|
محمد على مهدوى راد
تا بدين جا از يك سوى با آغاز و چگونگى منع كتابت و تدوين حديث آشنا شديم و از سوى ديگر با توجيه هاى توجيه گران اين سياست و نقد آن توجيه ها و ديدگاهها، و سرانجام با آنچه كه به ديده ما زمينه ها و انگيزه هاى منع تدوين و كتابت را به وجود آورده بود و رازها و رمز هاى آن را مى توان در آن علت و يا علّتها جستجو كرد. به هر حال، منع كتابت و تدوين و نشر حديث در تاريخ اسلام، واقعيّت است؛ واقعيتى تلخ و زيانبار، با پى آمدها و بازتابهايى ناهنجار.
ما پيشتر آورديم و بر آن تأكيد كرديم كه منع كتابت و نشر حديث، جريانى بود حكومتى و از اين روى، از يك سوى فراگير نشد و از سوى ديگر، كسانى با اين سياست مخالفت ورزيدند و منع كتابت و نشر را بر نتابيدند و بر گسترش و نشر حديث پاى فشردند. با اين همه، از آن روى كه جريان منع كتابت جريانى حاكم بود و حكومت بر آن اصرار مى ورزيد، مآلا آنچه كتابت مى شد، به درستى نشر نمى يافت و آنچه نشر مى شد، چندان در زواياى جامعه دامن نمى گسترد.
اكنون بر سر آنيم كه درباره پى آمدها و بازتابهاى آنچه ياد شد سخن بگوييم و چند و چون نتايج آن را بكاويم. آنچه را اكنون بر مى شماريم و مستنداتى را كه براى روشن شدن
آنها مى آوريم، اندكى است از بسيار؛ و امّا همين ها نيز نشان دهنده آن است كه اين حركت فرهنگ سوز، چه تباهى ها و ناهنجارى ها به بار آورده است.
1) تباه شدن بسيارى احاديث:
اوّلين و طبيعى ترين پى آمد منع كتابت و تدوين حديث و جلوگيرى از نشر آن، تباه شدن انبوهى از احاديث پيامبر و از ميان رفتن جلوه هاى سنّت آن بزرگوار و مآلا بى بهره شدن امت اسلامى از بخش عظيمى از سنّت رسول اللّه(ص) است.
پيشتر آورديم كه ابوبكر، 500 حديث از رسول اللّه(ص) نگاشته بود1 كه چون مردم را به تباه ساختن نگاشته ها فراخواند، آن همه را طعمه آتش ساخت. حافظان و محدّثان مى گويند كه در مجموعه هاى حديثى، از ابوبكر، 142 حديث در اختيار هست2؛ بدين سان، 358 حديث از آنچه از رسول اللّه(ص) نگاشته بوده تباه شده است.
سيوطى مى نويسد:
اندكى احاديث منقول از ابوبكر ـ با اينكه ملازم پيامبر(ص) بود و از آغازين كسانى بود كه اسلام آوردند ـ به لحاظ اين است كه او قبل از نشر حديث و رويكرد مردمان به نقل و نشر حديث، درگذشت.3
اين سخن را كسان ديگر نيز گفته اند4 كه همه نشانگر آن است كه ابوبكر، احاديث بسيارى بر سينه داشته و چون زمينه نشر آنها نبوده است، نشر نيافته و ثبت نشده اند.
على(ع) همبر رسول اللّه(ص) است و همگام بى بديل آن بزرگوار. ام سلمه، همسر بزرگوار پيامبر(ص) گفت:
پيامبر(ص) پوستى خواست و على(ع) به نزد رسول اللّه(ص) برد؛ پيامبر املا مى كرد و على(ع) مى نوشت تا پشت و روى و گوشه هاى آن يكسر نوشته شد.5
رسول اللّه(ص) فرمود:
هر آنچه آموختم به على آموزاندم. على دروازه دانش من است.6
اكنون بنگريم كه آن بزرگوار، چه تعداد سخن از پيامبر گزارش كرده است، و يا (به تعبير استوارتر) چه مقدار از نقلهاى اين مركز اصلى دانش رسول اللّه(ص) و حقايق الهى، در منابع عامه گزارش شده است. ابن حزم مى گويد:
على(ع) را 536 حديث است.7
شگفتا كه ابوهريره دو سال با پيامبر بوده است و از او 5374 روايت گزارش كرده اند و از على(ع) كه تمامت مدت رسالت را همراه و همگام رسول اللّه(ص) بوده است، 536 حديث! محمد ابوزهره، نويسنده بلند آوازه مصرى، به اين نكته تنبّه داده و گفته است:
شايسته است اعتراف كنيم كه آنچه از فقه، فتاوا و داوريهاى على(ع) در منابع اهل سنّت گزارش شده است، نه با مدت خلافت مولا سازگار است و نه با روزگارى كه على(ع) يكسر به تعليم و افتا مى پرداخت؛ تمامت زندگى او فقه بود و فتوا و تعليم و بيشتر از تمام صحابيان همگام و همراه رسول اللّه(ص) بود، از قبل بعثت تا رحلت پيامبر؛ بدين سان بايد منابع اهل سنّت، چندين برابر آنچه اكنون از احاديث وى گزارش كرده اند، مى آوردند.8
پى گيرى اين حقيقت، بس دردناك و تأسف آفرين است. از حضرت زهرا(س) روايتى نيست يا بسى اندك است؛ چون بسيار اندك پس از پيامبر(ص) زنده بوده است؛ و از حسن بن على(ع)، سيزده روايت رسيده است و از اباعبداللّه الحسين،هشت روايت؛9
و اين در حالى است كه ابوالعباس احمد بن محمد بن سعيد (ابن عقده) مى گويد:
من از اهل بيت، 300 هزار حديث در حفظ دارم.10
ابى بن كعب، ازچهره هاى برجسته صحابيان است. رسول اللّه(ص) دانش او را ستوده و فرموده است: «دانش گوارايت باد!»11 و عمر به اينكه «خداوند نزد ابى، دانش سرشار نهاده»12 گواهى داده است؛ افزون بر اين، ابى از برترين قاريان قرآن و كاتبان وحى و ملازمان رسول اللّه(ص) است. با اين همه، ابن حزم مى گويد از ابى،164 حديث به ما رسيده است.13
و سلمان كه رسول اللّه(ص) درباره اش مى فرمود:
«دانش پيشينيان و پسينيان را يكجا دارد.»14
و همو مى فرمود:
«دانشش درياى موج خيز خشك ناشدنى است.»15
و عايشه مى گفت:
«سلمان را با رسول اللّه(ص) نشستهايى بود كه شبها تا پگاه به درازا مى كشيد و او تنها در محضر پيامبر بود.»16
اكنون بنگريد كه ابن حزم مى گويد: از سلمان فقط شش حديث به ما رسيده است،17و
از ابوذر ـ اين حق گوى حق مدار كه هرگز منع تدوين و نشر را برنتابيد ـ 281حديث و… بر اين بايد افزود كسان بسيارى از صحابيان را كه حتى يك حديث از آنان در مجموعه هاى حديثى وجود ندارد، از جمله: زياد بن حنظله تميمى كه آورده اند در تمام مشاهد همراه رسول اللّه(ص) بوده و در تمام نبردها حضور داشته است؛18 ثمامة بن عدى كه از مهاجران آغازين است و در بدر حضور داشته19 و يك روايت هم ندارد؛ و….
به هر حال، منع كتابت و نشر حديث، جريان حاكم آن روزگاران بود. از اين روى، طبيعى است كه كسانى از سر ترس و كسانى ديگر از سر طمع و وابستگى هاى حكومتى و… از نگاشتن حديث تن زنند و مآلا بخش عظيمى از سنّت رسول اللّه(ص) از ميان برود. پيشتر آورديم كه عمر، كسانى از محدّثان كوفه (از جمله «قرظة بن كعب») را به مدينه فراخواند و آنان را از اينكه حديث نقل كنند، منع كرد. قرظة بن كعب مى گويد:
پس از آن، هيچ حديثى از پيامبر نقل نكردم.20
و در نقلى ديگر آورده اند كه گفت:
گاه مى شد با كسانى مى نشستم كه حديث مى گفتند و من حافظ ترين آنها بودم؛ چون سفارش عمر را يادآورى مى كردم، همه از نقل حديث باز مى ايستادند.21
يحيى بن سعيد مى گويد:
مردمانى ديدم كه از نگاشتن حديث تن مى زدند. اگر حديث را مى نوشتيم، اكنون از دانش سعيد بن مسيّب و روايت او فراوان در اختيار داشتيم.22
عروة بن زبير مى گويد:
فراوان حديث نوشتم و آنگاه تباه كردم. دوست مى داشتم دارايى و فرزندانم را فدا مى كردم و احاديث را تباه نمى ساختم.23
هشام بن عروه مى گويد:
پدرم در «يوم الحرّة»24 كتابهاى فقهـى خـود را آتـش زد. پس از آن، همـاره مى گفت: بودن آن نگاشته برايم دوست داشتنى تر بود تا بودن فرزندان و اموالم.25
يزيد بن هارون مى گويد:
از دانش يحيى بن سعيد، سه هزار حديث حفظ كردم و چون مريض شدم، نصف آن را فراموش كردم.26
آورده اند كه شعبى گفته است:
تا به امروز هيچ خطى بر سفيدى كاغذ ننوشتم. هر حديثى كه نقل كردم، آن را حفظ كرده ام؛ امّا آن قدر از دانش و حديث فراموش كرده ام كه هر كس بدانها دست مى يافت، دانشمند مى گشت.27
عبيدة بن عمرو سلمانى (مردى از فقيهان كوفه كه نگاشته هاى بسيارى داشت) در هنگام مرگ، همه را تباه ساخت و گفت:
مى ترسم كسانى بدانها دست يابند و از آنها وارونه بهره گيرند.28
شعبة بن حجّاج از منصور بن معتمر نقل مى كند كه مى گفت:
دوست مى داشتم كه مى نوشتم، و چنين و چنان مى داشتم. به مقدار دانشى كه اكنون دارم، حديث از دست داده ام.29
سهل بن حصين بن مسلم باهلى مى گويد:
به عبداللّه بن حسن بصرى سفارش كردم كه كتابهاى پدرت را برايم بفرست؛ به من نوشت:
چون نگاشته هاى پدرم سنگين شد [فراوان گشت]، گفت يكجا جمع كنيد؛ چنان كردم؛ امّا نمى دانستم چه مى كند. خادمش را خواست و گفت تنور را برافروزد. آنگاه همه را سوزاند، جز يك «صحيفه» را.
پيشتر (در مقاله ششم) آورديم كه ابن مسعود صحيفه اى را كه «احاديث حسان» داشت تباه ساخت، و….
آنچه آورديم، اندكى است از نشانه ها و قراينى كه مى تواند روشنگر تباه شدن بخش عظيمى از معارف دينى و آموزه هاى نبوى باشد. بدين سان، سخن دكتر اكرم ضياء عمرى استوار است كه:
بى گمان به واسطه كسان بسيارى از صحابيان حديثى از پيامبر به ما نرسيده است.30
ابن رشد نوشته است:
اگر عالمان،دانش را با نگاشتن به بند نكشيده بودند و تدوين و ضبط نكرده بودند و سره را از ناسره جدا نكرده بودند، دانش از ميان مى رفت و اثر دين نابود مى شد.31
كه بايد گفت روزگارى نكردند؛ پس دانش بسيار از ميان رفت و آثارى از دين نابود شد.
و كلام رشيد رضا دقيق است كه:
از آنجا كه عالمان صحابى شنيده هاى خود را از رسول اللّه(ص) نمى نگاشتند، ما قطع داريم كه بهره اى عظيم از سنّت را از دست داده ايم.32
امّا پايان كلام وى، شگفت انگيز است كه گفته است:
امّا آنچه نگاشته نشد و تباه شد، نه تفسير قرآن بوده است و نه امور دين.
شگفتا! آقاى محمد رشيد رضا اين سخن را از كجا مى گويد؟! به چه دليلى آنچه تباه شده از دين نبوده و يكسر قرآن نبوده است؟
ابن صلاح گفته است:
اگر حديث در كتابها تدوين نمى شد، در سده هاى واپسين تباه مى شد و از ميان مى رفت.33
بايد به ابن صلاح گفت كه متأسفانه تا زمانى كه تدوين شايع شد و همه گير گشت، بسيارى از حقايق تباه گرديد و به سبب عدم ثبت و ضبط احاديث ـ چنانكه آورديم ـ آموزه هاى بسيارى نابود شد.34 آنچه تا بدين جا آورديم، در نشان دادن اين حقيقت كه «عدم كتابت» و «جلوگيرى از نشر حديث» زمينه تباه شدن بخش عظيمى از سنّت را فراهم آورد، بسنده است. گو اينكه قراين و دلايل اين حقيقت، بسى فزونتر از آن چيزى است كه در اين مجال گزارش كرديم.
2. گسترش وضع و جعل در احاديث:
جعل حديث و وضع روايت، بى گمان ريشه در زمان پيامبر(ص) دارد.35 دروغ سازى و نسبت دادن احاديث مجعول به پيامبر، در زمان حيات آن بزرگوار به جايى رسيد كه در ميان مردم به پا خاست و فرمود:
ايّها الناس! قد كثرت علىّ الكذابة، فمن كذب علىّ متعمدا فليتبوأ مقعده من النار؛
هان مردم! دروغ بستن به من فراوان گشته است؛ آنكه از سر عمد بر من دروغ
ببندد، نشيمنگاهش آكنده از آتش باد.
اين روايت را محدّثان فريقين نقل كرده اند،36 و برخى از عالمان بر تواتر آن تصريح كرده اند.
شهيد ثانى ـ رضوان اللّه عليه ـ نوشته است:
ممكن است ادعا شود كه حديث «من كذب علىّ متعمدا…» متواتر است؛ چه آنكه كسان بسيارى از صحابه آن را گزارش كرده اند؛ گفته مى شود راويان آن، 62 تن از صحابه بوده اند.37
عالم جليل، ميرزا حبيب اللّه خويى نوشته اند:
اين حديث نبوى را بسيارى گزارش كرده اند و آن را متواتر دانسته اند و بر وجود روايات مجعول و دروغ ـ در مقابل كسانى كه آن را انكار كرده و يا مستبعد
دانسته اند ـ استدلال كرده اند.38
چون به هر حال اين روايت، يا درست است كه نشانگر اين است كه كسانى دروغ مى بافته اند و پيامبر بر اين جريان هشدار داده است و يا دروغ است كه خود آن نشانگر وجود دروغ خواهد بود.
جمال الدين قاسمى نيز نوشته است:
حديث«من كذب…» در نهايت استوارى و صحت است؛ بدان سان كه برخى آن را متواتر دانسته اند.39
رجالى و فقيه بزرگ شيعى، علامه مامقانى(ره)، پس از بحثى سودمند درباره متواتر و اقسام آن، به مناسبت ارائه نمونه متواتر لفظى، نوشته است:
ادّعاى تواتر حديث «من كذب…» ممكن است؛ چرا كه 62 تن از صحابيان آن را گزارش كرده اند و هماره ناقلان و گزارشگران آن فزونى داشته است.40
ابن صلاح در ضمن بحث از تواتر و ارائه نمونه براى آن، نوشته است:
حديث «من كذب…» را نمونه اين [نمونه حديث متواتر] مى دانم؛چرا كه بسيارى از صحابيان آن را گزارش كرده اند و برخى گفته اند كه آن را 62 نفر صحابى نقل كرده اند.
اين روايت كه محدّثان با چنين صراحت و تأكيدى به تواتر آن تصريح كرده اند، نشانگر آن است كه جعل حديث، ريشه در آن روزگار دارد و كسانى در همان روزگاران، به وضع و جعل، دست مى يازيدند.
احمد امين در اين باره كلامى استوار دارد. او مى گويد:
منع تدوين باعث شد كه كسانى ميدان جعل و وضع و نسبت دادن به رسول اللّه(ص) را براى خود باز ببينند. روشن است كه «وضع» به روزگار رسول اللّه(ص) شكل
گرفت، و حديث «من كذب…» گواه آن تواند بود.41
امّا پس از رسول اللّه(ص)، وضع، دامن گشود و منع تدوين و پس از روزگارى اجازه نقل، تدوين و نشر آن دامنه جعل را گستراند. على(ع) در خطبه ياد شده فرموده اند:
پس از پيامبر نيز بر پيامبر دروغ بستند.42
و ابن عباس مى گويد:
آنگاه كه بر رسول اللّه(ص) دروغ نمى بستند، از وى حديث نقل مى كرديم؛ امّا چون مردمان بر سركشان و راهواران سوار شدند [يعنى در گستره زمين پخش شدند و اين سوى و آن سوى شدند]، حديث گفتن از پيامبر را وانهاديم.43
بدين سان ـ سوگمندانه ـ دامنه جعل و وضع بگسترد و در بستر تاريخ، حديث سازى و دروغ پردازى، جريان نيرومندى گشت كه با شكلهاى مختلف، نقش تأسف بارى در آثار و مآثر فرهنگ اسلامى وانهاد و مهمترين عامل اين جريان، بى گمان، منع تدوين و نشر حديث بود. وقتى احاديث نوشته نشد و سپس پس از سالها اجازه نقل و نگارش يافت، بسيارى با انگيزه هاى گونه گون44 و با استناد به حافظه، به جعل و وضع پرداختند. فقيه معاصر مصر، شيخ محمد على سايس، در اين زمينه نوشته است:
از اينكه حديث تدوين و نشر نيافت و صحابيان در نقل بر حافظه اعتماد كردند، و از سوى ديگر،شمارش و گزارش دقيق آنچه را پيامبر(ص) در مدت 23سال گفته بود، به لحاظ عدم تدوين، سخت بود و بازشناسى سره از ناسره بس دشوار، دشمنان اسلام كه براى گمراهى آفرينى و آلوده سازى معارف دينى، چاره مى انديشيدند و از دستيابى به كتاب اللّه مأيوس بودند، از اين زمينه استفاده
كردند و به آلوده سازى سنّت دست يازيدند و بدين سان، گروه هايى و كسانى را واداشتند تا در «تشبيه»، «تعطيل»، «تحريم حلال» و «تحليل حرام»، حديث بسازند و بپراكنند. سپس «وضع» و «جعل» دامن گشود و به گونه اى هراس آفرين فراوان گشت و درهم شكسته شدن وحدت امت اسلامى و به وجود آمدن فرقه هاى گونه گون نيز بدان دامن زد.45
كلام سايس، سخنى است استوار. معاندان و فرهنگ ستيزانى كه به شكستن شكوه آيين اسلام كمر بسته بودند و از دست يازى به قرآن مأيوس بودند و از اينكه در آيات الهى دست ببرند دست را كوتاه مى ديدند، به سراغ سنّت آمدند و كسانى را با عناوين محدّث، شيخ حديث و صحابى برساختند و آنان با تكيه بر حافظه و به بهانه اينكه ننوشته اند، امّا اين آموزه ها را در سينه نگه داشته اند، چه بسيار سخن ساختند و پراكندند و بدين سان دامنه وضع و جعل را گستردند.
كلام علاّمه سيد عبدالحسين شرف الدين ـ آن به حق شرف دين و آبروى مسلمين ـ را بياوريم. آن بزرگوار پس از آنكه اقدام خلفا را در منع تدوين و نشر حديث، اجتهادى مى داند تباهى آفرين در برابر «نصّ رسول اللّه(ص) بر كتابت و نشر حديث»، مى نويسد:
پى آمد فساد آفرين عدم تدوين ـ كه هرگز جبران نخواهد شد ـ مخفى نيست. اى كاش ابوبكر و عمر، با على(ع) و ديگر كسان ـ كه خداى را در پگاه و شامگاه مى خواندند ـ همراهى مى كردند و به تدوين سنن و آثار نبوى همت مى گماشتند، و آن را در مجموعه اى گرد مى آوردند و آن را براى تابعين و… پس از خود به ارث مى نهادند، چونان «قرآن حكيم» و «فرقان عظيم»…. اگر چنين مى كردند، امت اسلامى و سنّت نبوى از رسوايى آفرينى هاى دروغ پردازان در امان مى ماندند؛ چرا كه اگر سنّت در كتابى تدوين مى يافت و امت آن را پاك و پيراسته حراست مى كردند، درهاى وضع و جعل بر روى دروغ پردازان
بسته مى شد. چون چنين شد، دروغ بستن بر رسول اللّه(ص) فراوان گشت و دستهاى آلوده سياست بازان، حديث بازى كردند و تباهى آفرينان، سنّت را تباه ساختند، بويژه به روزگار حاكميت معاويه و گروه تجاوزگر، كه هرج و مرج آفرينى دجّالان بر جامعه اسلامى چيره شد و بازار باطل سرايان و ياوه گويان گرفت.
بى گمان ابوبكر و عمر مى توانستند امت را از اين تباهى و شر، با تدوين سنّت بدان گونه كه گفتيم، در امان دارند و قطعا شايستگى اين شيوه را مى دانستند، و شايد آنان به لزوم تدوين از ما آگاه تر بودند؛ لكن آنچه ساخته و پرداخته بودند و بدان دل بسته بودند، با سخنان صريح پيامبر در لزوم تدوين سنّت همسوى نبود… و
انا اللّه وانا اليه راجعون!46
كلام شرف الدين كه از سر سوز و دردگذارى به قلم آمده است، بسى گوياست و آن بزرگوار كه در فهم اسلام و تاريخ اسلام و چگونگى شكل گيرى جريانها و زمينه هاى آنها و پى آمدهاى تصميمهاى خلفا و… آشناترين چهره برجسته روزگارش بود، اين سخن را ـ كه در گزارش، آن را اندكى به اختصار آورديم ـ با توجه به نقش «عدم تدوين» در «جعل» و «وضع» و پى آمدهاى آن رقم زده است و با توجه به اشراف عظيم آن بزرگوار بر تاريخ اسلام مى توان آن راحجّتى استوار دانست.
عالم هوشمند مصرى، محمود ابوريّه نوشته است:
از جمله آثار تأخير تدوين تا سالهاى آغازين قرن دوم، گسترش باب «وضع» و شكل گرفتن جريان «جعل» و گسترش دروغ بود، تا بدانجا كه هزاران هزار روايت برساختند و بگستردند و سپس اينها به آثار و نگاشته هاى مؤلفان وارد شد و در خاوران و باختران جامعه اسلامى به عنوان حديث نشر يافت.47
نمونه هاى اين دامن گسترى حديث در نقل (پس از منع تدوين) را مى توان در گستردگى
نقلهاى كسانى چون ابوهريره ديد كه پس از اين، بدان اشاره خواهيم كرد. محقق فقيد و نكته ياب لبنانى، هاشم معروف الحسنى نوشته است:
اگر مسلمانان پس از رسول اللّه(ص) درباره سنّت، موضع استوارى مى داشتند و قبل از آنكه جنگها و درگيرى ها آغاز شود و دست سياست بازان و تباهى آفرينان بدان دراز شود به تدوين و ثبت و ضبط آن همت مى گماشتند، بارى، اگر چنين مى كردند، راه را بر اينان و جيره خوارانى كه براى تقرّب به حاكمان به جعل و وضع دست مى يازيدند، مى بستند. النهايه، حاكمان پس از پيامبر(ص) به جاى آنكه ميدان را بر تدوين و ضبط بازگذارند و براى جمع و تدوين حديث از سينه ها همت گمارند، از تدوين آن منع كردند، و راه را براى دست هاى آلوده سياست بازان و فرقه گرايان باز كردند.48
پيشتر آورديم كه احمد امين نيز از جمله عوامل و زمينه هاى جعل و وضع را عدم تدوين آن در مجموعه ها دانست.
نكته قابل تأمل و شايان توجه در گفتار و ديدگاههاى عالمان و پژوهشيان، نقش دستهاى آلوده و پليد حاكمان و جبّاران در جعل و وضع حديث است، كه از اين زمينه بهره گرفتند و يا چنين كردند تا بتوانند در مقابل آن كتمانها و در نبود حقيقتها، احاديثى بسيار بسازند و بپردازند و نشر دهند. آنان با اجير ساختن طمّاعان (از راويان و داعيه داران حديث و زهد) هزاران حديث بر مجموعه هاى حديثى افزودند و تباهى آفريدند و براى بيرون راندن رقيب از صحنه و تراشيدن همگون هايى براى چهره هاى برجسته اى كه با سياست منع تدوين، از صحنه بيرون رانده بودند ـ و بدان اشاره كرديم ـ حديث بسازند و براى آنها وجهه هاى دينى و اجتماعى درست كنند.
بى گمان اگر مى بود آن همه فضيلت هاى منقول از رسول اللّه(ص) درباره كسان بسيارى، هرگز اينان براى آفريدن اين همه ياوه ها مجال نمى يافتند. اگر مردم احاديث را
در اختيار مى داشتند و بر كوى و برزن، بر مسجد و مجتمع مى شنيدند كه پيامبر(ص) چون ابوسفيان را سوار بر استرى ديد به همراه فرزندانش ـ در حالى كه از پيش و پس استر مى رفتند ـ فرمود:
اللّهمّ العن القائد والسائق والراكب.49
ديگر زمينه اى نمى ماند كه ابوهريره حديث بسازد و به پيامبر نسبت دهد و بپراكند كه:
انّ اللّه ائتمن على وحيه ثلاثة: أنا و جبرئيل و معاوية وكاد أن يبعث معاوية نبيّا…!
شگفتا، معاويه و امين بودن؟! معاويه و همبرى با پيامبر؟! سيوطى آن را نقل كرده و نوشته است كه:
نسايى و ابن حيان گفته اند سخنى است باطل و برساخته.50
روانشاد استاد محمد تقى شريعتى ـ رضوان اللّه عليه ـ به اين نكته اشارتى ظريف دارد. آن بزرگوار نوشته است:
ظلم بسيار قبيحى كردند كسانى كه نگذاشتند پيغمبر(ص)، آن معلّم و مفسّر را براى آخرين دفعه كتبا معرفى كند، و بعد هم از كتابت و روايت حديث جلو گرفتند و مسلمانها را به رنج و زحمت بسيار (بلكه گمراهى آشكار) انداختند؛ زيرا از طرفى اينها از نقل و ثبت احاديث نبوى جلو گرفتند و از طرفى ديگر، معاويه دستور جعل روايت و حديث در فضيلت خلفاى سه گانه و مذمت خاندان پيامبر و بخصوص شخص على(ع) مى دهد و….51
اگر حديث تدوين مى شد و نشر مى يافت و فضايل على مى گسترد و به گوش همگان مى رسيد، ديگر چه مجالى براى جعل و وضع فضايل صحابيان و خلفا؟! اگر مردمان به درستى مى دانستند كه كى، كى است و از كلام رسول اللّه(ص) اين همه را مى شنيدند و
مى نيوشيدند، كجا حاكمان مى توانستند به وسيله مزدوران فرهنگ ستيز، حديث بسازند و بگسترند و چهره سازى كنند؟ بخشى از اقدامات زشت و انحراف آفرين معاويه و امويان را در اين زمينه، ابن ابى الحديد آورده است. او به نقل از مدائنى، تلاشها و تمهيدات معاويه را براى زدودن ياد على(ع) از ذهنها و ستردن فضايل على(ع) از ذهن و زبان مردم و فضيلت تراشى براى خلفا و صحابه و ترويج و نشر و تعليم آن، ياد مى كند و از جمله مى نويسد:
تا بدانجا كه اين فضايل برساخته را روايت مى كردند و آموزش مى دادند، بدان سان كه آن را آموزش مى دادند؛ و به همگان آنها را آموختند: به زنها، دخترها، خادمان و اطرافيان.
ابن ابى الحديد اضافه مى كند:
بدين سان، حديثهاى دروغ بسيارى چهره نمود و بهتانهايى نشر يافت.52
ابن ابى الحديد پس از آنچه از مدائنى آورده، از ابن عرفه (معروف به ابن نفطويه) نقل كرده است كه:
بسيارى از احاديث برساخته در فضايل صحابه، به روزگار بنى اميه، براى تقرّب بدانها ساخته شد. آنان براى شكستن شكوه بنى هاشم چنين مى كردند.53
مورخ و محقق بزرگ قرن سوم هجرى، ابن قتيبه، را در اين باره سخنى است تنبّه آفرين. او مى نويسد:
هر آنكه را از او (على ـ ع ـ ) ياد مى كرد و يا حديثى از وى گزارش مى كرد، رها مى كردند و به فراموشى مى سپردند؛ تا بدانجا كه بسيارى از محدّثان از اينكه حديثى نقل كنند، تن مى زدند و به نقل و گسترش فضايل عمرو بن عاص، معاويه و… روى مى آوردند… و اگر كسى مى گفت على برادر پيامبر است و پدر «سبطين» (حسن و حسين) است و اصحاب كسا، على و
فاطمه و حسن و حسين هستند، چهره ها دگرگون مى شد و چشمها باز مى شد و….54
چرا؟! چون حاكميت ستم، نه على را بر مى تابيد و نه نام على را؛ نه فضيلت را و نه جلوه هاى فضيلت را؛ بدين سان بايد فضيلت گسترى را جلو مى گرفت، تا زمينه فضيلت سازى براى كسانى كه سراسر زندگانى آنان آكنده از رذيلت بود، آماده شود. ادامه كلام ابن قتيبه ـ كه بخشى از آن را آورديم ـ و ديگر نصوصى كه پيشتر نقل كرديم، گواهى است بر اين حقيقت، و عدم تدوين و جلوگيرى از نشر حق و نبود حقايق در سطح جامعه، زمينه اى براى اين همه تباهى و سياهى آفرينى!
عبداللّه بن احمد بن حنبل مى گويد از پدرم درباره على و معاويه سؤال كردم، گفت:
بدان! على دشمنان بسيارى داشت. آنان بسى جستجو كردند تا مگر بر على طعنى بيابند و نيافتند. پس به سوى مردى رفتند كه با وى جنگيده بود؛ و او را براى كاستن از شأن على ستودند.55
يعنى بسى در فضيلت معاويه، سخن ساختند و حديث پرداختند و پراكندند تا مگر اندكى از جايگاه والاى مولا بكاهند. آنچه آمد، قصّه پرغصّه تاريخ اسلام است: منع تدوين و نشر فضايل، حقايق و آموزه هاى راستين؛ و رهاسازى طمّاعان كينه ورز، فرهنگ ستيزان زشتخوى و دروغ آفرينان آتش نهاد، براى ساختن و پرداختن و پراكندن!
اكنون براى اينكه اندكى بيشتر با ميدان «جعل» و «وضع» آشنا شويم، چگونگى شكل گيرى صحاح ستّه اهل سنّت و چه سانى گزينش احاديث اين مجموعه از مجموعه هاى ديگر را گزارش مى كنيم، و فى ذلك عبرة لمن اعتبر!
اين گزارش را بر پايه پژوهش محقق بى بديل و مدافع نستوه ولايت علوى، علاّمه امينى ـ رضوان اللّه عليه ـ مى آورم، با مراجعه به منابع و مصادرى ديگر:
ابو داود در «سنن» خويش، چهار هزار و 800 حديث آورده و گفته است آنها را از ميان پانصد هزار حديث برگزيده ام؛56 و «صحيح» بخارى با حذف مكرّرات آن، دو هزار و 761 حديث دارد كه آنها را از ميان حدود ششصد هزار برگزيده است؛57 و «صحيح» مسلم، چهار هزار حديث دارد، بدون تكرار، كه مسلم آنها را از ميان سيصد هزار حديث برگزيده است.58 احمد بن حنبل در «مسند» خويش، سى هزار حديث آورده است كه آنها را از ميان 750 هزار حديث برگزيده است و آورده اند كه او يك ميليون حديث در حفظ داشته است؛59 و احمد بن فرات (م258هـ)، يك ميليون و 500هزار حديث نگاشته و از آن ميان، سيصد هزار را برگزيده و آثارى در تفسير و احكام و فوائد متفرقه رقم زده است.60
اين تعداد هول انگيز، نشان مى دهد كه دستهاى آلوده و مغزهاى بيمار و فرهنگ ستيزان بد نهاد با آيين الهى چه كرده اند! خوب، بخارى بسى كوشيده و از ميان آن همه حديث، اين مقدار را برگزيده و آورده كه يعنى به پندار او اينها صحيح بوده است؛61 امّا
آنچه در «صحيح بخارى» آمده است نيز شگفت است و برخى از نقلهاى آن يكسره كذب است كه بر نمودن چگونگى آنها را فرصتى ديگر بايد.
بارى، چون حديث كتابت نشد و حدود يك قرن، اين جريان حاكم گشت و حديث جز در نهانخانه ها و به دور از چشم حاكميت نقل نگشت، نوشته نشد و نگسترد، و پس از آن، جامعه به نگارش و كتابت آن روى آورد، زمينه مناسبى به وجود آمد براى دروغ، جعل و دستبرد؛ و بدين سان، ميدان براى احبار و رهبان و بيمار دلان و بدعت آفرينان و خرافه گستران باز شد كه هر آنچه مى پنداشتند (با ادّعاى نقل از حافظه) نقل كنند و غالبا مسلمانان ساده دل را بفريبند، و قصّه سرايان با آنها مجلسها بيارايند و جباران آن گونه نقلها را پشتوانه كردارهاى نارواى خود قرار دهند و آنگاه كسى چون احمد بن حنبل بپندارد كه اين كرامت است كه هزاران هزار حديث بر حافظه داشته باشد! و بخارى گمان برد كه فضيلت است كه پانصد هزار حديث در سينه داشته است و…62
شگفتا و اسفا كه بسيارى از اين احاديث جعلى و آثار وضع شده، در سده هاى واپسين، پايه هاى تفكر اسلامى و بن مايه هاى معرفت دينى را تشكيل داد و اين منع ها و ردع ها از كتابت حديث و جلوگيرى از نشر آن از يك سوى و وضع ها و جعل ها از سوى ديگر، زمينه پديد آمدن نگرشى وارونه به اسلام و قرآن و كلّيت دين را به وجود آورد و بدين سان، تفكّر اسلامى، بريده از بنيادهاى اصلى حق شكل گرفت (كه پس از اين بدان خواهيم پرداخت). ديگر پى آمدهاى منع تدوين را در مقالات ديگر پى مى گيريم.
و توفيق از خداوند است.
1. تذكرة الحفّاظ، ج1، ص5؛ فصلنامه علوم حديث، ش5،ص11
2. أسماء الصحابة الرواة، ص57
3. تدريب الراوى، ج2، ص677
4. توضيح الأفكار، صنعانى، ص429؛ و ركبت السفينة، ص129 (به نقل از: عمدة التحقيق فى بشارة الصديق).
5. أدب الاملاء والاستملاء، ص83؛ دراسات فى الحديث النبوى و تاريخ تدوينه، ج1، ص127
6. احقاق الحق، ج5، ص501 و ج4، ص258 (به نقل از: مناقب على بن ابى طالب، ابن مغازلى)
7. أسماء الصحابة الرواة، ص44
8. الامام الصادق(ع)، ص162
9. مراد، منابع حديثى اهل سنّت است؛ آن هم بر پايه برخى گزارشها، مانند گزارشهاى ابن حزم.
10. تاريخ بغداد، ج5، ص220؛ سير أعلام النبلاء، ج15، ص346
11. مسند أحمد، ح5، ص142؛ المستدرك للحاكم، ج3، ص304؛ سير أعلام النبلاء، ج1، ص391
12. المستدرك، ج2، ص225؛ سير أعلام النبلاء، ج1، ص397
13. أسماء الصحابة الرواة، ص54. ذهبى بر اين باور است كه از او در صحاح ستّه، شصت و اندى روايت آمده است. (سير أعلام النبلاء، ج1، ص402)
14. سير أعلام النبلاء، ج1، ص541
15 طبقات ابن سعد، ج2، ص41؛ حلية الأولياء، ج1، ص187؛ سير أعلام النبلاء، ج1، ص542
16. الاستيعاب، ج2، ص196
17. أسماء الصحابة الرواة، ص74؛ ذهبى مى گويد: سلمان در مسند بقىّ بن محلّه، 60 حديث دارد؛ بخارى از وى، شش حديث گزارش كرده است و مسلم، سه حديث.
18. همان.
19. الاستيعاب، ج2، ص106؛ الاصابة، ج2، ص481
20. تذكرة الحفاظ، ج1، ص4 و 5؛ المستدرك، ج1، ص182؛ جامع بيان العلم وفضله، ج2، ص998
21. سنن الدارمى، ج1، ص60
22. طبقات ابن سعد، ج5، ص141؛ جامع بيان العلم وفضله، ج1، ص291
23. تقييد العلم، ص60؛ جامع بيان العلم، ج1، ص326
24. روزى كه به سال 63 هجرى، سپاهيان جنايت پيشه شام به مدينه حمله كردند و بسى قتل كردند و فساد به بار آوردند.
25. الطبقات، ج9، ص175؛ المصنّف، عبدالرزاق، ج11، ص415؛ جامع بيان العلم وفضله، ج1، ص326
26. تذكرة الحفاظ، ج1، ص139
27. همان، ص84
28. طبقات ابن سعد، ج7، ص127
29. تقييد العلم، ص60؛ تذكرة الحفاظ، ج1، ص127؛ سير أعلام النبلاء، ج5، ص405؛ المحدّث الفاصل، ص380
30. بقىّ بن مخلة القرطبى، ص19
31. التراتيب الادراية، ج2، ص249
32. المنار، ج6، ص288
33. تدريب الراوى، ج2، ص62
34. آقاى مروان خليفات در اثر ارجمند خود (وركبت السفينة)، در فصل «ضياع السنّة» (ص119ـ186) اين موضوع را به شايستگى بر رسيده و با تأمل در چگونگى نقل احاديث و چندى و چونى نقلهاى صحابيان و تابعين نشان داده است كه چه فاجعه عظيمى با اجراى سياست فرهنگى (به واقع با جريان فرهنگ ستيز) منع كتابت و نشر حديث، در فرهنگ اسلامى به وجود آمده است.
35. نويسندگان و پژوهشيان اهل سنّت كوشيده اند تا آغاز جعل را به روزگارى ديرتر از زمان رسول اللّه(ص) و حتى صحابه، نسبت دهند. اين داورى، بيشتر و پيشتر از آنكه مستند باشد به واقع صادق تاريخى و اسناد روشنگر حقيقت، مستند است به پيش فرضى درباره صحابه، كه «آنان يكسر عادل بوده اند». پس هرگز خطا نمى كردند، دروغ نمى گفتند و مآلا به پيامبر دروغ نمى بستند.
آقاى مصطفى سباعى نوشته است: معقول نيست صحابيانى كه بارها از پيامبر شنيده بودند «من كذب علىّ…» بر پيامبر دروغ ببندند. معقول نيست كه كسانى كه نور نبوى در جانشان نشسته بود و با زندگيشان درآميخته بود، با وضع و جعل حديث، اين نور را خاموش كنند و براى يارى رسانى به انديشه ها يا حزبها، دست به جعل حديث بزنند. (مكانة السنة فى التشريع، ص76)
كسان ديگرى نيز بر اساس اين پيش فرض، كوشيده اند تا آغاز جريان وضع را به روزگار پس از فتنه (به تعبير آنان)، يعنى به پس از سال 40 و حتى پس از سال 70 نيز بكشانند تا مبادا غبارى بر ساحت قدسى پندارى صحابيان بنشيند (الحديث و المحدّثون، محمد محمد ابوزهو، ص480؛ السنة قبل التدوين، محمد عجاج خطيب، ص187؛ بحوث فى تاريخ السنة المشرّفة، ص15؛ الاسرائيليات والموضوعات، ص32؛ الوضع فى الحديث، ج1، ص175 به بعد)! نقد اين ديدگاه را بنگريد در: الغدير، ج5، ص208 به بعد؛ الموضوعات فى الآثار والأخبار، هاشم معروف الحسنى، ص90ـ152؛ المعجم المفهرس لألفاظ أحاديث بحارالأنوار، ج1، مقدمه كتاب، از محمد على مهدوى راد.
بحث از «وضع» و جريان شناسى آن، انگيزه ها و زمينه هاى وضع، راههاى شناخت وضع، تأثير وضع در شكل گيرى برخى باورها در فرهنگ اسلامى، و… را جداگانه به بحث نهاده ام و بارها آن را در دوره دكترى دانشگاه تدريس كرده ام. از خداوند براى بازنگرى و بازنگارى آن توفيق مى طلبم.
36. در منابع حديثى اهل سنّت، اين روايت با طرق بسيار نقل شده است. ابن جوزى مى گويد: آن را 98 نفر از صحابيان گزارش كرده اند. سپس به تفصيل، طرق حديث را گزارش كرده است (الموضوعات، مكتبة التدمريّه، ج1، ص53 به بعد). در اين نقلها زمينه اى براى صدور حديث آورده اند كه برخى آن را به نقد كشيده اند (همان،ص51 پانوشت؛ لمحات فى تاريخ السنة، ص29). به هر حال، آن زمينه پذيرفتنى باشد يا نه، صدور روايت قطعى است. در منابع شيعى، چگونگى صدور با توجه به وجود جريان كذب و جعل رقم خورده است و كهن ترين منبعى كه آن را آورده است، كتاب «مختصر اثبات الرجعه» و «اثبات الرجعه» فضل بن شادان است (مجله تراثنا، ش15، ص202) كه آن را از «سليم» نقل مى كند. روايت، در كتاب سليم (نسخه موجود) نيز هست (ج2،ص). محقق كتاب در جهت يافتن منابع و مصادر ديگرى براى حديث، حديث را از كتاب سليم، با استناد به سليم، از غير كتاب سليم، و از طريق ديگر غير از سليم، گزارش كرده است. (همان، ج3، ص970ـ972 و نيز ر.ك به: بصائر الدرجات، ص198؛ اكمال الدين، ص284؛ نهج البلاغة، ص325، الأصول من الكافى، ج1، ص62؛ مقباس الهداية، ج1، ص115؛ مستدركات المقباس، ج4، ص62 به نقل از منابع بسيار؛ تفسير العياشى، ج1، ص246؛ شرح ابن أبى الحديد، ج11، ص38)
بايد بيفزاييم كه منابع اهل سنّت، حديث را «من كذب على…» دارند، بدون مقدمه اى كه در متن نقل كرديم.
37. الرعاية فى علم الدراية، ص69
38. منهاج البراعة، ج14، ص29
39. قواعد التحديث، ص179
40. مقباس الدراية، ج1، ص123
41.فجر الاسلام، ص211
42. الأصول من الكافى، ج1، ص62
43. براى آشنايى با انگيزه هاى جعل وضع، از جمله بنگريد: دليل القضاء الشرعى، ج3، ص33؛ الموضوعات فى الآثار والأخبار، ص124؛ منهاج البراعة، ج14، ص36؛ اضواء على السنة المحمّدية، ص118
44. صحيح المسلم، ج1، ص12؛ الوضع فى الحديث، ج1، ص180
45. دليل القضاء الشرعى، ج3، ص31 (به نقل از تاريخ الفقه الاسلامى، ص68).
46. النصّ والاجتهاد، تحقيق ابومجتبى، ص143و 144
47. أضواء على السنّة المحمدية، ص118 و نيز: ص285 و 286
48. دراسات فى الحديث والمحدّثين، ص9و10
49. وقعة صفين، ص220
50. اللئالى المصنوعة، ج1، ص417
51. خلافت و ولايت از ديدگاه قرآن و سنّت، ص159
52. شرح ابن أبى الحديد، ج11، ص44ـ46
53. همان.
54. الاختلاف فى اللفظ، ص42
55. الصواعق المحرقة، مؤسسة الرسالة، ج2، ص374
56. تذكرة الحفاظ، ج2، ص593؛ تاريخ بغداد، دارالكتب العلمية، ج9، ص58؛ المنتظم، ابن جوزى، ج12، ص269؛ تاريخ الاسلام، الذهبى، ص360؛ سير أعلام النبلاء، ج13، ص210؛ طبقات الشافعيّة، ج2، ص29
57. تاريخ بغداد، ج2، ص14؛ تهذيب الكمال، ج24، ص442؛ طبقات الحنابلة، ج1، ص275؛ ارشاد السارى، ج1، ص50
58. تذكرة الحفاظ، ج2، ص589؛ المنتظم، ابن جوزى، ج12، ص171؛ شرح صحيح المسلم، النووى، ج1، ص21؛ الحطة فى ذكر الصحاح الستة، ص306؛ الامام المسلم ومنهجه فى صحيحه، ص108
59. تذكرة الحفاظ، ج2، ص431؛ مسند أحمد بن حنبل، طبع مؤسسة الرسالة، ج1، ص56 (مقدمه).
60. خلاصة التهذيب، الخزرجى، ج1، ص27؛ الغدير، ج5، ص469 و 470
61. امّا بسيارى از آنچه در صفحات اين كتاب نقل شده است، نه با عقل سازگار است و نه با تفكر دينى و نه با احاديث ديگر و نه…. بنگريد به: سيرى در صحيحين، محمد صادق نجمى؛ نظرة عابرة الى الصحاح الستة، عبد الصمد شاكر؛ أبو هريرة، سيد عبدالحسين شرف الدين؛ أضواء على السنّة المحمدية، محمود ابوريّة.
62. ر.ك به: أصول الحديث وأحكامه فى علم الدراية، ص107
|