قبل

دفاع از حديث(5)

مهدى حسينيان قمى

 


129

در اين مقاله از احاديث «من بلغ» و يك حديث نبوى و حديث «الشوم فى ثلاثة» دفاع شده است.

11 ـ دفاع از احاديث «من بلغ»
نقد احاديث «من بلغ» از سوى كتاب الموضوعات فى الآثار والأخبار مجموعه اى از روايات در مجامع روايى و كتابهاى فقهى و اصولى با عنوان «احاديث من بلغ» شناخته مى شود.
مفاد اين بخش از روايات چنين است: كسى كه به او خبر رسد، عملى چنان ثوابى دارد و براى رسيدن به آن ثواب، آن عمل را به جا آورد، خداوند آن پاداش را به او مى دهد گرچه در واقع عمل انجام شده داراى چنان ثوابى نباشد.
در كتاب الموضوعات فى الآثار والأخبار تأليف سيد هاشم معروف الحسنى، اين بخش از روايات جعلى دانسته شده است. مؤلف معتقد شده است كه اين دسته از روايات از سوى جاعلان در ميان شيعه و سنى وضع شده است تا روايات جعلى ديگر آنان را مشروعيّت بخشد؛ آنان كه در بخشهاى مختلف دين رواياتى را جعل كرده اند و بدعتهايى را به اسم دين به پيامبر و امام
 


130

مستند نموده اند براى از ميان بردن دغدغه حجيّت آن روايات، روايات «من بلغ» را نيز جعل كرده اند تا به پشتوانه اين روايات، حجيّت روايات جعلى خويش را شرعيّت دهند.
مرحوم سيد هاشم معروف الحسنى همچنين مى افزايد كه: در فرض صحّت اين روايات بايد گفت كه بلوغ در اين روايات همان بلوغ معتبر و مطمئن است. يعنى استحقاق ثواب در مقابل انجام عمل در صورتى است كه براى عملى جز ثواب و پاداش از راه شرعى و اطمينان بخش برسد و… بدين شكل ايشان احاديث «من بلغ» را اساساً مجعول مى داند و در فرض صحّت و پذيرش صدور اين روايات، هرگز تساهل و تسامحى را از آن استفاده نمى كند.
اكنون متن سخن ايشان را مى آوريم و آن گاه به دفاع از اين روايات مى پردازيم:
نبايد ناديده گرفت كه محدّثان سنّى از اواسط قرن پنجم نسبت به خطرهايى كه حديث را تهديد مى كرده، درك بيشتر و توجه عميقتر داشتند تا محدّثان شيعه. آنان افزون بر تأليف كتابهاى روايى و رجالى، در خلال دو قرن دهها كتاب درباره روايات جعلى و ساختگى نگاشتند… ولى شيعه نسبت به اين امر مهمّ تجاهل مى كرد و گويا اين مهمّ برايش مطرح نبود، در حالى كه احاديث جعلى در ميان روايات شيعه كمتر از آنچه در ميان روايات سنّى ديده مى شود نيست و خطرهايش هم به همين شكل. همه كارى كه شيعه در اين زمينه انجام داده همين است كه نابسامانيهاى حديث را از راه تأليف كتابهايى درباره علم رجال و درايه سامان بخشيد و معيارهاى عمومى جهت تعيين روايات صحيح و باطل بدست داده ولى شيعه هرگز تلاش نكرد حتّى يك كتاب درباره روايات جعلى بنگارد و نمونه هايى از روايات جعلى را مشخص سازد، و اين در حالى بودكه شيعه هميشه آثار سوء روايات جعلى را بر مرام خود احساس مى كرد و از آن رنج
 


131

مى برد؛ مرامى كه از تك رويهاى غلط و افسانه ها و خرافه هايى كه مزدوران حكّام و حديث پردازان و رهبران گروهها مى ساختند و در ميان روايات داخل مى كردند، به دور بود.
در كنار اين دسته از مزدوران حديث پرداز، گروهى نيز به گونه اى ديگر حديث مى ساختند: احاديثى را از زبان امامان شيعه و به انگيزه غيرت اسلامى در زمينه هاى ترغيب و تخويف پديد مى آوردند و اين گفته هاى ساختگى خود را با رواياتى به اين مفاد كه: پيامبر و امامان(ع) فرمودند: «هركس به او خبر رسد كه فلان كار چنين ثوابى دارد و به قصد آن ثواب بدان عمل بپردازد، آن ثواب به او داده مى شود گرچه پيامبر نفرموده باشد» تأييد مى كردند. اين كار را براى تقرّب به خدا انجام مى دادند و مى پنداشتند كه كارخوبى مى كنند.
اين دسته از روايات جعلى در ميان شيعه و سنّى رواج يافت و دروغ پردازان در اين گيرودار توانستند افسانه هاى پرداخته ذهن خويش را ـ كه كتابهاى شيعه و سنى را پر كرده ـ توجيه كنند. نتيجه اين كار آن شد كه روايات صحيح در ميان روايات دروغ و جعلى سرگردان و بلاتكليف بماند و دشمنان كينه توز اسلام و تشيّع براى منحرف ساختن ذهنها و دادن نسبت هاى ناروا به شيعه ميدان يافتند؛ كارى كه از هر سلاحى برنده تر بود و كشتارش بيش از كشتار سلاحهاى مشركان و دشمنان اهل بيت(ع) مانند «محبّ الدين خطيب» و گروههاى وهّابى و همپالگيهاى آنان از مزدوران و دشمنان بود.1
مؤلف در بخش ديگر از همين كتاب نيز به احاديث «من بلغ» مى پردازد و چنين مى نويسد:
براى آنكه شك به روايات جعلى راه نيابد و روايات جعلى براى عامّه مردم همچنان كارساز و پرجاذبه
 


132

 باقى بماند و آنان را به مساجد و محافل حديثى بكشاند و از اين راه جاعلان به درآمد مادى و دنياى خوبى نيز برسند، حديث پردازان احاديثى را     ساختند تا روايات و افسانه هاى خويش را محكم سازند. براى ارتباط دادن اين احاديث ساختگى به پيامبر و امام ـ به شيوه اى كه صحت آن روايات را نشان دهد ـ سندهايى پرداختند و در نتيجه چنين روايت كردند كه امام(ع) فرمود: «هركس خبر ثواب عملى به او رسد و آن عمل را به اميد ثواب به جاى آورد، آن ثواب را به او مى دهند گرچه پيامبر نگفته باشد»، و نيز روايت كردند كه پيامبر فرمود: «هركس حديثى كه مورد رضاى الهى است از من نقل كند، همان گفته من است و من براى همين مبعوث شده ام».
شيعه و سنى اين روايات ساختگى را پذيرفت و شيعه از آن قاعده اى ساخت و پرداخت و آن قاعده را ضميمه مدارك و اصول احكام كرد و نام آن را «قاعده تسامح در ادله سنن» گذاشت. اين در حالى است كه مى دانيم سندهاى اين روايات، واجد شرايط عمل به آنها نيست، چرا كه در اسناد آن كسانى هستند كه از نظر دينى و اعتقادى، متهم و يا مجهول الهويه هستند، البته به استثناى يك روايت كه بعضى از محدّثان آن را «صحيح» به حساب آورده اند؛ زيرا راوى آن در كتابهاى رجالى مدح شده است، با اين كه مى دانيم صرف درستى سند يك روايت ـ در صورتى كه روايت، مخالف قرآن و يا خبر قطعى الصدور باشد ـ مانع از ردّ روايت نمى شود. به علاوه بر فرض صحّت صدور اين دسته از روايات جعلى (اخبار من بلغ) قطعاً منظور از بلوغ در آنها، بلوغ از راههايى است كه انسان اطمينان پيدا مى كند نه غير از اين.
… شگفت آور اين كه فقيهان خود دروغ را از گناهان كبيره مى شناسند ولى با اين حال در اين دسته از
 


133

 احاديث دروغ، سهل انگارى كرده اند. اينان در بررسى ادلّه احكام چه ازنظر سندى و چه دلالى، تأمّلى ژرف دارند و به دليل كوچكترين شبهه در سند و يا متن حديث را تضعيف مى كنند و از درجه اعتبار ساقط مى سازند، ولى چون به احاديث ترغيبى و ترهيبى در محور مستحبات و احاديث فضيلتى مى رسند، همه آنچه را كه در اصول و فقه گفته و پذيرفته بودند فراموش مى كنند و اين احاديث را بدون كمترين تأمل مى پذيرند؛ اين عمل در نظر فقيهان هيچ دليلى ندارد جز اينكه جاعلان وحديث پردازان اين روايت را از پيامبر و امام نقل كرده اند وفرمودند: «هر كس خبر ثواب كارى به او برسد و آن كار را به جا آورد، آن ثواب به او داده مى شود گرچه پيامبر نفرموده باشد.»
شگفت آورتر اينكه عالمان متأخر شيعه كه صاحب كتابهاى اصولى اند ـ اين دسته از روايات (احاديث من بلغ) را بدون آنكه در محتوايش تحقيق و سندهايش را وارسى كنند پذيرفتند و بر پايه همين روايات اعلام كردند كه مى توان محتواى روايات مربوط به مستحبات را (همانند رواياتى كه بر زبان واعظان و ديگران جارى است چه مسند و چه مرسل) به دليل قاعده تسامح در ادله سنن، راجح و يا مستحب دانست گرچه حتّى از معصوم صادر نشده باشد. اين گروه، اين قاعده را از احاديث «من بلغ» استخراج كرده بودند، احايثى كه همچون وحى آسمانى بود، با اين ادّعا كه مفاد احاديث «من بلغ» از اين سه بيرون نيست.

1 ـ احاديث «من بلغ» ناظر به دست يابى به ثوابى است كه گوينده خبر وعده مى دهد؛ ثواب از هر نوع مقدار كه باشد، در صورتى كه فرد، آن عمل را به اميد آن ثواب به جاى آورده باشد.

2 ـ احاديث «من بلغ» دستور مى دهد عملى را كه ثواب آن را
 


134

 واعظ و يا راوى گفته است به جاى آوريم و آن عمل است به اين شكل مستحب و راجح مى شود و جمله «فعمله ابتغاء ذلك الثواب اوتيه» گوياى دستور به جاى آورى آن عمل است كه در قالب جمله خبرى آمده است. بنابراين منظور از جمله «من بلغه…» اين است كه: آنچه را كه ثوابش برايتان گفته شده است، به جاى آوريد.

3 ـ احاديث «من بلغ» نشان مى دهد كه مى توان در باب مستحبّات به روايات ضعيف عمل كرد؛ به اين معنى كه شرايط حجيت خبر مانند وثاقت و عدالت راوى، پيوستگى سند و عدم ارسال موافقت با قرآن و ديگر شرايط، در اين دسته از روايات امور مستحبى معتبر نيست. بنابراين احاديث «من بلغ» رو در روى ادلّه اى قرار مى گيرد كه براى پذيرش خبر واحد اين شرايط را لازم مى داند، و در اين رو در رويى احاديث «من بلغ» حاكم و مقدم است.
اين سه بيان در باب توجيه احاديث «من بلغ» و نيز توجيه ها و تأويلهاى ديگر، همه از مفاد ظاهرى اين احاديث به دور است؛ چرا كه مفاد ظاهرى اين احاديث، از بيان و تقريب اوّل فراتر نمى رود. بعلاوه، در صورتى مى توانيم اين احاديث را بپذيريم كه صدور آن از پيامبر و معصوم ثابت باشد، ولى اشاره كرديم كه سند احاديث «من بلغ» شرايط حجيّت را ندارد و كلاً جعلى و ساختگى است. اين احاديث را ساخته اند تا روايات دروغ مستحبى را محكم كنند و مردم را به سوى روايات جعلى خود در ابواب استحبابى جلب كنند. بر فرض صحت احاديث «من بلغ» بلوغ در اين روايات همان بلوغ از راههاى اطمينان بخش است ـ آن گونه كه به آن اشاره رفت ـ.
گفتنى است كه گوينده اين سخن، بعيد نمى داند كه از ميان گفته هاى جاعلان و حديث پردازان و راويان غير موثق، احاديث درستى به
 


135

 دست آيد ـ گرچه شرايط مطلوب راوى و روايت را نداشته باشد ـ چون راويان غيرموثق هم هميشه دروغ نمى گويند. سخن من اين است كه اگر بنا باشد همه رواياتشان را اخذ كنيم و براى آنها اعتبارى همسطح با روايات صحيح قائل باشيم آن گونه كه از احاديث «من بلغ» به دست مى آيد ( با اين كه مى دانيم بسيارى از احاديثشان دروغ و مبالغه است به گونه اى كه عقل سالم آن را روا نمى داند و منطق اديان الهى آن را نمى پذيرد) اين عمل در اين حدّ باعث مى شود كه دروغ گويان و جيره خواران، دين فروشى كنند و عموم مردم مستضعف را به بند كشند….2

دفاع
براى دفاع از احاديث «من بلغ» پيش از پرداختن به اعتبار و دلالت آن، لازم است مجموعه اين بخش از روايات آورده شود.

1 ـ احاديث «من بلغ»
در اين زمينه تاكنون به پنج روايت با مضمون مشابه دست يافته ايم. از اين تعداد دو روايت در كافى شريف، يك روايت در ثواب الأعمال و دو روايت ديگر در المحاسن برقى آمده است.

يك:عليّ بن إبراهيم، عن أبيه، عن ابن أبي عمير، عن هشام بن سالم، عن أبي عبداللّه(ع) قال: من سمع شيئاً من الثواب على شىء فصنعه كان له وان لم يكن على ما بلغه؛3
هركس بشنود كه عملى پاداش دارد پس بدان عمل بپردازد، آن پاداش از براى او خواهد بود، گرچه حقيقت آن گونه نباشد كه به او رسيده است.

دو: محمد بن يحيى، عن محمّد بن الحسين، عن محمد بن سنان، عن عمران الزعفراني، عن محمّد بن مروان قال سمعت أباجعفر(ع) يقول: من بلغه ثواب من اللّه على
 


136

عمل فعمل ذلك العمل التماس ذلك الثواب أوتيه وإن لم يكن الحديث كما بلغه؛4
كسى كه خبر پاداش الهى براى عملى به او برسد و آن عمل را در پى دستيابى به آن پاداش به جاى آورد، آن پاداش به او داده خواهد شد گرچه حديث آن گونه كه بدو رسيده نباشد.

سه : أبي رحمه اللّه قال: حدّثنى عليّ بن موسى، عن أحمد بن محمد، عن عليّ بن الحكم، عن هشام، عن صفوان، عن أبي عبداللّه(ع) قال: من بلغه شىء من الثواب على خير فعمله كان له أجر ذلك وان كان رسول اللّه(ص) لم يقله؛5
كسى كه خبر پاداش كار خيرى به او برسد و آن كار را به جاى آورد، پاداش آن كار به او داده خواهد شد گرچه در واقع پيامبر(ص) نفرموده باشد.

چهار: أحمد بن أبى عبداللّه البرقى، عن أبيه، عن أحمد بن النضر، عن محمد بن مروان، عن أبى عبداللّه(ع) قال: من بلغه عن النبي(ص) شىء فيه الثواب ففعل ذلك طلب قول النبى(ص) كان له ذلك الثواب وإن كان النّبي(ص) لم يقله؛6
هركس خبر كارى با ثواب از پيامبر به او برسد و آن را براى رسيدن به گفته پيامبر(ص) عملى سازد، آن پاداش از آن او خواهد بود،
 


137

 گرچه پيامبر نفرموده باشد.

پنج: وعنه، عن عليّ بن الحكم؛ عن هشام بن سالم، عن أبي عبداللّه(ع) قال: من بلغه عن النّبيّ شيء من الثواب فعمله كان أجر ذلك له وان كان رسول اللّه(ص) لم يقله؛7

هركس خبر پاداش از پيامبر(ص) به او برسد و آن را عملى سازد، پاداش آن عمل براى او خواهد بود، گرچه پيامبر خدا نفرموده باشد.
اين بخش معروف از روايات در كتاب اقبال الاعمال مرحوم سيّد بن طاووس، عدّة الداعى ابن فهد حلّى، وسائل الشيعة مرحوم شيخ حرّ عاملى و بحارالأنوار مرحوم مجلسى نيز آمده است.

2 ـ اعتبار احاديث «من بلغ»
اين دسته از روايات از سوى همه عالمان پذيرفته شده و هيچ كس در اعتبار و صدور آنها خدشه اى نداشته است؛ البتّه در تفسير و تبيين مفاد آنها وجوه گوناگونى بيان شده است.
سند برخى از اين روايات بسيار عالى است: راويان روايت كه در كافى است، همه از بزرگان تشيّع هستند.
در ارجمندى راويان روايت سوم كه در ثواب الاعمال آمده نيز جاى بحث و گفتگو نيست: پدر مرحوم شيخ صدوق، «على بن الحسين بن بابويه القمى» شخصيت برجسته و ممتاز شيعه در قم بوده است. «على بن موسى بن جعفر بن أبى جعفر الكمنداني» از مشايخ مرحوم كلينى و مرحوم شيخ صدوق است؛ وى از گروهى است كه مرحوم كلينى با عنوان «عدّة من أصحابنا عن أحمد بن محمّد بن عيسى» هميشه از او ياد مى كند. «عليّ بن الحكم بن الزبير الكوفي النخعي ابوالحسن الضرير» و «هشام بن سالم» و «صفوان بن يحيى» نيز از شخصيتهاى بزرگ و توثيق شده شيعه هستند.
راويان روايت پنجم نيز كه در محاسن آمده است، در اوج وثاقتند: «محمد بن خالد أبوعبداللّه البرقى» پدر «أحمد بن محمد بن خالد البرقى» و «على بن الحكم» و «هشام بن سالم» هر سه از صالحان و ثقات شيعه هستند.
اين روايات مستفيض و محفوف به قراين بسيار ـ كه در كتابهاى معتبر شيعى آمده و مورد توجه و عنايت همه عالمان قرار گرفته است ـ به پايه اى از اعتبار و اطمينان به صدور رسيده است كه بر هيچ مبنايى قابل مناقشه سندى نيست نه بر مبناى كسانى كه در پذيرش سند روايات سختگيرى دارند، و نه بر مبناى آنان كه خبر واحد را در غير احكام حجت نمى دانند.
 


138

اين بخش از روايات با توجّه به نكات ياد شده، صدورى اطمينان بخش و اعتبارى قطعى مى يابد و با اين وجود قول به جعل و وضع جدّا به دور از انصاف است. در اين ميان تنها مرحوم سيّد هاشم معروف الحسنى است كه اين روايات را جعلى مى داند.
شيخ انصارى در رساله التسامح فى ادلّة السنن مى نويسد:
وهذه الأخبار مع صحّة بعضها غنيّة عن ملاحظة سندها لتعاضدها وتلقّيها بالقبول بين الفحول نعم ربّما اعترض عليها من غير جهة السند بوجوه.8
نيازى به بررسى سندى اين روايات نيست؛ چرا كه اين دسته از روايات يكديگر را تقويت مى كنند، و از سوى ديگر همه بزرگان اين روايات را پذيرفته اند؛ بگذريم كه برخى از اين روايات از جهت سندى نيز صحيح و استوار است.
مى بينيم كه با توجّه به اعتبار روشن احاديث «من بلغ» از جهت صدور و سند، سخن مرحوم هاشم معروف الحسنى دور از حقيقت است نگاهى دوباره به بخشهايى از سخنان او، نادرستى آنها را نشان مى دهد؛ او مى گويد:
… اين در حالى است كه مى دانيم سندهاى اين روايات، واجد شرايط عمل به آنها نيست، چرا كه در اسناد آن كسانى هستند كه از نظر دينى و اعتقادى، متهم و يا مجهول الهويه هستند….9
مرحوم حاج آقا بزرگ تهرانى در الذريعه به نه رساله و كتاب مستقل در باب «تسامح درادلّه سنن» اشاره دارد كه عالمانى چون مرحوم ميرزاى قمى و مرحوم شيخ انصارى از مؤلفان اين دسته رساله ها هستند.10 در كتابهاى اصولى چون رسائل، كفايه و همه شروح بر كفايه، اين احاديث در «تنبيهات برائت» مورد توجه و بررسى، قرارگرفته است؛ با اين حال ـ چنانكه اشاره كرديم ـ مرحوم
 


139

 هاشم معروف الحسنى معتقد مى شود كه عالمان شيعه بدون هيچ گونه تحقيق در محتواى اين احاديث و بى هيچ گونه بررسى سندى، آنها را پذيرفتند.
ما بيش از اين به بررسى اعتبار سندى اين روايات نمى پردازيم و از ردّ جزئيات سخن هاشم معروف الحسنى در اين باره در مى گذريم؛ چرا كه سخن ايشان در كتاب الموضوعات فى الآثار والاخبار گاه چنان است كه شكيب از ما مى برد؛ بنابراين در پايان اين بخش تنها به ذكر چند نمونه ديگر در باب اعتبار سندى اين روايات بسنده مى كنيم:
سيّدبن طاووس در كتاب اقبال الاعمال مى نويسد:
… فسوف نذكر احاديث سندة عن الثقات انّه من بلغه…11
و نيز مرحوم شيخ بهايى در الاربعون حديثاً خويش آورده است:
هذا الحديث حسن الطريق متلقّى بالقبول وقد تأيّد باخباراخرى.12
مرحوم آيت الله العظمى خوئى در مصباح الاصول درباره احاديث «من بلغ» مى نويسد:
والتكلّم فى سند هذه الروايات غير لازم اذمنها ما هو صحيح من حيث السند فراجع.13

3 ـ مفاد احاديث «من بلغ»
از اين روايات به راحتى مى توان استفاده كرد كه در محدوده مورد توجّه اين روايات، سختگيرى سندى لازم نيست. البته اين نكته قابل توجّه است كه آن عمل بايد خير باشد وهيچ گونه شبهه و احتمال حرمت در او راه نداشته باشد. در چنين مواردى است كه دقت و سختگيرى سندى لازم نيست؛ مثلاً در محدوده مستحبّات اگر ثوابى براى عمل نقل شد، گرچه در واقع آن عمل چنين ثوابى نداشته باشد، خداوند به كسى كه آن عمل را انجام دهد از روى تفضّل همان ثواب را كرامت مى كند.
جمله اوّليّه وان لم يكن الحديث كما
 


140

 بلغه و نيز جمله من سمع شيئاً و من بلغه نيز اين تساهل و تسامح را مى رساند. گفتنى است فهم تساهل و تسامح از اين روايات نيازمند وقتى است كه با به كارگيرى آن مشكل ديگرى بر سر راه نيست. عالمان از اين احاديث شريف چنين استفاده كرده اند (وحقّاً جاى چنين برداشتى هست) كه دغدغه احراز واقع و اثبات اعتبار نقل در محدوده مستحبّات، در ميان نيست.
البته عالمانى در تحليل اين حقيقت كه با توجه به احاديث «من بلغ» آيا آن عمل مستحب است و يا صرفاً رجحان آن استفاده مى شود، يا آن ثواب برحالت انقياد شخص مترتب است، بيانهاى گوناگونى دارند كه در جاى خود قابل دقت است، ولى همه معتقدند كه در مستحبّات تساهلى وجود دارد.
مواردى كه دروغ بودن، خير نبودن و بدعت بودن عمل، ثابت باشد، قطعاً مشمول روايت نيست، و به اين شكل اين احاديث هرگز نمى تواند پشتوانه قبول روايات جعلى بشود. بدعتها با اين احاديث ترغيب پيدا نمى كند و زشتيها چهره نيك به خود نمى گيرد.
فرض كنيد در روايتى چنين آمده است كه: هركس در شب جمعه سوره جمعه را بخواند پاداشى چنين دارد؛ انجام اين عمل شايسته به اميد آن پاداش، مورد توجه اين روايات است؛ عنوان باب در وسائل الشيعه گوياى اين حقيقت است: «باب استحباب الإتيان بكلّ عمل مشروع روى له ثواب عنهم ـ عليهم السلام ـ.»14
بنابراين تنها مى توان درباره دلالت احاديث «من بلغ» سخن گفت: بعضى تساهل و تسامح در مستحبات را از اين احاديث استفاده نكرده اند و سمع و بلغ را بر سماع و بلوغ معتبر حمل كرده اند و نيز از جمله اوتيه وان لم يكن الحديث كما بغله هيچ تسامح و تساهلى را دريافت نكرده اند. رجالى كبير مرحوم مامقانى در مقباس الهداية از اين گروه است.15 ولى اكثر عالمان معتقدند كه اين احاديث بر تساهل و تسامح دلالت دارد و انصاف نيز چنين است. البته در نوع اين تساهل،
 


141

توجيه ها و بيانها گوناگون و تا حدى نزديك به هم است.
اين پذيرفته است كه شخصيتى چون مرحوم مامقانى اين روايات را دالّ بر تساهل و تسامح نداند، ولى دغدغه صحّت و صدور اين روايات و مناقشه سندى در آنها آن گونه كه در كتاب الموضوعات فى الاثار والاخبار آمده است هرگز پذيرفته نيست.
در پايان اين بخش، براى توجه بيشتر به درستى برداشت مشهور از اين روايات، چند نكته را تذكّر مى دهيم:

يك: دقت در واژه بلوغ و سماع در دو جمله من بلغه… و من سمع…: اين دو واژه مطلق است. اگر گفته شود: «اذا بلغك خبر فتفحص عنه فان كان على مابلغت فاعمل وان لم يكن على ما بلغك فلاتعمل» در اين جمله بلغ داراى اطلاق است. نيز اگر گفته شود: «اذا بلغت خبر فاعمل به فانّك مثاب وان لم يكن على مابغلك.» از اين جمله در مى يابيم كه دقت و تفحص لازم نيست.

دو: جمله «اوتيه وان لم يكن الحديث كما بلغه» نيز برداشت مشهور را تأييد مى كند، بويژه با انضمام به صدر حديث و جمله من بلغه، آن گونه كه هم اكنون توضيح داده شد.

سه: دقت به اين نكته كه دلايل كسانى كه اين فهم را تخطئه مى كنند كامل نيست؛ چنانكه در بحث موانع حجيّت روايات «من بلغ» خواهيم گفت.
گفتنى است كه در «دفاع از حديث» بيشتر اثبات اعتبار روايات درنظرگرفته مى شود، وگرنه در باب محتواى روايات «من بلغ»، نظر مشهور مخالفانى نيز دارد و آنچه درباره مفاد روايات «من بلغ» آورديم تنها بدين جهت بود كه چنين تصور نشود كه نظر مشهور بى اساس بوده است.

4 ـ موانع حجيّت احاديث «من بلغ»
چنانكه گفتيم دركتاب الموضوعات فى الاثار والاخبار ادّعا شده است كه اين احاديث، پشتوانه اى براى مشروع جلوه دادن روايات جعلى است؛ بدعتها با اين احاديث پا مى گيرد و دروغها مشروعيّت پيدا مى كند و… با توجه به محدوده مشمول اين احاديث، روشن
 


142

 مى شود كه بدعتها و زشتيها مشمول اين حديث نيست. كارهاى شايسته اى را كه ثوابى براى آن درنظر گرفته شده است، در صورت عدم اطمينان از صحت آن ثواب مى توان انجام داد و مطمئن بود كه ثواب آن عمل داده خواهد شد. همه به اين حقيقت تصريح دارند كه احتمال جهت در چنين عملى مانع اند توجه به احتمال استحباب و مطلوبيت است. عنوان «خير» كه در يكى از اين دسته روايات آمده است، مفروض بودن خبريت عمل را گوشزد مى كند، چه رسد به اين كه عمل مذكور بدعت و زشت باشد.
عالمان همچنين تصريح كرده اند كه اجراى قانون تسامح به دست فقيه است و اوست كه از راه آشنايى كامل با زواياى دين مورد را بررسى مى كند و مطمئن مى شود كه بدعت و حرامى صورت نمى گيرد و گرنه قانون تسامح تطبيق پيدا نمى كند. روايت ضعيفى كه دروغ باشد و با عقل سالم و به تعبير كتاب الموضوعات فى الاثار و الاخبار با منطق اديان الهى ناسازگار باشد، هرگز مشمول احاديث من بلغ نيست، و نيز هيچ عالم شيعى به وسيله احاديث «من بلغ» ترغيب به عملى كه مخالف عقل و اديان الهى باشد، نكرده است.
با نگاهى به گفتار عالمان درباره احاديث «من بلغ» در مى يابيم كه اين احاديث پشتوانه دروغ، بدعت و حرام و تحريف نيست و هركس به زبانى اين حقيقت را بازگو كرده است. شيخ بهايى گفته است:
مورد تطبيق احاديث «من بلغ» جايى است كه ظن به كذب نباشد گرچه ظن به صدق با توجه به احاديث من بلغ لازم نيست.16
پيش از اين گفتيم كه هاشم معروف الحسنى در تفسير سوم خود بر احاديث «من بلغ» معتقد مى شود كه اين احاديث بر اين امر دلالت دارند كه در باب مستحبات مى توان به روايات ضعيف عمل كرد به اين معنى كه شرايط حجيّت خبر از قبيل موافقت با قرآن در اين دسته از روايات مربوط به امور مستحبى، معتبر
 


143

 نيست. بايد پرسيد: كدام عالم شيعى در سايه احاديث «من بلغ»، احاديث خلاف قرآن را حجت دانسته است؟ موافقت با كتاب از شرايطى است كه هرگز ساقط نمى شود.

5 ـ تحليل مفاد احاديث «من بلغ»
مفاد اين احاديث در كتابهاى اصولى تحليل شده است و در تنبيهات مبحث برائت به طور فنّى از آن گفتگو كرده اند، بنابراين در اينجا تنها فهرستى از نظر ها و تحليلها را مى آوريم:

1 ـ از اخبار «من بلغ» استحباب ذاتى عملى را كه ثوابى براى آن گفته شده است استفاده كنيم.

2 ـ از اخبار «من بلغ» استحباب عملى را كه براى آن ثوابى بيان شده به عنوان ثانوى «من بلغه…» استفاده شود.

3 ـ از اخبار «من بلغ» تنها اعطاى ثواب گفته شده استفاده شود نه استحباب ذاتى عمل و نه استحباب به عنوان ثانوى.

4 ـ از اخبار «من بلغ» حسن احتياط فهميده شود و در سايه اين اخبار، رجحان انجام عمل به اميد احتمال مطلوبيت استفاده شود؛ يعنى حسن انقياد و احتياط.

5 ـ از اخبار «من بلغ» حجيت خبر ضعيف در باب مستحبات استفاده شود.

6 ـ عالمان شيعه و احاديث «من بلغ»
براى توجه بيشتر به جايگاه احاديث «من بلغ» و موقعيّت ويژه آن در بين عالمان شيعه در اين بخش گوشه اى از گفتارشان را مى آوريم. عموم عالمان متأخر شيعى در كتابهاى اصولى در تنبيهات برائت به احاديث «من بلغ» پرداخته اند. ما در اينجا تنها برخى از گفته ها را مى آوريم.

يك: سخن سيّد بن طاووس:
وسوف نذكر من طريق الاخبار طرقاً [طرفاً] من العبادات والاسرار فى الليل والنهار المقتضية لنعيم دار القرار فلا تكن عن الخير نوّاماً ولالنفسك يوم القيامة لوّاماً واذا لم نذكر اسناداً لكلّها فسوف نذكر احاديث مسندة عن الثّقات انّه من بلغه اعمال صالحة وعمل بها فانّه يظفر بفضلها وقد قدّمناها فى اوّل
 


144

المهمّات وانّما اعددناها هيهنا فى المراقبات.
فمن ذلك انّنا روينا باسنادنا إلى أبي جعفر بن بابويه ـ رضوان اللّه عليه ـ من كتاب «ثواب الأعمال» فيما رواه باسناده إلى صفوان عن أبي عبداللّه الصادق ـ عليه السلام ـ انّه قال: من بلغه شئ من الخير فعمل به كان له اجر ذلك وان كان رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه واله ـ لم يقله.
اقول: ومن ذلك مارويناه باسنادنا الى محمد بن يعقوب الكلينى ـ رحمة اللّه ـ من كتاب «الكافى» فى باب، من بلغه ثواب من اللّه تعالى على عمل وصنعه، فقال ماهذا النظر:
على بن ابراهيم عن ابيه عن ابن ابى عمير عن هشام بن سالم عن ابى عبداللّه ـ عليه السلام ـ قال: من سمع شيئاً من الثواب على شىء وصنعه كان له وان لم يكن كما بلغه. ووجدنا هذا الحديث فى اصل هشام بن سالم ـ رحمه اللّه ـ عن الصادق ـ عليه السلام ـ من ذلك باسنادنا ايضاً الى محمّد بن يعقوب فقال عن محمّد بن يحيى عن محمد بن الحسين عن محمد بن سنان عن عمران الزعفرانى عن محمّد بن مروان قال سمعت اباجعفر ـ عليه السلام ـ يقول: من بلغه ثواب من اللّه ـ عزّوجل ـ على عمل فعمل ذلك العمل التماس ذلك الثواب اوتيه وان لم يكن الحديث كما بلغه.
اقول: وهذا فضل من اللّه ـ جلّ جلاله ـ وكرم ما كان فى الحساب انّك تعمل عملاً لم ينزّله فى الكتاب ولم يأمر اللّه ـ جلّ جلاله ـ رسوله ان يبلّغه اليك فتسلم ان يكون خطر ذلك العمل عليك وتصير من سعادتك فى دنياك وآخرتك فاعلم انّ هذا له مدخل فى صفات الاسعاد والارقاد فكيف لايكون من صفات رحمته وجوده لذاته ومن لانهاية لهباته ومن لاينقصه الاحسان ولايزيده الحرمان ومن كلّ ماوصل الى أهل مملكته فهو زائد فى مملكته وتعظيم دولته.
ولقد رويت ورأيت اخباراً لابن
 


145

 الفرات الوزير وغيره انّهم زوّر عليهم جماعة رقاعاً بالعطايا فعلموا انّها زوّر عليهم وأظلموا ماوقع فى التزوير وهى من الاحاديث المشهورة عند الأعيان فلا اطيل بذكرها فى هذا المكان وقد جائت شريعتنا المعظمة بنحو هذه المساعى المكرّمة وذاك انّ حكم الشريعت المحمديّة انّه لو التقى صفّ المسلمين فى الحرب بصفّ الكافرين فتكلّم واحد من أهل الاسلام كلمة اعتقدها كافر انّه قد أمّته بذلك الكلام لكان ذلك للكافر ماتاً من القتل ودرعاً له من دروع السلامة والفضل وقد تناصر ورود الرّوايات ادرؤا الحدود بالشبهات فكن فيما نورده عاملاً على اليقين بالظفر ومعرّقاً بحق محمّد صلوات اللّه عليه سيدّ البشر.17
و نيز همو گفته:
وقد ذكرنا فيما تقدم من اعتمادنا فى مثل هذه الاحاديث على مارويناه عن الصادق ـ عليه السلام ـ انّ من بلغه متى من الخير فعمل كان له ذلك وان لم يكن الأمر كما بلغه.18

دو: سخن شهيد اوّل:
انّ اخبار الفضائل يتسامح فيها عند اهل العلم.19

سه: شيخ جعفر كاشف الغطاء:
البحث الثانى والخمسون فى بيان تفاصيل السنن وهى اقسام: اوّلها: ما علم فيه استحباب الأصل وشكّ فى رجحان الخصوصيّة، ثانيها: مادار المباح والسنّة، ثالثها: ما جهل حكمها بالمرّة رابعها: ما لم تثبت شرعيّته بالأصل ولا معارض له كوضوء الحائض والجنب، خامسها: ما كان مخالفاً عدة شرعية كصوم النافلة في السفر ونذر الاحرام قبل الميقات و نذر الصوم حضراً وسفراً وركعتى الوتيرة ان جعلت نافلة للعشاء والزيادة على الثّنتين فى النوافل، سادسها: ما
 


146

 كان داخلاً تحت عموم ادلّة التحريم والكراهة الذاتيّين.
والظاهر فى القسم الأول الاكتفاء بمجرد المظنّة من قول فقيه او من غيره فضلاً عن الرواية الضعيفة بل الاحتمال القوى كاف لانّ طريق الاحتياط فى تحصيل رجحان الخصوصيّة حجّة شرعيّة كما هو كذلك فيما يحتمل الوجوب والحرمة، والقسم الثانى ويقع فى الآداب والرواجح الغير المشروطة بالنّية ملحق بسابقه، الثالث والرابع لايثبتان الاّ بحجة ولو رواية ضعيفة لدخولها فى ادّلة السنن، وامّا القسم الخامس فيحتمل فيه ذلك نظراً الى انّ الرواية الضعيفة لما استفيد انّها حجّة فى السنن والاداب والمكروهات ارتفع احتمال التشريع بوجود الدليل ويقوّى الحاقه بالقسم الاتى لانّ الخبر الضعيف لاينهض فى تخصيص القاعدة المستفادة من الادلّة ورفع التّشريع انّما هو فى الاقسام الادلّة، واما السادس فلاينبغى الشك فى مساوات لسائر الاحكام ولايعتمد فيه على ضعف الأخبار.20

چهار: سخن آخوند خراسانى:
ثم انّه لايبعد دلالة بعض تلك الأخبار على استحباب مابلغ عليه الثواب فانّ صحيحة هشام بن سالم المحكيّة عن المحاسن عن أبي عبداللّه ـ عليه السلام ـ قال: «من بغله عن النبي(ص) شىء من الثواب فعمله كان اجر ذلك له و ان كان رسول اللّه(ص) لم يقله» ظاهرة فى انّ الاجر كان مترتّباً على نفس العمل الّذى بلغه عنه(ص) انّه ذو ثواب وكون العمل متفرّعاً على البلوغ وكونه الداعى إلى العمل غير موجب لان يكون الثواب انّما يكون مترتّباً عليه فيما اذا اتى برجاء انّه مأمور به وبعنوان الاحتياط بداهة ان الداعى الى العمل لايوجب له وجهاً و عنواناً يؤتى به ذلك الوجه والعنوان.
 


147

واتيان العمل بداعى طلب قول النبى(ص) كما قيّد به فى بعض الأخبار وان كان انقياداً الاّ ان الثواب فى الصحيحة انّما رتّب على نفس العمل ولاموجب لتقييدها به لعدم المنافاة بينهما بل لواتى به كذلك او التماساً للثواب الموعود كما قيّد به فى بعضها الاخر، لاوتى الاجر والثواب على نفس العمل لا بما هو احتياط وانقياد فيكشف عن كونه بنفسه مطلوباً واطاعة فيكون ذرانه ذران (من سرّح لحيته) او (من صلى اوصام فله كذا) ولعلّه لذلك افتى المشهور بالاستحباب فافهم وتأمل.21

پنج: سخن مرحوم مامقانى:
وامّا مانقله عن الاكثر وحسّنه من العمل بالخبر الضعيف وان لم ينجبر فى السنن والقصص والمواعظ ففيه نظر ظاهر ضرورة ان كون المواعظ والقصص محض الخبر ليس الاّ، لايسوغ نسبة الخبر الى المعصوم ـ عليه السلام ـ من دون طريق معتبر و ورود الاذن بالمسامحة فى ادلّة السنن عن النبى المختار ـ صلوات اللّه عليه وآله ـ والأئمة الأطهار ـ سلام اللّه تعالى عليهم ـ ممنوع، والأخبار الّتى استدلّ بها عليه قاصرة عن افادة مطلوبه وان وافقه فى الاستدلال به الاكثر الاّ انّهم عند التأمل والتحقيق اشتبهوا فى فهم معناها كما اوضحناه فى محلّه.
ومجمل المقال فى حلّه: ان البلوغ فيها ليس هو البلوغ ولو بطريق لايطمأنّ به بل المراد به البلوغ العقلائى المطمأنّ به نحو البلوغ فى الالزاميّات ليس المراد عاقيه فضيلة خصوص المندوبات بل كلّ ما فيه فضل اعمّ منها ومن الواجبات فالمراد بتلك الاخبار ـ واللّه العالم ـ انّه اذا بلغ المكلف بالطريق العقلايى المطمأنّ به رجحان عمل مع المنع من تركه او مع عدم المنع من تركه وامتثله العبد طاعةً وانقياداً ورجاءً للأجر الموعود عليه وظهرت يوم القيامة
 


148

 مخالفة البالغ المأتيّ به للواقع ونفس الأمر، لم يضيّع اللّه الكريم المنّان عمل ذلك العامل لمجرّد تخلّفه عن الواقع بل تفضّل عليه بالأجر المأتى بالعمل برجائه ومن البيّن انّ وعداته تعالى بالتفضّل بالأجر المرجوّ لايدلّ بشى من الدلالات على رجحان نفس ذلك العمل وكونه واجباً او مستحبّاً وكيف يعقل وجوب او استحباب مالامصلحة فيه اصلاً؛ نعم اقدام العبد على الاطاعة بذلك العمل فيه حسن ورجحان والتفضل بالأجر انّما هو بالنظر اليه وان لم يمكن نفس العمل راجحاً فظهر ان التسامح فى ادلّة السنن والكراهة ممّا لاوجه له وان حالها حال الاحكام الالزاميّة فى توقف ثبوتها والتعبد بها على دليل شرعى غاية الأمر فى المقامين جواز الاتيان بهما لمجرّد احتمال الوجوب والندب والترك لمجرد احتمال الحرمة والكراهة لحكم العقل بحسن انقياد العبد لمولاه باتيانه بمحتمل المطلوبيّة وتركه لمحتمل المغبوضة لكن ذلك لايثبت الاستحباب والوجوب الشرعيّين ولا الكراهة والحرمة الشرعيّين….22
ايشان با اين كه در اين كلام، استفاده تسامح درادلّه سنن از احاديث «من بلغ» را منع مى كنند، ولى با توجّه به صدر و ذيل كلامشان روشن مى شود كه نوعى از تسامح را قبول دارند؛ به اين معنى كه اگر عمل به اميد ثواب و براساس انقياد انجام شود ثواب بر آن مترتّب خواهد بود، ولى همان گونه كه محققان متأخر مى گويند استفاده استحباب و يا كراهت نفس عمل ممنوع است و در نتيجه در سايه خبر ضعيف، نفس مستحب نمى شود ولى انجام آن به دليل اخبار «من بلغ» ثواب دارد و يا به تعبير ديگر، رجحان احتياطى عمل را منكر نيستند. در هر صورت ايشان پس از پذيرش روايات «من بلغ» در مفاد آن نظر مى دهند و نوعى از تسامح را استفاده مى كنند.
 


149

شش: سخن شيخ بهايى
…وظاهر الإطلاق ان ظنّ صدق الناقل غير شرط فى ترتب الثواب فلو تساوى صدقه وكذبه فى نظر السامع وعمل بقوله فاز بالأجر، نعم يشترط عدم ظنّ كونه لقيام بعض القرائن.23
شيخ بهايى همچنين پس از نقل اوّلين حديث از احاديث «من بلغ» مى نويسد:
هذا الحديث حسن الطريق متلقى بالقبول وقد تأيّد باخبار اخرى.24
آنگاه چند روايت ديگر احاديث «من بلغ» را نقل مى كند و مى افزايد:
… وهذا هو سبب تساهل فقهائنا فى البحث عن دلائل السنن وقولهم باستحباب بعض الأعمال التى ورد بها اخبار ضعيفة وحكمهم يترتّب الثواب عليها فلايرد عليهم انّهم قداتّفقوا على انّ الحديث الضعيف لاتثبت مالاحكام الشرعية والاستحباب حكم شرعى لانّ حكمهم باستحباب تلك الاعمال وترتّب الثواب عليها ليس مستنداً فى الحقيقة الى تلك الاحاديث الضعيفة بل الى هذا الحديث الحسن المشتهرالمعتضد بغيره من الاحاديث.25

12 ـ دفاع از يك حديث نبوى
نقد حديث نبوى در كتاب ارشاد الطالب

حضرت آية اللّه حاج شيخ جواد تبريزى ـ دام ظلّه العالى ـ در كتاب ارشادالطالب مى نويسند:
وامّا النّبوي «من عظّم صاحب الدنيا وأحبّه طمعاً في دنياه سخط اللّه عليه وكان فى درجته مع قارون في التابوت الأسفل من النار» فضعيف جدّاً وباطل مضموناً لجواز تعظيم المزبور و عدم كونه موجباً لعقاب فضلاً عن العقاب الوارد فيه.26
ايشان محتواى اين حديث نبوى شريف را باطل مى دانند، چرا كه تعظيم و
 


150

 تكريم دنيا دار و عشق ورزى به او جايز است و خشم و عذاب الهى را به دنبال ندارد، چه رسد به اين كه اين شخص با تعظيم دنيا دار، با او همدرجه و همراه با قارون وارد جهنم گردد. ايشان به علاوه سند اين حديث نبوى را ضعيف مى دانند.

دفاع ما

1 ـ حضور اين حديث در كتابهاى روايى شيعه

يك: ثواب الاعمال
ابن المتوكّل، عن محمّد بن جعفر، عن موسى بن عمران، عن عمّه الحسين بن يزيد، عن حمّاد بن عمرو النصيبى، عن أبي الحسن الخراسانى، عن ميسرة بن عبداللّه، عن أبي عائشة السعدى، عن يزيد بن عمر بن عبدالعزيز، عن أبي سلمة بن عبدالرحمن، عن أبي هريرة وعبداللّه بن عبّاس قالا: خطبنا رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ قبل وفاته وهى اخر خطبة خطبها بالمدينة….
ومن تولّى خصومة ظالم او اعانه عليها نزل به ملك الموت بالبشرى بلعنه اللّه ونار جهنّم خالداً فيها وبئس المصير ومن خفّ بسلطان جابر فى حاجة كان قرينه الى النار، ومن دلّ سلطاناً على الجور قرن مع هامان وكان هو والسلطان من اشدّ اهل النار عذاباً، ومن عظّم صاحب دنيا وأحبّه لطمع دنياه سخط اللّه عليه وكان فى درجته مع قارون في التابوت الأسفل من النار ومن علّق مسوطاً بين يدى سلطان جائر ومن سعى باخيه الى سلطان جائر؛27
… هر كس دفاع از ستمگرى را عهده دار بشود يا آنكه او را در راه دفاع از خويش كمك كند، فرشته مرگ با بشارت لعنت خدا و آتش جهنم بر او فرود مى آيد، وى در جهنم هميشه خواهد ماند و جهنم بازگشت گاه بدى است. هركس براى عملى ساختن منويّات پادشاه زورگويى آماده باشد، همراه و همنشين او در آتش خواهد بود؛ و
 


151

 كسى كه پادشاهى را در راه ستم راهنمايى كند، همراه و همنشين هامان خواهد شد و او و پادشاه از جهنميانى هستند كه عذابشان از همه سخت تر است؛ و هر كس دنيادارى [پادشاه ستمگر] را احترام كند و او را به طمع دنيايش در دل دوست بدارد، خداوند بر او خشم گيرد و او در رتبه آن دنيا دار و همراه و همنشين با قارون در تابوت زيرين آتش خواهد بود….

دو: من لايحضره الفقيه
روى عن شعيب بن واقد، عن الحسين بن زيد، عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن آبائه، عن أميرالمؤمنين علىّ بن أبى طالب ـ عليهم السلام ـ قال: نهى رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ… ونهى عن المدح وقال احثوا فى وجوه المدّاحين التراب وقال ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ: من تولّى خصومة ظالم او اعان عليها ثمّ نزل به الموت قال له: ابشر بلعنة اللّه ونار جهنّم وبئس المصير. وقال: من مدح سلطاناً جائراً وتخفّف وتضعضع له طمعاً فيه كان قرينه فى النار. وقال ـ صلّى اللّه عليه وآله ـ: قال اللّه ـ عزّوجلّ ـ «ولاتركنوا الى الّذين ظلموا فتمسّكم النار» ومن ولّى جائراً على جور كان قرين هامان في جهنم؛28
… پيامبر اكرم(ص) از ستايش افرادمنع كردند و فرمودند: به صورت مدح گويان خاك بپاشيد، و فرمودند: هركس كه دفاع از ستمگرى را به عهده گيرد و يا در دفاع از ستمگر نقش داشته باشد، پس از مرگ به او گفته مى شود: بشارت باد تو را به لعنت خدا و آتش جهنّم كه بد بازگشت گاهى است. و فرمود: كسى كه پادشاه ستمگرى را بستايد و براى او تواضع و كرنش كند تا به او دست يابد، همنشين او درجهنم خواهد بود. پيامبر فرمود: كه خداى عزّوجل فرمود: «به
 


152

 ستمگران گرايش و تكيه نداشته باشيد كه آتش به شما خواهد رسيد»، و هركس كه همراه و همكار ستمگرى در ظلم شود همنشين هامان درجهنم خواهد گرديد….

سه: امالى صدوق
عن حمزة بن محمّد العلوى، عن عبدالعزيز محمد بن عيسى الأبهرى، عن محمّد بن زكريّا الجوهري الغلابيّ، عن شعيب من واقد، عن الحسين بن زيد عن الصادق جعفر بن محمّد، عن أبيه، عن آبائه، عن اميرالمؤمنين ـ عليهم السلام ـ قال: نهى رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه واله ـ… ونهى عن المدح وقال: احثوا فى وجوه المدّاحين التراب، وقال ـ صلّى اللّه عليه واله ـ: من تولّى خصومة ظالم او اعان عليها ثم نزل به ملك الموت قال له: أبشر بلعنة اللّه ونار جهنّم وبئس المصير، وقال: من مدح سلطاناً جائراً و تخفّف وتضعضع له طمعاً فيه كان قرينه الى النار وقال ـ صلّى اللّه عليه واله ـ: قال انّه عزّوجلّ: «ولا تركنوا الى الّذين ظلموا فتمسّكم النّار»، ومن دلّ جائراً على جور كان قرين هامان فى جهنّم…29

چهار: نهج البلاغه
ومن اتى غنيّاً فتواضع له لغناه ذهب ثلثاً دينه؛30
هركس نزد ثروتمندى برود و به جهت ثروتش براى او تواضع و فروتنى كند دوسوم دينش از دست مى رود.

پنج: امالى مفيد
عن المفيد، عن ابن قولويه، عن الكلينى، عن علىّ بن ابراهيم، عن محمّد بن عيسى، عن محمد بن زياد، عن رفاعة قال: سمعت ابا عبداللّه ـ عليه السلام ـ يقول: اربع
 


153

فى التوراة والى جنبهنّ اربع… ومن أتى غنيّاً فتضعضع له ليصيب من دنياه فقد ذهب ثلثا دينه…؛31
هر كس نزد ثروتمندى برود و براى او كرنش كند تا از دنياى او بهره مند شود محقّقاً دوسوم دينش از دست رفته است…

شش: اختصاص مفيد
عن رفاعة، عن أبى عبداللّه(ع) قال: فى التوراة اربع مكتوبات وأربع إلى جانبهنّ… ومن اتى غنيّاً فتضعضع له لشى يصيبه منه ذهب ثلثاً دينه…32

هفت: جامع الاخبار
… وايّاكم و التواضع لغنىّ فما تضعضع احدّ لغنىّ إلاّ ذهب نصيبه من الجنّة.33

هشت: ارشاد القلب
لعن اللّه من اكرم الغنىّ لغناه ولعن اللّه من اهان الفقير لفقره ولايفعل هذا الاّ منافق ومن اكرم الغنى لغناه واهان الفقه لفقره سمّى فى السماوات عدوّ اللّه وعدوّ الأنبياء لايستجاب له دعوة ولايقضى له حاجة.34

نه: تفسير على بن ابراهيم
اخبرنا أحمد بن إدريس قال حدثنا أحمد بن محمد، عن محمّد بن سيّار، عن المفضل بن عمر، عن أبى عبداللّه(ع) قال: لما نزلت هذه الآية: «ولاتمدنّ عيناك الى ما متّعنا به ازواجاً منهم ولاتحزن عليهم واخفض جناحك للمؤمنين» قال رسول اللّه(ص)… ومن أتى ذا ميسرة فيخشع له طلب ما فى يده ذهب ثلثا دينه ثم قال: ولاتعجل وليس يكون الرجل يسأل من الرجل الرفق فيجلّه ويوقّره فقد يجب ذلك له ولكن يراه انّه يريد يتخشّعه ما عنداللّه ويريد ان يحيله عمّا فى يده.35
 


154

ده: تفسير عياشى
عن عمرو بن جميع رفعه الى اميرالمؤمنين(ع) قال: مكتوب فى التوراة… ومن أتى غنيّاً فتواضع لغنائه ذهب اللّه بثلثى دينه…36

يازده: تحف العقول
1 ـ وصيته لاميرالمؤمنين(ع) يا على… ومن أتى غنيّاً فتضعضع له ذهب ثلثا دينه…37
2 ـ قال على(ع): مكتوب فى التوراة فى صحيفتين… ومن تواضع لغنىّ طلباً لما عنده ذهب ثلثا دينه.38

دوازده: مجموعه ورّام
ومن أتى غنيّاً فتضعضع له ليصيب من دنياه ذهب ثلثا دينه.39
مرحوم مجلسى در دوازده جاى بحارالأنوار همين مضمون را از كتابهايى كه بدان اشاره رفت آورده است.40
در كتابهاى من لايحضر الفقيه، ثواب الاعمال و امالى مرحوم شيخ صدوق مضمون حديث بسيار نزديك به هم است.

2 ـ اعتبار سندى و دلالى اين حديث
ما بر اين باوريم كه يك نگاه به اين حديث نبوىّ و توجه به حضور اين حديث و مضمون مشابه آن در كتابهاى شيعى، راه را بر مناقشه سندى ودلالى درروايت مى بندد.
حضور اين روايت نبوىّ شريف در مجامع روايى شيعه به ويژه دركتاب من لايحضره الفقيه ـ كه از كتب اربعه است ـ اطمينان به صدور روايت را زنده مى سازد و بر مبناى مقبول حجيّت خبر موثوق به، با قراين بسيارى كه وجود دارد، اين روايت حجّت و معتبر مى شود، بويژه كه روايت مشابه در امالى شيخ مفيد كاملاً معتبر است و سند بسيار خوبى دارد.
 


155

سند روايت در «امالى» مفيد
مرحوم شيخ مفيد از استاد خود «محمد بن قولويه» و او از استاد خويش «محمد بن يعقوب الكلينى» و ايشان از استاد خود «على بن ابراهيم قمى» اين روايت را نقل مى كند كه همه از شخصيتهاى بزرگ تشيع هستند. درادامه حديث با نام اين رجال برخورد مى كنيم كه همه از شخصيتهاى برجسته و بلندمرتبه شيعه و مورد اعتمادند:
«محمد بن عيسى و يونس»، «محمد بن زياد»، «محمد بن عيسى بن عبيد»، «محمد بن عيسى بن سعيد»، «يونس بن عبداللّه الرحمن»، «محمد بن زياد»، «محمّد بن أبي عمير» و «رفاعة بن موسى الأسدي النخاس»، بنابراين روايت از نظر سندى اعتبار ويژه اى دارد، گرچه ما بيشتر دفاع از مضمون و محتواى روايت را منظور داريم:
تعظيم و تبجيل دنيا دار به جهت دنيا و به طمع رسيدن به دنيا، دين انسان را كم رنگ مى كند و به تعبير روايات دوسوم دين را نابود مى سازد، و در صورتى كه دنيادار پادشاهى ستمگر باشد ـ آن گونه كه در روايت ثواب الأعمال به قرينه قبل و بعد چنين بود ـ اين تعظيم، خشم الهى را در پى دارد و باعث مى شود تا شخص، همراه آن پادشاه ستمگر با قارون محشور شود.
تعظيم دنيادار با توجّه به شخص دنيا دار و ديگر خصوصيات مراتبى پيدا مى كند كه در روايات بدان توجه شده است. در بيشتر روايات آمده كه دو سوم دين را از بين مى برد؛ در روايتى مى خوانيم چنين كارى باعث مى شود كه شخص در آسمانها دشمن خدا و پيامبران معرفى شود؛ در ديگر روايت آمده كه از بهشت محروم مى شود، و در روايت من لايحضره الفقيه و امالى شيخ صدوق آمده كه شخص در جهنم، همنشين پادشاه ستمگر دنيا دار خواهد بود.

3 ـ چكيده كلام

1 ـ عنوان صاحب دنيا كه درروايت ثواب الأعمال آمده، به قرينه قبل و بعد آن و همچنين به دليل روايت من لايحضره الفقيه و امالى مرحوم شيخ صدوق، به معناى پادشاهى است كه دنيا را در چنگ خويش دارد.
 


156

2 ـ حضور روايت نبوى با مضمون مشابه در حدود چهارده كتاب روايى، اعتبار روايت را تضمين مى كند. به علاوه بعضى از روايات، سندى قوى و معتبر دارد.

3 ـ در روايت ثواب الأعمال به تعظيم و بزرگداشت دنيا دار همراه با محبت قلبى به او اشاره شده است. اين محبّت قلبى در روايات مشابه ديگر نيست؛ چرا كه در روايات ديگر فقط تواضع در برابر ثروتمند اشاره شده است و شايد سرّ تفاوت عقاب و پى آمد كار در اين دو دسته روايت همين باشد كه در مورد اوّل تعظيم، همراه با محبّت قلبى است و اين چيزى است كه انسان را از دين جدا مى سازد، ولى در مورد دوم صرفاً تعظيم جوارحى در كار است كه پيامد آن كمتر است.

4 ـ تحليل اين مفهوم كه چگونه توجه به دنيادار ثروتمند، دين انسان را بر باد مى دهد: به نظر مى رسد تحليل زشتى اين خصلت دشوار نيست. در اين راستا توجه به گفته امام صادق(ع) به صفوان درباره كرايه دادن شترها به هارون براى سفرحج بسيار درس آموز است:
… قال دخلت على أبى الحسن الاوّل ـ عليه السلام ـ فقال لى: يا صفوان كلّ شى منك حسن جميل ماخلا شيئاً واحداً. قلت: جعلت فداك اىّ شى؟ قال: اكرأوك جمالك من هذا الرجل ـ يعنى هارون ـ قلت: واللّه ما اكريته اشراً ولابطراً ولا للصيد ولا للّهو ولكنّى اكريته لهذا الطريق ـ يعنى طريق مكّة ـ ولا أتولاّه ولكن ابعث معه غلمانى. فقال لى: يا صفوان ايقع كراؤك عليهم. قلت: نعم جعلت فداك: فقال لى: اتحبّ بقاؤهم حتى يخرج كراك، قلت نعم، قال: فمن احبّ بقاءهم فهو منهم ومن كان منهم كان وردالنار. فقال صفوان: فذهبت وبعت جمالى عن اخرها…41

13 ـ دفاع از حديث «الشوم فى ثلاثة»
اين دفاع در پى نقد حديث «الشوم فى ثلاثة» در مجله پيام زن صورت مى گيرد:
 


157

اين كه با تاثيرپذيرى از فرهنگ غير دينى با انگيزه هاى گوناگون جعل شده و در حقيقت پيرايه اى است بر پيكره شريعت اسلامى مثل اينكه از پيامبر(ص) نقل شده است: «دفن دختران كرامت است»، «قبر، داماد خوبى است»، «شومى در سه چيز است: مركب، زن و خانه».
اين گفته ها خلاف اصول قرآنى است و عالمان حديث شناس آنها را در زمره احاديث جعلى قرار داده اند. از اين نمونه احاديث بسيار است و آنها را بايد با معيارهاى علم حديث شناسايى كرده و كنار گذاشت.42

دفاع ما
1 ـ حضور گسترده اين روايات در مجامع روايى شيعه:

يك: كافى
عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد، عن ابن فضّال، عن ابن بكير، عن محمّد بن مسلم، عن أبى عبداللّه(ع) قال: من بركة المرأة خفّة مؤونتها و تيسير ولادتها ومن شؤمها شدّة مؤونتها و تعسير ولادتها.43

دو: كافى
وعنه عن عثمان بن عيسى، عن خالد بن نجيح عن أبى عبداللّه(ع) قال: تذاكروا الشوم عند أبى عبداللّه(ع) فقال: الشوم فى ثلاث: فى المرأة والدابّة والدار، فامّا شوم امرأة فكثرة مهرها و عقم رحمها.44

سه: من لايحضره الفقيه
و روى عن خالد بن نجيح عن أبى عبداللّه الصادق ـ عليه السلام ـ قال: تذاكروا الشوم عنده، فقال: الشوم فى ثلاثة: فى المرأة والدابّة والدار، فامّا شوم المرأة فكثرة مهرها و عقوق زوجها و امّا الدابّة فسوء خلقها ومنعها
 


158

 ظهرها وامّا الدار فضيق ساحتها و شرّ جيرانها و كثرة عيوبها.45

چهار و پنج: روايت فوق را مرحوم شيخ صدوق در كتاب خصال46 و امالى47 نيز آورده است.


شش: من لايحضره الفقيه
روى حمّاد بن عمرو وانس بن محمّد عن أبيه جميعاً عن جعفر بن محمّد عن أبيه عن جدّه عن، على بن أبى طالب(ع) عن النّبى(ص) انّه قال:… يا على ان كان الشوم فى شى ففى لسان المرأة…48

هفت: من لايحضره الفقيه
روى عن عبداللّه بن بكير عن محمّد بن مسلم قال: قال ابو عبداللّه(ع): من بركة المرأة خفّة مؤونتها و تيسير ولادتها ومن شومها شدّة مؤونتها و تعسير ولادتها.49

هشت: من لايحضره الفقيه
وروى أنّ: من بركة المرأة قلّة مهرها و من شومها كثرة مهرها.50

نه: تهذيب الاحكام
وعنه، عن محمّد واحمد ابنى الحسن، عن أبيها، عن عبداللّه بن بكير، عن محمّد بن مسلم، عن أبى عبداللّه(ع) قال: الشوم فى ثلاثة اشياء: فى الدّابة والمرأة والدار، فامّا المرأة فشومها غلاء مهرها و عسر ولادتها، وامّا الدابّة فشومها كثرة عللها وسوء خلقا، وامّا الدار فشومها ضيقها و خبث جيرانها.51

ده: تهذيب الاحكام
وعنه، عن محمّد و أحمد، عن أبيها، عن عبداللّه بن بكير، عن محمّد بن مسلم، عن أبى عبداللّه(ع) قال: من بركة المرأة خفّة
 


159

مؤنتها وتيسير ولادتها ومن شومها شدّة مؤنتها و تعسير ودلادتها.52

يازده: معانى الاخبار
أبي رحمه اللّه قال: حدّثنا على بن ابراهيم بن هاشم، عن أبيه، عن عبداللّه بن ميمون، عن أبي عبداللّه(ع) قال: قال رسول اللّه(ص): الشوم فى ثلاثة اشياء: فى الدّابة والمرأة والدار، فامّا المرأة فشؤمها غلاء مهرها وعسر ولادتها، وامّا الدابه فشؤمها كثرة عللها وسوء خلقها، وامّا الدار فشؤمها ضيقها و خبث جيرانها وقال: من بركة المرأة خفّة مؤونتها ويسر ولادتها وشؤمها شدّة مؤونتها وتعسّر ولادتها.53

دوازده: معانى الاخبار
محمد بن على ماجيلويه، عن محمّد بن يحيى، عن سهل بن زياد، عن عثمان بن عيسى، عن خالد بن نجيح، عن أبى عبداللّه(ع) قال: تذاكرنا الشوم عنده قال: الشوم فى ثلاثة: فى المرأة والدابّة والدار، فامّا شوم المرأة فكثرة مهرها و عقوق زوجها، وامّا الدابة فسوء خلقها ومنعها ظهرها، وامّا الدار فضيق ساحتها وشرّ جيرانها وكثرة عيوبها.54

سيزده: بصائر الدرجات
محمّد بن الحسين، عن جعفر بن بشير، عن عنبسة، عن ابى عبداللّه(ع) قال: فى كتاب على(ع) الّذى املأ رسول اللّه ـ صلّى اللّه عليه واله ـ: ان كان الشوم فى شىء ففى النساء.55

چهارده: دعائم الاسلام
عن رسول الله(ص) انّه قال: ان كان الشوم فى شىء ففى المرأة والدار والدّابة.56

پانزده: دعائم الاسلام
من يمن المرأة تيسير نكاحها وتيسير
 


160

 رحمها.57

شانزده و هفده و هجده: در كتابهاى عوالى اللئالى58، روضة الواعظين59 والشهاب60 نيز اين روايت آمده است.
بحارالانوار نيز اين روايت را در چندين مورد نقل كرده است.

1 ـ ج64، ص179، ح38، باب 7؛ به نقل از كتاب الشهاب؛

2 ـ ج64، ص198، ح43 و 44؛ به نقل از معانى الاخبار و امالى؛

3 ـ ج76، ص149، ح6، باب26؛ به نقل از خصال، معانى الاخبار و امالى؛

4 ـ ج103، ص227 و ح19، باب 2؛ به نقل از بصائر الدرجات؛

5 ـ ح103، ص229؛ به نقل از خصال، معانى الاخبار و امالى؛

6 ـ ج103، ص231، ح7؛ به نقل از معانى الأخبار.

وسائل الشيعه نيز اين مجموعه روايات را در دو باب آورده است.61

2 ـ اعتبار قطعى سندى و دلالى اين روايات
برادران اهل سنّت آن گونه كه مرحوم مجلسى درچند جاى بحارالانوار آورده است، بين طيرة ولاشوم و بين الشوم فى ثلاثة تنافى ديده اند. و براى حلّ تنافى گاه همچون عائشه اصل الشوم فى ثلاثة را منكر شده اند، و گاه آن را از طيرة استثنا كرده اند و گاه تفسيرى براى الشوم فى ثلاثة بيان كرده اند.62 ولى روشن است كه «شوم» ضدّ «يمن» و «بركت» است درمواردى حقيقت دارد، آنچه نادرست است تشأم هاى بى اساس است؛ مثلاً پريدن كلاغ از سمت چپ شوم نيست، ولى كوچكى خانه و همسايه بد واقعاً شوم است و هيچ تنافى اى بين اين دو جمله نيست. جمله لاطيرة و لاشوم اشاره به تطيّرها و تشأم هاى بى اساسى است كه از نظر اسلام غلط است، ولى حضور شوم
 


161

در سه چيز كاملاً صحيح است و روايات اين حقيقت روشن را بيان مى دارد.
هم اكنون روشن است كه اين روايات هرگز برخلاف قرآن نيست و معلوم نيست كه به چه دليلى روايت الشوم فى ثلاثة خلاف اصل قرآنى دانسته شده است. آيا اگر روايت بالا بودن مهر زن و يا بد زايمان كردن او را شوم دانست، با آيات قرآنى درباره زنان منافات دارد؟
اين مجموعه كه با سندهاى مختلف نقل شده است در پنج نقل سندى معتبر و بدون دغدغه دارد. تظاهر اين روايات كه در كتب اربعه و ديگر مجامع روايى شيعه آمده به گونه اى است كه همديگر را تأييد مى كنند. و بنابراين جاى انكارى باقى نمى ماند كه اين روايات هرگز با اصول قرآنى مخالف نيست.
سندهاى روايات اوّل، هفتم، نهم، دهم و يازدهم قطعاً صحيح و معتبر است و جاى هيج دغدغه اى نيست. حضور گسترده اين مضمون در مجامع شيعى حاكى از درستى مضمون و اعتناى عالمان شيعه به اين روايت است. چرا بايد بدون تأمل و تنها با توجه به سخن بعضى از اهل تسنّن، اين روايات را نادرست و ناسازگار با قرآن بدانيم و بدون بررسى آنها در مجامع شيعى آنها را ردّ كنيم؟
آيا اگر بالا بودن مهر زن را ضد ارزش، بد يمن و شوم و داراى آثار بدى بدانيم سخن به ناصواب گفته ايم، و يا اگر نازايى زن را ناميمون و شوم و داراى آثار بدى دانستيم، نادرست گفته ايم؟ شومتر از بى اعتنايى زن به شوهر شايسته خويش، كجا سراغ داريد؟ عدم توجّه زن به خواسته هاى به حق شوهر، تشكيلات خانواده را بر هم مى زند و جمعى را به تباهى مى كشد. اينك مى پرسيم حقوق زوج درروايت شوم، دانسته شد، اين سخنى ناصواب است؟ بازگشتى چنين به روايات از نظر «دفاع از حديث» هرگز مطلوب نيست.


1 . الموضوعات فى الآثار و الاخبار، هاشم معروف الحسنى، ص88
2 . همان، ص170 ـ 174
3 . الكافى، ج2، ص87، باب: من بلغه ثواب من اللّه على عمل، ح1
4 . همان، ج2، ص87، ح2
5 . ثواب الاعمال، ص160
6 . المحاسن، ج1، ص93، ح1
7 . همان، ح2.
8 . رسائل فقهيه، شيخ مرتضى انصارى، چاپ كنگره، ص143
9 . الموضوعات فى الآثار والاخبار، ص 170 ـ 174
10 . الذريعة، ج4، ص173 ـ 174
11 . اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، ص627
12 . الاربعون حديثا، شيخ بهايى، دارالثقلين، ص388
13 . مصباح الاصول، آية الله خويى، ج2، ص318
14 . وسائل الشيعه، ج1، ص80، باب 17
15 . مقباس الهداية، مامقانى، ج1، ص196 ـ 197
16 . الاربعون حديثاً، شيخ بهايى، انتشارات اسلامى، ص387
17 . اقبال الاعمال، سيد بن طاووس، ص627
18 . همان، ص556
19 . ذكرى الشيعة، شهيد اوّل، ص68
20 . كشف الغطاء، جعفركاشف الغطاء، ص43
21 . كفاية الاصول، آخوند خراسانى، آل البيت، ص352
22 . مقباس الهداية، مامقانى، آل البيت، ج1، ص196
23 . الاربعون حديثاً، ص387
24 . همان، ص388
25 . همان، ص389
26 . ارشاد الطالب، آية اللّه شيخ جواد تبريزى، ص250
27 . ثواب الاعمال،ص331
28 . من لايحضره الفقيه، انتشارات اسلامى، ج4، ص3، ح4968
29 . الامالى، شيخ صدوق، بيروت، مؤسسه اعلمى، ص344
30 . نهج البلاغه، حكمت 224
31 . الامالى، شيخ مفيد، ص188
32 . الاختصاص، همو، ص226
33 . جامع الاخبار، ص156
34 . ارشاد القلوب، ص194
35 . تفسير على بن ابراهيم، ج1، ص381
36 . تفسير العياشى، ج1، ص120
37 . تحف العقول، ص7
38 . همان، ص152
39 . مجموعه ورّام، ج2، ص50 و 170
40 . بحارالانوار، ج13، ص348، ح35؛ ج72و ص196، ح21؛ ج73، ص169، ح7؛ ج75، ص374، ح26؛ ج77، ص43، ح13؛ ج77، ص65، ح4؛ ج78، ص69، ح17؛ ج78، ص196، ح18و…
41 . معجم رجال الحديث، ج1، ص133؛ به نقل از رجال الكشّى.
42 . مجلّه پيام زن، سال پنجم، شماره هشتم (شماره مسلسل 56)، مقاله: زن در فرهنگ اسلامى، نوشته مهدى مهريزى
43 . الكافى، ج5، ص564، ح37
44 . همان، ص567، ح51
45 . من لايحضره الفقيه، ج3، ص566
46 . الخصال، شيخ صدوق، ص100
47 . الامالى، همو، ص229
48 . من لايحضره الفقيه، ج4، ص364
49 . همان، ج3، ص387
50 . همان.
51 . تهذيب الاحكام، ج7، ص391، ح2
52 . همان، ح3
53 . معانى الاخبار، ص152، ح2
54 . همان، ح1
55 . بصائر الدرجات،ص166، ح15
56 . دعائم الاسلام، ج1، ص198، ح727
57 . همان،ج1، ص221، ح825
58 . عوالى اللئالى، ج1، ص136
59 . روضة الواعظين، ص386
60 . ر.ك: بحارالانوار، ج64، ص179، ح38
61 . وسائل الشيعه، ج14، ص78، باب استحباب تخفيف مؤونة التزويج و تقليل المهر وكراهة تكثيره؛ ج15، ص9، باب پنجم: باب استحباب قلّة المهر وكراهة كثرته.
62 . بحارالانوار، ج64، ص179، 186 و 198؛ ج58، ص320؛ ج71 ، ص305