|
محمّدجواد كرمى
در شماره سوّم فصلنامه علوم حديث
(ص155ـ 178)، مقاله اى با عنوان «دروغ پردازان، در
حوزه حديث شيعه» به قلم جناب آقاى «محمد على
رضايى اصفهانى» درج گرديده، كه حاكى از حسن انتخاب
و اسلوب شيواى ايشان در طرح چنين بحث مفيد و سودمندى
است. ضمن تشكّر و آرزوى توفيق ايشان از درگاه خداى
قادر متعال، بخش هايى از آن را مورد بررسى قرار
مى دهيم.
نويسنده محترم، درمقدّمه بحث ـ بخش ضرورت تحقيق ـ
متواضعانه فرموده اند:
سعى ما بر آن است كه تنها افرادى كه كذّاب يا
جاعل بودن آنها محرزگرديده، ياد شوند و از ذكر
افراد مشكوك پرهيز نموده ايم.
و ادامه مى دهند:
البته ممكن است … در موردى، تأمّل كافى … صورت
نگرفته باشد، … لذا اميد است با راهنمايى هاى
منصفانه، … اين نوشتار كاملتر شود.
تواضع خردمند انه ايشان، حقير را بر آن داشت كه
ـ با بضاعت اندك ـ دليرى كرده، نكاتى چند را
يادآور شوم:
1ـ ايشان در معرّفى «أبان بن أبى عيّاش» به عنوان
يكى از دروغ پردازان در حوزه حديث شيعه، مى گويد:
او متّهم است كه كتاب «سليم بن قيس» را جعل
كرده است.
مى گويم: اوّلاً ، به صرف يك اتّهام، متّهمى را
دروغ پرداز شمردن، جدّاً مشكل است.
ثانياً، درباره كتاب «سليم بن قيس»، همان گونه كه
شخص نويسنده نيز در پاورقى صفحه 159(شماره3) بيان
داشته اند، دو نظريه متفاوت وجود دارد، و ترجيح
يكى بر ديگرى دليل مى خواهد.
ثالثاً، ابن غضائرى(ره) كه فرموده: «اصحاب ما وضع
كتاب سليم بن قيس را به "أبان" نسبت
داده اند»، نسبت دهنده را مشخّص نكرده است.1
رابعاً، نويسنده محترم، خود در صفحه 162 (در
پاورقى25) مى گويد: «در مورد ابن غضائرى و كتاب او،
سخن بسيار است، و لذا ما هر جا كه كلام او را نقل
مى كنيم به عنوان مؤيّد ـ نه دليل ـ است». و در
اينجا تنها دليل، سخن ابن غضائرى است!
خامساً، شيخ مفيد (ره) نيز كه كتاب سليم را غير
موثّق دانسته، فرموده است: « در اين كتاب، تخليط و
تدليس شده و شخص متديّن را سزاوار آن است كه از
عمل كردن به همه آن اجتناب نمايد، و بر كلّ آن
اعتماد نكند، و احاديث آن را بر علما عرضه دارد تا
او را بر صحيح و فاسدش آگاه نمايند».2
سادساً، مرحوم آية اللّه العظمى خويى مى فرمايد:
«وجود يكى دو مورد از امور باطله در يك كتاب، دليل
جعلى بودن آن نخواهد بود. زيرا، چنين مواردى در
بيشتر كتابها يافت مى شود؛ حتى در كتاب كافى كه از
بهترين و استوارترين كتابهاى حديث است».3
بنابراين، چون همه كتاب «سليم بن قيس»
و روايات آن
جعلى نيست و آنچه كه در آن تخليط و تدليس شده، نسبتِ
آن به «أبان بن أبى عياش» قطعى نيست، بهتر آن است
كه «أبان» را در شمار «دروغ پردازانِ حوزه حديث
شيعه» نياوريم و او را به جايگاه اصلى اش
بازگردانيم. او تابعى و از راويان عامّه است؛ از
حسن بصرى و اَنس بن مالك روايت كرده، و درباره وى
گفته اند: «چيزهايى را كه از حسن شنيده، از قول
اَنس روايت نموده است». و بدين خاطر، ضعيفش
دانسته اند.4 و بعيد نيست كه تضعيف او از سوى
ابن غضائرى و شيخ، نيز بدين خاطر باشد.
2ـ نويسنده محترم، در صفحه162، درمعرّفى أحمد بن
محمّد بن سيّار، آورده است: شيوخ قمى فقط در مورد
كتاب نوا درالحكمة(كه او نقل كرده است)، استثنا
قائل شده اند وآن را ضعيف ندانسته اند.
عرض مى كنم: كتاب نوا درالحكمة را سيّارى نقل
نكرده است. اين كتاب، تأليف محمّد بن احمد بن يحيى
بوده كه خودش ثقه و مورد اعتماد است، ولى چون از
ضعفا روايت كرده و به مراسيل اعتماد نموده و در
گرفتن حديث از هر كه شد باكى نداشته، شيوخ
قمى كتابش را مورد نقد و بررسى قرارداده و روايات
«سيّارى» و ديگر ضعفا(مانند: محمّد بن على أبوسمينة
و محمّد بن موسى همدانى و …) را از كتاب او استثنا
كرده و ضعيف دانسته و نپذيرفته و روايت نكرده اند.5
نجاشى(رجالى معروف و خرّيت فن) درباره مؤلّف
نوا درالحكمة گويد:
محمد بن احمد بن يحيى بن عمران، در حديثْ ثقه است؛
جز اينكه اصحاب ما گفته اند: او از ضعفا روايت
مى كند و به مراسيل اعتماد مى نمايد و باكى ندارد
كه روايت را از چه كسى بگيرد. و محمّد بن الحسن بن
الوليد [شيخِ شيخ صدوق] آنچه را كه محمّد بن احمد بن
يحيى از محمّد بن موسى همدانى روايت كرده، و آنچه را
كه
در آن «عَنْ رَجُلٍ » گفته، يا
از «بعض أصحابنا»، يا … از «ابى عبداللّه
السّيارى» يا از … و يا از «محمّد بن علىّ
أبوسمينة» روايت كرده، ابن وليد، همه اين روايات
را استثنا كرده و مردود دانسته است … و
ابوجعفر ابن بابويه [صدوق] نيز از روش شيخ و استادش
ابن وليد پيروى نموده [و اين روايات را ضعيف دانسته
و نپذيرفته] است.6
نويسنده محترم مقاله، در جمله بعد گويد: ولى در عين
حال، شيخ در استبصار، بعد از ذكر كتاب نوادر
مى گويد:« من طبق آن عمل نمى كنم و فتوا نمى دهم؛
چراكه ضعيف است».
عرض مى كنم: بنابر آنچه گذشت، در اينجا نيز عبارت:
«ولى در عين حال» زائد است و غيرمربوط. علاوه
بر آن، در نقل مطلب هم اندكى بى دقّتى شده است.
زيرا شيخ طوسى(ره) در استبصار گويد:
امّا آنچه را كه محمّد بن احمد بن يحيى از احمد بن
محمّد سيّارى روايت كرده: … اين، خبرى ضعيف است و
راوى اش سيّارى است؛ و ابوجعفر بن بابويه ـ رحمه
اللّه ـ در فهرست خود، آنجا كه كتاب النوادر را ياد
كرده، گويد: «آنچه را كه سيّارى روايت كرده، از آن
استثنا مى كنم»؛ و گويد: «به خاطر ضعفش، نه به آن
عمل مى كنم و نه بر مبناى آن فتوا مى دهم».7
3ـ ايشان در صفحه172 در معرّفى «محمّد بن علىّ
أبوسمينة» نيز گويد: «ابن وليد، رواياتى را كه
محمّد بن احمد بن يحيى از ابوسمينة نقل مى كند،
استثنا كرده و ضعيف ندانسته است». سپس مى افزايد:
«نظريّه: از ابن وليد عجيب است كه از چنين فرد
دروغگو و منحرفى، روايات را قبول مى كند!».
عرض مى كنم: در اينجا نيز، نويسنده محترم اندكى
بى دقّتى فرموده اند. آرى، ابن وليد ـ چنانكه
گذشت ـ آنچه را كه صاحب نوادرالحكمة از «ابوسمينة»
روايت كرده، همه را استثنا نموده، لكن استثناى
مردود و نه مقبول؛ ولا عَجَبَ!
4ـ با توجه به شرط قبلى نويسنده محترم در مقدمه بحث
كه فرمودند: «سعى ما بر آن است كه تنها افرادى كه
كذّاب يا جاعل بودنِ آنها محرز گرديده
ياد شوند»، برخى از معرّفى شدگانِ اين مقاله، در
عنوان «دروغ پردازان» نمى گنجند. زيرا افرادى
مانند: «3ـ احمد بن محمّد ابوعبداللّه ـ
4ـ اسحاق بن محمّد بن احمد ـ و5ـ اسماعيل بن
علىّ بن رُزين» و … تنها ضعيف يا «مختلف فيه»
هستند، و هر ضعيفى لزوماً كذّاب و دروغ پرداز
نيست؛ بويژه كه خود نويسنده در صفحه162(پاورقى25) نيز
كلام ابن غضائرى را تنها مؤيّد دانستند نه دليل!
و نسبت كذب و جعل به نامبردگان، تنها از سوى
ابن غضائرى است.
والحمدللّه ربّ العالمين!
1.
مراجعه كنيد: معجم رجال الحديث، چاپ اوّل، ج1،
ص 18، شماره 23.
2. همان، ج 8 ، ص 221، شماره 5392، به نقل از تصحيح
الاعتقاد شيخ مفيد(ره).
3- همان، ص 227.
4-مراجعه كنيد: ميزان الاعتدال، ذهبى ، ج 1 ، ص 10
- 15؛ تهذيب التهذيب ، ابن حجر، ج 1 ، ص 97-101؛
تهذيب الكمال، مزّى ،ج2 ، ص 19-23و....
5- معجم رجال الحديث، ج 15،ص 51 شماره 10160.
6- همان مرجع؛ ونيز گويد: ابوالعباس بن نوح
گفته است : «شيخ ما ابو جعفر محمّد بن الحسن بن
الوليد، در همه اين موارد، راه صواب پيموده،
وابو جعفر بن بابويه - رحمه الله - در اين راه
از او پيروى نموده، مگر درباره محمد بن عيسى
بن عبيد كه نظر او را درباره وى نمىدانم»
ونيز گويد: «محمد بن احمد بن يحيى را
كتابهاست؛ يكى از آنها كتاب نوادر الحكمة
است؛ كتابى خوب و بزرگ كه قمى ها آن را دبّه
شبيب گويند.
گويد: در قم بقّالى بوده شبيب نام، كه دبّه اي
خانه خانه داشته و هر كس هر گونه روغنى از او
مي خواسته ، از درون آن بيرون مى آورده و
تحويلش مى داده ، واين كتاب (نوادر الحكمة) را
به آن دبّه ، تشبيه كرده اند».
7- مراجعه كنيد: الاستبصار ، ج1 ، ص 237، حديث 846؛
ونيز: معجم رجال الحديث، ج 2 ، ص 290 ، در ترجمه
احمد بن محمد سيارى (به شماره 872).
|