قبل

اصحاب اجماع

قسمت اوّل
ناصر باقرى بيدهندى

 


55

سخنى در آغاز
پس از قرآن، مهمترين منبع شناخت معارف و احكام اسلامى، حديث است. در فرهنگهاى لغت، حديث را به معناى نو، تازه1 و پديدار گشتن چيزى كه نبوده است2 برگردانده اند. اما در اصطلاح شرع، گزارش سخن، فعل و تقرير معصوم(ع) است.3
احاديث معصومان(ع) توسط شنوندگانى كه در مجالس، محافل درسى و گفت و شنودهاى ايشان شركت مى كردند، منتقل مى گشت و به كتابهاى صحابه، تابعين و محدّثان راه مى يافت و همدوش قرآن، ملاك عمل و راهنماى امت قرار مى گرفت، و اين نبود مگر به سبب تشويق مسلمانان به تعليم، تعلّم، حفظ، كتابت، قرائت، درايت و
 


56

روايت حديث.4
تأكيد و اصرار رسول خدا(ص) بر نوشتن چنان بوده است كه حتى در لحظات پايانى عمر نيز از اصحاب مى خواهد كه قلم و دوات حاضر كنند تا مكتوبى بنويسد كه امّتش گمراه نشوند.5
از منابع موجود استفاده مى شود كه تدوين و كتابت حديث از زمان رسول خدا(ص) آغاز گرديد و از همان زمان، على6 و زهرا ـ عليهما السلام ـ و برخى صحابه به نقل و تدوين حديث مشغول بودند. بعد از اين دوره و با رحلت پيامبر گرامى اسلام ديگر براى مسلمانان ممكن نبود كه براى فهم قرآن مستقيماً به پيامبر مراجعه كنند، اينجا بود كه اهميّت كلمات نورانى پيامبر و تدوين حديث براى پيروان خاندان وحى معلوم شد. شيعه از همان آغاز كه7 گروهى با تحليلهاى غير منطقى و بعضى روايات ساختگى8 از كتابت و تدوين حديث جلوگيرى مى كردند به تدوين كتب روايى همّت گماشت و به حدّى در اين راه پيش رفت كه به قول صاحب ميزان الاعتدال اگر تلاش اين جمعيّت نبود آثار نبوى بطور كلى از ميان مى رفت و مفسده بزرگى در جهان اسلام پديد مى آمد.9
دوران پايان منع تدوين حديث از طرف خلفاى وقت فرا رسيد. امامان پيروان خود را بيشتر به كتابت تشويق كردند و آنها نيز اين كار را با جديّت بيشتر ادامه دادند. اين اهتمام
 


57

 بدان پايه بود كه به گفته مرحوم شيخ حر عاملى، پيشنيان شيعه اثنى عشرى كه با امامان(ع) معاصر بودند بيش از شش هزار و ششصد نوشته كه در كتب رجال مذكور است ـ شامل احاديث اهل بيت(ع) ـ را تصنيف كردند.10
از اين تعداد چهار صد مجموعه حديثى (اصول اربعمأه) كه زيربنا و دستمايه اصلى مؤلفان جوامع حديثى معروف است. از امتيازى خاص برخوردار است. محدّثان شيعه با استفاده از همان اصول اوّليه كتابهاى حديثى بزرگ و جامعى را تدوين كردند.11

رجال حديث
پس از تدوين حديث و افزوده شدن بر رجال حديث از يك سو و راه يافتن آفت زيانبار جعل و وضع در احاديث از سوى ديگر، احتياج مبرمى به شناخت رجال حديث پيدا شد. رجال، علمى دامنه دار است كه حالات و اوصاف راويان حديث را جرح و تعديل و نقد و بررسى مى كند تا ميزان عدالت و وثاقت يا فسق و دروغگويى آنها مشخص گردد.
علم رجال از شاخه هاى رواية الحديث است كه خود بخشى از علم الحديث به معناى عام آن به حساب مى آيد.12
آية الله سيد على خامنه اى مى نويسد:
تدوين كتب رجالى به معناى مصطلح يعنى آنچه مربوط است به ذكر حالات روايان حديث از لحاظ صفاتى كه در ردّ و قبول خبر آنان مؤثر مى تواند بود، به گمان قوى از نيمه اوّل قرن دوم يعنى از روزگار رواج حديث آغاز شده است. شايد با قاطعيت بتوان گفت كه انگيزه اصلى براى پيدايش اين فن و تدوين
 


58

مصنفات مربوط به آن، اهتمام و مراقبت شديد و نزديك به وسواس بود كه محدثان و جمع آوران حديث در كار تدوين روايات به كار مى بردند.
در آن دوره عوامل جعل حديث، فراوان بود:اوّلاً ارزش و وزنى كه محدثان و حاملان حديث در اجتماع داشتند، عده اى بيمايه و شهرت طلب را براى ورود در جرگه محدّثان بدين كار وادار مى ساخت. ثانياً اغراض سياسى و فرقه اى نيز هر يك عامل مهم و مستقلى در اين مورد به شمار مى رفت و در نتيجه احاديث فراوان از زبان منابع حديث به رسول اكرم(ص) و ما ــ در حوزه تشيع ــ به ائمه اهل بيت(ع) نسبت داده مى شد. اين موضوع كه در بسيارى از بيانات ائمه(ع) يا روات منعكس است موجب شد كه خبرگان فن براى تشخيص حديث صحيح از سقيم به ذكر نام راويان و تمييز ممدوح از مذموم بپردازند و بدين ترتيب كتابهايى در اين رشته فراهم آيد.13
پيش از ورود به بحث در اين مقدمه تذكر اين نكته مفيد به نظر مى رسد كه يكى از مهمترين و ارزشمندترين مباحث علم الحديث بحث درباره «اصحاب اجماع» است؛ زيرا طبق بعضى برداشتها از كلام كشّى ـ كه بزودى به نقل آن خواهيم پرداخت ـ انبوهى از احاديث كه به آنها بى مهرى شده است، در شمار احاديث صحاح و مورد استناد فقهاست. به همين دليل است كه در فهرستها و كتب تراجم و رجال به كتابهاى مستقلى در اين باره برمى خوريم.
اصحاب اجماع، حجة الاسلام سيد محمد باقر گيلانى اصفهانى (م1260)؛
اصحاب اجماع، سيد حسن طباطبايى (م1168 يا 1167)؛
كشف القناع فى اصحاب الاجماع، (ظاهراً همان منبع پيشين است)؛
اصحاب الاجماع، سيد رضا طباطبايى نجفى (م 1253) كه در ضمن فوائد الرجاليه آمده است؛14
 


59

منظومه درباره اصحاب اجماع، آقا منير الدين اصفهانى؛15
هداية الدراية فى اصحاب الاجماع، محمد تنكابنى(م1302)16
در اين نوشته بيشتر سعى كرده ايم تا حد توفيق با استناد به منابع به شرح حال مختصرى از اصحاب اجماع بپردازيم و منزلت اين عده از شاگردان ائمه هدى(ع) را نزد امامان معصوم بيان كنيم.

پيدايش اين اصطلاح
رجالى نامدار شيخ اجل محمد بن عمر بن عبدالعزيز كشّى17 (م.340ق) درباره گروهى از راويان از ائمه هدى(ع) چنين گفته است:
«اجمعت العصابة على تصحيح ما يصح عن جماعة».18
به نظر كشّى اين جمع، نخبگان و راويان موثقى هستند كه همه علماى درايه و حديث و فقها به رواياتى كه از ايشان به طريق صحيح نقل شده بدون ترديد و دغدغه خاطر اعتماد مى كنند و آنها را صحيح مى دانند و عمل به آنها را لازم مى شمرند، اگرچه از افراد ناشناخته يا ضعيف نقل خبر كرده باشند.19
اين جملات بعدها به مجامع فرهنگى دينى و كتب علمى راه يافت و گروهى از متقدمان و متأخران آن را پذيرفتند و در محاورات و نوشته هاى خود به كار بردند و اصطلاح اصحاب اجماع ابداع شد و جمعى از راويان به اصحاب اجماع شهرت پيدا كردند.
 


60

تعداد اصحاب اجماع
در تعداد اصحاب اجماع بين دانشمندان اختلاف نظر وجود دارد. مشهور دانشمندان آنها را هيجده تن دانسته اند كه شش تن آنها از اصحاب امام باقر و امام صادق(ع) اند و شش تن ديگر تنها از اصحاب امام صادق(ع) هستند و شش تن باقيمانده از اصحاب امام كاظم و امام رضا(ع) محسوب مى شوند.20
شمارى از اين دانشمندان امين امام عصر خود بوده اند و سمت وكالت امام(ع) را نيز به عهده داشته اند و علاوه بر وثاقت، فقيه نيز بوده اند.
در كتب معتبر به روايات فراوانى برمى خوريم كه در آنها امامان بزرگوار(ع) به مدح و منقبت اصحاب اجماع پرداخته اند. اسامى ايشان را نقل مى كنيم:
زرارة بن اعين شيبانى
محمّد بن مسلم
فضيل بن يسار
يزيد بن معاويه عجلى
ابو بصير
 


61

معروف بن خربوذ
اين شش نفر از اصحاب امام باقر(ع) و امام صادق(ع) بوده اند، كشّى در ميان اين شش نفر، زراره را افضل مى داند.
جميل بن درّاج
ابان بن عثمان
عبداللّه بن بكير شيبانى
عبداللّه بن مسكان
حماد بن عيسى
حماد بن عثمان
اين شش تن از اصحاب امام صادق(ع) بوده اند كه در ميان آنها جميل بن دراج را افضل دانسته اند.
صفوان بن يحيى
عبدالله بن مغيره
حسن بن محبوب
يونس بن عبدالرحمان
محمد بن ابى عمير
احمد بن ابى نصر بزنطى
اين شش تن از اصحاب امام موسى بن جعفر(ع) و امام رضا(ع) بوده اند.21

مرجعيّت علمى و فرهنگى
در اينجا اين سؤال مطرح است كه با اينكه مرحوم شيخ طوسى در رجال خود تعداد
 


62

 چهارصدوهشت نفر را در رديف اصحاب و راويان امام باقر(ع) ذكر كرده است22 و نيز با وجود آنكه برخى، راويان مؤثق اخبار امام صادق(ع) را بالغ بر چهارهزار نفر برشمرده اند23، و راويان امام موسى كاظم(ع) را دويست و هفتاد و دو نفر و راويان امام رضا(ع) را سيصد وهفده نفر و راويان امام جواد(ع) را صدوسيزده نفر و… دانسته اند، علّت اين گزينش محدود چيست و چرا نقل اين عده از مشايخ حديث اماميه از امتياز خاصى برخوردار شده است؟
همان گونه كه در شرح حال اين گروه خواهد آمد اين عدّه علاوه بر راوى بودن، از فقهاى مبرّز بوده اند و چون قدرت تميز بين اخبار درست و نادرست را داشتند مرجع راويان شيعه و برطرف كننده شبهات واختلافات آنان به حساب مى آمدند. اين گروه همچنين در بين ديگران متهم به كذب نبوده اند، و به همين دليل است كه در كلمات مرحوم كشّى به چنين عباراتى بر مى خوريم: «تصديقهم لما يقولون»، «وانقادوا لهم بالفقه» و «اقروا لهم بالفقه والعلم»24.
علاوه بر اينها روايات فراوانى كه در مدح آنان از زبان پاك ائمه طاهرين(ع) روايت شده و كشّى و ديگران در كتب خود به آنها اشاره كرده اند، بيانگر جلالت قدر و بزرگى شأن اصحاب اجماع در حفظ مكتب و مواريث آن است و همين ويژگيهاست كه دانشمندان علم رجال را به تكريم آنها واداشته است.
اكنون به ذكر نمونه هايى از روايات مى پردازيم كه امامان پاك(ع) ديگران را به برخى از اين بزرگواران ارجاع داده اند و حتى دانشمندان عامه به مناسبتهايى به بعض از اين افراد مراجعه كرده اند:
امام صادق(ع) به «فيض بن مختار» دستور مى دهد آن گاه كه جوياى احاديث اهل بيت
 


63

 شدى به زرارة بن اعين رجوع كن.25 با توجه به اين گونه ارجاعات است كه عمر بن اذينه كتاب ارث خود را به تمامى بر زراره عرضه نمود و در نقل رواياتش از او اجازه گرفت.26
ابن ابى عمير از شعيب عقرقوفى27 روايت مى كند كه به امام صادق(ع) عرض كردم:
«گاه به تحقيق درباره مسأله اى محتاج مى شويم و به شما دسترسى نيست، در اين گونه مواقع به چه شخصى مراجعه كنيم؟، حضرت فرمود: بر تو باد به ابوبصير اسدى».28
روايت شده است كه محدث جليل القدر عبدالله بن ابى يعفور به حضرت صادق(ع) عرض كرد: «براى من امكان ندارد كه هميشه خدمت شما برسم و گاه بعضى از شيعيان نزد من مى آيند و از من سئوالهايى مى كنند كه جواب آنها را نمى دانم؛ در اين گونه موارد چه كنم؟»، امام(ع) فرمود: «به محمد بن مسلم مراجعه كن؛ او از پدرم حديث شنيده و نزد او داراى منزلت بوده است.»29
كشّى در رجال خود از دو تن از وكلاى امام رضا(ع) به نامهاى حسن بن على بن يقطين و عبدالعزيز بن مهتدى بتفكيك نام برده است كه به حضرت رضا(ع) گفتند: «براى ما امكان ندارد كه در هر فرصتى خدمت شما نايل شويم، معالم دينمان را از چه كسى فرا بگيريم؟»، حضرت فرمود: از يونس بن عبدالرحمان. 30
 


64

در پاره اى از روايات، امامان بر وثاقت برخى از اين گروه تصريح كرده اند.
در بعضى روايات نيز آمده است كه امام صادق(ع) پس از ستايش فراوان از زراره، محمد بن مسلم، ابوبصير مرادى و بريد بن معاويه عجلى، اينان را پاسداران دين و حاملان حديث و امانت داران پدر خود دانسته كه بدون وجود آنها احدى قادر به شناخت مكتب و استنباط احكام دين نخواهد بود.31

مدرك اين اجماع
مدرك اين اجماع در سه موضع از رجال كشّى ذكر شده است:
يك: «فقيهانى كه از اصحاب امام باقر و صادق(ع) هستند و اماميه بر تصديقشان اتفاق دارند و آنها را فقيه ترين پيشينيان قلمداد مى كنند شش تن اند: زرارة بن اعين، بريد بن معاويه، معروف بن خربوذ، ابوبصير اسدى، فضيل بن يسار نهدى و محمد بن مسلم طحان طايفى ثقفى. بعضى به جاى ابوبصير اسدى، ابو بصير مرادى ليث بن مراد بخترى را روايت كرده اند، و فقيه ترين اين گروه زراره بوده است.»32
دو: «فقيهان اصحاب امام صادق(ع) كه دانشمندان شيعه اماميه بر تصديق و تصحيح رواياتشان متفق اند و فقاهت ايشان را مسلّم مى دانند به جز شش تن ياد شده، شش تن ديگرند: جميل بن دراج، عبداللّه بن بكير، عبدالله بن مسكان، ابان بن عثمان، حماد بن عيسى و حماد بن عثمان. ابواسحاق فقيه33 معتقد بود كه جميل بن درّاج افقه اين گروه بوده است، و اينان اصحاب جوان (نه اصحاب كثيرالحديث) امام صادق(ع)
 


65

 بودند.»34
سه: «فقيهان اصحاب حضرت كاظم و حضرت رضا(ع) كه علماى اماميّه بر تصحيح و تصديق رواياتشان و علم و فقاهتشان متّفقند، شش تن ديگرند: يونس بن عبدالرحمان، صفوان بن يحيى، حسن بن محبوب، محمد بن ابى عمير، عبدالله بن مغيره و احمد بن محمد بن ابى نصر، بعضى از دانشمندان دينى به جاى حسن بن محبوب، حسن بن على بن فضّال و يا فضالة بن ايوب را مطرح كرده اند. برخى هم به جاى فضالة بن ايوب، عثمان بن عيسى را ياد كرده اند. يونس بن عبدالرحمان و صفوان بن يحيى افقه اين دسته است.»35

دلالت كلام كشّى
كلام علامه كشّى مجمل است و در تفسير آن اختلاف شده است، امّا ظاهر كلام او اين است كه منظور از ماى موصول در مايصحّ عنه مروى است نه روايت؛ لذا اخبارى كه در سلسله سند آنها نام يكى از اين جمع آمده باشد اگر سند روايت تا يكى از آنان، موثّق و معتمد باشد ملاحظه حال راويان ديگر كه از ميان ايشان و معصوم(ع) هستند ضرورت ندارد؛ زيرا اين گروه به دليل دقّت، احتياط و صداقتى كه دارند از نقل روايات ناصحيح بشدّت پرهيز دارند.
طبق اين ديدگاه خبر صحيح، خبرى خواهد بود كه محفوف به قراين داخلى و يا خارجى باشد كه گواه صدق آن است اگرچه سند آن ضعيف باشد.36
علامه مامقانى اين برداشت را به بزرگانى چون شيخ بهايى، شهيد، شيخ محمد امين
 


66

كاظمى، مجلسى و وحيد بهبهانى نسبت داده و خود نيز اين نظريه را مى پسندد.37
حجة الاسلام شفتى رشتى در رساله اى كه در شرح حال ابان بن عثمان نگاشته است، و نيز محدث قمى در تحفة الاحباب در ذيل ترجمه ابان بن عثمان، خبر صحيح را به همين گونه معنى كرده اند. برخى راوى شناسان با اين برداشت مخالفت كرده اند و معتقدند اين جماعت از اين جهت با ساير راويان فرق ندارند و احراز وثاقت در هر راوى لازم است و ازگفتار علامه كشّى جز اين استفاده نمى شود كه اجماع بر وثاقت اين جمع قائم است و فقاهت آنان مسلّم و تصديق گفتارشان لازم است. اين گروه موارد فراوانى را يافته اند كه بعضى از افراد اصحاب اجماع از راويانى كه عالمان راوى شناس به ضعف آنها تصريح كرده اند، نقل روايت كرده اند.

نظريه استاد
آية اللّه ملكوتى در اين باره نظريه خاصى دارند؛ ايشان معتقدند كه اصحاب اجماع در هر سه طبقه از اجلاّ بزرگان شيعه هستند و به اعتبار موقعيّت خاصى كه در ميان شيعه و نزد حضرت باقر و حضرت صادق و امام كاظم(ع) داشته اند مورد حسادت دشمنان واقع شده اند و آماج تهمتهاى گوناگون و ناروا قرار گرفته اند. با مراجعه به كتب ملل و نحل و… در مى يابيم كه همه يا غالب اين گروه از تير تهمتهاى مخالفان در امان نمانده اند. بزرگان اصحاب ما اين نسبتها را ناديده گرفته و برغم دشمنان بر فقاهت، وثاقت و مورد اعتماد بودن اين گروه اجماع و اتفاق كرده اند علامه كشّى همين اجماع را بعدها در اثرخود ذكر كرد و ديگران نيز تلقّى به قبول كردند. بنابراين روايتى كه رجال سند آن به يكى از اين بزرگواران برسد و از جهت صحيح به ما رسيده باشد، از جهت خود آنان ـ با اينكه مورد اتهام بوده اند ـ بى اشكال است، ولى درباره رجال ديگر سند كه در ما فوق آنها تا به امام(ع) واقع شده اند بايد با دقت احراز وثاقت و شرايط سند نمود.
 


67

نظريه مؤلف محقق بحوث فى علم الرجال
ايشان مى فرمايد: استنباط صحّت روايات اصحاب اجماع حتى در فرض جهالت يا ضعف راويان سابق بر آنان، ضعيف است زيرا:
الف: آنچه از اصحاب اجماع به صحّت مى پيوندد روايت و نقل قول از راوى سابق و مروى عنه است، نه صحّت حديث به طور مطلق و ما همين مقدار را بر اساس اجماع عصابه تصحيح مى كنيم، به عنوان مثال وقتى زراره مى گويد: حدّثنى زيد، عن السجاد(ع)، مدعى صحت روايت در واقع و نفس الامر ضمانت صدور حديث از امام سجاد(ع) نيست بلكه ادعاى او اين است كه زيد از زبان امام(ع) به او چنين و چنان گفته و عبارت كشّى بيشتر از اين اطلاق ندارد.
بنابراين مراد از ماء موصول، يا روايت است و يا مروى مقيد و بالنسبة، نه مروى مطلق؛ مثل اينكه گفته شود: «فى الصحيح عن ابن ابى عمير عن بعض اصحابنا.»
ب: شيخ طوسى در رجال خود در باب اصحاب امام كاظم(ع) درباره يونس بن عبدالرحمن مى فرمايد:«ضعفه القميون و هو ثقة» و در باب اصحاب امام رضا(ع) درباره او مى فرمايد: «طعن عليه القميون و هو عندى ثقة»، بر اساس اين نقل، دانشمندان و محدثان قم يونس را تضعيف نموده اند و شكى نيست كه مرادشان از تضعيف، عدم اعتبار روايات اوست. شيخ طوسى در مقام دفاع از يونس از اجماعى بودن وثاقت و صحت اعتبار روايات او در نزد طايفه سخن نمى گويد، بلكه مى فرمايد: يونس نزد من ثقه است. دفاع شيخ در مقابل قمى ها از موضع ضعف صورت گرفته و روشن است كه شيخ چنين چيزى را از اجماع كشّى برداشت نكرده است.
ج: طبقه اوّل برتر از طبقه بعدى است. اين موضوع ازكلام كشّى نيز هويدا است وجمله «تصحيح مايصح…» درباره دو دسته اخير بيان شد، نه دسته اوّل و بايد مقام اين دو دسته برتر از مقام دسته اوّل باشد كه به حسب ظاهر هيچ كس آن را نمى پذيرد.
اين محقق اقوال ديگر را نيز ضعيف و قابل مناقشه دانسته و معتقد است كه قدر متيقن
 


68

 استفاده شده از عبارات، وثاقت خود اصحاب اجماع است؛ و مى گويد: شانزده نفر از هيجده نفر مذكور در رجال توثيق شده اند، فايده اين عبارت تنها نسبت به دو تن از اينان كارساز است و با استناد به عبارات مذكور، توثيق آن دو تن به دست مى آيد نه اين كه هزاران روايت به درجه صحت برسد.38
محدث نورى(ره) در اين مقام مطلب جديدى را بيان نموده و مى فرمايد: «مقتضاى اطلاق كلام كشّى، حجيّت فتاواى اينان است، بنابراين تمام احاديث و فتاوى اصحاب اجماع به اجماع طايفه محقه صحيح است.»39
حقيقت اين است كه استنباط حجيّت فتاوى اصحاب اجماع از كلام كشّى مبالغه و گزافه گويى است زيرا:
اولاً: ابن بكير و ابن فضّال مؤمن بالمعنى الأخص نيستند، در حالى كه ايمان بالمعنى الاخص از شرايط مفتى است؛
ثانياً: حجيّت فتواى ميّت براى مردم طبق نظر مشهور هيچ ارزشى ندارد؛
ثالثاً: فتواى يك مجتهد براى مجتهد ديگر حجّت نيست.
اين سه دليل مبطل ادعاى محدث نورى(ره) است.40

زارة بن اعين
نام اصلى او عبدربه و مكنّى به ابوالحسن و ابوعلى و فرزند اعين بن سُنْسُن شيبانى و از خاندان اصيل و عريق آل اعين است.
وى از اعيان فقها، ادبا، متكلمان اماميه و از بزرگان روايى عصر خود و از مشايخ برجسته و مورد اعتماد محسوب مى شود كه در ديانت و فقاهت و وثاقت و زهد گوى سبقت از همگنان ربوده است. چهره ظاهرى او نيز به محاسنش افزوده
 


69

 بود: او فردى تنومند و سفيد چهره بود كه آثار سجود بر پيشانى مباركش نقش بسته بود.41
زراره از ياران مقرّب امام باقر42 و صادق و كاظم(ع) بوده است و رواياتى از ائمه هدى(ع) در مدح او وارد شده است43. تعابير بلندى كه در اين گونه روايات به چشم مى خورد44 بيانگر نقش والاى او در حفظ مواريث و احاديث آل على و انتقال آن به طبقات بعد است.
شرح حال نويسان در ستايش وى و بيان مراتب علمى و فضايل او سخن گفته و حديثها آورده اند؛ از جمله، علامه حلى در خلاصة الاقوال مى نويسد:
ايشان از بزرگان اماميه درعصر خود بود كه بر همگنان خود تفوّق و تقدّم داشته است، قارى قرآن، فقيه، متكلّم، شاعر و اديب بوده و خصايص دين و دانش و فضل را در خود جمع داشته است. از موثقان شمرده شده و در آنچه روايت مى كند، صادق و درست گفتار است.45
در رجال نجاشى نيز زراره به همين شكل توصيف شده است.46
ابن داود مى نويسد:
 


70

او راستگوترينِ زمان خويش و فاضل ترينِ ايشان است.47
صاحب ريحانة الادب درباره اومى نويسد:
از اكابر اصحاب حضرت باقر و حضرت صادق(ع) است. قارى، فقيه، متكلّم، شاعر و اديب بارع و جامع خصال فضل و ديانت است. از اعاظم فقه و حديث شيعه و از حواريين حضرت باقر(ع) بوده است. بنابر نقل بعضى منابع دينى نسبت به حضرت صادق(ع) دوست ترين مردم از زندگان و مردگان و محبوبترين اصحاب حضرت باقر(ع) بود. يكى از چهار تنى است كه به نجبا، امناى حلال و حرام الهى، اوتاد ارض، اعلام دين، سابقين، مقرّبين و قائمان به قسط و عدالت توصيف شده اند و تصريح شده كه در نبود ايشان آثار نبوّت مندرس و منقطع مى شد. سه تن ديگر محمد بن مسلم، ابوبصير ليث و بريد بن معاويه هستند….48
اصحاب و ياران ائمه(ع) نيز به مكانت علمى و موقعيت برتر او اعتراف داشتند. فردى در حضور جميل بن دراج ـ از فقها و محدثان نامى شيعه ـ محضر پر فيضش را ستود؛ جميل فرمود:«به خداوند سوگند كه مَثَل ما در برابر زراره، مثل كودكان دبستانى در نزد معلّم خود بوده.»49
در كتب رجال و فهرست دو كتاب از آثار مكتوب او ثبت شده است: كتابى در مسأله جبر و استطاعت و كتابى مربوط به عمود.50
ابوغالب زرارى مى نويسد:
درجدل و مخاصمت دركلام، امتيازى تمام داشت و هيچ كس را قدرت آن نبود كه درمناظره، او را مغلوب سازد مگر كثرت عبادت او را از كلام
 


71

 بازداشته بود.51
جمع كثيرى از متكلمان شيعه در زمره شاگردان او هستند. روايت كنندگان او را بالغ بر يكصد تن نوشته اند، از جمله: موسى بن بكر واسطى، ابان بن تغلب حريزى، حنان بن سدير، جميل بن دراج، هشام بن سالم، ابن بكير، ابن مسكان، ابوخالد، ثعلبه بن ميمون، على بن عطيه، عمر بن اذينه، محمد بن حمران، حريز، حسن بن موسى.
طبق نقل كتاب معجم رجال الحديث، بيش از دو هزار و نود وچهار روايت از طريق زراره به ما رسيده است.52
و طبق نقل كتاب مفتاح الكتب الاربعة، رواياتى كه به مباشرت از معصوم(ع) در كتب اربعه دارد، هزار و دويست و پنجاه و چهار روايت است.53
زراره، شش پسر داشته است: رومى 54 و عبداللّه55 ـ كه از راويان ثقه اند ـ و حسن و حسين56 كه از اصحاب امام صادق(ع) بوده اند.
در تاريخ وفات اين مرد بزرگ، اختلاف نظر وجود دارد:57 برخى از محدثان، سال 150هـ. را تاريخ رحلت زراره دانسته اند، اما بيشتر دانشمندان، سال 148هـ. ـ بعد از ارتحال امام صادق(ع) به فاصله دو ماه يا كمتر ـ را ثبت كرده اند و مى گويند زراره در بستر بيمارى
 


72

 بود كه امام صادق(ع) جهان را بدرود گفت و به همان مرض هم از دنيا رفت.58

محمد بن مسلم ثقفى
از محدّثان و فقيهان صاحب نام دوران خود و از راويان مورد اعتماد شيعه است. افقه و اورع و عابدترين59 مردم زمان خود بود و از معروفترين و مقرب ترين ياران امام باقر و امام صادق(ع).طبق نقل شيخ طوسى از اصحاب امام كاظم(ع) نيز محسوب شده است. وى همچنين مرجع خاص و عام كوفيان بود و بسيار اتفاق مى افتاد كه پيشوايان عامه نيز از دانش اين فقيه پاكسرشت استفاده مى كردند.60
عبدالله بن ابى يعفور ـ از اصحاب برجسته امام صادق(ع) ـ مى گويد: به امام(ع) گفتم: چون هميشه توفيق ديدار شما نصيبم نمى شود و گاه پاسخى براى سؤال شيعيان ندارم، چه كنم؟ فرمود: چرا از محمد بن مسلم نمى پرسى؟ او روايات فراوانى از پدرم شنيده و نزد وى وجيه و پسنديده بوده است.61
 


73

محمد بن مسلم خود گويد:
در يكى از شبها در پشت بام منزل خود استراحت مى كردم كه كسى در زد، گفتم: كيستى و به چه كار آمده اى؟ گفت: خداى تو را رحمت كند كنيزك تو هستم! به كنار بام آمدم و سركشيدم زنى را ديدم، چون مرا ديد گفت: نوعروس من در موقع زايمان از دنيا رفته فرزندش در شكم او زنده است دستور شرع چيست؟ گفتم: نظير اين مسأله را از امام باقر(ع) پرسيدند، حضرت فرمود: شكم مرده را بشكافند و فرزند را بيرون آرند، شما نيز چنين كنيد. پس از آن گفتم: من مردى هستم كه در زاويه خمول و اختفا به سرمى برم چه كسى تو را به من راهنمايى كرد؟ زن گفت: نزد ابوحنيفه ـ كه صاحب رأى و قياس است ـ براى پرسيدن حكم اين مسأله رفتم، اظهار بى اطلاعى كرد و گفت: نزد محمد بن مسلم ثقفى برو كه او حكم اين مسأله را مى داند و پس از آن كه جواب را گرفتى به نزد من بيا و مرا از جواب او با خبر ساز. به آن زن گفتم: اكنون به سلامت به خانه خود بازگرد. فرداى آن شب به مسجد رفتم، ابوحنيفه را ديدم كه همان مسأله را مورد بحث قرار داده و درجمع اصحاب داد سخن داده و مى خواهد جواب مرا به نام خود مطرح كند. از گوشه مسجد تنحنحى كردم. ابوحنيفه متوجه شد و گفت: خدا تو را رحمت كند بگذار ما لحظه اى زندگى كنيم.62
محمد بن مسلم مى گويد: «از امام باقر(ع) سى هزارحديث63 و از امام صادق(ع) شانزده هزار حديث شنيدم».64
طبق نقل مولف مفتاح الكتب الاربعة، روايات نقل شده توسط زراره به مباشرت معصومان(ع) در كتب اربعه، هزار و سيصد و هفتاد و چهار حديث است.65 اخيراً مسند
 


74

 محمد بن مسلم توسط دو تن از فضلا چاپ شده است. همچنين اثر شيخ كاظم جعفر مصباح تحت عنوان ما رواه الحواريون، مسند محمد بن مسلم الثقفى به چاپ رسيده است.
امامان معصوم(ع) فضايل بسيارى براى محمد بن مسلم ذكر كرده اند و او را با بهترين واژه ها ستوده اند.66 علماى بزرگ شيعه نيز به ستايش اين بزرگ مرد پرداخته اند. نجاشى او را فقيه پارسا و مايه آبروى شيعه و از موثق ترين انسانها دانسته است.67
كتاب الأربعمأة مسألة، يادگار مكتوب محمد بن مسلم است.68
وفات اين مرد بزرگ در سال 150هـ. يا 151هـ. اتفاق افتاده است.69

فضيل بن يسار
وى از اكابر و اشراف شيعه و ممدوح علماى رجال است. از اصحاب بزرگوار امام باقر و امام صادق(ع) و بسيار موجّه و مورد وثوق بوده است. امام صادق او را از اهل بيت70 و در زمره بهشتيان معرفى كرده است.
 


75

مؤلفان آثار رجالى در كتابهاى خود از وى بسيار تجليل و تكريم مى كنند و او را به علم و تقوا و عبادت و حسن معرفت توصيف مى نمايند؛ مثلا: نجاشى(ره) مى نويسد:
«فضيل بن يسار ابوالقاسم تهدّى در زمره ثقات است.»71
امام صادق(ع) آنگاه كه او را مشاهده مى كردند و مى فرمودند:
«خاشعان و عابدان را به بهشت بشارت دهيد.»72
شيخ مفيد در رساله عدديه، ايشان را در شمار فقهاى اعلام و پيشوايانى كه حلال و حرام و تقوى را رعايت مى كنند، مى آورد و مى افزايد: او از كسانى است كه احدى او را طعن و شماتت نكرده است.
علامه حلى درخلاصة الاقوال مى نويسد: «او عربى خالص، بصرى، ثقه، عين، جليل القدر است.»73 در معجم رجال الحديث آمده است: «در اسناد روايات فراوان واقع شده كه بالغ بر دويست و پنجاه و چهار مورد است.»74
تفسيرى نيز به او منسوب است.
با آنكه منابع موجود رحلت او را در زمان حيات امام صادق(ع) ذكر كرده اند، اما ابن شعبه حرانى در تحف العقول حديثى از او نقل كرده كه از امام رضا(ع) روايت كرده است.75
 


76

قاسم76 و عَلاء77 (فرزندان او) و نواده اش محمد بن قاسم78 از اجلاّ و ثقات اصحابند.

بريد بن معاويه عجلى
فقيه و راوى ثقه و جليل القدر و از خواص اصحاب صادقين(ع) است كه در بين ياران اين دو امام موقعيتى برتر داشته است. پيشوايان دين اين راوى بزرگ را در سخنان خود ستوده اند. دانشمندان رجالى نيز در آثار خود او را بسيار تكريم كرده و به صدق و امانت و ورع و ديانت ستوده اند. براى مثال دو نمونه از اين سخنان را نقل مى كنيم:
مرحوم كشّى مى نويسد:
«جميع علماى شيعه او را به عدالت و صحت گفتار تصديق كرده اند و به فقاهت وى معترفند».79
محدث قمى از او اينگونه ياد كرده است:
در نزد ائمه(ع) داراى مكانتى عظيم است. حضرت صادق(ع) فرمود: اوتاد زمين و اعلام دين چهار نفرند: محمد بن مسلم، بريد بن معاويه، ليث بن بخترى مرادى و زرارة بن اعين. و هم در حديثى در حق ايشان فرموده است: اين چهار تن امناى الهى در حلال و حرام خدايند؛ اگر ايشان نبودند، آثار نبوت منقطع و مندرس مى گشت.80
بريد، كتابى داشته است كه على بن عقبه از او روايت مى كند.81 فرزندش قاسم، نيز
 


77

 از راويان و اصحاب امام صادق(ع) است و كتابى داشته است.82 فرزند ديگرش، موسى است كه او نيز در زمره راويان حديث بوده است.83
سال وفاتش را 150هـ. ثبت كرده اند. بعضى نيز معتقدند كه در دوران امام رضا(ع) دنيا را وداع گفته است.84

ابوبصير (يحيى بن القاسم اسدى)
مورد وثوق و از مشاهير اصحاب و ياران امام باقر و امام صادق(ع) و راوى روايات آن دو بزرگوار است. وى به جز امام معصوم از ابوحمزه ثمالى و صالح (عمران) بن ميثم نيز روايت مى كند. صاحب معجم رجال الحديث مى نويسد:
«در سلسله اسناد روايات بيش از دوهزار و دويست و هفتاد و پنج مورد با عنوان ابوبصير قرار گرفته است.»85
راويان از ابوبصير در كوفه بسيارند و از آن جمله از ابان بن عثمان احمر، عاصم بن حميد حناط، حسين بن ابى العلاء و عبدالله بن حماد انصارى. او با آنكه نابينا بود ولى بصيرتش او را وا داشت تا در مقابل فطحيّه موضع بگيرد و پايه هاى عقيدتى آنان در زمينه امامت را مورد حمله قرار دهد. همين موضعگيرى بحق بود كه به وجاهت او نزد شيعيان امام كاظم(ع) افزود.
از آثار اوست: مناسك حج، يوم و ليلة وتفسير.86
از آنجا كه ابوبصير كنيه پنج تن بوده كه برخى از آنان مسلّماً ثقه اند، بزرگان ما كتابهاى مستقلى تحت عنوان ابابصير نوشته اند. مرحوم آية الله خويى با بيان قرينه گفته است كه هرجا ابوبصير به طورمطلق آورده شود مراد يحيى بن قاسم ثقه است.87 حاجى نورى نيز به
 


78

 همين قول معتقد است.
ابوبصير در سال 150هـ روى در نقاب خاك كشيد.88

ابوبصير مرادى
از راويان بزرگ و عاليقدر شيعه و نامش ليث بن بَخْتَر مرادى است. از خاصّان حضرت باقر و امام صادق(ع) است. شخصيتى است كه محمد بن مسلم با همه عظمت در راه مكه به اتفاق جمعى از ياران به او اقتدا كرد و نماز را به امامت او به جاى آورد.89 كشّى وى را در عدد اصحاب اجماع برشمرده است. او كتابى داشته است كه جمعى از راويان آن را روايت مى كنند.90
گرچه برخى چون ابن غضائرى و نجاشى مذهب او را مستقيم ندانسته اند اما به دليل وثاقت او اعتبار روايى او مورد طعن نيست.
راويان بسيارى از او روايت مى كنند، از آن جمله اند: ابوجميله مُفصل بن صالح اسدى، عبدالله بن مسكان، عبدالله بن بكير و عبدالكريم بن عمرو خثعمى.
 


79

او قبل از سال 183هـ. زنده بوده است.91

معروف بن خرّبوذ
مرحوم كشّى در رجال خود او را از اصحاب اجماع و از فقهاى برجسته شيعه و در رديف محمد بن مسلم و زرارة بن اعين دانسته است.92
معروف از ياران امام سجاد، امام باقر و امام صادق(ع) بوده است93، و سجده هاى طولانى او ضرب المثل بوده است94 و شيخ كشّى و ديگران رواياتى راجع به او در اين باره نقل كرده اند. وى از بشير بن تيم صحابى95، ابى الطفيل و حكم بن مستور نيز روايت كرده است و حنان بن سدير و عبدالله بن سنان و جمعى ديگر از او روايت مى كنند.
طبق نقل مؤلف مفتاح الكتب الأربعة رواياتى كه به مباشرت از معصومان(ع) در كتب اربعه دارد حديث است.96
علامه جليل سيد شرف الدين موسوى در المراجعات مى نويسد:
 

80

ذهبى در ميزان الاعتدال نام وى را آورده و او را به راستگويى و تشيّع توصيف نموده است و با گذاردن نام رمز بخارى، مسلم و ابو داود در كنار نام او به اين نكته اشاره كرده است كه احاديث وى را نگاشته اند. همچنين گفته: از ابوطفيل روايت نقل مى كند و نيز گفته است: قليل الحديث است. ابو عاصم، ابوداود، عبيدالله بن مومنى و ديگران از او حديث نقل كرده اند و از ابوحاتم نقل كرده كه احاديث او بايد نوشته شود (يعنى صحيح و قابل استناد است).
من مى گويم: ابن خلكان در وفيات الاعيان وى را ذكر نموده و گفته است. او از مواليان و دوستان على بن موسى الرضا(ع) است. پس از آن در تمجيد و ستودن او عنان قلم را رها ساخته و از او حكايتى نقل كرده است كه در ضمن آن آمده است:
من به خدا روى آوردم و آنچه را داشتم در راه خدمت به مولايم على بن موسى الرضا(ع) رها ساختم. ابن قتيبة هنگامى كه دركتاب معارف، رجال شيعه را مى شمارد، معروف را از آن به شما مى آورد. مسلم به احاديث معروف استدلال مى كند. احاديث او در قسمت حج كتاب صحيح كه از ابوطفيل نقل نموده موجود است. سرى سقطى از شاگردان اوست.97
كشّى رواياتى نقل مى كند كه دلالت برمدح او دارد98 و علامه مامقانى از خبرى كه دلالت بر ذم او مى كند به بهترين شكل جواب داده است.99
او در سال 200هـ. رحلت كرد.100


1 . العين، ج3، ص177
2 . معجم مقاييس اللغة، ج2، ص177؛ مقباس الهداية، ج1، ص56
3 . مقباس الهداية، ج1، ص57؛ الوجيزة فى علم الدراية، شيخ بهايى، ص1؛ قوانين الأصول، ص409
4 . در اين باره نگاه كنيد به: اصول كافى، ج1، ص50، ح13؛ بحارالانوار، چاپ دار احياء، ج2، ص150 و 156 و 184؛ كنزالعمال، ج10، ص147
5 . صحيح بخارى، ج4، ص7
6 . اوّل كتاب حديث شيعه از آن على بن ابى طالب(ع) بوده است. نك: تأسيس الشيعة، ص276
7 . اهل سنّت، عمل اصحاب رسول خدا(ص) را به سنّت افزوده و از اين طريق رفع نياز مى كردند.
8 . مانند: لاتكتبوا عنّى ومن كتب عنّى غير القرآن فليمحه… (فجرالاسلام، ص209) و نيز بنگريد به: صحيح مسلم، كتاب الزهد، باب 16، ح72 (چاپ داراحياء، ج4، ص2298)؛ تقييد العلم، ص30 ـ 31؛ مسند احمد بن حنبل، ج3، ص21 و 39. آقاى حسينى جلالى در كتاب تدوين السنة الشريفة (ص290 به بعد) مناقشاتى در سند و دلالت اين حديث كرده اند، علاقه مندان مراجعه فرمايند.
9 . أعيان الشيعة، ج1، ص140
10 . وسائل الشيعة، چاپ آل البيت، ج30، ص165، فائده چهارم.
11 . مقدار قابل توجهى از اين اصول نزد شيخ حر عاملى و قسمتى نزد علامه مجلسى و بخشى هم نزد محدّث نورى نگاهدارى مى شده و بخشى ازآنها نيز از ميان رفته است. شيخ آقا بزرگ تهرانى در الذريعة الى تصانيف الشيعة(ج2) از يكصد و هفده اصل و ترجمه مصنّفان آنها ياد كرده است.
12 . نك: علم الحديث، ص7 و 8
13 . چهار كتاب اصلى علم رجال؛ يادنامه علامه امينى، ص380
14 . الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج2، ص119 ـ 120
15 . همان، ج4، ص57
16 . مصفى المقال، ص435
17 . منسوب به كُش از قريه هاى گرگان يا از بلاد ماوراء النهر، از رجاليان معروف است كه بزرگان ما او را از ثقات شمرده و كتاب او را مورد اعتماد دانسته اند. كتابش جامع راويان خاصه و عامه است و شيخ طوسى آن را تلخيص و رجال عامه را از آن حذف كرده است.
18 . اختيار معرفة الرجال (رجال الكشّى)، ص238، شماره 431 و نيز نك: همان، ص556، شماره 1050 و ص275، شماره 705
19 . همان.
20 . ابن داود بر اين هيجده تن حمدان بن احمد را نيز افزوده است. (رجال ابن داود، ص133) ولى در نسخه هاى رجال الكشّى، چنين كسى ديده نشده است. علامه نورى احتمال داده است كه در نسخه اصلى رجال الكشّى چنين كسى وجود داشته است. همچنين درباره دو تن از اين هيجده نفر هم اختلاف وجود دارد: يكى ابوبصير اسدى است كه برخى به جاى او ابوبصير مرادى را ذكر مى كنند، و ديگرى حسن بن محبوب است كه به جاى او فضالة بن ايّوب گذاشته مى شود.
علامه نورى دايره اصحاب اجماع را وسيع دانسته و بعد از جمع بين اقوال تعدادشان را به بيست ودو نفر رسانده است؛ (قواعد الحديث، ص40 به نقل از مستدرك، ج2، ص757).
مرحوم حجةالاسلام تعداد اصحاب اجماع را شانزده نفر ذكر كرده است؛ نك: رسالة في تحقيق حال ابان بن عثمان.
براى اطلاعات بيشتر رجوع كنيد به: اختيار معرفة الرجال، ص238، 375، 556؛ رجال ابن داود، ص384
21 . علامه بحرالعلوم طبقات ياد كرده را مطابق نقل «كشّى» به نظم كشيده است و تنها بر خلاف كشّى، ابوبصير مرادى را به جاى ابوبصير اسدى مى نشاند. نك: ملحق خلاصة الرجال، ص185؛ رجال العلاّمة المجلسى، ص185
22 . رجال الطوسى، انتشارات اسلامى، ص122 ـ 151
23 . الإرشاد، شيخ مفيد، ص272؛ الذريعة، ج2، ص127؛ اعلام الورى، ص277؛ مناقب آل ابى طالب، ج4، ص274 و رجال الطوسى، ص2. گفتنى است كه شيخ طوسى در رجال خود از 3233 نفر از اصحاب امام صادق(ع) ياد كرده است.
24 . رجوع شود به پاورقى شماره 18
25 . اختيار معرفة الرجال، ص135، شماره 216؛ سفينة البحار و مدينة الحكم والآثر، ج3، ص460؛ رسالة ابى غالب الرازى الى ابنه فى ذكر آل اعين، ص51
26 . معرفة الحديث، محمد باقر بهبودى، ص27
27 . عقرقوف، قريه اى است در چهار فرسخى بغداد.
28 . اختيار معرفة الرجال، ص171، شماره 291؛ وسائل الشيعة، دار احياء، ج18، كتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح34
29 . قاموس الرجال، ج8، ص380؛ اختيار معرفة الرجال، ص161، شماره 273؛ خلاصة الاقوال فى معرفة الرجال، علامه حلّى، تحقيق: موسسه نشر الفقاهة، ص251؛ وسائل الشيعة، ج18، كتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح23
30 . اختيار معرفة الرجال، شماره هاى 910، 935، 938؛ بحارالانوار، ج2، ص251؛ وسائل الشيعة، ج18، كتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات القاضى، ح33؛ رجال النجاشى، ص446، شماره 1208؛ قاموس الرجال، ج6، ص184، شماره 4130؛ أعيان الشيعة، ج10، ص327
31 . اختيار معرفة الرجال، شماره 216 ـ 219؛ وسائل الشيعة، ج18، كتاب القضاء، باب 11 از ابواب صفات قاضى، ح21
32 . همان، ص238، شماره 431
33 . وى «ثعلبة بن ميمون» و از راويان مورد وثوق امام ششم و امام هفتم(ع) و از فقهاى بزرگ شيعه بوده است. بنگريد به: قاموس الرجال، ج2، ص297؛ رجال النجاشى، شماره 302، رجال الطوسى، ص174 و 333؛ معجم رجال الحديث، ج3، ص404
34 . اختيار معرفة الرجال، ص375، شماره 705
35 . همان، ص556، شماره 1050
36 . بنگريد به: بحوث فى علم الرجال، محمد آصف محسنى، ص117. متاخران، خبر صحيح را به گونه اى ديگر تعريف كرده اند. آنان حديثى را صحيح مى دانند كه علاوه بر اتصال سند، راويان آن هم عادل، ضابط و شيعه اثنى عشرى باشند.
37 . مقباس الهداية، ص71؛ تلخيص مقباس الهداية، ص107؛ الرواشح السماوية، ص44؛ وسائل الشيعة، ج20، ص81؛ وافى، ج1، ص12
38 . نك: بحوث فى علم الرجال، ص60
39 . مستدرك الوسائل، ج3، ص768
40 . نك: بحوث فى علم الرجال، ص54 ـ 62
41 . تاريخ آل زراره، ص35؛ شرح رسالة ابى غالب الرازى، ص27
42 . از عامه، سفيان معتقد است كه زراره، امام باقر(ع) را نديده است، در حالى كه با عنوان زراره هزار و دويست و سى وشش حديث از امام باقر(ع) نقل كرده است.
43 . گفتنى است كه وى در جامعه به علاقمندى به ائمه و مكتب آنها شهره بود. حضرت صادق(ع) از باب تقيّه گاهى او را مذمّت مى كرد تا او را از شرّ دشمنان برهاند. شاهد اين نكته روايتى است كه كشّى در رجالش (ص125 و 128) آورده است. البته برخى از روايات ذامّه نيز سندشان ضعيف است لذا صدور آنها از ناحيه معصوم(ع) قابل اثبات نيست. (نك: معجم رجال الحديث، ج7، ص245؛ اعيان الشيعة، ج7، ص49 و 51).
44 . اختيار معرفة الرجال، ص122 و 124؛ بحارالانوار، ج47، ص390؛ الاختصاص، ص66؛ اعيان الشيعة، ج7، ص47
45 . خلاصة الاقوال، ص152
46 . رجال النجاشى، ص175، شماره 463
47 . رجال ابن داود، ص96
48 . ريحانة الادب، ج2، ص371
49 . اختيار معرفة الرجال، ص132
50 . رجال النجاشى، ص135
51 . رسالة ابى غالب الزرارى، ص208
52 . معجم رجال الحديث، ج7، ص247
53 . مفتاح الكتب الاربعة،ج15، ص397 و مستدرك آن.
54 . درباره او نك: رجال النجاشى، ص166؛ رجال الطوسى، ص206؛ خلاصة الاقوال، ص147
55 . درباره او نك: همان، ص223؛ همان، ص264؛ همان، ص201
56 . درباره اين دو نك: رسالة ابى غالب الزرارى، ص204 و 205؛ اختيار معرفة الرجال، ص221 و 222؛ رجال الطوسى، ص180 و 195؛ المعجم الموحد، ج1، ص222 و 245؛ الفهرست، ابن نديم، ص276
57 . نك: اختيار معرفة الرجال، ص143؛ سفينة البحار، ج1، ص548؛ مجالس المؤمنين، ج1، ص345
58 . براى آگاهى بيشتر درباره او به اين منابع رجوع كنيد: اضبط المقال، ص511؛ احسن التراجم، ج1، ص254؛ الاعلام، ج3، ص43؛ اعيان الشيعة، ج7، ص46 ـ 55؛ امل الآمل، ج1، ص5؛ ايضاح الاشتباه، ص41؛ بهجة الآمال، ج4، ص162؛ تاريخ آل زرارة، ص35؛ تأسيس الشيعة، ص286؛ التحرير الطاووسى، ص115؛ تنقيح المقال، ج1، ص438؛ توضيح الاشتباه، ص161؛ جامع الرواة، ج1، ص324 ـ 329؛ جامع المقال، ص68؛ رجال بحرالعلوم، ج1، ص222 و 231 ـ 232؛ رجال البرقى، ص16 و 47؛ رجال العلامة الحلى، ص76؛ رجال ابن داود، ص96؛ رجال الكشّى، ص10، 133 ـ 137، 160، 169، 170، 276؛ رجال النجاشى، ص175؛ رسالة ابى غالب الزرارى، ص27؛ ريحانة الادب، ج2، ص370؛ الفهرست، شيخ طوسى، ص74؛ الفهرست، ابن نديم، ص276؛ مجمع الرجال، ج3، ص25 ـ 51؛ معالم العلماء، ص53؛ معجم الثقات، ص55؛ معجم رجال الحديث، ج7، ص218 ـ 257؛ منتهى المقال، ص135؛ منهج المقال، ص142؛ نقد الرجال، ص136، هداية المحدثين، ص64؛ هدية العارفين، ج1، ص373؛ الوجيزة في علم الدراية، ص35؛ وسائل الشيعة، ج2، ص196
59 . نك: رجال الكشّى، ص141؛ الاختصاص، ص51 و 203؛ بحارالانوار، ج47، ص251 و 394
60 . همان، ص146؛ همان، ص203 و 204؛ همان، ص410 و 411
61 . همان، ص145؛ همان، ص201 و 202؛ همان، ج46، ص328؛ خلاصة الاقوال، ص73؛ قاموس الرجال، ج8، ص380
62 . معجم رجال الحديث، ج18، ص262
63 . بحارالانوار، ج46، ص328؛ اختيار معرفة الرجال، شماره 276
64 . اختيار معرفة الرجال، شماره 280
65 . مفتاح الكتب الاربعة، ج30، ص404 و مستدرك آن.
66 . اختيار معرفة الرجال، ص206؛ قاموس الرجال، ج8، ص378
67 . رجال النجاشى، ص323 و 324
68 . مجالس المؤمنين، ج1، ص340 (مجلس پنجم)؛ رجال النجاشى، ص324
69 . رجال الطوسى، ص300؛ بحارالانوار، ج46، ص329. براى آگاهى بيشتر درباره او به اين منابع رجوع كنيد: اتقان المقال، ص132؛ احسن التراجم، ج2، ص110؛ اضبط المقال، ص547؛ ايضاح الاشتباه، ص71؛ بهجة الآمال، ج6، ص636؛ تأسيس الشيعة، ص286؛ التحرير الطاووسى، ص263؛ تنقيح المقال، ج3، ص184؛ جامع الرواة، ج2، ص193 ـ 200؛ رجال البرقى، ص9 و 17؛ رجال العلامة الحلى، ص149؛ رجال ابن داود، ص184؛ رجال الطوسى، ص635؛ 300، 358؛ رجال الكشّى، ص10، 135، 136، 161 ـ 163 و…؛ رجال النجاشى، ص323؛ ريحانة الادب، ج4، ص48؛ الكنى والالقاب، ج2، ص406؛ مجمع الرجال، ج6، ص47 ـ 54؛ معجم الثقات، ص117؛ معجم رجال الحديث، ج17، ص247 ـ 255، 257 و ج23، ص42؛ معجم المؤلفين، ج12، ص21؛ منتهى المقال، ص293؛ منهج المقال، ص320؛ نقد الرجال، ص333؛ هداية المحدّثين، ص253؛ هدية العارفين، ج2، ص7؛ الوجيزة فى علم الدراية، ص50؛ وسائل الشيعة، ج20، ص342
70 . رجال الكشّى، ص185؛ قاموس الرجال، ج7، ص343؛ سفينة البحار، ج2، ص270
71 . رجال النجاشى، ص309
72 . رجال الكشّى، ج2، ص473
73 . خلاصة الاقوال، ص228
74 . معجم رجال الحديث، ج13، ص337
75 . براى اطلاع بيشتر درباره او به منابع زير مراجعه شود: خلاصة الاقوال، ص228؛ رجال النجاشى، ص309؛ رجال الطوسى، ص143، 269؛ اختيار معرفة الرجال، شماره 377 ـ 382، 431؛ المعجم الموحد، ج2، ص192؛ معجم رجال الحديث، ج13، شماره 9436؛ مجالس المؤمنين، ج1، ص337؛ كرامات الأبرار من موالى الأئمة الاطهار، ص65
76 . درباره او نك: رجال النجاشى، ص312 و 362 (ضمن ترجمه فرزندش محمد)؛ رجال الطوسى، ص272؛ خلاصة الاقوال، ص134
77 . درباره او نك: رجال النجاشى، ص298؛ الفهرست، شيخ طوسى، ص113؛ رجال الطوسى، ص240؛خلاصة الاقوال، ص230
78 . درباره او نك: رجال النجاشى، ص362 ؛الفهرست، شيخ طوسى، ص155؛ رجال الطوسى، ص391؛ خلاصة الاقوال، ص217
79 . رجوع شود به اختيار معرفة الرجال، ص238، شماره 431
80 . رجوع شود به معجم رجال الحديث، ج4، ص195 ـ 197
81 . رجال النجاشى، ص112
82 . خلاصة الاقوال، ص81 ـ 82؛ رجال النجاشى، ص112 و 312 (شماره 857).
83 . رجال النجاشى، ص408، شماره 1084؛ المعجم الموحد، ج2، ص367
84 . براى اطلاع بيشتر درباره او به اين منابع رجوع كنيد: رجال الكشّى، شماره 431 و 438؛ رجال النجاشى، ص112؛ رجال الطوسى، ص128 و 171؛ خلاصة الاقوال،ص81 ـ 82؛ المعجم الموحد، ج2، ص144؛ مجالس المؤمنين، ج1، ص339
85 . معجم رجال الحديث،ج21، ص44
86 . الذريعة الى تصانيف الشيعة، ج4، ص251
87 . معجم رجال الحديث، ج20، ص75
88 . رجال النجاشى، ص441، شماره 1187. براى اطلاع بيشتر درباره او به اين منابع مراجعه كنيد: اتقان المقال، ص147 و 384؛ بهجة الآمال، ج7، ص229؛ تأسيس الشيعة، ص285 و 337؛ التحرير الطاووسى، ص306؛ تنقيح المقال، ج2، ص308؛ توضيح الاشتباه، ص301؛ جامع الرواة، ج2، ص324 و 334؛ جامع المقال، ص94؛ رجال البرقى، ص11 و 17؛ رجال العلامة الحلى، ص264؛ رجال ابن داود، ص202 و 284؛ ريحانة الأدب، ج7، ص36؛ سفينة البحار، ج1، ص85 و 86؛ الفهرست، شيخ طوسى، ص178؛ كامل الزيارات، ص50؛ كشف الحجب والاستار، ص552؛ الكنى والالقاب، ج1، ص17؛ مجمع الرجال، ج6، ص248، 250، 262، 263 و ج7، ص10؛ معالم العلماء، ص130؛ معجم الثقات، ص131؛ معجم رجال الحديث، ج20، ص28، 74، 84 و ج21، ص63؛ معجم المؤلّفين، ج13، ص219؛ منتهى المقال، ص328؛ منهج المقال، ص371؛ نقد الرجال، ص375؛ هداية المحدّثين، ص162 و 266؛ الوجيزة فى علم الدراية، ص53؛ احسن التراجم، ج2، ص218 (به نقل از وسائل الشيعة، ج20، ص366).
89 . فروع الكافى، ج1، ص89؛ وسائل الشيعة، ج4، ص973
90 . رجال النجاشى، ص321، شماره 876
91 . براى اطلاع بيشتر درباره او به اين منابع مراجعه كنيد:
اتقان المقال، ص111؛ احسن التراجم، ج2، ص39 ـ 42؛ الاختصاص، ص62؛ اضبط المقال، ص539؛ ايضاح الاشتباه، ص70؛ بهجة الآمال، ج6، ص136؛ تاسيس الشيعة، ص409؛ تتمة المنتهى، ص172؛ التحرير الطاووسى، ص230؛ تنقيح المقال، ج2، ص24؛ توضيح الاشتباه، ص256؛ جامع الرواة، ج2، ص34؛ جامع المقال، ص86؛ رجال بحرالعلوم، ج4، ص121؛ رجال البرقى، ص12 و 18؛ رجال العلامة الحلى، ص136؛ رجال ابن داود، ص157 و 214؛ رجال الطوسى، ص144 و 275؛ رجال الكشّى، ص10، 136، 148، 169 و 170؛ رجال النجاشى، ص225؛ ريحانة الادب، ج7، ص34؛ سفينة البحار، ج1، ص85؛ الفهرست، شيخ طوسى، ص130؛ الكنى والالقاب، ج1، ص18؛ مجمع الرجال، ج5، ص82 ـ 87؛ معالم العلماء، ص94؛ معجم الثقات، ص98؛ معجم رجال الحديث، ج14، ص140؛ منتهى المقال، ص249؛ منهج المقال، ص270؛ نقدالرجال، ص278؛ هداية المحدّثين، ص136؛ هدية الاحباب، ص5؛ الوجيزة فى علم الدراية، ص64؛ وسائل الشيعة، ج20، ص305
92 . رجال الكشّى، ص238، شماره 431
93 . رجال الطوسى، ص120، 145، 311
94 . رجال الكشّى، ص184؛ وسائل الشيعة، ج4، ص980
95 . سفينة البحار، ج6، ص212
96 . مفتاح الكتب الاربعة، ج23، ص396
97 . المراجعات، سيد عبدالحسين شرف الدين، بيروت، دار ومكتبة الرسول الاكرم(ص)، ص178
98 . نك: معجم رجال الحديث، ج19، ص249 ـ 252
99 . نك: تنقيح المقال فى علم الرجال، انتشارات جهان، ج3، ص227
100 . سال 201 و 204 نيز گفته شده است. براى آگاهى بيشتر درباره او به اين منابع مراجعه كنيد: رجال الطوسى، ص101، 125، 320؛ اختيار معرفة الرجال، شماره هاى 359، 372، 376، 431؛ خلاصة الاقوال، ج1، ص170؛ المعجم الموحد، ج2، ص349؛ معجم رجال الحديث، ج18، ص228؛ الكاشف، ج3، ص162؛ تهذيب الكمال، ج3، ص1352؛ تهذيب التهذيب، ج10، ص230؛ تقريب التهذيب، ج2، ص393؛ ميزان الاعتدال، ج4، ص134؛ لسان الميزان، ج7، ص393؛ تاريخ الثقات، ص343؛ طبقات ابن سعد، ج4، ص45؛ الجرح والتعديل، ج8، ص1418؛ مستدركات علم رجال الحديث، ج7، ص453