مائده مسأله غلوّ در دين مطرح شده و با خطاب «يا أهل الكتاب لا تغلو فى دينكم»65 از مسيحيان مى خواهد كه دست از غلوّ برداشته و حضرت عيسى(ع) را از حدّ خود بالاتر نبرند و او را پسر خدا نخوانند.
در رواياتى كه از پيامبر اكرم(ص) و ائمّه اطهار(ع) وارد شده, مسلمانان از غلوّ در دين منع شده اند و غلو, علّت نابودى امّت ها و اديان گذشته معرّفى شده است. امام صادق(ع) فرموده :
جوانان خود را از اهل غلوّ برحذر داريد, مبادا ايشان را فاسد كنند, زيرا غلات, بدترين آفريدگان خدايند; بزرگى خداوند را كم جلوه دهند و براى بندگان او دعوى خدايى راه اندازند. سوگند به خداوند كه اينان بدتر از يهود, نصارا, مجوس و مشركان اند.
از سخنان اميرمؤمنان در ردّ غاليان است كه :
 


157

هَلَكَ فِيَّ إثنان: محبّ غال و مبغض قال: دو تن ( دو گروه) در مورد من هلاك گردند: دوستدارى كه غلوّ مى كند و دشمنى كه كوتاه مى آيد.
محقّقان بين غلوّ در ذات و غلوّ در صفات, تفكيك قايل شده و معتقدند كه غلوّ در ذات آن است كه شخص يا گروهى قايل به نبوّت يا الوهيّت ائمّه معصومان(ع) يا حلول و تناسخ و يا تفويض باشند, و منظور از غلوّ در صفات يا غلوّ در فضايل آن است كه صفات و فضايل و معجزاتى را به معصومان(ع) نسبت دهند كه داراى آن نبودند.
قمى ها و بغداد ى ها بر سر صفات و فضايل به نزاع برخاستند. دسته اول در قرن سوم و چهارم قايل به نفى بعضى از فضايل و صفات معصومان(ع) گرديدند و قايل به اين صفات را غالى دانستند و روايات او را مخدوش نمودند و در مقابل آنها, متكلّمان بغدادى, همچون شيخ مفيد(ره) مقاومت نموده و به تخطئه قمى ها در عقايدشان پرداختند و آنها را مقصّر ناميدند. يكى از مهم ترين موارد اختلاف بين اين دو دسته, مسأله سهو النبى(ص) بود كه قمى ها آن را جايز دانسته و بغدادى ها آن را منتفى مى دانستند. شيخ صدوق به نقل از استاد خود ابوجعفر محمّد بن حسن بن وليد نقل مى كند:
اوّلين درجه غلوّ آن است كه شخص, معتقد به نفى سهو از پيامبر(ص) و امام(ع) باشد.66
در مقابل اين نظر, شيخ مفيد(ره) اشاره اى به بعضى معتقدات برخى از اهل قم نموده و مى فرمايد:
ما با جماعتى از اهل قم برخورد نموديم كه به وضوح, در دينْ تقصير روا مى داشتند آنها ائمّه(ع) را از حدّ خود پايين تر آورده و گمان مى كردند كه ائمّه, بسيارى از احكام دينى را نمى دانند تا اين كه با دقت نظر و فكر عميق در قلوب آنان علم به احكام پيدا شود… . در بيان علامت غلوّ كافى است كه بگوييم كسى كه علامت هاى حدوث را از ائمّه(ع) نفى مى كند و درباره آنها حكم به الوهيّت و قديم بودن مى كند, غالى است.67
 


158

به هر روى, اين سخن مشهور است كه قمى ها و ابن غضايرى مشتركاً در متّهم نمودن راويان به غلوّ تلاش داشته اند و كتاب الضعفاء ابن غضايرى كامل ترين فهرست را از كسانى كه به اتّهام غلو از سوى قمى ها از شهر قم اخراج گرديدند, در بر دارد.
اما تعريف شيخ مفيد از غلات مسلمان چنين است:
گروه هاى غلات كه از متظاهران به اسلام اند, كسانى هستند كه اميرالمؤمنين(ع) و امامان فرزند او را منتسب به خدايى و پيامبرى كرده و آنان را موصوف به فضيلت هايى در دين و دنيا ـ كه از حدّ آنها فراتر است ـ نمودند. اين ها گمراه و كافر هستند و اميرمؤمنان(ع) آنان را محكوم به قتل نمود و ائمّه(ع) آنان را كافر دانسته و از اسلام به دور دانستند. مفوّضه گروهى از غلات هستند و تفاوت آنها با ديگر غلات در اين است كه آنان اعتراف به مخلوق بودن ائمّه و حادث بودن آنها و قديم نبودنشان مى نمايند; اما آفرينش و رزق را به ائمّه نسبت مى دهند و مى گويند: خداوند فقط ائمّه را آفريد و آن گاه آفرينش عالم و ما فيها و جميع افعال و كارها را به آنان واگذار نمود.68
اين, تعريف كلّى غلوّ و تفويض است. حال, بايد ديد چگونه خروج از حد در معرّفى افراد رُخ مى دهد. آيا ادّعاى بروز كرامات و خوارق عادات ـ هر قدر هم عجيب باشد ـ وقتى مسأله اذن الله منظور شود, غلوّ خواهد بود؟
خداوند در مورد خلقت انسان مى فرمايد: «و إذ قال ربّك للملائكة إنّى جاعل فى الأرض خليفة ». خليفه به كسى اطلاق مى شود كه مى تواند كارهاى مخلف عنه را به انجام برساند. روشن است كه خلافت تام از آن انسان كامل است و اكمل انسان ها نيز رسول الله(ص) و به
 


159

دنبال او اوصياى به حقّ اويند, و به حكم خلافت اللهى كه دارند, هيچ كار غير محالى نيست كه اينان به اذن الله نتوانند انجام دهند. البتّه درك افراد معمولى از رسيدن به مقام شامخ انسان كامل, عاجز است و هرگز, حقّ مطلب را در مورد او نمى توانند دريابند. چگونه است فرشتگان كه در مقامى بسيار نازل تر از مقام ائمّه اند, به تدبير امور جهان مادّه اشتغال دارند و مدبّرات امرند, ولى انسان هاى نورانى ـ كه بسيار بالاتر از ملائكه اند ـ نمى توانند مدبّر امور خوانده شوند؟
كسانى كه در بيان فضايل ائمّه(ع) احتياط مى نمايند, انبوه زيارات وارد شده از آن حضرات را چگونه توجيه مى نمايند و درباره زيارت جامعه كبيره چه مى گويند؟ در يكى از زيارات مأثور درباره سيّد الشهدا(ع) مى خوانيم:
من أراد الله, بدأ بكم… بكم فتح الله و بكم يختم الله و بكم يمحو الله ما يشاء و بكم يثبت و بكم يفكّ الذلّ من رقابنا و بكم يدرك الله ترة كلّ مؤمن يطلب و بكم تنبت الأرض أشجارها و بكم تخرج الأرض أثمارها و بكم تنزل السماء قطرها و رزقها و بكم يكشف الله الكرب و بكم ينزّل الله الغيث و بكم تسبّح الله الأرض الّتى تحمل أبدانكم و تستقلّ جبالها على مراسيها, إرادة الربّ فى مقادير أموره تهبط إليكم و تصدر من بيوتكم….69
آيا سخنانى را كه غلوّ مى انگارند, در اين زيارت و زيارت جامعه كبيره در شأن معصومان وارد نشده است؟
يكى از كسانى كه بُرسى را به غلو متّهم نموده و غليظ تر از ديگران در اين باره داد سخن داده, صاحب روضات الجنات است. با كمال تأسّف ,در اين كتاب از شيخيّه و بزرگانشان تجليل شده, امّا درباره عرفا و حكما كم لطفى روا گرديده است. سخنان خوانسارى درباره بُرسى به خوبى بيانگر چگونگى قضاوت ايشان درباره آثار عارفان اسلامى است.
آيت الله سيّد محمّد حسين حسينى تهرانى(ره) روش خوانسارى را در تقبيح افرادى چون بُرسى, مبارزه و مخاصمه با عرفان اسلامى دانسته و مى گويد:
 


160

او در اين مسير, گرفتار برخى تصوّرات موهوم شده كه ناچار گرديده به برجستگانى از مذهب تشيّع همچون مفضّل بن عمر و جابر بن يزيد, فضل بن شادان, سيّد بن طاووس و شيخ طوسى بتازد و جسارت روا دارد و روايات مندرج در كتاب هاى آنان را كه در فضايل اهل بيت(ع) آمده مخدوش قلمداد نمايد… خوشوقتيم كه خامه تواناى زنده كننده بنياد مذهب, علاّمه امينى در كتاب ارزشمند و ذى قيمت خود, از روى اين موضوع عبور ننموده و بلكه توّقف و درنگ كرده و در ترجمه حافظ رجب برسى حقّ مطالب را ادا فرموده است….70
علامه امينى در پاسخ به سيد امين نيز مى گويد:
ما نمى دانيم سيّدنا الامين كه در گفتار خود بُرسى را اين گونه معرّفى كرده, نمونه هايش در كجاست؟! اى كاش آن شذوذ را نشان مى داد تا ادّعايش بدون بيّنه نباشد. پس از آن كه خود او اعتراف نموده كه محمل صحيح براى كلامش امكان دارد, چه لزومى داشت كه آن را بر خبط و خلط حمل نمايد…. اما اين كه سيّد امين خاطرنشان ساخته كه در مؤلّفات بُرسى فايده زيادى نيست و در بعضى خُسران وجود دارد, از براى خداوند در مخلوقاتش شئونى است, خداوند با او و ما مسامحه فرمايد. اين كلام , ناشى از لغزش قلم است كه سهواً از او صادر شده است. و پروردگار متعال ,ما و او را عفو نمايد! 71

منابع مشارق انوار اليقين
بُرسى در عصرى مى زيسته كه روايات به صورت مدوّن درآمده و كتاب هاى روايى متنوّعى در اختيار وى بوده و نقل حديث به صورت سينه به سينه بى رونق بوده است, لذا آن چه صاحب رياض العلماء درباره وى گفته, نمى تواند قدح در حقّ او باشد; زيرا منابع مهمّى در دست بُرسى بوده و پس از او مفقود شده و به نسل هاى بعدى نرسيده است.اين گونه است كه برخى
 


161

روايات او را متفرّد دانسته و پنداشته اند كه غير از او كسى اين روايات را نقل نكرده است.72
مؤلفان و كتاب هاى مورد استناد بُرسى ـ كه صريحاً از آنها نام مى برد ـ از اين قرار است:
1. امالى صدوق;2. كتاب الواحدة; 3. مناقب ابن شهرآشوب; 4. نخب المناقب; 5. كتاب المقامات; 6. كتاب الآيات; 7. الهداية از خصيبى; 8. خرايج راوندى, كتاب راوندى; 9.مهج الدعواة ; 10. كتاب الأربعين; 11. محى الدين (بدون نام كتاب); 12.كتاب التفسير; 13. خصال صدوق; 14. نهج البلاغه; 15. ابن ابى الحديد, قصائد; 16. الفردوس, ديلمى; 17. اللباب; 18.مناقب الغزالى(احتمالاً ابن مغازلى); 19.تفسير وكيع بن الجرّاح; 20. على بن ابراهيم; 21. صاحب الكشّاف; 22. مفاتيح الغيب رازى ; 23. ابن شاذان; 24. احمد بن عبدالعزيز الجلودى;25.كشف الغمّة ; 26 . البشائر(احتمالاً بشارة المصطفى); 27. مناقب خوارزمى; 28. كتاب القرانات; 29. عيون الأخبار; 30.ابن طاووس; 31.بصائر الدرجات; 32.كتاب ما اتّفق من الأخبار.
مسلّم است كه كتاب هاى فراوانى در دسترس او بوده كه از آنها يادى به ميان نيامده است.

دو تحرير از مشارق انوار اليقين
نسخه هاى موجود از كتاب, در آغاز و انجام و تقدّم و تأخّر مطالب و كم و زياد شدن مطالب با هم تفاوت هاى فاحشى دارند, به طورى كه به نظر مى رسد مؤلّف; دوبار اين كتاب را نگاشته است. احتمالاً پس از نگارش تحرير اوّل و مواجه شدن با انتقادات و حملات منتقدان, دست به تحرير دوم زده و در آن برخى از كلماتى را كه مورد اشكال منتقدان واقع شده, توجيه نموده است. نسخه شايع و مشهور كه بارها به چاپ رسيده, تحرير دوم از كتاب است.
به هر حال, مؤلّف در هر دو تحرير به نام كتاب تصريح نموده و بسيارى از مطالب آن دو كاملاً شبيه به هم و قسمت اعظم شان يكى است و در جاهايى فصولى مقدّم و مؤخّر و يا فصلى با تفصيلى بيشتر آمده است.
علاّمه تهرانى در الذريعه به اختلاف تحرير اشاره نموده و گفته است:
 


162

اين اختلاف به حدّى است كه مى توان آنها را دو كتاب به حساب آورد.73
از جمله تفاوت هاى بارز اين دو تحرير, قسمت مفصّلى است كه در تحرير غير مطبوع موجود است و در برخى نسخه ها به عنوان رساله مستقلّ موسوم به الدرّة الثمين از تأليفات رجب بُرسى معرفّى شده, ولى در تحرير مطبوع وجود ندارد.
در برخى از كتاب ها, احاديث و مطالبى از مشارق انوار اليقين نقل شده كه در نسخه چاپى موجود نيست و به احتمال از نسخه غير مشهور استفاده نموده اند.
نسخه هاى متعدّدى از تحرير غير مطبوع موجود است. از جمله, نسخه هاى شماره 8106 و 9340 و 2142 كتاب خانه آستان قدس رضوى و نسخه هاى شماره 1161 و 1419 كتاب خانه ملّى .

آغاز دو تحرير
آغاز تحرير مطبوع: بسمله, الحمد للّه المتفرّد بالازل والأبد و الصلاة على أول العدد و خاتم الأمد محمّد و آله الذين لا يقاس بهم من الخلق أحد, و بعد يقول الواثق بالفرد الصمد رجب الحافظ البُرسى ـ أعاذه الله من الحسد و آمنه يوم يفرّ الوالد من الولد ـ: اعلم أنّ بعض الحاسدين الّذين ليس لهم حظّ فى الدّين…
آغاز تحرير غير مطبوع: بسمله. الحمد للّه الربّ الحكيم القادر العليم المتفرّد بالدوام والقدم الّذى أخرج من النون ما أدرج فى القلم… و بعد, يقول العبد الواثق بوليّ الأحسان و النعم. رجب بن محمد بن رجب المحدّث الحافظ البُرسى مولداً الحلّى محتداً ـ آمنه اللّه من الندم… ـ : اعلم أنّه لما نفحتنى من نسمات حضرت القدس نفحات العناية…
همان طور كه ملاحظه مى شود, بُرسى, تحرير دوم را با گله از حاسدان و منتقدان خود شروع مى كند و از جهل و ملامتگرى آنان شكايت مى نمايد و مى گويد:
لا ذنب لى غيرأنّى رويت زبد الأخبار و رويت زند الأخيار….
بدين ترتيب, احتمال اين كه تحرير مطبوع پس از تحرير نخست, نگاشته شده و در آن به انتقادات و اعتراضات پاسخ گفته شده باشد, تقويت مى شود.
 


163

نسخه هاى خطّى
نسخه هاى خطى متعدّدى از كتاب در كتاب خانه هاى ايران و برخى كشورهاى اسلامى موجود است و از هر دو تحرير كتاب, نسخه سراغ داريم; امّا از تحرير غير مطبوع چندين نسخه در دست است. از جمله, دو نسخه در كتاب خانه ملّى به شماره هاى 1161 و 1419, و نسخه اى نيز در كتاب خانه شخصى آيت الله صفايى خوانسارى بوده كه هم اكنون در كتاب خانه آستان قدس رضوى نگهدارى مى شود.74

نسخه هاى ديگر:
مشهد, كتاب خانه آستان قدس رضوى,75 شماره هاى: 1849 (تحرير در 1074) و 11235 و 2143 و 9340 و 2141 و 8106 و 2142 و 9890 و 11346 و 11492 و 15306.
قم, كتاب خانه آيت الله گلپايگانى, شماره هاى :138÷35 ,79÷20 ,98÷34 و 103÷11
تهران, كتاب خانه ملك, 76 شماره هاى 2793 و 195 و 1533.
كتاب خانه ملّى ايران, 77 شماره هاى: 419و 991 و 57 (گويا تحرير قرن نهم) و 90 (تحرير در 1088ق) و 99.
قم, كتاب خانه مدرسه فيضيّه,78 شماره هاى: 630 (گويا از سده دهم) و 888 و 1472.
همچنين, نسخه هايى از كتاب در كتاب خانه سپهسالار (شماره 1790) و دانشگاه
 


164

تهران (شماره هاى 9472 و 6420 و 2070) و مسجد جامع گوهر شاد (شماره 384) و كتاب خانه عمومى اصفهان (شماره 3276) و مدرسه آخوند همدان (شماره 472) موجود است.
نيز نسخه اى از مشارق الانوار در كتاب خانه شخصى مرحوم حاج شيخ على خوانسارى (پدر ميرزا اكبر غفّارى) موجود بوده كه توسّط دخيل على بن همدان در مدرسه غرويه به سال 1086ق, تحرير شده و در پايان آن دعاى ندبه با تفاوت هايى با آنچه در مفاتيح الجنان است, ديده مى شود, روى جلد اين نسخه, نام كتاب جامع الاسرار مشاهده مى گردد.79
چند نسخه از مشارق نيز در كتاب خانه هاى شخصى آقايان لاجوردى و مصطفوى در قم موجود است, و نسخه اى كتابت شده در اوايل قرن 11 هجرى در مكتبه شيخ محمّد سماوى بوده است.80 نيز دو نسخه از اين كتاب در كتاب خانه شخصى شهشهانى در اصفهان بوده است (ر.ك: ميراث اسلامى ايران, ج 5, ص 601).
در برخى فهرست ها و نسخه ها, اين كتاب را با نام هاى ديگرى همچون اسرار الأئمة, فضائل أميرالمؤمنين والأئمّة , مشارق أنوار النورين… و خفى الأسرار معرّفى نموده اند.81

چاپ هاى كتاب
كتاب مشارق الانوار بارها در هند, ايران و لبنان به چاپ رسيده است. اين كتاب, نخستين بار در بمبئى هندوستان در سال 1303 ق, در مطبعه حسينى به صورت سنگى منتشر شد و پس
 


165

از آن در سال 1318 ق, در همان شهر به چاپ رسيد.
در بيروت, توسّط مؤسّسه اعلمى در 254 صفحه, بدون ذكر تاريخ به چاپ رسيد, و بار ديگر در همان جا به سال 1379 ق, در 304 صفحه چاپ شده است.82
در ايران, توسّط نشر فرهنگ اهل بيت, در تهران بدون تاريخ, انتشار يافته83 و در آن نسخه خطى تحرير شده به سال 1257 ق, مبناى كار قرار گرفته است. و در آغاز آن ,رساله لوامع أنوار التمجيد و جوامع أسرار التوحيد از تأليفات بُرسى و در پايان, مجموعه اى از اشعار وى درج شده است.منشورات الشريف الرضى در قم از روى طبع مذكور, به سال 1414 ق, كتاب را چاپ نموده است.
اخيراً نيز مؤسسه اعلمى در بيروت, اين كتاب را با حروفچينى جديد و ذكر برخى منابع در پاورقى, با تحقيق سيد على عاشور, در 384 صفحه وزيرى به چاپ رسانده است. محقّق, از نسخه هاى خطى كتاب در اين چاپ استفاده نكرده است.
چاپ هاى مذكور چاپ منقّح و تحقيقى نبوده و داراى تحريفات و اغلاط و افتادگى هاى فراوانى است. مثلاً چند ورق از آخر كتاب افتاده و از نسخه هاى صحيح و شيوه هاى تصحيح در آن استفاده نشده است. جناب آقاى محسن بيدارفر با استفاده از نسخه هاى متعدّد اقدام به تصحيح كتاب نموده و مقدّمه اى عالمانه بر آن نگاشته و كتاب را در دست چاپ دارند.

تلخيص, ترجمه و شرح و نقل از مشارق انوار اليقين
نخستين كسى كه به تلخيص اين اثرْ همّت گماشت, مؤلّف كتاب است. وى اين خلاصه را مشارق الأمان و لباب حقايق الإيمان ناميد كه نسخه هاى متعدّدى از آن سراغ داريم. از جمله, نسخه شماره 1781 كتاب خانه آيت اللّه مرعشى84 و نسخه كتاب خانه شخصى آقاى
 


166

مصطفوى در قم و نسخه كتاب خانه ملك85 به شماره 1099 تحرير در 1100ق, و نسخه شماره 7468 دانشگاه تهران86 تحرير در 997 ق, و نسخه كتاب خانه سپهسالار و نسخ متعدّد ديگر كه در فهارس نسخ خطّى معرّفى شده است.
آغاز اين تلخيص چنين است: الحمدللّه المتفرّد بالأزل و الأبد والصلاة على أوّل العدد الواحد الصادر عن حضرة الأحد محمّد و آله…
و در انجام آن آمده است:

إن كان هذا القول من غلا فاشهـد بأنّى للغلاة إماماً

الدرّ الثمين فى أسرار الأنزع البطين87 از تقى الدين عبداللّه حلّى (حلبى؟), منتخبى است از كتاب مشارق انوار اليقين بُرسى كه نسخه اى از آن را افندى ديده و در رياض العلماء88 ياد كرده است. همچنين, نسخه اى در كتاب خانه سماوى نجف با تاريخ كتابت 1010ق, و نسخه اى ديگر در كتاب خانه آستان قدس رضوى 89 به شماره 15317 موجود است كه در 1117 ق, كتابت شده است و نسخه شماره 5362 كتاب خانه سپه سالار90 نيز به احتمال همين كتاب باشد كه در 1077ق, تحرير شده است.
آغاز الدر الثمين: الحمد لخالق البريّات و الشكر لواهب العطيّات, ثمّ الصلاة…
خلاصه مشارق انوار اليقين از مولى محمد زمان بن كلبعلى جلائر خراسانى (م 1286ق)91 كه نسخه اى از آن در كتاب خانه ملك92 به شماره 1742 به خط وى موجود است.
 


167

آخوند محمد صادق بن ملا عليرضا يزدى (قرن 14) ترجمه تحت اللفظى نيكويى از كتاب مشارق انوار اليقين دارد كه در آن, توضيحات اندكى در حاشيه از خود آورده و در روز دوشنبه 24 محرّم 1311ق, ترجمه را به پايان رسانده است. نسخه اى از اين ترجمه در 176 برگ به شماره 10182 در كتاب خانه آيت الله مرعشى93 موجود است.
آغاز ترجمه: حمد مر خداوند يگانه را كه ازلى ابدى است, نه اوّل دارد و نه آخر, و درود و تحيّات بر اوّل عدد چهارده معصوم پاك…
حسن خطيب قارى سبزوارى ساكن مشهد شرحى بر مشارق انوار اليقين به نام مطالع الأسرار 94 نگاشت. اين شرح در دو جلد و به زبان فارسى در حدود سى هزار سطر است كه به دستور شاه سليمان صفوى (1080 ـ 1106ق) نگاشته شده و شارح , قسمت اسرار اعداد و حروف اوايل كتاب را از قلم انداخته است, ظاهراً بدين جهت كه متّهم به حروفى گرى و صوفى مسلكى نشود. وى كه شاعرى عارف و ساكن در جوار بارگاه رضوى و خطيب مسجد جامع گوهرشاد بوده, اطّلاع كافى از علوم غريبه چون دانش حروف و اعداد داشته و عمداً قسمت مذكور از مشارق را شرح ننموده است.95
علاّمه تهرانى دو نسخه از مطالع الأسرار در تهران در نزد صدرالذاكرين و شيخ محمّد سلطان المتكلّمين رؤيت كرده است و نسخه اى از اين كتاب در دانشگاه تهران96 به شماره 642 موجود است. دو نسخه ديگر نيز در كتاب خانه آيت اللّه مرعشى97 نگهدارى
 


168

مى شود. تاريخ كتابت يكى از آنها 8 ذى حجّه 1090ق, و تاريخ تحرير نسخه ديگر 1091 ق, است.
آغاز مطالع الأسرار: بسمله و به ثقتى اشراقات لوامع حمدى كه طبقات افلاك و ساحات صفحات عرض ادراك بنور ظهورش فروغ گيرد.
نخستين كسى كه مطلبى از شيخ حافظ رجب برسى نقل كرده, أبو محمّد حسن بن أبى الحسن محمد ديلمى است كه معاصر با او بوده و در پايان كتاب إرشاد القلوب قصيده اى از وى در مدح امام على(ع) با اين مطلع نقل كرده است:

هم القـوم آثار النبوّة منهـم تلوح و أعلام الإمامة تلمح

پس از او شيخ تقى الدين, ابراهيم كفعمى در كتاب المصباح (تأليف در 895ق) و در رساله المقام الأسنى فى تفسير الأسماء الحُسنى از مشارق أنوار اليقين مطالبى آورده است.
فيض كاشانى(م 1091 ق) در كتاب كلمات مكنونه از مشارق نقل كرده, و علاّمه مجلسى در بحارالأنوار98 از كتاب برسى استفاده كرده است. همچنين, سيّد نعمت الله جزايرى در كتاب الأنوار النعمانيّة (تأليف در 1098 ق) از بُرسى حديثْ نقل كرده است.
شيخ حرّ عاملى ضمن اين كه در كتاب امل الآمل شرح حال بُرسى و دو قصيده از او را متذكّر شده, در كتاب الجواهر السنيّة فى الأحاديث القدسيّة و إثبات الهداة موارد متعدّدى از مشارق بُرسى روايت كرده و نام اين محدّث عارف را در رديف محدّثان بزرگى چون ثقةالإسلام كلينى, شيخ صدوق, شهيد ثانى و ابن فهد حلّى آورده است.99
سيّد هاشم بحرانى (1107ق) در بسيارى از تأليفاتش از جمله تفسير البرهان و معالم الزلفى از بُرسى فراوان نقل مى كند.
محمّد جعفر استرآبادى (م 1263ق) در عوائد المزيد عائده اى را به نقل از حافظ بُرسى به بيان اسرار ائمّه اختصاص داده كه نسخه اى از كتاب مذكور به شماره 3064 در
 


169

كتاب خانه آيت الله مرعشى 100 موجود است.
عدّه اى از دانشمندان, خطبة البيان و خطبه ٌ تطنجيه را از مشارق بُرسى نقل نموده و شرح كرده اند. إ ن شاء اللّه در مقاله اى مستقل به بحث درباره خطبة البيان و خطبه تطنجيه مى پردازيم.
شروح متعددّى بر حديث علوى «هل رأيت رجلاً…» سراغ داريم كه مصدر اين حديث براى اكثر آنها مشارق انوار اليقين بُرسى است. از جمله, محمد جعفر كبوتر آهنگى (م 1239ق) كه نسخه اى از شرح وى به شماره 7571 در كتاب خانه مجلس101 موجود است. نيز ملاّ مصطفى قمشه اى و ميرزا ابوالقاسم قمى102 (م 1231 ق) و دو شرح از حكيم ملاعلى نورى(م1246ق) كه در ميراث حديث شيعه 103 به چاپ رسيده است.
نقل هاى فراوان دانشمندان از مشارق, نشانگر اين است كه كتاب مذكور در بيان فضايل ائمّه(ع) كتاب جامعى بوده كه منبع و مرجع كتب بسيار ديگر واقع شده است.104
در خاتمه بحث, ذكر اين نكته ضرورى است كه آنچه در اين مقال گفته شد, همه برگرفته از سخنان مخالفان و موافقان ديدگاه شيخ بُرسى, و يا اطّلاعات كتاب شناسى و نسخه شناسى بود كه از منابع و فهارس به دست آمده و نگارنده چيزى از خود بر آن نيفزوده است. و آنچه به عنوان دفاع از بُرسى آمد به اين معنا نيست كه تصوّر شود, هرچه در كتاب مشارق آمد, بى اشكال است و شك و شبهه اى در آن نيست. اين كتاب نيز مانند كتاب هاى ديگرى كه دانشمندان مى نويسند بايد مورد نقد منصفانه و عالمانه قرار گيرد.