قبل

ستايشنامه شيخ زين العابدين مازندرانى به مير حامد حسين هندى ـ قدّس سرّهما.

به كوشش حسن فخرالشريعه

 


292

پس از تأليف و نشر كتاب پر ارج و كم نظير«عبقات الأنوار»، عالمان بزرگى به ترويج آن پرداختند و در تحسين مؤلف آن ستايشنامه ها، تقريظها و نامه ها نگاشتند و چكامه ها سرودند. تعدادى از آن نامه ها با عنوان«سواطع الأنوار فى تقريظات عبقات الأنوار» به اهتمام سيد مظهر حسن در پنجاه و شش صفحه در لكنهو به سال 1304 قمرى منتشر شد و سپس همراه با تقريظهايى ديگر، به كوشش مولوى سيد مظفر حسين به سال 1323 قمرى، در همانجا و در صد و بيست و چهار صفحه به چاپ رسيد.
در ميان بزرگانى كه با نگاشتن نامه ها و تقريظها«عبقات» و مؤلف ارجمندش را ستوده اند مى توان از اين عالمان بزرگ ياد كرد: شيخ الشريعه اصفهانى، حاجى ميرزا ابوالفضل تهرانى، شريف العلماء خراسانى، حاجى ملااسدالله خويى، صدرالافاضل دهدشتى، سيد محمدحسين شهرستانى، ميرزا محمد حسن شيرازى، حاج سيد اسماعيل صدر، حاج آقا مير قزوينى، سيد ريحان الله كشفى، شيخ زين العابدين مازندرانى و حاج ميرزا حسين نورى ـ قدّس اللّه اسرارهم .
پيش از اين در مجله«نورعلم»(شماره48، آذر و دى1371) دوازده نامه از مرحوم
 


293

محدث نورى خطاب به مير حامدحسين به چاپ رسيد و اكنون ـ به تناسب ويژه نامه غدير ـ نامه عالم گرانمايه، شيخ زين العابدين مازندرانى را تقديم مى كنيم و در پى آنيم كه به خواست خداوند سبحان، در فرصتهاى آتى شمارى ديگر از تقريظهاى عالمان قدرشناس را زينت بخش اوراق كنيم.
پيش از تقديم اصل نامه، ذكر شرح حالى مختصر از صاحب«عبقات» و مرورى كوتاه بر زندگانى و احوال مرحوم مازندرانى، درخور است.

الف ـ مير حامد حسين
استاد محمدرضا حكيمى مى نويسد:
علاّمه شيخ آقابزرگ تهرانى، درباره مير حامد حسين هندى، چنين مى نويسد: «سيد ميرحامد حسين بن سيدمحمدقلى… موسوى نيشابورى هندى، از بزرگترين متكلمان و عظيمترين عالمان متبحّر شيعه در اوايل اين سده، در لكنهو به سال 1246(هـ.ق) زاده شد. در همانجا نزد پدر خويش، جناب سيدمحمدقلى موسوى ـ كه از عالمان بزرگ بود ـ درس خواند و تربيتى نيكو يافت، و مبادى علوم و علم كلام و عقايد را از پدر فرا گرفت. فقه و اصول را نزد سيدحسين نقوى(از عالمان هند) بياموخت. حكمت و معقول را نزد سيدمرتضى بن سيدمحمد، و ادبيات را نزد مفتى سيدمحمدعباس تحصيل كرد.
ميرحامدحسين عالمى پر تتبّع بود و پر اطّلاع، و محيط بر آثار و اخبار و ميراث علمى اسلامى. او در اين تتبّع و احاطه به مرتبه اى رسيد كه هيچ كس از معاصران او و متأخران، بلكه بسيارى از عالمان قرون پيشين نيز به پايه او نرسيدند. همه عمر خويش را به بحث و پژوهش در اسرار اعتقادات دينى و حراست اسلام و مرزبانى حوزه دين راستين بگذرانيد.
من در سده هاى اخير كسى را نمى شناسم كه در اين راه چونان او جهاد كرده و كوشيده باشد، و همه چيز خويش را در راه استوارى حقايق مسلم دينى از دست
 


294

داده باشد. چشم روزگار، در سرتاسر آباديها و اعصار، در پژوهش و تتبّع، در فراوانى اطلاّع، در دقّت نظر و هوش، در حفظ و ضبط مطالب، كسى چنان او نديده است.
استاد سيد حسن صدر در كتاب«تكمله» گفته است: مير حامد حسين در رده بزرگترين متكلمان است و عظيمترين عالمان نام آور دين، و استوانه هاى استوار منطق و استدلال. او عمر خويش را در يارى ايمان و نگهبانى شريعت جدّش، مهتر پيامبران و امامان و راهنمايان، بگذرانيد و دين را با تحقيقهاى ارجمند خويش يارى كرد، و با دقّت نظرهاى والاى خود، و با آن برهانهاى پيامبرانه، و آن منطق و استدلال على مانند، و آن احتجاجها كه چونان احتجاجهاى امام على بن موسى الرضا بود. و بدين گونه روشن ساخت كه باب هفتم «تحفه اثناعشريه» خطابه هايى است ياوه، و عباراتى است هذيانى كه مردم جهان به آنها مى خندند… و ميرحامدحسين را كراماتى بوده است مشهور، و افتخاراتى معروف….1
استاد حكيمى همچنين به نقل از«الغدير» علامه امينى، درباره ميرحامدحسين مى نويسد:
اين سيد پاكِ بزرگوار، چونان پدر قديس خويش، يكى از شمشيرهاى آخته خداست برسر دشمنان حق، و درفش پيروزى حقيقت است و دين، و آيتى بزرگ است از آيات خداى سبحان. خداوند به دست او حجت را تمام كرد، و راه راست حق را آشكارا ساخت. اما كتاب«عبقات» او بوى خوش آن، از كران تا كرانِ جهان وزيد، آوازه اين كتاب، خاور و باختر جهان اسلامى را گرفت. هر كس اين كتاب را ديد، ديد كه معجزه اى است روشن و روشنگر كه هيچ باطلى و نادرستى در آن راه نخواهد داشت. ما از اين كتاب پرارج و علم دانش
 


295

 فراوانى كه در آن گرد آمده است استفاده بسيار برديم. از اين رو سپاسهاى پياپى خويش را به پيشگاه او و پدر گرامى اش تقديم مى داريم، و از درگاه خدا براى آنان پاداشهاى بزرگ وبسيار مى طلبيم. 2
مؤلف«ريحانةالأدب» درباره او نگاشته است:
… و از مراجعه به كتاب«عبقات» او مشكوف مى گردد كه از صدر اسلام تا عصر وى احدى در فنّ كلام، خصوصاً در باب امامت، بدان منوال و نمط تصنيفى نپرداخته و حاج ميرزا محمد حسن شيرازى و شيخ زين العابدين مازندرانى و اكثر اكابر وقت، تقريضات بسيارى بر آن كتاب نوشته اند. و عالم جليل شيخ عباس هندى شيروانى، رساله مخصوصى موسوم به«سواطع الانوأر فى تقريضات عبقات الأنوار» تأليف[كرده] و تا بيست و هشت تقريظ از حجج الاسلام طراز اول نقل[نموده]، و در بعضى از آنها تصريح شده براينكه به بركت آن كتاب، در يك سال، جمع كثيرى شيعه ومستَبصِر شده اند.
و مخفى نماند كه اين كتاب«عبقات» در امامت و ردّ كلمات باب امامت كتاب«تحفه اثناعشريه» مولوى شاه عبدالعزيز بن ولى الله دهلوى، عامى متعصب است كه جمله اى از احاديث متواتره وارده در امامت حضرت امير المؤمنين را انكار نموده است. و مير حامد حسين در اين كتاب« عبقات»، متواتر بودن آنها وصحت سند آنها و وثاقت رُوات آنها را ـ موافق كتب رجال و احاديث خود اهل سنت ـ به طرز عجيب و ابتكارى بى سابقه ثابت و مبرهن مى نمايد… و بر شخص متفطّن خبير، واضح و آشكار است كه اين همه احاطه و وسعت نظر، جز به تأييدات خداوندى و عنايات حضرت ولى ّعصر ـ عجّل الله فرجه ـ صورت امكانى عادى ندارد….3
 


296

ب ـ شيخ زين العابدين مازندانى
صاحب«ريحانةالادب» درباره نگارنده اين نامه، يعنى مرحوم مازندرانى مى نويسد:
شيخ زين العابدين بن مسلم بار فروش مازندرانى، عالمى است ربّانى، فقيه صمدانى، از اكابر علماى اماميه اوايل قرن حاضر چهاردهم هجرى، از تلامذه صاحب جواهر و صاحب ضوابط و سعيدالعلماى مازندرانى، با حسن تقرير و بيان، بين معاصرين خود ممتاز، جلالت علمى او در تمامى اقطار در نهايت اشتهار و مرجع تقليد جمعى وافر از شيعيان هند و عراق و ايران بوده و از تأليفات اوست:«ذخيرةالمعاد»، «زينةالعباد»، «مناسك الحج» و غير اينها. وفات او در شانزدهم ذوقعده سال هزار و سيصد و نهم هجرت واقع گرديد….4

بسم الله الرحمن الرحيم

نقل مكتوب بلاغت اسلوب جناب حجةالاسلام، كهف الأنام، مروّج معالم الدين، فامع أُسّ المعاندين، ملاذ المعتقدين، منتجع المجتهدين، مرجع الأقصى و الأدانى، جناب الشيخ زين العابدين المازندانى ـ حماه اللّه عن شرِّ كلِّ حاقدٍ شانى بحُرمةالسبع المثانى ـ كه به نام نامى جناب آيةالله فى العالمين و حجته على الجاحدين، مولانا و مولى الخافِقَين جناب السيدحامد حسين ـ أدام الله وجودهم مدى اختلاف المَلَوَين ـ بعد ملاحظه كتاب مستطاب«استقصاء الافحام»5، و كتاب عالى نصاب«عبقات الأنوار»6 تحرير فرمودند:

 


297

بسم الله و له الحمد

به عرض مقدّس عالى ـ دام عزّه المتعالى ـ مى رسانم كه هميشه زمان، ذات محموده صفات و محاسن و محامدْ اقترانِ مفاخر و مناقبْ توأمان، از ميامن الطاف و اعطاف حضرت قادر منّان و كريم سبحان از سوانح و عوائق و غوايل دوران، مصون و محروس بوده، مقرون به توفيقات يزدانى و مشحون به تأييدات ربانى باشيد.
بعد از اظهار مراسم دعا و ابراز لوازم ثنا بر صفحه صحيفه يگانگى و اتّحاد و لوحه منيحه دوستى و وداد، خاطر مهر مظاهر را مكشوف آنكه: مدّتى است مترصّد آنكه آنچه مكنون ضمير محبّت تخمير گرديده كه مجملى از مفصّل وفاق نامه و شمّه اى از معانى مبانى اشتياق ختامه را به ذريعه خامه كه حاكى حال صداقت و وفاق و شاكى زمان فرقت و شقاق است به سمع شريف اِصغاء، و به خاطر منيف،اِنهاء دارم؛ تا در مظانّ خلوات با حضرت قاضى الحاجات كه محل و مقام اجابت دعوات است، ما را از دعا فراموش نفرمايند، ولكن اشتغال به اشغال و مشاغل و موانع، عايق و شاغل مى آمد تا اينكه اين ايّام محنت فرجام، اِعراض از اَغراض و مهام به قاعده«الأهمّ فالأهمّ» و نظر به«الميسورلايسقط بالمعسور» و مضمون «مالايدرك كلّه لايترك» نموده، فرصت را مغتنم و مشاغل را كالعدم شمرده به اين ذريعةالمودّة و نميقةالمحبّة مزاحم گرديدم به اينكه همه روزه از اطراف و
 


298

جوانب و از اقارب و اجانب، مفاخر و مناقب جناب سامى را اين جانب مع زمره علما و فضلاى اين آستان عرش نشان، مسموع داشته، السنه و افواه به ذكر اوصاف حميده و خصال پسنديده، عذب البيان مى نمود و تماماً در مقام شكرگزارى خالق ودود و سپاس و ستايش حضرت معبود برآمده كه: الحمدلله والمنّه كه مملكت هندوستان لاسيّما شهر لكنهو كه در قديم الأيّام محلّ رجال، از علماى اعلام و محققين والامقام، و محطّ رحال فضلاى ذوى العزّ و الاحترام و مدققين و الاَفخام و مسقط الرأس مقتدايان اَنام و پيشوايان خاص و عام بوده و ناشرين اخبار ختم المرسلين در آنجا مسندنشين و مروّجين دين اشرف النبيين در آن سرزمين ارانَك مكين بوده اند، عصرى نبوده است كه آن شهر از اوحدىّ دهرى خالى باشد.اكنون در اين زمان بهجتْ اقتران هم از وجود ذى جودِ ميمنت مسعود آن محمود ربّ ودود، رشك خلد برين و غيرت ساير امصار و بلاد روى زمين گرديده، تمام آن صفحات از اشعه وجود آفتاب نمودِ آن جناب سامى، منوّر و روشن و طنطنه علم و فضل و زهد و عدلتان در اقطار آفاق،سايه افكن مى باشد، و كمال استفاده و استضائه از انوار ساطعه علوم آن علم دين و ايمان از براى قاطبه مؤمنين و مسلمين حاصل است، و چرا چنين نباشد و حال آنكه خداوند منّان را مِن باب لطف و رأفتى كه با بندگان است و به آن جهت منّت شايسته بر عالميان گذاشته در اين زمان غيبت كبرى كه دست خلق از دامان مبارك امام زمان كه مدبّر عالميان است كوتاه و تكاليف هم على ما كان عليه باقى و برقرار است، مثل چنان بزرگوارِ عالى مقدارى را برانگيخته كه از پرتو وجودش عالمْ عالمْ خلق را ذرّه آساى همّت والا نهمت ايشان ساخته، شربت معين هدايت در كام ايشان ريخته خصوصاً اهالى آن سامان را كه بايد پروانه سان مفتون وجود شمعِ نمود ايشان باشند تا چون آفتاب عالمتاب بى حجابيت غيم و سحاب، قلوب اولى الالباب را به اشعه علوم دينيه و مسائل و احكام يقينيه ايمانيه آن جناب بهره ياب دارد كه وجود علماى دين و فضلاى
 


299

ارباب يقين در صفحه زمين، مانند آفتاب در آسمان است، چنانكه آفتاب را آناً فآناً در عالم كون و فساد به امر خالق عباد، تأثيرات كونيه و تدبيرات تكوينيه است كه بى وجود تأثيرات آن، دانه از زمين نرويد و كسى ثمرى از شجرى نجويد و راهى به سوى مطلوبى نپويد و همچنين ساير تدابر و تأثيرات ديگر كه خارج از حدّ و برون از عدّ است كه نفوس حيوانيه عالميان به آن محفوظ گردد، و تمدّن كه عبارت از بقاى نظم عالم كون و فساد و منظور خلاّق عباد است، دوام و ثبات پذيرد، و همچنين است وجود مقدّس علما و صلحا كه مبيّنين احكام شريعه دين مبين و مبلّغين تكاليف فرعيه ختم المرسلين اند كه:«[إنّ] العُلَماءَ وَرَثَةُالأنبياء7»ِ، و بى وجود اين ذوات مقدّسه، حلالى از حرام و واجبى از ندب و مباحى از مكروه، امتياز نپذيرد و نفوس قدسيه عباد به وجود ايشان محظوظ، و احكام الهيه و تكاليف نامتناهيه به واسطه وجود ايشان محفوظ است، و اگرنه چنين بودى حديث شريف «مدادالعلماء أفضل من دماء الشهداء8» عاطل و باطل مى بودى. هَل يَستَوِى الذَّينَ يَعلَمُونَ وَالَّذينَ لا يَعلَمُونَ9، فالحمدلله على ما أكرمنا بنور المعرفة و اليقين بوجود العلماء الراسخين و انعم علينا بَطوله العلم بمعالم الهدى و الدين باقتداء الفقهاء الراشدين و منّ علينا بالهداية و من نهتدى بهم من الأئمةالمعصومين و من يقوم مقامهم من العلماء العاملين الكاملين.
و چون متدرّجاً مجلّدات كتب مؤلَّفات و مصنّفات آن جناب سامى
 


300

صفات كه عبارت از«استقصاء الأفحام» و «عبقات» بوده باشد در اين صفحات به دست علماء و فضلاى اين عتباتِ عرشْ درجات ملحوظ و مشاهد افتاد، به اضعاف مضاعف آنچه شنيده مى شد ديده شد كِتاب اُحكِمَت آياتُهُ ثُمَّ فُصِّلَت مِن لَدُنَ حَكيمٍ خَبيرٍ10 از صفحاتش نمودارْ كِتاب مَرقُوم يَشهَدُهُ المُقَرَّبوُنَ11 از اوراقش پديدار، از عناوينش آيات مُحكَمات هُنَّ أمُّ الكِتابِ12پيدا و از مضامينش هذا بَلاغ لِلنّاسِ وَ لِيُنذَروُا بِهِ وَ لِيَعلَموُا أنّهُ الحَقُّ وَ لِيَذَّكَّرَ اُولُوالألبابِ13 هويدا؛ از فصولش عالمى را تاج تشيع و استبصار بر سر نهاده و از ابوابش به سوى جَنّاتُ عَدنٍ تَجرِى مِن تَحتِها الأنهارُ14 بابها گشاده؛ كلماتش: وَجَعَلناها رُجُوماً لِلشَّياطينَ15؛ كلامش: اَلا لَعنَةُ اللّهِ عَلَى القَومِ الظّالِمينَ16؛ مفاهيمش: اَلَم اَعهَد اِلَيكُم يابَنى آدَمَ اَن لاتَعبُدوُا الشَّيطانَ اِنَّهُ لَكُم عَدُوُّ مُبينَ17؛ مضامينش در لسان حال: يا لَيتَ بَينى وَبَينَكَ بُعدَالمَشرِقَتينِ فَبِئسَ القَرينُ18؛ دلايلش: هذا بَيان لِلنّاسِ وَ هُدىً وَ مَوعِظَة لِلمُتَّقينَ19؛ براهينش: كِتاب اُنزٍلَ اِلَيكَ فَلايَكُون فى صَدرِكَ حَرَج مِنهُ لِتُنذِرَ بِه وَ ذِكرى لِلمؤمنينَ20.
براى دفع يأجوج و مأجوج مخالفين دين مبين، سدّى است متين و از
 


301

جهت قلع و قمع زمره معاندين مذهب و آيين، چون تيغ اميرالمؤمنين ـ عليه السلام . سيمرغ سريع النقل عقل از طيران به سوى شُرَفِ اخبارش عاجز، هماى تيزپاى خيال از وصول به سوى غُرَفِ آثارش قاصر، كتبى به اين لياقت و متانت و اتقان تا الآن از بنان تحريرى سرنزده، و تصنيفى در اثبات حقيقت مذهب و ايقان تا اين زمان از بيان تقرير خبر خبيرى صادر و ظاهر نگشته، از«عبقات»ش رائحه تحقيق، وزان، و از«استقصا»يش استقصاى بر جميع دلايل قوم، عيان، ولِلّهِ دَرُّ مؤلِّفها و مصنِّفها. اَكانَ لِلّناسِ عَجَباً اَن اَوحَينا اِلى رَجُلٍ مِنهُم اَن اَنذِرِ النّاسَ وَ بَشِر الَّذينَ امَنوُا اَنَّ لَهُم قَدَمَ صِدقٍ عِندَ رَبِهِّم قالَ الكافِروُنَ اِنَّ هذا لَساحِر مُبين21.
از تشعّف ملاحظه و مطالعه اين چند جلد، تعشق و تشغّف به مجلدات ديگر به هم رسانيده، به تمنّاى وصول، اصول را از فقه و فقه را از اصول نشناختم تا اينكه نور چشمى ام حاجى شيخ محمد از روى تحقيق به آنچه از ثقات و اهل تدقيق مسموع داشته بود، اِخبار و اظهار داشت به اينكه ساير مجلدات كتب اوحدىّ زمان در سواد و به معرض استكتاب و استنساخ هنوز نيامده است. از آنكه جناب ايشان از كج رفتارى چرخ غدّار و گرفتارى به ناهنجارى اهل روزگار غدّار، از خلق روزگار پوشيده و تزمّل به لباس عزلت و گوشه گيرى و كناره گزينى را شعار خويش فرموده اند، به ملاحظه وقت ـ كه زمان انسداد باب علم است ـ باب مراجعت و معاشرت با خلق را بر خويش بسته و دل از روش اهل زمان شكسته و از قلّت مبالات مردم در امر دين و عدم اعتناى ايشان به حاملين اخبار ائمه طاهرين، خاطرش آزرده و افسرده مى باشد و از قراين خارجه و داخله چنان استنباط مى شود كه قرنى است كه آن بى قرين چون اويس قرن از امثال و اقرانِ ابناى روزگار با انزوا قرين و مقرون گرديده اند، به حدى كه متمكّن و مستطيع و مقتدر بر نقل نُسَخ و استكتاب
 


302

نيستند و اهالى آن صفحات هم چندان در مقام امداد و اعانت جناب ايشان نيستند كه به اين وسيله بتوانند اصلاحى در امر نوشتجات خويش فرمايند. و عمده اضطراب و تشويش جناب ايشان هم از اين راه است كه مبادا تأليفات و تصنيفات ايشان كه سالها زحمت كشيده و به هزار خون جگر فراهم آورده اند عاقبت اجزاء كاغذهاى باطله محسوب گردد. از اين فقره مذكوره چنانچه اسباب افسردگى و پريشانى خاطر جناب سامى گرديده است به اين جانب هم تأثر كلى بخشيده، حواس ما را نيز پريشان ساخت كه «المؤمن مرآة المؤمن»22 شاهد حال و گواه بر مقال است. تشعّف و تشغّف سابق، تلهّف و تأسف لاحق را نتيجه بخشيد، «قضايا قياساتها معها» صادق آمد؛ ولكن در مقام تسليه جناب سامى چنانچه خود را به زبان تسليت داده ايم، عرض مى كنيم به اينكه به واسطه عدم اعتناى چند نفر از جهّال و قلّت مبالات چند تن از عوام كه لَهُم قُلُوب لايَفقَهوُونَ بِها وَلَهُم اَعيُن لايُبصِروُنَ بِها وَلَهُم اذان لايَسمَعوُنَ بِها اُولئكَ كالاَنعامِ بَل هُم اَضَلُّ اُولئِكَ هُمُ الغافِلونَ23 نبايد شخص، تكليف شرعى خويش را از دست داده ابواب مراوده و معاشرت را مسدود و خلق را از باب استفاده علوم خويش محروم و مطرود سازد، اگرچه در اين جزء زمان اشتغال به اَشغال و اَغراض دنيوى، مردم را اِشغال و اِعراض از امور اُخرويه داده است و چنان خوش دارند كه«هِمَج رعاع» و رمه بى راع باشند. اگر عوام كالانعام در اين جزء از اعوام، تكليف خود را چنين دانند، اين خدّام شريعت مطهرّه هم بايد به شيوه مرضيه نبىّ مرضىّ، سلوك و مشى فرمايند: «لِكُلِّ مؤمنٍ أُسوَة حَسَنة برسولِ اللّهِ ـ صلّى الله عليه وآله وسلّم ـ »24؛ چنانچه در فتح قبيله طىّ
 


303

كه عدى بن حاتم طائى را خدمت رسول خدا(ص) مى آوردند، حضرت تبسّم مى فرمودند، عدى بن حاتم را ناگوار آمده در مقام تعرّض، عرض كرد كه: «كرام و اجواد قبايل را به سلسله اسيرى و قيد گرفتار كرده بر ايشان مى خندى؟» حضرت فرمود:«خنده من به جهت اين است كه شما را به زور زنجير بايد به بهشت ببرم». و همين فرمايش آن حضرت سبب اسلام عدىّ بن حاتم شده اسلام آورد وَ وَصَلَ بما وَصَلَ. با خلق زمان اينگونه بايد سلوك نمودن. اگر آنها به جهت مصالح دنيويه، پاى از در خانه علما و فضلا باز كشند و دورى جويند علما هم بايد به جهت نصايح اخرويّه دينيّه با ايشان تقرّب و نزديكى جويند، و حال جناب سامى هم كه معلوم است كه نه مثل بعضى اهل علم است ـ أعاذَنَ اللّه مِن ذلِكَ ـ كه علم را اسباب تدليس و تلبيس خود ساخته، سرمايه تجارت دنيا نموده باشند، نه مايه نجات آخرت فَحاشاكم عَن ذلِكَ وَ الحَمدُلِلّه كه از حسن طينت و صفاى طويّت، هميشه بناتان بر خلوص نيّت بوده و مى باشد؛ خالصاً مخلصاً له الدين ترويج اخبار دين و آثار سيدالمرسلين فرموده ايد. ديگر چه تزلزل از اينكه مردم در مقام انتشار و اشتهار كتب اخبار باشند يا نه؟«ما كانَ لِلّهِ يَنموُ» را دارا، و«ما يَخرُجُ مِنَ القَلبِ يَدخُلُ فى القَلبِ» از كردار شما آشكارا. وشكرلِلّه كه مقام و قدر و پايه فضل و علم شما اجلّ واعلى و ارفع از آن است كه حاجت به بيان مبيّن داشته باشد. و چهار نفر عوام را چه لياقت اينكه كتب آن علاّم فهّام را مشهور ايّام نمايند، و اگر جناب سامى، گوشه نشين و عزلت گزين گرديده ايد ولكن سنجاب، حجاب آفتاب نخواهد شد. مؤلَّفات شما كه تمام ربع مسكون را مزيّن و مشحون داشته سَنُريهِم اياتِنا فى الافاقِ وَ فى اَنفُسِهِم حَتّى يَتَبَيَّنَ لَهُم اَنَّهُ الحَقُّ25 قروناً بعد قرون و دهوراً بعد دهور موجب استخلاص كُرور كرُور خلق از هول يوم النشور خواهد شد، و كسى نيست كه صَيت علوم و آوازه فضل شما را نشنيده باشد،
 


304

اَلذَّينَ اتيَناهُمُ الكِتَابَ يَتلُونَـهُ حَـقَّ تِلاوَتِـهِ اُولئِكَ يُـؤمِنُونَ بـِهِ وَ مَـن يَكفُر بِهِ فَاُولئِكَ هُـمُ الخاسِرونَ26.
اگر قومى قلّت مبالات و عدم اعتناى در دين را پيشه خويش ساخته لَوكانَ خَيراً ما سَبَقوُنا اِلَيهِ27 گويند شما هم در جواب ايشان سريعاً و معجّلاً لَكُم دينُكُم وَلِىَ دينِ28 نفرماييد؛ فَاصبِر كَما صَبَرَ أولُوالعَزمِ مِنَ الرُّسُلِ وَ لاتَستَعجِل لَهُم كَاَنَّهُم يَومَ يَرَونَ مايوعَدُونَ29. و در مقام مجاهده با نفس كه جهاد اكبر است برآمده، زود ايشان را از باب علوم خويش مطرود و مردود نسازيد. و شما هم اُدعُ اِلى سَبيلِ رَبِّكَ بِالحِكمَةِ وَ المَوعِظَةِالحَسَنَةِ30 را پيشه خود ساخته، وَجادِلهُم بِالَّتى هِىَ اَحسَنُ31 را از كف ندهيد كه اِنَّ رَبَّكَ هُوَ اَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبيلِهِ وَ هُوَ اَعلَمُ بِالمهتَدينَ32. و آخرالامر، اين مكالمات و مصنّفات مهجور و متروك نمى ماند، اُولئكَ الَّذينَ اتَيناهُمُ الكِتابَ وَالحُكمَ وَالنُّبُوَّةَ فَاِن يَكفُر بِها هؤُلآءِ فَقَد وَكَّلنا بِها قَوماً لَيْسُوا بِها بِكافِرينَ33.
در خودِ مراجعه و معاشرت با خلق تأثيرى هست كه در انزوا آن تأثير نيست، و عوالمى از براى شخص از حيث تكميل و تكمّل در اين مخالطه با نفوس حاصل مى شود كه در عزلت، آن مراتب حاصل نخواهد بود و صورت پذيرايى مجاهده بانفوس در مراوده با خلق بيشتر است، و داعى اين مقدار از انزوا و اعتزال آن بزرگوار را مجهّز و مستظهر نبودم و در حال خيال مى كردم كه
 


305

حال علماى لكنهو در زمان حال مثل زمان ماضى است و استقبالشان مثل حال است؛ از آنجا كه هميشه آن بلد معظم، سواد اعظم بلاد هندوستان بوده است كه«عليكم بالسّواد الأعظم»34.
و بايد هريك از علماى لاحق مثل سابق، مرجعيت تام تمام و مقتداى انام و پيشواى خاص و عام و صاحب محراب و منبر و جمعه و جماعت باشند، و سرآمد علماى بلاد اسلام خواهند بود؛ لاسيّما چنين اوحدى بزرگوار و عالم عالى مقدارى كه در تأليفات و تصنيفات به اين پايه وقرار باشد كه نتوان در حقشان گفتن چيزى غير انّه مؤيَّد من عندالله، صاحب رياست عظما و كياست كبرا و مرتبت عُليا بوده، مطاع و متَّبع باشند. حال، هرچه مى شنويم امر را معكوس و خلق را منكوس و علما را از انتفاع از مال و منالشان محروم و مأيوس مى شنويم، و اگر مردم در امورات حلال و حرام و صلاة و صيام و ساير احكام حضرت خيرالأنام به چنين عالم عالى مقامى رجوع نفرمايند تا مايه فلاح و نجاح از حساب يوم القيام باشند، پس به كدام كس رجوع و به امر كه قيام و به احكام كه اقدام خواهند فرمود؟ اين نيست مگر خلاف انصاف و قاعده سلوك با مردمان در صدر اول. و اگر چنين دانسته بودم و زودتر اين كيفيت گوشزد ما شده بود البته به قلم توبيخ، تأديب و به زبان مواعظ، تنبيهشان مى نموديم كه: يا اَيُّها الَّذين امَنُوا لا تَتَّبِعوُا خُطُواتِ الشَّيطانِ وَ مَن يَتَّبِع خُطوُاتِ الشَّيطانِ فَاِنَّهُ يأمُرُ بِالفَحشاءِ وَالمُنكَرِ وَ لَو لافَضل اللّهِ عَلَيكُم وَ رَحمَتُهُ ما زَكى مِنكُم مِن اَحَدٍ اَبَداً وَلكِنَّ اللّهَ يُزَكّى مَن يَشآءُ وَ اللّهُ سَميع عَليم35. اگرچه هنوز هم اگر عمر باقى و توفيق رفيق شود، در اين مقام خواهيم برآمد. و عجب است كه گويا اهالى آنجا اين حديث شريف به گوش ايشان نخورده است كه مضمون آن اين است كه سه چيز در قيامت از سه طايفه مؤاخذه و مخاصمه خواهند نمود:
 


306

اوّل: عالمى كه در بلدى يا قريه اى باشد و اهل آن او را مهجور و متروك بگذراند و در مسايل حلال و حرام و احكام شرعيه به او رجوع ننمايند، أعاذَنا اللّهُ مِن ذلِكَ.

دويم:
مسجدى كه در محله و يا قريه اى مهجور و متروك باشد و اهل آن در آن نماز نخوانند.

سيُّم:
قرآنى كه در خانه اى باشد و غبار برآن نشسته باشد و اهل آن، آن را تلاوت ننمايند.36
و اگر ايشان اين حديث شريف را شنيده بودند شما را چنين منزوى و گوشه نشين نمى گذاشتند و اعتزال را از براى شما راضى نمى شدند. و شما هم از كردار خلق، افسرده و پريشان مباشيد و هيچ دغدغه از اين جهت به خاطرشريف راه مدهيد و در كمال اطمينان و پشت گرمى به لوازم و طينت خود كه خدمت به شريعت مطهره است اشتغال ورزيد؛ انَّ الله لايضيع اجر المحسنين37 را پاداش عمل خويش دانسته اجر و مزد از خداوند تعالى خواسته باشيد: وما أسئلكم عليه من أجرٍ إن أجرِىَ الا على ربّ العالمين38.
و عنقريب زمان است كه جميع مؤلَّفات و مصنّفات، زيب محافل و زينت مجالس گرديده، اقتطاف ثمرات جنيّه و اجتناء فواكه جيّده عايد گشته، منافع كليّه اخرويّه و نتايج جليّه دينيه عايد جناب شما و مطالعه كننده گان آن خواهد شد. ملاحظه بفرماييد كه چه بسيار از كتب قدما بعد از انقضاى مدتى لباس انتشار پوشيده، و چه كثير از مؤلَّفات و مصنَّفات كه بعد از عهدها مشهور فى
 


307

أقطار الأمصار گرديده است. از صاحب«رياض»، مرحوم آقا سيد على ـ أعلى اللّه مقامه ـ مشهور[است] كه در راه شرفيابى به زيارت كاظمين ـ عليهما السلام ـ سوار بر تخت و عمارى بودند و اشتغال به نوشتن بعضى مسايل فروعيه داشتند، از آن جمله بعض وصلات كاغذ را نوشته، از تخت بر زمين مى انداختند. اصحاب عرض كردند كه اين وصلات كاغذ چيست كه مى اندازيد؟ مى فرمودند: بعضى فروعات به نظر رسيده نوشته ام و در راه مى اندازم كه عما قريب كسى پيدا خواهد شد كه اين نوشتجات را معمول به علما و فضلا ساخته، اسباب افاده و استفاده و انتفاع نمايند، و اصحاب مِن باب امتحان به بهانه«وليطمئنّ قلبى» وصله اى از آن نوشته ها را برداشته در نماز جماعت نوشته ديدند بعد از آنكه در بين راه انداخته گذاشتند و گذشتند، قليل زمانى گذشته همان مسئله را جزء كتاب «رياض» يافتند با اينكه قبل از اين زمان هم هيچ مسئله را در جاى ديگر ننوشته بودند. با وجود اين تأييد كه خداوند مجيد از اين سلسله جليله و نوشتجات آنها مى فرمايد ما را چه وحشت و دهشت از اينكه اجل موعود برسد و نوشتجاتى كه به هزار خون جگر به قلم تحرير آورده ايم مهجور و متروك بماند. تكليف شما بر تحرير و تقرير، تأثير با خالق بصير و خبير است:«الأُمورُ مَرهونة بأوقاتها».
بلى مطلبى كه داعى را منبعث بر تصريح شده اين است كه چون اهل هر زمانى را نصيبى و قسمتى از منبع فيض آن بزرگوار عالى مقدار و مجمع آثار و اخبار مى باشد و بسيار اشخاص هستند كه اصرار بليغى دارند بر اينكه مؤلّفات و مصنّفات جناب سامى را زيارت فرموده شايد در مقام استفاده از آن برآمده، اسباب نجات اخروى حاصل فرمايند و از اين جهت در تفحّص و تجسُّس بقيه نسخ برآمده، بعد از استكشاف و استطلاع چنين معلوم شد كه از بى معينى و بى مددكارى و اعتزال و خمول آن جناب قدسى نصاب، هنوز به استكتاب نرسيده است و در حيّز تعويق و تعطيل است و اهل اين زمان را خطّى و بهره اى
 


308

از آنها نمى باشند، لهذا درصدد اين برآمده مزاحم شدم و چون حكمت و مصلحت خداوند احديت تقاضا فرمودكه صدور و بروز هر امرى به حسب اسباب باشد، و بى سبب چيزى را صادر و جارى نفرموده است، و به همين ويتره عبادات هم طريق تعلّم و تعاليم عنايت فرموده است و عالم كون و فساد را دار اسباب قرار داده است:«أبَى اللّه أن يَجرِىَ الأُمور إلاّ بأسبابها»39. اما چون مشيّت اللّه تعلّق بر صدور و حدوث امرى از امور گيرد و مصلحت اقتضا نمايد وقوع و بروز آن اسباب را فراهم خواهد آورد كه«إذا أراد اللّهُ شَيئاً هَيّأ أسبابَه»؛ لهذا نور چشمى، حاج شيخ محمد، از آن اخلاص غايبانه و خاطرخواهى دوستانه كه با جناب سامى به هم رسانيده در مقام اين برآمدند كه دو كلمه تشويق و ترغيب نامه اى به حضرات اهالى و سكنه و اعاظم و افاخم و اركان آن صفحات قلمى داريد كه زياد از اين راضى نشوند كه جناب شما در انزوا و خمول، مهجور و ملول نشسته و ابواب عنايت و مرحمت را بر روى ايشان بسته و رشته افاضه و افاده را از جهانيان گسسته داريد و از آنجا كه خودم هم طالب و راغب بودم و منتظر اوقات مى بودم و تحريك نورچشمى هم مزيد بر رغبت شده لهذا از براى هريك از اهالى كه مقلدين داعى مى باشند رقيمه اى به عنوان ترغيب و تشويق، نگارش شده، اميد كه نتايج جميله و فوايد جزيله عايد گردد و جناب شما هم در مقام خواهش و استدعاى حضرات، البته مسئولشان را به اجابت مشمول، و توقّع و مرام ايشان را پذيرفته خواهيد داشت. و در ضمن مطالب مسئوله به حسب خواهشهاى مردم و تعشّقشان به مؤلَّفات و مصنّفات جناب سامى و عدم استطاعت و قدرت و تمكّن شما از طبع و چاپ و ترويج و انتشار و اشتهار، از مؤمنين و مسلمين استدعا و
 


309

خواهش نموده ايم كه هر كسى به حسب قابليت و استعداد مالى و تمكّن و استطاعت همتى به كار برده و جدّ و جهدى نموده در مقام استكتاب و استنساخ برآيند، شايد آن اسباب هدايت را منتشر ساخته، اسباب استبصار مخالفين گردد، سعى از ما و تأثير از خداوند جلّ و علا.
ان شاء اللّه مترصد آنكه همه روزه، يوماً فيوماً ثمرات جَنيّه جيده حاصل آيد و در هر حال اگر توفيق، رفيق و هدايت، رهبر طريق مردمان شفيق شده، آن حبر شفيق را تكليف به محراب و مسجد نمايند. بر جناب شما هم لازم و متحتّم است كه بر اين امر عازم و جازم شده در مقام قضاء حوايج اخلاّء روحانى برآيند و اين مطلب را مخلّ به مقصد خويش نشماريد كه تأييد از جانب بارى تعالى خواهد شد، بلكه متوقع اينكه خود اين عمل بيشتر اسباب تأييد و توفيق جناب سامى در تأليف و تصنيف گردد و به جهت محض خيال اينكه مبادا مخالطه و معاشرت با مردم مانع از تحصيل بعضى امور اخرويه گردد. دست از ثواب كثير نماز جماعت نمى توان كشيدن كه واركعوا مع الراكعين40 و چشم از اقتضاى مدنيّت كه موقوف بر معاشرت و مخالطت است نمى توان پوشيد و اگر عزلت و انزوا را جهت حُسنى بودى رسول خدا ـ صلىّ اللّه عليه و آله وسلّم ـ كه مجمع جميع محاسن و مكارم است آن را وظيفه خود فرمودى و چهره مهرمانند را از مهاجر و انصار در پوشيدى و حال آنكه برعكس، سلوك فرموده، مردمان را هم امر مى فرمودى. همچنين حال علما كه«وَرَثةُالأنبياء» مى باشند؛ علاوه از اينكه اين قضيه بر سبيل مانعة الجمع است بلكه مى شود باكمال تردّد و مراجعه و مراوده با خلق، متصدّى امر تأليف و تصنيف هم شد، چنانچه در سابقين از علما و سالفين از فقها اين مطلب به وضوح پيوسته است؛ چنانچه از صاحب«مناهل»41، مرحوم آقاسيدمحمد مجاهد ـ اعلى اللّه
 


310

مقامه ـ معروف است كه در روزى هشتصد بيت كتابت تأليف و تصنيف مى فرموده اند با آن كثرت مشاغل و مرجعيت كامل و آمد و شد عالم و جاهل و مرافعات و فصل ذات البين و ساير چيزهاى ديگر كه به حسب عادت و حكم عقل بايد مانع از مقدار مزبور كتابت باشد و حال اينكه هيچ مانعيت از براى ايشان نداشت. اين نبود مگر به جهت تأييد من عندالله و همچنين غير واحد از علماى سلف كه احوالشان در رجال، مسطور و فضايل و مناقبشان در كتاب«اسفار علما» مذكور است كه هر كدام با كمال مؤانست، مقدارى كتابت تأليف و تصنيف مى فرموده اند، و هيچ كدام در مقام اعتزال و انزوا نبوده اند مگر نادرى از ايشان كه آن هم به واسطه عدم مساعدت روزگار بوده است؛ نه تعمّد از ايشان، بلى عزلت بالنسبة به كسانى كه مبتلاى نفس امّاره كه انَّ النّفَس لأمّارة بالسّوء42 گرديده و ملكه حفظ و حراست خويش از بعض اشياء غير مرغوبه نداشته باشد و از عهده سركوبى افعى نفس برنيايد، و از شبهات نفسانيّه حيوانيّه مفرّى نداشته باشد به جز اعتزال و انزواى از خلق، چنين كسى را لازم است عزلت و انزواى از خلق تا موجب نجات از هلاكت دنيوى و اخروى او گردد، نه مثل جناب شما كه صاحب نفس قدسيه و كلمه الهيه مى باشيد، و نفس ميشوم امّاره را در حضرت شما راهى و مقامى نيست كه به اعتزال و انزواى از خلق بخواهيد از خود دفع فرماييد. و عزلت و عدم عزلت در حضرت شما مساوى است. بنابراين گوشه گيرى و انزوا را در حق شما راضى نمى شويم، و شما هم راضى مشويد بر اين مطلب. و ساير فيوضات و مثوبات را از خويش اعراض مدهيد و دل نگران مباشيد از اينكه نااهلان، مسندنشين و اهلان عزلت گزين مى باشند، چه از بدو تا ختم و از صدر تا ذيل، رسم روزگار غدّار چنين بوده و شما كه ليلاً و نهاراً در نوشتن آثار و اخبار ائمّه هُداة ـ عليهم الصلاة ـ اشتغال داريد بهتر اطلاع دارد بر اينكه زمان هيچ يك از
 


311

ائمّه ـ عليهم السلام ـ خالى از نااهلان نبوده، مع هذا امام هر عصرى بقدرالوسع والطاقه سعى در ترويج دين مبين مى فرموده اند و جذب قلوب مردمان مى نموده اند. و نشان نداريم كه هيچ كدام از ايشان ـ عليهم السلام ـ بالمرّة عزلت را پيشه خود ساخته، نااهل كار خود را بسازد. و خود اين در ميان مردم بودن و خارج از ايشان بودن رياضتى است كه در غير آن نيست؛ پس نه خروج بحت، مطلوب و نه دخول صرف، مرغوب، بلكه مركّب از خارج و داخل كه خارج است مقصود است. و اشاره داعى، سامى را به اين مطالب،محض ادراك ثواب و عمل بما فى الكتاب است كه وَ ذَكِرّ فَاِنَّ الذِكرى تَنفَعُ المُؤمِنينَ43. نه اين است كه عرض موعظه و نصيحت بالنسبة به جناب سامى فطرت باشد كه الحمدللّه داراى صفات كماليه و جامع فضايل و مفاخر و مناقب لاتعدّو و لاتحصى مى باشند و مردم از مزرع فيوضات كماليّه قدسيّه جناب شما خرمنها حظّ و بهره و نصيب مى برند و همى كتب شما حاكى از فضايل و فواضل شما مى باشد، و هرچه بگويند و به هر چه مقياس و مقدار آرند، عشرى از اعشار و نمونه از خروار آن چيزى است كه در آن وجود محمود، موجود است. و غرض ما از تنميق اين صحيفةالمودّة اوّلاً اظهار عرفان به حقّ آن كنزالعرفان اهل عرفان است و جناب شما هم به ملاحظه«القلب يهدى إلى القلب» بايد اطلاع داشته باشند به اينكه ما را عرفان به حقّ شما بيش از ديگران است و اگر قصورى در عدم ارسال مراسله و عدم ظهور مكاتبه شده باشد نه از باب عدم معرفت به حقّ شما بوده است، بلكه به واسطه عدم اطلاع به كيفيّت و كميّت احوال واشتغال به بعض اشغال و عدم فراغت بال بوده، لهذا به نگارش استفسار حال، فى الجمله اهمال مى رفت و بعد از اطلاع، به تسويه اين اجمال اشاره شد، و ضمناً هم خواستم اشاره كرده باشم به اينكه سكنه و اهالى آن صفحات، عرفان ما را به حق شما و عرفان ساير
 


312

اهل عتبات عاليات را مطلع و مستحضر گشته بدانند به اينكه جناب سامى را نسبت به بلاد بعيده، خاطرخواه و قدردان زياد از نزديكان مى باشد. و هم بدانند كه مراتب علم و فضل و زهد و بذل جهد شما در صفحه أقطار امصار بر كسى مخفى و پوشيده نيست و كسانى كه بالنسبة به شما خارج از دايره و دور از مركز مى باشند، در تحصيل معرفت به حق شما اين قدرها سعى و كوشش دارند، پس كسانى كه نزديك و داخل در دايره اند حقّ و اولى مى باشند به عرفان مقام و مراتب شما، و اگر تقصيرى يا قصورى از آنها در خدمتگذارى و مراجعه به شما رود، كاشف از قلّت سعادت و كمى حظّ آخرت است؛ مَنِ اهتَدى فَاِنَّما يَهتَدى لِنَفسِهِ وَمَن ضَلَّ فَاِنَّها يَضلُّ عَلَيها44 شاهد حال وسوء مآل ايشان خواهد بود. و موافق صريح وَمَن كانَ فى هذِهِ اَعمى فَهُوَ فِى الآخِرَةِ اَعمى45 بايد چشم از حُسن عاقبت چنين اشخاص پوشيده و در جواب ايشان متمثل به آيه شريفه اِن اَحسَنتُم اَحسَنتُم لِاَنفُسِكُم وَ اِن اَسَأتُم فَلَها46 شدن. و ثانياً خواستيم اعلام داريم قاطبه مؤمنين و مسلمين را كه متقلّد به قلاده تقليد اين خادم شريعت مطهره مى باشند به اينكه در جميع احكام شرعيّه فرعيّه بدنيه و ماليه رجوع به جناب سامى نمايند و جناب سامى را در تمام امور حسبيه منوطه به اذن حاكم شرع از قبيل عقود و ايقاعات و اداى حقوق از خمس و سهم امام ـ عليه السلام ـ و اقتدا به جمعه و جماعت و ساير فروعات دينيه مطاع و متتبّع و مصداق«[إنّ] العلَماءَ وَرَثَةُ الأنبياءِ» و داراى مقام«مدادالعلماء أفضل من دماءالشهداء» و صاحب مرتبه«علماء امتى افضل من انبياء بنى اسرائيل»47 دانند، بلكه بر هر يك از مكلفين از اهل دين لازم و مُتحتَّم است كه اطاعت
 


313

شما را بر خود لازم و واجب شمارد و از ربقه طاعت انقياد شما خارج نگردد: اللّهُ وَلِىُّ الذَّينَ امَنوُا يُخرِجهُم مِنَ الظُّلُماتِ اِلىَ النُّورِ وَالَّذينَ كَفَروُا اَولِيآؤُهُمُ الطّاغُوتُ يُخرِجُونَهُم مِنَ النُّورِ اِلى الظُّلُماتِ اُولئكَ اَصحابُ النّارَ هُم فيها خالِدونَ48. وَ مَن جاهَدَ فينا لَنَهدينَّهُم سُبُلَنا49 والحَمدُلِلّهِ رَبِّ العالَمينَ عَلى اِتمام النِّعمَةِ وَ اِكمالِ الدين بأشرَفِ النبيين و خَيرِالمُرسَلينَ والأئمّةِ المَعصُومينَ مِن أَوصيائه الطاهرين و أُوليائه المُنتَجِبين ـ صَلواتُ اللّهِ وَ سَلامُهُ عَلَيهِم أجمَعينَ ـ وَمَن يَقُوُمُ مَقامَهُم وَ يَهتَدى بِهداهُم مِنَ العُلماء الراسخينَ وَالفُقَهاءالراشدين و مَن يَحذو حَذْوَهُم و يَقتَطِفُ مِن ثِمار علومِهِم وَ يَستَضئ مِن شِعاع فُهومُهم مِنَ المُؤمِنينَ و يَجعَلنا وإيّاكُم مِنَ الَّذينَ اَنعَمَ عَلَيِم غَيرِالمَغضوبِ عَلَيهِم وَلا الضّاليّنَ، يا ربّ العالَمينَ.
مستدعى از ذات خجستهْ علامات، آنكه در مظان اجابت دعوات، ما را از دعا فراموش نفرموده و توفيق تحصيل علوم ربّانى و ادراك فيوضات سبحانى و وصول به درجات عاليه از براى نور چشمى حاجى شيخ محمد مسئلت فرمايند و همه روزه سلامتى حالات را مع هرگونه فرمايشات كه بوده باشد اِعلام و ارقام دارند.
والسلام عليكم و رحمةالله و بركاته، و انا الجانى زين العابدين المازندرانى.


1. ميرحامد حسين، محمدرضا حكيمى، قم، دفتر تبليغات اسلامى، 1362،ص89 ـ 91؛ به نقل از: طبقات اعلام الشيعه، آقا بزرگ تهرانى،ج1، ص347ـ350
2. همان، ص92؛ به نقل از:الغدير، ج1، ص156ـ157
3. ريحانة الأدب، نشر خيام، چاپ دوم، 1369، ج3، ص377ـ378؛ به نقل از:ميرحامد حسين، ص92ـ94
4. ريحانةالادب، ج5، ص145ـ146(بااندكى تلخيص).
5. كتاب گرانسنگ و مبسوطى است از ميرحامد حسين به فارسى در ردّ«منتهى الكلام» نگاشته يكى از علماى اهل سنّت. نام كامل آن«استقصاء الأفحام و استيفاء الانتقام فى نقض منتهى الكلام» است. سه جلد از آن در لكنهو به سال 1315هـ.ق چاپ شده و شامل مباحثى است درباره عدم تحريف قرآن، اثبات وجود حضرت ولى عصرـ ارواحنالتراب مقدمه الفداء ـ ، شرح احوال بسيارى از علماى اهل سنت و جرح آنان با استناد به كتب رجالى خودشان، طرح پاره اى از اصول و فروع دينى و علمىِ مورد اختلاف علماى فريقين و اقوال آنها و اثبات حق در همه موارد با استدلال و منطق.(نگاه كنيد به الذريعه، ج2، ص31).
6. عبقات الأنوار، مشهورتر از آن است كه در اينجا به وصف آيد، براى اطلاع از تفصيل مجلدّات آن به مقاله«چهارصد كتاب در شناخت شيعه» در يادنامه علامه امينى (ص552 ـ 554) مراجعه شود؛ نيز ر.ك: ميرحامد حسين، ص94ـ97 و ص110 به بعد.
7. الكافى، ج1، ص32، ح2 و ص34، ح1
8. عبارتى كه در متن آمده عين الفاظ روايت نيست. در بحارالانوار(چاپ داراحياء:ج2، ص14، ح26) آمده است:«…عن ابى عبداللّه الصادق جعفر بن محمد ـ عليه السلام ـ قال: اذا كان يوم القيامة جمع اللّه ـ عزّوجلّ ـ الناس فى صعيد واحد و وضعت الموازين فتوزن دماء الشهداء مع مداد العلماء فيرجح مداد العلماء على دماء الشهداء» و نيز بنگريد به: بحارالانوار، ج2، ص16، ح35؛ ج7، ص226، ح144
9. اقتباس از سوره زمر(39)، آيه9
10. هود(11)، 1
11. مطففين(83)، 20ـ21
12. آل عمران(3)، 7
13. اقتباس از سوره ابراهيم(14)، 52
14. طه(20)، 76
15. مُلك(67)، 5
16. اقتباس از سوره هود(11)، 18
17. يس(36)، 60
18. زخرف(43)، 38
19. آل عمران(3)، 138
20. اعراف(7)، 2
21. يوسف(10)، 2
22. بحارالانوار، ج77،ص 271، ح1 و ص416، ح38
23. اعراف(7)، 179
24. اشاره به آيه 21 از سوره احزاب است: لَقَد كانَ لَكُم فى رسُولِ اللّهِ اُسوَة حَسَنَة لِمَن كانَ يَرجوُا اللّهَ وَاليَومَ الاخِرَ وَ ذَكَرَاللّهَ كَثيرا.
25. فصّلت(41)، 53
26. بقره(2)، 121
27. احقاف(46)، 11
28.كافرون(109)، 6
29. احقاف(46)، 35
30. نحل(16)، 125
31. نحل(16)، 125
32. نحل(16)، 125
33. انعام(6)، 89
34. «وعليكم بهذا السَّواد الأعظم»(نهج البلاغه، ترجمه فيض الاسلام، ص158)
35. نور(24)، 21
36. خصال،شيخ صدوق، مقدمه و ترجمه و تصحيح: احمد فهرى زنجانى، ج1، ص160: عن ابى عبدالله ـ عليه السلام ـ قال: ثلاثة يشكون الى الله ـ عزّوجلّ : مسجد خراب لا يصّلى فيه اهله، و عالم بين جهّال، و مصحف معلّق قدوقع عليه غباراً لا يقرء فيه.
37.توبه(9)، 120
38. شعراء(26)، 109، 127، 145، 164 و 180
39. بحارالانوار، ج2، ص90، ح15، با اندكى تفاوت: أبَى الله ان يجرى الاشياء الاّ بالاسباب…
40. بقره(2)، 43
41. براى اطلاع از شرح حال مختصر وى بنگريد به: ريحانةالادب، ج3، ص401 و 402
42. يوسف(12)، 53
43. ذاريات(51)، 55
44. اسراء(17)، 15
45 . همان، 72
46 . همان، 7
47. در بحارالانوار(ج2، ص22، ح67) به نقل از پيامبر اكرم(ص) اينگونه آمده است: علماء امّتى كأنبياء بنى اسرائيل.
48. بقره(2)، 257
49. اقتباس از سوره عنكبوت(29)، 69