|
به كوشش حسن فخرالشريعه
پس از تأليف و نشر كتاب پر ارج و كم نظير«عبقات الأنوار»، عالمان بزرگى به ترويج آن پرداختند و در تحسين مؤلف آن ستايشنامه ها، تقريظها و نامه ها نگاشتند و چكامه ها سرودند. تعدادى از آن نامه ها با عنوان«سواطع الأنوار فى تقريظات عبقات الأنوار» به اهتمام سيد مظهر حسن در پنجاه و شش صفحه در لكنهو به سال 1304 قمرى منتشر شد و سپس همراه با تقريظهايى ديگر، به كوشش مولوى سيد مظفر حسين به سال 1323 قمرى، در همانجا و در صد و بيست و چهار صفحه به چاپ رسيد.
محدث نورى خطاب به مير حامدحسين به چاپ رسيد و اكنون ـ به تناسب ويژه نامه غدير ـ نامه عالم گرانمايه، شيخ زين العابدين مازندرانى را تقديم مى كنيم و در پى آنيم كه به خواست خداوند سبحان، در فرصتهاى آتى شمارى ديگر از تقريظهاى عالمان قدرشناس را زينت بخش اوراق كنيم.
داده باشد. چشم روزگار، در سرتاسر آباديها و اعصار، در پژوهش و تتبّع، در فراوانى اطلاّع، در دقّت نظر و هوش، در حفظ و ضبط مطالب، كسى چنان او نديده است.
فراوانى كه در آن گرد آمده است استفاده بسيار برديم. از اين رو سپاسهاى پياپى خويش را به پيشگاه او و پدر گرامى اش تقديم مى داريم، و از درگاه خدا براى آنان پاداشهاى بزرگ وبسيار مى طلبيم. 2
ب ـ شيخ زين العابدين مازندانى بسم الله الرحمن الرحيم نقل مكتوب بلاغت اسلوب جناب حجةالاسلام، كهف الأنام، مروّج معالم الدين، فامع أُسّ المعاندين، ملاذ المعتقدين، منتجع المجتهدين، مرجع الأقصى و الأدانى، جناب الشيخ زين العابدين المازندانى ـ حماه اللّه عن شرِّ كلِّ حاقدٍ شانى بحُرمةالسبع المثانى ـ كه به نام نامى جناب آيةالله فى العالمين و حجته على الجاحدين، مولانا و مولى الخافِقَين جناب السيدحامد حسين ـ أدام الله وجودهم مدى اختلاف المَلَوَين ـ بعد ملاحظه كتاب مستطاب«استقصاء الافحام»5، و كتاب عالى نصاب«عبقات الأنوار»6 تحرير فرمودند:
بسم الله و له الحمد
به عرض مقدّس عالى ـ دام عزّه المتعالى ـ مى رسانم كه هميشه زمان، ذات محموده صفات و محاسن و محامدْ اقترانِ مفاخر و مناقبْ توأمان، از ميامن الطاف و اعطاف حضرت قادر منّان و كريم سبحان از سوانح و عوائق و غوايل دوران، مصون و محروس بوده، مقرون به توفيقات يزدانى و مشحون به تأييدات ربانى باشيد.
جوانب و از اقارب و اجانب، مفاخر و مناقب جناب سامى را اين جانب مع زمره علما و فضلاى اين آستان عرش نشان، مسموع داشته، السنه و افواه به ذكر اوصاف حميده و خصال پسنديده، عذب البيان مى نمود و تماماً در مقام شكرگزارى خالق ودود و سپاس و ستايش حضرت معبود برآمده كه: الحمدلله والمنّه كه مملكت هندوستان لاسيّما شهر لكنهو كه در قديم الأيّام محلّ رجال، از علماى اعلام و محققين والامقام، و محطّ رحال فضلاى ذوى العزّ و الاحترام و مدققين و الاَفخام و مسقط الرأس مقتدايان اَنام و پيشوايان خاص و عام بوده و ناشرين اخبار ختم المرسلين در آنجا مسندنشين و مروّجين دين اشرف النبيين در آن سرزمين ارانَك مكين بوده اند، عصرى نبوده است كه آن شهر از اوحدىّ دهرى خالى باشد.اكنون در اين زمان بهجتْ اقتران هم از وجود ذى جودِ ميمنت مسعود آن محمود ربّ ودود، رشك خلد برين و غيرت ساير امصار و بلاد روى زمين گرديده، تمام آن صفحات از اشعه وجود آفتاب نمودِ آن جناب سامى، منوّر و روشن و طنطنه علم و فضل و زهد و عدلتان در اقطار آفاق،سايه افكن مى باشد، و كمال استفاده و استضائه از انوار ساطعه علوم آن علم دين و ايمان از براى قاطبه مؤمنين و مسلمين حاصل است، و چرا چنين نباشد و حال آنكه خداوند منّان را مِن باب لطف و رأفتى كه با بندگان است و به آن جهت منّت شايسته بر عالميان گذاشته در اين زمان غيبت كبرى كه دست خلق از دامان مبارك امام زمان كه مدبّر عالميان است كوتاه و تكاليف هم على ما كان عليه باقى و برقرار است، مثل چنان بزرگوارِ عالى مقدارى را برانگيخته كه از پرتو وجودش عالمْ عالمْ خلق را ذرّه آساى همّت والا نهمت ايشان ساخته، شربت معين هدايت در كام ايشان ريخته خصوصاً اهالى آن سامان را كه بايد پروانه سان مفتون وجود شمعِ نمود ايشان باشند تا چون آفتاب عالمتاب بى حجابيت غيم و سحاب، قلوب اولى الالباب را به اشعه علوم دينيه و مسائل و احكام يقينيه ايمانيه آن جناب بهره ياب دارد كه وجود علماى دين و فضلاى
ارباب يقين در صفحه زمين، مانند آفتاب در آسمان است، چنانكه آفتاب را آناً فآناً در عالم كون و فساد به امر خالق عباد، تأثيرات كونيه و تدبيرات تكوينيه است كه بى وجود تأثيرات آن، دانه از زمين نرويد و كسى ثمرى از شجرى نجويد و راهى به سوى مطلوبى نپويد و همچنين ساير تدابر و تأثيرات ديگر كه خارج از حدّ و برون از عدّ است كه نفوس حيوانيه عالميان به آن محفوظ گردد، و تمدّن كه عبارت از بقاى نظم عالم كون و فساد و منظور خلاّق عباد است، دوام و ثبات پذيرد، و همچنين است وجود مقدّس علما و صلحا كه مبيّنين احكام شريعه دين مبين و مبلّغين تكاليف فرعيه ختم المرسلين اند كه:«[إنّ] العُلَماءَ وَرَثَةُالأنبياء7»ِ، و بى وجود اين ذوات مقدّسه، حلالى از حرام و واجبى از ندب و مباحى از مكروه، امتياز نپذيرد و نفوس قدسيه عباد به وجود ايشان محظوظ، و احكام الهيه و تكاليف نامتناهيه به واسطه وجود ايشان محفوظ است، و اگرنه چنين بودى حديث شريف «مدادالعلماء أفضل من دماء الشهداء8» عاطل و باطل مى بودى.
هَل يَستَوِى الذَّينَ يَعلَمُونَ وَالَّذينَ لا
يَعلَمُونَ9، فالحمدلله على ما أكرمنا بنور المعرفة و اليقين بوجود العلماء الراسخين و انعم علينا بَطوله العلم بمعالم الهدى و الدين باقتداء الفقهاء الراشدين و منّ علينا بالهداية و من نهتدى بهم من الأئمةالمعصومين و من يقوم مقامهم من العلماء العاملين الكاملين.
صفات كه عبارت از«استقصاء الأفحام» و «عبقات» بوده باشد در اين صفحات به دست علماء و فضلاى اين عتباتِ عرشْ درجات ملحوظ و مشاهد افتاد، به اضعاف مضاعف آنچه شنيده مى شد ديده شد
كِتاب اُحكِمَت آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت مِن لَدُنَ حَكيمٍ
خَبيرٍ10 از صفحاتش نمودارْ كِتاب مَرقُوم يَشهَدُهُ
المُقَرَّبوُنَ11 از اوراقش پديدار، از عناوينش
آيات مُحكَمات هُنَّ أمُّ
الكِتابِ12پيدا و از مضامينش هذا بَلاغ لِلنّاسِ وَ لِيُنذَروُا بِهِ وَ لِيَعلَموُا أنّهُ الحَقُّ وَ لِيَذَّكَّرَ
اُولُوالألبابِ13 هويدا؛ از فصولش عالمى را تاج تشيع و استبصار بر سر نهاده و از ابوابش به سوى
جَنّاتُ عَدنٍ تَجرِى مِن تَحتِها
الأنهارُ14 بابها گشاده؛ كلماتش: وَجَعَلناها رُجُوماً
لِلشَّياطينَ15؛ كلامش: اَلا لَعنَةُ اللّهِ عَلَى القَومِ
الظّالِمينَ16؛ مفاهيمش: اَلَم اَعهَد اِلَيكُم يابَنى آدَمَ اَن لاتَعبُدوُا الشَّيطانَ اِنَّهُ لَكُم عَدُوُّ
مُبينَ17؛ مضامينش در لسان حال: يا لَيتَ بَينى وَبَينَكَ بُعدَالمَشرِقَتينِ فَبِئسَ
القَرينُ18؛ دلايلش: هذا بَيان لِلنّاسِ وَ هُدىً وَ مَوعِظَة
لِلمُتَّقينَ19؛ براهينش: كِتاب اُنزٍلَ اِلَيكَ فَلايَكُون فى صَدرِكَ حَرَج مِنهُ لِتُنذِرَ بِه وَ ذِكرى
لِلمؤمنينَ20.
جهت قلع و قمع زمره معاندين مذهب و آيين، چون تيغ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام . سيمرغ سريع النقل عقل از طيران به سوى شُرَفِ اخبارش عاجز، هماى تيزپاى خيال از وصول به سوى غُرَفِ آثارش قاصر، كتبى به اين لياقت و متانت و اتقان تا الآن از بنان تحريرى سرنزده، و تصنيفى در اثبات حقيقت مذهب و ايقان تا اين زمان از بيان تقرير خبر خبيرى صادر و ظاهر نگشته، از«عبقات»ش رائحه تحقيق، وزان، و از«استقصا»يش استقصاى بر جميع دلايل قوم، عيان، ولِلّهِ دَرُّ مؤلِّفها و مصنِّفها.
اَكانَ لِلّناسِ عَجَباً اَن اَوحَينا اِلى رَجُلٍ مِنهُم اَن اَنذِرِ النّاسَ وَ بَشِر الَّذينَ امَنوُا اَنَّ لَهُم قَدَمَ صِدقٍ عِندَ رَبِهِّم قالَ الكافِروُنَ اِنَّ هذا لَساحِر
مُبين21.
نيستند و اهالى آن صفحات هم چندان در مقام امداد و اعانت جناب ايشان نيستند كه به اين وسيله بتوانند اصلاحى در امر نوشتجات خويش فرمايند. و عمده اضطراب و تشويش جناب ايشان هم از اين راه است كه مبادا تأليفات و تصنيفات ايشان كه سالها زحمت كشيده و به هزار خون جگر فراهم آورده اند عاقبت اجزاء كاغذهاى باطله محسوب گردد. از اين فقره مذكوره چنانچه اسباب افسردگى و پريشانى خاطر جناب سامى گرديده است به اين جانب هم تأثر كلى بخشيده، حواس ما را نيز پريشان ساخت كه «المؤمن مرآة المؤمن»22 شاهد حال و گواه بر مقال است. تشعّف و تشغّف سابق، تلهّف و تأسف لاحق را نتيجه بخشيد، «قضايا قياساتها معها» صادق آمد؛ ولكن در مقام تسليه جناب سامى چنانچه خود را به زبان تسليت داده ايم، عرض مى كنيم به اينكه به واسطه عدم اعتناى چند نفر از جهّال و قلّت مبالات چند تن از عوام كه
لَهُم قُلُوب لايَفقَهوُونَ بِها وَلَهُم اَعيُن لايُبصِروُنَ بِها وَلَهُم اذان لايَسمَعوُنَ بِها اُولئكَ كالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ اُولئِكَ هُمُ
الغافِلونَ23 نبايد شخص، تكليف شرعى خويش را از دست داده ابواب مراوده و معاشرت را مسدود و خلق را از باب استفاده علوم خويش محروم و مطرود سازد، اگرچه در اين جزء زمان اشتغال به اَشغال و اَغراض دنيوى، مردم را اِشغال و اِعراض از امور اُخرويه داده است و چنان خوش دارند كه«هِمَج رعاع» و رمه بى راع باشند. اگر عوام كالانعام در اين جزء از اعوام، تكليف خود را چنين دانند، اين خدّام شريعت مطهرّه هم بايد به شيوه مرضيه نبىّ مرضىّ، سلوك و مشى فرمايند: «لِكُلِّ مؤمنٍ أُسوَة حَسَنة برسولِ اللّهِ ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ »24؛ چنانچه در فتح قبيله طىّ
كه عدى بن حاتم طائى را خدمت رسول خدا(ص) مى آوردند، حضرت تبسّم مى فرمودند، عدى بن حاتم را ناگوار آمده در مقام تعرّض، عرض كرد كه: «كرام و اجواد قبايل را به سلسله اسيرى و قيد گرفتار كرده بر ايشان مى خندى؟» حضرت فرمود:«خنده من به جهت اين است كه شما را به زور زنجير بايد به بهشت ببرم». و همين فرمايش آن حضرت سبب اسلام عدىّ بن حاتم شده اسلام آورد وَ وَصَلَ بما وَصَلَ. با خلق زمان اينگونه بايد سلوك نمودن. اگر آنها به جهت مصالح دنيويه، پاى از در خانه علما و فضلا باز كشند و دورى جويند علما هم بايد به جهت نصايح اخرويّه دينيّه با ايشان تقرّب و نزديكى جويند، و حال جناب سامى هم كه معلوم است كه نه مثل بعضى اهل علم است ـ أعاذَنَ اللّه مِن ذلِكَ ـ كه علم را اسباب تدليس و تلبيس خود ساخته، سرمايه تجارت دنيا نموده باشند، نه مايه نجات آخرت فَحاشاكم عَن ذلِكَ وَ الحَمدُلِلّه كه از حسن طينت و صفاى طويّت، هميشه بناتان بر خلوص نيّت بوده و مى باشد؛ خالصاً مخلصاً له الدين ترويج اخبار دين و آثار سيدالمرسلين فرموده ايد. ديگر چه تزلزل از اينكه مردم در مقام انتشار و اشتهار كتب اخبار باشند يا نه؟«ما كانَ لِلّهِ يَنموُ» را دارا، و«ما يَخرُجُ مِنَ القَلبِ يَدخُلُ فى القَلبِ» از كردار شما آشكارا. وشكرلِلّه كه مقام و قدر و پايه فضل و علم شما اجلّ واعلى و ارفع از آن است كه حاجت به بيان مبيّن داشته باشد. و چهار نفر عوام را چه لياقت اينكه كتب آن علاّم فهّام را مشهور ايّام نمايند، و اگر جناب سامى، گوشه نشين و عزلت گزين گرديده ايد ولكن سنجاب، حجاب آفتاب نخواهد شد. مؤلَّفات شما كه تمام ربع مسكون را مزيّن و مشحون داشته سَنُريهِم اياتِنا فى الافاقِ وَ فى اَنفُسِهِم حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ
الحَقُّ25 قروناً بعد قرون و دهوراً بعد دهور موجب استخلاص كُرور كرُور خلق از هول يوم النشور خواهد شد، و كسى نيست كه
صَيت علوم و آوازه فضل شما را نشنيده باشد،
اَلذَّينَ اتيَناهُمُ الكِتَابَ يَتلُونَـهُ حَـقَّ تِلاوَتِـهِ اُولئِكَ يُـؤمِنُونَ بـِهِ وَ مَـن يَكفُر بِهِ فَاُولئِكَ هُـمُ
الخاسِرونَ26.
حال علماى لكنهو در زمان حال مثل زمان ماضى است و استقبالشان مثل حال است؛ از آنجا كه هميشه آن بلد معظم، سواد اعظم بلاد هندوستان بوده است كه«عليكم بالسّواد الأعظم»34.
اوّل: عالمى كه در بلدى يا قريه اى باشد و اهل آن او را مهجور و متروك بگذراند و در مسايل حلال و حرام و احكام شرعيه به او رجوع ننمايند، أعاذَنا اللّهُ مِن ذلِكَ.
أقطار الأمصار گرديده است. از صاحب«رياض»، مرحوم آقا سيد على ـ أعلى اللّه مقامه ـ مشهور[است] كه در راه شرفيابى به زيارت كاظمين ـ عليهما السلام ـ سوار بر تخت و عمارى بودند و اشتغال به نوشتن بعضى مسايل فروعيه داشتند، از آن جمله بعض وصلات كاغذ را نوشته، از تخت بر زمين مى انداختند. اصحاب عرض كردند كه اين وصلات كاغذ چيست كه مى اندازيد؟ مى فرمودند: بعضى فروعات به نظر رسيده نوشته ام و در راه مى اندازم كه عما قريب كسى پيدا خواهد شد كه اين نوشتجات را معمول به علما و فضلا ساخته، اسباب افاده و استفاده و انتفاع نمايند، و اصحاب مِن باب امتحان به بهانه«وليطمئنّ قلبى» وصله اى از آن نوشته ها را برداشته در نماز جماعت نوشته ديدند بعد از آنكه در بين راه انداخته گذاشتند و گذشتند، قليل زمانى گذشته همان مسئله را جزء كتاب «رياض» يافتند با اينكه قبل از اين زمان هم هيچ مسئله را در جاى ديگر ننوشته بودند. با وجود اين تأييد كه خداوند مجيد از اين سلسله جليله و نوشتجات آنها مى فرمايد ما را چه وحشت و دهشت از اينكه اجل موعود برسد و نوشتجاتى كه به هزار خون جگر به قلم تحرير آورده ايم مهجور و متروك بماند. تكليف شما بر تحرير و تقرير، تأثير با خالق بصير و خبير است:«الأُمورُ مَرهونة بأوقاتها».
از آنها نمى باشند، لهذا درصدد اين برآمده مزاحم شدم و چون حكمت و مصلحت خداوند احديت تقاضا فرمودكه صدور و بروز هر امرى به حسب اسباب باشد، و بى سبب چيزى را صادر و جارى نفرموده است، و به همين ويتره عبادات هم طريق تعلّم و تعاليم عنايت فرموده است و عالم كون و فساد را دار اسباب قرار داده است:«أبَى اللّه أن يَجرِىَ الأُمور إلاّ بأسبابها»39. اما چون مشيّت اللّه تعلّق بر صدور و حدوث امرى از امور گيرد و مصلحت اقتضا نمايد وقوع و بروز آن اسباب را فراهم خواهد آورد كه«إذا أراد اللّهُ شَيئاً هَيّأ أسبابَه»؛ لهذا نور چشمى، حاج شيخ محمد، از آن اخلاص غايبانه و خاطرخواهى دوستانه كه با جناب سامى به هم رسانيده در مقام اين برآمدند كه دو كلمه تشويق و ترغيب نامه اى به حضرات اهالى و سكنه و اعاظم و افاخم و اركان آن صفحات قلمى داريد كه زياد از اين راضى نشوند كه جناب شما در انزوا و خمول، مهجور و ملول نشسته و ابواب عنايت و مرحمت را بر روى ايشان بسته و رشته افاضه و افاده را از جهانيان گسسته داريد و از آنجا كه خودم هم طالب و راغب بودم و منتظر اوقات مى بودم و تحريك نورچشمى هم مزيد بر رغبت شده لهذا از براى هريك از اهالى كه مقلدين داعى مى باشند رقيمه اى به عنوان ترغيب و تشويق، نگارش شده، اميد كه نتايج جميله و فوايد جزيله عايد گردد و جناب شما هم در مقام خواهش و استدعاى حضرات، البته مسئولشان را به اجابت مشمول، و توقّع و مرام ايشان را پذيرفته خواهيد داشت. و در ضمن مطالب مسئوله به حسب خواهشهاى مردم و تعشّقشان به مؤلَّفات و مصنّفات جناب سامى و عدم استطاعت و قدرت و تمكّن شما از طبع و چاپ و ترويج و انتشار و اشتهار، از مؤمنين و مسلمين استدعا و
خواهش نموده ايم كه هر كسى به حسب قابليت و استعداد مالى و تمكّن و استطاعت همتى به كار برده و جدّ و جهدى نموده در مقام استكتاب و استنساخ برآيند، شايد آن اسباب هدايت را منتشر ساخته، اسباب استبصار مخالفين گردد، سعى از ما و تأثير از خداوند جلّ و علا.
مقامه ـ معروف است كه در روزى هشتصد بيت كتابت تأليف و تصنيف مى فرموده اند با آن كثرت مشاغل و مرجعيت كامل و آمد و شد عالم و جاهل و مرافعات و فصل ذات البين و ساير چيزهاى ديگر كه به حسب عادت و حكم عقل بايد مانع از مقدار مزبور كتابت باشد و حال اينكه هيچ مانعيت از براى ايشان نداشت. اين نبود مگر به جهت تأييد من عندالله و همچنين غير واحد از علماى سلف كه احوالشان در رجال، مسطور و فضايل و مناقبشان در كتاب«اسفار علما» مذكور است كه هر كدام با كمال مؤانست، مقدارى كتابت تأليف و تصنيف مى فرموده اند، و هيچ كدام در مقام اعتزال و انزوا نبوده اند مگر نادرى از ايشان كه آن هم به واسطه عدم مساعدت روزگار بوده است؛ نه تعمّد از ايشان، بلى عزلت بالنسبة به كسانى كه مبتلاى نفس امّاره كه
انَّ النّفَس لأمّارة بالسّوء42 گرديده و ملكه حفظ و حراست خويش از بعض اشياء غير مرغوبه نداشته باشد و از عهده سركوبى افعى نفس برنيايد، و از شبهات نفسانيّه حيوانيّه مفرّى نداشته باشد به جز اعتزال و انزواى از خلق، چنين كسى را لازم است عزلت و انزواى از خلق تا موجب نجات از هلاكت دنيوى و اخروى او گردد، نه مثل جناب شما كه صاحب نفس قدسيه و كلمه الهيه مى باشيد، و نفس ميشوم امّاره را در حضرت شما راهى و مقامى نيست كه به اعتزال و انزواى از خلق بخواهيد از خود دفع فرماييد. و عزلت و عدم عزلت در حضرت شما مساوى است. بنابراين گوشه گيرى و انزوا را در حق شما راضى نمى شويم، و شما هم راضى مشويد بر اين مطلب. و ساير فيوضات و مثوبات را از خويش اعراض مدهيد و دل نگران مباشيد از اينكه نااهلان، مسندنشين و اهلان عزلت گزين مى باشند، چه از بدو تا ختم و از صدر تا ذيل، رسم روزگار غدّار چنين بوده و شما كه ليلاً و نهاراً در نوشتن آثار و اخبار ائمّه هُداة ـ عليهم الصلاة ـ اشتغال داريد بهتر اطلاع دارد بر اينكه زمان هيچ يك از
ائمّه ـ عليهم السلام ـ خالى از نااهلان نبوده، مع هذا امام هر عصرى بقدرالوسع والطاقه سعى در ترويج دين مبين مى فرموده اند و جذب قلوب مردمان مى نموده اند. و نشان نداريم كه هيچ كدام از ايشان ـ عليهم السلام ـ بالمرّة عزلت را پيشه خود ساخته، نااهل كار خود را بسازد. و خود اين در ميان مردم بودن و خارج از ايشان بودن رياضتى است كه در غير آن نيست؛ پس نه خروج بحت، مطلوب و نه دخول صرف، مرغوب، بلكه مركّب از خارج و داخل كه خارج است مقصود است. و اشاره داعى، سامى را به اين مطالب،محض ادراك ثواب و عمل بما فى الكتاب است كه
وَ ذَكِرّ فَاِنَّ الذِكرى تَنفَعُ
المُؤمِنينَ43. نه اين است كه عرض موعظه و نصيحت بالنسبة به جناب سامى فطرت باشد كه الحمدللّه داراى صفات كماليه و جامع فضايل و مفاخر و مناقب لاتعدّو و لاتحصى مى باشند و مردم از مزرع فيوضات كماليّه قدسيّه جناب شما خرمنها حظّ و بهره و نصيب مى برند و همى كتب شما حاكى از فضايل و فواضل شما مى باشد، و هرچه بگويند و به هر چه مقياس و مقدار آرند، عشرى از اعشار و نمونه از خروار آن چيزى است كه در آن وجود محمود، موجود است. و غرض ما از تنميق اين صحيفةالمودّة اوّلاً اظهار عرفان به حقّ آن كنزالعرفان اهل عرفان است و جناب شما هم به ملاحظه«القلب يهدى إلى القلب» بايد اطلاع داشته باشند به اينكه ما را عرفان به حقّ شما بيش از ديگران است و اگر قصورى در عدم ارسال مراسله و عدم ظهور مكاتبه شده باشد نه از باب عدم معرفت به حقّ شما بوده است، بلكه به واسطه عدم اطلاع به كيفيّت و كميّت احوال واشتغال به بعض اشغال و عدم فراغت بال بوده، لهذا به نگارش استفسار حال، فى الجمله اهمال مى رفت و بعد از اطلاع، به تسويه اين اجمال اشاره شد، و ضمناً هم خواستم اشاره كرده باشم به اينكه سكنه و اهالى آن صفحات، عرفان ما را به حق شما و عرفان ساير
اهل عتبات عاليات را مطلع و مستحضر گشته بدانند به اينكه جناب سامى را نسبت به بلاد بعيده، خاطرخواه و قدردان زياد از نزديكان مى باشد. و هم بدانند كه مراتب علم و فضل و زهد و بذل جهد شما در صفحه أقطار امصار بر كسى مخفى و پوشيده نيست و كسانى كه بالنسبة به شما خارج از دايره و دور از مركز مى باشند، در تحصيل معرفت به حق شما اين قدرها سعى و كوشش دارند، پس كسانى كه نزديك و داخل در دايره اند حقّ و اولى مى باشند به عرفان مقام و مراتب شما، و اگر تقصيرى يا قصورى از آنها در خدمتگذارى و مراجعه به شما رود، كاشف از قلّت سعادت و كمى حظّ آخرت است؛
مَنِ اهتَدى فَاِنَّما يَهتَدى لِنَفسِهِ وَمَن ضَلَّ فَاِنَّها يَضلُّ
عَلَيها44 شاهد حال وسوء مآل ايشان خواهد بود. و موافق صريح وَمَن كانَ فى هذِهِ اَعمى فَهُوَ فِى الآخِرَةِ
اَعمى45 بايد چشم از حُسن عاقبت چنين اشخاص پوشيده و در جواب ايشان متمثل به آيه شريفه
اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِاَنفُسِكُم وَ اِن اَسَأتُم
فَلَها46 شدن. و ثانياً خواستيم اعلام داريم قاطبه مؤمنين و مسلمين را كه متقلّد به قلاده تقليد اين خادم شريعت مطهره مى باشند به اينكه در جميع احكام شرعيّه فرعيّه بدنيه و ماليه رجوع به جناب سامى نمايند و جناب سامى را در تمام امور حسبيه منوطه به اذن حاكم شرع از قبيل عقود و ايقاعات و اداى حقوق از خمس و سهم امام ـ عليه السلام ـ و اقتدا به جمعه و جماعت و ساير فروعات دينيه مطاع و متتبّع و مصداق«[إنّ] العلَماءَ وَرَثَةُ الأنبياءِ» و داراى مقام«مدادالعلماء أفضل من دماءالشهداء» و صاحب مرتبه«علماء امتى افضل من انبياء بنى اسرائيل»47 دانند، بلكه بر هر يك از مكلفين از اهل دين لازم و مُتحتَّم است كه اطاعت
شما را بر خود لازم و واجب شمارد و از ربقه طاعت انقياد شما خارج نگردد: اللّهُ وَلِىُّ الذَّينَ امَنوُا يُخرِجهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلىَ النُّورِ وَالَّذينَ كَفَروُا اَولِيآؤُهُمُ الطّاغُوتُ يُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ اِلى الظُّلُماتِ اُولئكَ اَصحابُ النّارَ هُم فيها
خالِدونَ48. وَ مَن جاهَدَ فينا لَنَهدينَّهُم سُبُلَنا49 والحَمدُلِلّهِ رَبِّ العالَمينَ عَلى اِتمام النِّعمَةِ وَ اِكمالِ الدين بأشرَفِ النبيين و خَيرِالمُرسَلينَ والأئمّةِ المَعصُومينَ مِن أَوصيائه الطاهرين و أُوليائه المُنتَجِبين ـ صَلواتُ اللّهِ وَ سَلامُهُ عَلَيهِم أجمَعينَ ـ وَمَن يَقُوُمُ مَقامَهُم وَ يَهتَدى بِهداهُم مِنَ العُلماء الراسخينَ وَالفُقَهاءالراشدين و مَن يَحذو حَذْوَهُم و يَقتَطِفُ مِن ثِمار علومِهِم وَ يَستَضئ مِن شِعاع فُهومُهم مِنَ المُؤمِنينَ و يَجعَلنا وإيّاكُم مِنَ الَّذينَ اَنعَمَ عَلَيِم غَيرِالمَغضوبِ عَلَيهِم وَلا الضّاليّنَ، يا ربّ العالَمينَ. 1. ميرحامد حسين، محمدرضا حكيمى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1362،ص89 ـ 91؛ به نقل از: طبقات اعلام الشيعه، آقا بزرگ تهرانى،ج1،
ص347ـ350 |