فهرست

فصل چهارم ويژگى‏هاى مبلّغ

 

ويژگى‏هاى علمى

دين شناسى

قرآن
و شايسته نيست كه مؤمنان، همگى (براى جهاد) كوچ كنند. پس چرا از هر فرقه‏اى از آنان، دسته‏اى كوچ نمى‏كنند تا (دسته‏اى بمانند و) در دين، آگاهى پيدا كنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند، بيم دهند، باشد كه آنان (از كيفر الهى) بترسند؟
بگو: «اين است راه من، كه من و هر كس پيروى‏ام كرد، با بينايى به سوى خدا دعوت مى‏كنيم، و منزّه است خدا، و من از مشركان نيستم».
حديث
172. رسول خدا(ص): امر به معروف و نهى از منكر مكن، مگر آن‏كه عالم باشى‏و بدانى كه به چه امر مى‏كنى.
ر. ك: ح 254 و 262 (كلّيات آنچه كه شايسته يك مبلّغ است).

آگاهى فراگير نسبت به دين

حديث
173. رسول خدا(ص): دين خداوند متعال را، تنها كسى يارى مى‏رساند كه به‏تمام جوانب آن، احاطه داشته باشد.
174. رسول خدا(ص): دين خداوند را، تنها كسى به پا مى‏دارد كه به تمام جوانب آن، احاطه داشته باشد.
175. امام على(ع): حافظان دين خداوند، كسانى هستند كه دين را به پا مى‏دارندو يارى مى‏رسانند، و به تمام جوانب آن، احاطه دارند، و آن را براى بندگان خدا حفظ و مراقبت مى‏كنند.

استناد به كلام اهل بيت(ع)

176. امام صادق(ع): خداوند برآن بنده‏اى رحمت آورد كه ما را نزد مردم محبوب گردانَد و نزد آنان مبغوض نسازد! بدانيد، سوگند به خدا كه اگر (مردم)
زيبايى‏هاى گفتار ما را مى‏شناختند، در سايه آن عزيزتر بودند، و هيچ‏كس نمى‏تواند چيزى را وابسته به آنان سازد، بلكه چنين است كه آنان، گفتار را مى‏شنوند و ده درجه بدان گرايش پيدا مى‏كنند.
177. معانى الأخبار - به نقل از عبدالسلام بن صالح هروى -: از امام رضا(ع)شنيدم كه مى‏فرمود: «خداوند، رحمت كند آن بنده‏اى را كه امر ما رازنده كند!». گفتم: چگونه امر شما را زنده كند؟ فرمود: «علوم ما را فراگيرد و به مردم بياموزد، كه اگر مردمْ زيبايى‏هاى گفتار ما را مى‏دانستند، از ما پيروى مى‏كردند».

شناخت مردم

قرآن
اين است كتابى كه در (حقّانيت) آن، هيچ ترديدى نيست؛ (و) مايه هدايت تقواپيشگان است.
... به راستى خداوند، مردم ستمكار را هدايت نمى‏كند.
... به راستى خداوند، مردم تباهكار را هدايت نمى‏كند.
... به راستى خداوند، كسى را كه دروغپردازِ ناسپاس است، هدايت نمى‏كند.
ر. ك:انعام، آيه 36 و 51؛ رعد، آيه 21؛ أحقاف، آيه 12؛ مريم، آيه 97؛ روم، آيه 52 - 53؛ انبياء، آيه 45 - 49؛ نور، آيه 51؛ فاطر، آيه 18؛ يس، آيه 6 - 11؛ يونس، آيه 101؛ زمر، آيه 23؛ نازعات، آيه 45؛ أعلى، آيه 10.
حديث
178 . رسول خدا(ص): مردم را كان‏هايى مى‏يابيد. پس نيكان آنان در دوران جاهليت، در صورت دين شناس شدن، نيكان در دوران اسلام هستند، و در ميان بهترين مردم در اسلام، كسانى را مى‏يابيد كه پيش از پذيرش اسلام، ناخشنودترينِ مردم نسبت به اسلام بودند؛ و در ميان بدنهادان، دو چهره‏ها را مى‏بينيد.
179. كميل بن زياد نخعى: همراه امير مؤمنان على بن ابى طالب(ع) در مسجد كوفه بودم. نماز عشا را كه به جاى آورديم، (امام) دست مرا گرفت و از مسجد خارج شديم و آن قدر پيش رفت تا به پشت كوفه رسيد. تا اين هنگام، حتى يك كلمه با من صحبت نكرد. هنگامى كه وارد بيابان شد، آه كشيد. آن‏گاه فرمود: «اى كميل! اين دل‏ها ظرف‏هاست، و بهترين آنها گنجاترين آنهاست. آنچه مى‏گويم، از من به ياد بسپار. مردم سه دسته‏اند: عالم ربّانى، آموزنده در مسير رستگارى، و مگسان فرومايه كه در پىِ هر بانگْ روان‏اند و با هر بادى به سويى مى‏گرايند، به نور دانشْ روشنى نمى‏گيرند، و به بنيادى استوار، پناه نمى‏جويند... آه! آه! در اين جا (امام با دستش به سينه خود اشاره كرد) دانشى است انباشته؛ اگر براى آن، فراگيرانى مى‏يافتم! بارى، گاه كسى را يافتم كه متينْ دريافت بود، اما امين نبود. دين را دست‏افزار كسب دنيا مى‏ساخت. با حجّت‏هاى خداوند، بر خلق و با نعمت‏هاى او بر بندگان، برترى مى‏جست، تا ضعيفان به جاى ولىّ حق، او را دستاويز خود گيرند؛ و گروهى ديگر كه به حكمتْ سرِ تسليم فرود مى‏آورد، بى‏آن‏كه نكته‏هاى آن را دريابد، با رهيافت نخستين، شبهه شكّ و ترديد در دلش رخنه كند. بدانيد كه نه اين گروه‏
و نه آن گروه مطلوب‏اند يا (گروهى ديگر كه) سخت در پى لذّات است‏و براى شهوت‏ها بندها را رها كرده و شيفته جمع كردن و انباشتن مال است. او پاسدار دين نيست، و بيشتر به چارپايان چرنده، همانند است. چنين است كه علم با مرگ فراگيران آن مى‏ميرد. خدايا! بارى، زمين از كسانى كه دين خدا را به حجّت (و برهان) بر پاى مى‏دارند، تهى نمى‏ماند؛ خواه آشكار و شهره باشند يا پنهان و ترسان، تا حجّت‏هاو نشانه‏هاى خداوند از ميان نرود. به راستى آنان به شمارْ اندك‏اند؛ ولى به منزلت، بلند مرتبه‏اند.
180. امام على(ع) - در وصيّت خود به فرزندش حسن(ع) -: دل جوان، به سان زمين، تهى است كه هر چيز در آن افكنده شود، پذيرايش گردد. از اين رو، به تأديب تو پيش از آن‏كه دلت سخت شود و انديشه‏ات مشغول گردد، پيشْ دستى كردم.
181. امام على(ع): افراد، سه دسته‏اند: عاقل، احمق، و بدكار. عاقل كسى است كه دين، شريعت و منش او، بردبارى سرشت او، و انديشيدنْ خوى اوست. اگر از او پرسش شود، پاسخ مى‏دهد؛ و اگر سخن بگويد، به صواب است؛ و اگر بشنود، پذيراست؛ و اگر سخن بگويد، راست مى‏گويد؛ و اگر كسى به او اطمينان يابد، وفادارى مى‏كند. اما احمق كسى است كه اگر نيكى را به او ياد آور شوند، غافل است؛ و اگر از نيكى دورش سازند، دور شود؛ و اگر به نادانى وادارش كنند، نادانى مى‏كند؛ و اگر سخن بگويد، دروغ مى‏گويد؛ نمى‏فهمد، هرچند اگر تفهيمش كنند؛ و فاجر كسى است كه اگر به او امانت بسپارى، خيانت كند؛ و اگر همراهى‏اش نمايى، مايه بدنامى‏ات شود؛ و اگر به او اطمينان كنى، برايت خيرخواهى نمى‏كند.
182. امام صادق(ع): مردم، كان‏هايى به سانِ كان‏هاى طلا و نقره‏اند. آن‏كه در دوران جاهليت ريشه دارد، در اسلام نيز داراى ريشه است.
183. الكافى - به نقل از اسماعيل بن عبدالخالق -: شنيدم كه امام صادق(ع) به ابوجعفر احول مى‏فرمود - و من مى‏شنيدم -: «آيا بصره رفتى؟». ابو جعفر احول گفت: آرى. فرمود: «شتاب مردم و ورود آنان را به اين امر (امامت) چگونه ديدى؟». گفت: به خدا سوگند، آنان، اندك‏اند. هرچند كه چنان كرده‏اند (و به شما پيوسته‏اند)؛ اما اندك است. (امام) فرمود: «جوانان را درياب كه به هر خيرى پُرشتاب‏ترند».
184. امام صادق(ع): مردم سه دسته‏اند: نادانى كه از فراگرفتن ابا دارد؛ و دانايى كه دانشش او را نزار كرده است؛ و عاقلى كه براى دنيا و آخرتش عمل مى‏كند.
185. عوالى اللئالى: از يكى از معصومان(ع) نقل شده است كه مردم بر چهار دسته‏اند: شخصى مى‏داند و مى‏داند كه مى‏داند. اين شخص، عالم است، پس از او پيروى كنيد؛ و شخصى مى‏داند و نمى‏داند كه مى‏داند. اين شخص، غافل است، پس بيدارش كنيد؛ و شخصى نمى‏داند و مى‏داند كه نمى‏داند. او جاهل است، پس به او دانش آموزيد؛ و فردى نمى‏داند و مى‏پندارد كه مى‏داند. اين فرد، گمراه است، او را راهنمايى كنيد.
ر. ك: آداب تبليغ / ص‏291 (مراعات شايستگى مخاطب) / ص‏297، (مراعات توان مخاطب).

مخاطب شناسى در تبليغ

روانشناسىِ مخاطب، مهم‏ترين ركن تبليغ پس از اسلام‏شناسى و رمز موفقيّت مبلّغ‏است. مبلّغ اگر مخاطب خود را نشناسد و از استعدادها و نيازهاى تبليغى وى آگاهى نداشته باشد، بى‏ترديد، در رسيدن به اهداف تبليغى خود، ناكام خواهد ماند.
مخاطب‏شناسى در برنامه‏ريزى صحيح تبليغى، درگير نشدن بلّغ با خواست‏هاى فطرى مردم، و نيز توجّه ويژه در برنامه‏ريزى‏ها براى نسل جوان، نقش اساسى دارد.
1. برنامه‏ريزى صحيح تبليغى
نخستين پيشْ نياز هر گونه برنامه‏ريزى براى تبليغات، مخاطب شناسى است. مبلّغ، تا وقتى كه ظرفيت فكرى و روحى مخاطب خود را نداند، و از زمينه‏هاى ذهنى و روانى و ميزان تأثير پذيرى مخاطب، اطّلاعات كافى نداشته باشد، و موانع تأثيرپذيرى مخاطب را تشخيص ندهد، نمى‏تواند برنامه‏ريزى صحيحى براى تبليغات داشته باشد.
ميزان تأثير پذيرى مخاطب
يكى از نكات مهمّى كه در قرآن و احاديث اسلامى در ارتباط با مخاطب‏شناسى مورد توجه قرار دارد، تفاوت مردم از نظر ظرفيت‏ها و استعدادهاى طبيعى و اكتسابى، و ميزان تأثير پذيرى آنان از تبليغات مفيد و سازنده است. با در نظر گرفتنِ اين تفاوت‏ها، هر سخنى براى هر كسى مفيد و سازنده نيست. چه بسا نوعى از تبليغات براى فرد يا جمعى مفيد باشد، امّا براى فرد يا جمعى ديگر، غيرمفيد و حتى زيانبار باشد. لذا انبياى الهى موظّف بوده‏اند كه در تبليغات خود، ظرفيت فكرى و روحى مردم را در نظر داشته باشند.(1)
تفاوت استعدادهاى طبيعى
از نگاه احاديث اسلامى، مردم از نظر استعدادهاى ذاتى، مانند معادن زمينْ متفاوت‏اند.(2) برخى چون معدن طلا از استعدادهاى بالايى برخوردارند، برخى مانند معدن نقره هستند و... همان طور كه انواع معادن زمين، براى جامعه بشر، مفيد و كارسازند؛ امّا بهره‏بردارى از آنها نياز به شناخت و برنامه‏ريزى دارد. همچنين انواع استعدادهاى فطرى انسان‏ها براى اداره جامعه انسانى، مفيد و سازنده است؛ ليكن بهره‏گيرى از آنها نيازمند شناخت درست و برنامه‏ريزى صحيح است.
تفاوت استعدادهاى اكتسابى
ظرفيت اكتسابى انسان‏ها، مانند ظرفيت ذاتى آنان، متفاوت است. نُصوص (متون) اسلامى، به طور كلّى، انسان‏ها را بر اساس ميزان تأثير پذيرى از تبليغات سازنده، به سه دسته تقسيم كرده‏اند:
دسته اول كسانى كه فطرت پاك انسانى خود را با كارهاى ناشايسته و بخصوص ظلم كردن آلوده نكرده‏اند. اينان، از تقواى عقلى برخوردارند و ظرفيت مناسبى براى پذيرش تبليغات سازنده دارند. در احاديث اسلامى، از اين گروه به انسان‏هاى «عاقل» و «فراگيرنده در مسير نجات» (متعلّمٌ على‏سبيل‏النّجاة) تعبير شده‏است. اين گروه، مخاطب اصلى تبليغات اسلام و همه انبياى الهى هستند و كلمه «المتقين» در آيه دوم سوره بقره: (ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ)؛ اين است كتابى كه در (حقّانيت) آن هيچ ترديدى نيست؛ (و) مايه هدايت تقوا پيشگان است»، اشاره به همين گروه دارد.
جوان، به دليل اين‏كه در آغاز راه زندگى است و فطرت انسانى او آلوده نشده است، بيشترين تأثيرپذيرى را از تبليغات سازنده دارد و به همين دليل، جوانان در صف مقدّم مخاطبان انبياى الهى قرار دارند و در احاديث اسلامى، توصيه شده كه مبلّغان، توجه ويژه‏اى به نسل جوان داشته باشند.(3)
دسته دوم كسانى كه فطرت انسانى خود را با كارهاى ناشايسته آلوده كرده‏اند و از تقواى عقلى برخوردار نيستند؛ اما آلودگى آنها به مرحله خطرناك و غير قابل علاجْ نرسيده است.
از نظر انبياى الهى، اين دسته از مخاطبان، مبتلا به بيمارى موانع شناخت هستند؛ ولى بيمارى آنان قابل درمان است و از اين رو، بنا بر مسئوليت تبليغى‏اى كه از جانب خداوند دارند، همچون طبيبى حاذق و مهربان، خود به سراغ بيمارى مى‏روند و با برنامه‏ريزى‏هاى مناسب، گاه با نرمش و گاه با تندى، موانع آگاهى را از ذهن و دل بيمار، پاك مى‏كنند و او را از دسته دوم مخاطبانِ خود خارج مى‏كنند و در دسته اول قرار مى‏دهند. امام على(ع)، اين هنر بزرگ تبليغاتى پيامبر اسلام را چنين توضيح مى‏دهد:
طبيبٌ دوّارٌ بطبه، قد أحكم مراهمه، و أحمى مواسمه، يضع ذلك حيث الحاجة إليه من قلوب عمى، و آذان صمّ، وألسنة بكم، متبع بدائه مواضع الفضلة، ومواطن الحيرة.(4)
طبيبى است كه در ميان بيماران مى‏گردد تا دردشان را درمان كند. داروهاو مرهم‏هاى خود را مهيّا كرده است و ابزار جراحى خويش را گداخته است تا هر زمان كه نياز افتد، آن را بر دل‏هاى نابينا و گوش‏هاى ناشنوا و زبان‏هاى ناگويا بگذارد. با داروهاى خود، در پىِ يافتن غفلت‏زدگان است يا سرگشتگان وادى ضلالت.
استاد شهيد مرتضى مطهرى(ره)، توضيح جالبى در باره اين سخن دارد كه متن آن چنين است:
پيغمبر(ص)، ابزار و وسايلى به كار مى‏بُرد. يك جا قدرت و مِيسَم (/ داغ)به كار مى‏بُرد، يك جا مرهم. يك جا با خشونت و صلابتْ رفتار مى‏كرد، يك جا با نرمى؛ ولى مواردش را مى‏شناخت... در همه جا از اين وسايل كه استفاده مى‏كرد، در جهت بيدارى و آگاهى مردم استفاده مى‏كرد. شمشير را جايى مى‏زد كه مردم را بيدار كند، نه به خواب كند. اخلاق را در جايى به كار مى‏بُرد كه سبب آگاهى و بيدارى مى‏شد. شمشير را در جايى به كار مى‏بُرد كه دل كورى را بينا مى‏كرد؛ گوش كرى را شنوا مى‏كرد؛ چشم كورى را باز مى‏كرد؛ زبان گنگى را گويا مى‏كرد؛ يعنى تمام وسايلى كه پيغمبر به كار مى‏بُرد، در جهت بيدارى مردم بود.(5)
دسته سوم كسانى هستند كه آلودگى اكتسابى آنان به مرحله خطرناك و غير قابل علاج رسيده است. اين گروه، در مكتب انبياى الهى، مرده‏اى ميان زندگان (ميّتُ الأحياء) و مرده روحى و فكرى شمرده مى‏شوند؛ زيرا زنگارهاى اعمال زشت و غير منطقى، چنان ذهن و روان آنان را تيره كرده كه نمى‏توانند حقايق مفيد و سازنده را بپذيرند. از اين رو، تبليغات، كم‏ترين اثرى در هدايت و سازندگى آنان ندارد و به همين دليل، قرآن كريم، تصريح و تأكيد مى‏فرمايد:
(إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى‏ يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ).(6)
تنها كسانى (دعوت تو را) اجابت مى‏كنند كه گوش شنوا دارند؛ و (امّا) مردگان را خداوند، برخواهد انگيخت.
(إِنَّكَ لَاتُسْمِعُ الْمَوْتَى‏ وَلَاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِينَ وَمَآ أَنتَ بِهَادِى الْعُمْىِ عَن ضَلَالَتِهِمْ).(7)
البته تو مردگان را شنوا نمى‏گردانى، و اين ندا را به كران، چون پشت بگردانند، نمى‏توانى بشنوانى، و راهبرِ كوران از گمراهى‏شان نيستى.
و بدين‏سان، كسانى كه در اثر آلودگى‏ها به مرگ روانى مبتلا شده‏اند، نمى‏توانند از تبليغات مفيد، بهره‏مند شوند.
نكته قابل تأمّل اين است كه وقتى انسان در اثر كارهاى ناشايسته به مرگ انديشه و روانْ مبتلا شد، حقيقت را مى‏فهمد؛ ولى نمى‏تواند بپذيرد. قرآن كريم، درباره چنين شخصى مى‏گويد:
(أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى‏ عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى‏ سَمْعِهِ‏وَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى‏ بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِن‏م بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَاتَذَكَّرُونَ).(8)
پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته، گمراه گردانيده، و بر گوش او و دلش مُهر زده، و بر ديده‏اش پرده نهاده است؟ آيا پس از خدا چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پند نمى‏گيريد؟
هنگامى كه در اثر تراكم آلودگى‏ها، هوس بر انسانْ چيره گردد و به صورت بُت، مورد پرستش وى واقع شود، چنين انسانى ديگر قابل هدايت نيست. نه اين‏كه سخن حق را نمى‏فهمد؛ بلكه مى‏فهمد، امّا نمى‏تواند بپذيرد. از اين‏رو، او گمراهى است كه راه را مى‏داند.
نكته ديگر اين‏كه بى‏اثر بودن تبليغات در سازندگى اين گروه، موجب سلب مسئوليت تبليغىِ مبلّغ نمى‏گردد. از نظر قرآن، مبلّغ بايد براى اين دسته از مردم نيز برنامه تبليغى داشته باشد؛ امّا نه به اميد هدايت؛ بلكه براى اتمام حجّت، تا هنگامى كه گرفتار عواقب شوم و خطرناك سوء استفاده از آزادى شدند، به خدا اعتراض نكنند كه چرا راهنمايى براى آنان نفرستاد.(9)
مسئوليت برنامه سازى براى تبليغات
با تأمّل در ميزان تأثير پذيرى مخاطبان و تفاوت ظرفيت‏هاى ذاتى و اكتسابى مردم، مشخص مى‏شود كه برنامه‏ريزى صحيح تبليغى تا چه اندازه مهم و مشكل است، و اين واقعيت، مسئوليت مبلّغان و سازمان‏هاى تبليغى ومراكز فرهنگى و بخصوص صدا و سيما را در نظام اسلامى، در ساختن برنامه‏هاى مناسب و مفيد، مضاعف مى‏نمايد.
2. درگير نشدن با خواست‏هاى فطرى مردم
يكى از آفات تبليغات، به طور عام، تبديل شدن آن به ضدّ خود، توسط مبلّغ است. مكرّر اتّفاق افتاده است كه تبليغات در زمينه‏هاى مختلف سياسى، اجتماعى و فرهنگى، اثر معكوس برجاى مى‏گذارد. يكى از دلايل آن اين است كه روانشناسى مخاطب، مورد توجه قرار نگرفته است و تبليغات، در برابر نيازهاى طبيعى و فطرى مخاطبْ قرار گرفته است. استاد مطهّرى در اين باره مى‏گويد:
از نظر روانشناسى مذهبى، يكى از موجبات عقبگرد مذهبى اين است كه اولياى مذهب، ميان مذهب و يك نياز طبيعى، تضاد برقرار كنند؛ مخصوصاً هنگامى كه آن نياز در سطح افكار عمومى ظاهر شود.(10)
اگر در برنامه‏ريزى تبليغ دينى، ميان دين و حقوق سياسى، اجتماعى و يا فردى مردمْ تضاد برقرار شود، نه تنها تبليغاتْ موفق نخواهد بود؛ بلكه تبديل به ضدّ تبليغات خواهد شد. از اين رو، كسانى كه ديندارى را به محترم نبودن حقوق سياسى مردم، عدم آزادى انديشه، ترك دنيا، مخالفت با شادى، گريز از خلق و ترك ازدواج و مانند اينها تفسير مى‏كنند، در واقع، عليه دينْ تبليغ مى‏نمايند. شهيد مطهّرى مى‏گويد:
درست در مرحله‏اى كه استبدادها و اختناق‏ها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم، تشنه اين انديشه بودند كه حقّ حاكميت از آنِ مردم است، (از سوى) كليسا يا طرفداران كليسا و يا با اتكا به افكار كليسا، اين فكر عرضه شد كه مردم در زمينه حكومت، فقط تكليف و وظيفه دارند، نه حق. همين كافى بود كه تشنگان آزادى و دموكراسى و حكومت را بر ضدّ كليسا، بلكه بر ضد دين‏و خدا به طور كلّى برانگيزد.(11)
يكى از ويژگى‏هاى اسلام ناب، اين است كه همه تمايلات فطرى انسان را در نظر گرفته است. اصولاً فطرى بودن دين، بدين معناست كه همه برنامه‏هاى دينى (اعم از عقايد، اخلاق و اعمال)، ريشه در فطرت انسان‏ها دارد. از اين‏رو، مبلّغ، اگر به واقعْ اسلام شناس باشد و نيازهاى فطرى مخاطب را بداند، هرگز به نام دين و براى تبليغ اسلام، با خواست فطرى مردم و حقوق طبيعى آنها درگير نمى‏شود.

زمان شناسى

186. امام على(ع): مردم، به زمانشان بيشتر شبيه‏اند تا به پدرانشان.
187. امام على(ع): در شناخت انسان، همين بس كه... زمان خود رابشناسد.
188. امام على(ع): هر كس با زمان دشمنى كند، (زمان) بر زمينش مى‏كوبد، و هر كس تسليم آن شود، به سلامت نماند.
189. امام صادق(ع): شبهات به كسى كه زمان خود را بشناسد، يورش نمى‏آورد.
190. امام هادى(ع) - در پاسخ ابن سَكّيت كه پرسيده بود: سبب برانگيخته شدن موسى(ع) به عصا، يد بيضا و ابزار سحر، و عيسى(ع) به ابزار طبابت،و محمّد(ص) به گفتار و خطابه چيست؟ -: خداوند، هنگامى موسى(ع) را برانگيخت كه جادو بر مردم عصر او غلبه داشت. از اين رو، براى آنان از جانب خداوند، معجزه‏اى آورد كه نظير آن در توان آنان نبود، تا با آن، جادوى آنان را باطل سازد و حجّت را بر ايشان ثابت نمايد؛ و خداوند متعال، عيسى(ع) را در زمانى به رسالت برانگيخت كه در ميان مردم، بيمارى‏هاى مزمن پديد آمده بود، مردم به طبّ نياز داشتند و عيسى(ع) از جانب خداوند، براى آنان معجزه‏اى آورد كه نظير آن، نزد ايشان وجود نداشت. او مردگان را براى ايشان زنده مى‏كرد، و لال و مبتلا به بَرَص را با اذن الهى شفا مى‏داد، و با اين معجزات، حجّت را بر آنان اثبات
مى‏كرد، و خداوند، محمد(ص) را در زمانى به رسالت برانگيخت كه خطابه و سخنورى (و به گمانم امام گفت: شعر) بر مردم عصر ايشان غلبه‏داشت. از اين رو، او از جانب خداوند بر ايشان موعظه‏ها و حكمت‏هايى را آورد تا با آن، ادّعاى آنان را باطل كند و با آن، حجّت را بر ايشان ثابت نمايد.
191. امام مهدى(ع): اما در رخدادهاى پيش آمده، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، كه آنان، حجّت من بر شما، و من حجّت خدا بر شمايم.

نقش زمان و مكان در تبليغ

زمان‏شناسى و مكان‏شناسى، مانند مخاطب‏شناسى، از اركان علمى تبليغ محسوب مى‏شود. اين بدان معناست كه بدون شناخت زمان و مكان، مبلّغ نمى‏تواند برنامه‏ريزى صحيح و پاسخگويى مناسب به نيازهاى تبليغى داشته باشد؛ زيرا همان طور كه ظرفيت طبيعى و اكتسابى انسان‏ها متفاوت است و بدون در نظر گرفتن اين تفاوت‏ها برنامه‏ريزى صحيح تبليغى ممكن نيست، مقتضيات تبليغىِ زمان‏ها و مكان‏هاى مختلف نيز تفاوت دارند و بدون در نظر گرفتن زمان و مكان تبليغ، نمى‏توان براى تبليغات سازنده، برنامه‏ريزى كرد.
نقش زمان در تبليغات
زمان‏شناسى، به برنامه‏ريزان تبليغى اين امكان را مى‏دهد كه از زمانْ عقب نمانندو برحسب مقتضيات آن، ابزارها و شيوه‏هاى تبليغاتى را متحوّل كنند.
روش پيامبران بزرگ الهى در بهره‏گيرى از ابزار تبليغى مورد نياز هر زمان، براى برنامه‏ريزان و برنامه‏سازان تبليغات اسلامى بسيار آموزنده است. در دورانى كه جادوگرى در جامعه حرف اوّل را در تبليغات مى‏زند، مهم‏ترين ابزار تبليغى حضرت موسى(ع)، اژدها شدن عصا و يد بيضاست. در زمانى كه مردمْ بيش از هر زمان ديگرى به درمان دردهايشان نياز دارند، بزرگ‏ترين ابزار تبليغاتى حضرت عيسى(ع)، درمان كردن بيماران غير قابل علاج و زنده كردن مردگان است؛ و در عصرى كه سخنْ بيشترين تأثيرگذارى فرهنگى را به جا مى‏گذارد، بزرگ‏ترين ابزار تبليغاتى پيامبر اسلام، قرآن است كه معجزه‏اى كلامى است.(12)
برنامه‏ريزان و برنامه سازان تبليغات اسلامى در عصر حاضر نيز بايد متناسب با مقتضيات زمان و در حدّ امكان، از ابزارهاى تبليغاتى برتر براى سازندگى جامعه استفاده كنند. يك روز، سخنرانى و كتاب و مسجد و منبر، حرف اول را در تبليغات مى‏زد. امروز، بالاترين تأثير گذارى تبليغات، بخصوص بر روى نسل جوان، از طريق صداو سيما، تئاتر، سينما، روزنامه، مجلّه و اخيراً اينترنت است. البته اين بدان معنا نيست كه مسجد و منبر، در تبليغات، بى‏اهمّيت تلقّى شوند؛ بلكه مقصودْ آن است كه برنامه‏ريزى تبليغات اسلامى بايد متناسب با مقتضيات زمان، متحوّل گردد.
همچنين نوگرايى در طرح همان شيوه‏ها و ابزارهاى قديم تبليغات، بر كارآيى‏و جاذبه آنها خواهد افزود. مثلاً مناظره، يكى از شيوه‏هاى كهن تبليغات است؛ امّا طرح كردن آن در قالب جديد گفتگوى تمدّن‏ها چنان مورد استقبال جامعه جهانى قرار گرفت كه سال 2001 ميلادى، سال «گفتگوى تمدّن‏ها» ناميده شد.(13)
نقش مكان در تبليغات
رعايت مقتضيات مكانى، مانند رعايت مقتضيات زمان، براى موفّقيت تبليغاتْ لازم‏و ضرورى است. ملاحظه برنامه‏هاى تبليغاتى اسلامى در مساجد، نماز جمعه،و عيدهاى فطر و قربان، برنامه‏هاى تبليغى حج، ابلاغ پيام برائت از مشركان در عرفات و مِنا، و رهنمودهاى تبليغاتى پيامبر اسلام به فرستادگان ايشان براى تبليغ، و... نمونه‏هاى توجه پيشوايان اسلام به نقش مكان در پيشبرد اهداف تبليغاتى است.
نوگرايى در محتواى تبليغات
نقش زمان و مكان، منحصر به تحوّل و نوگرايى در ابزار و شيوه تبليغ نيست؛ بلكه شامل محتوا و مضمون آن نيز مى‏شود؛ چرا كه بسيارى از احكام اسلام، تابع زمان و مكان خاص است. امام خمينى(ره) در اين باره مى‏فرمايد:
زمان و مكان، دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسئله‏اى كه در قديمْ داراى حكمى بوده است و به ظاهر همان مسئله، در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن است حكم جديدى پيدا كند، بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديمْ فرقى نكرده است، واقعاً موضوع جديدى شده است كه قهراً حكم جديدى مى‏طلبد.(14)
از اين رو، رشته تبليغ، نياز به اجتهاد دارد و مبلّغ كامل، كسى است كه توان تطبيق محتواى تبليغات خود را با احكامى كه تابع شرايط خاص زمان و مكان‏اند، داشته باشد. به همين دليل، مردم موظّف‏اند در رويدادهاى جديد، به راويان دين شناس رجوع كنندو آنان، با شناختى كه از اسلام (بر اساس رهنمودهاى اهل بيت(ع» دارند و با در نظر گرفتن عنصر زمان و مكان، مردم را در شبهات و رويكردهاى جديد اجتماعى، فرهنگى و سياسى، راهنمايى مى‏نمايند.(15)

فزونى علم بر گفتار

192. امام على(ع): سزاوار است كه دانش انسان، بيش از گفتارش و عقلش‏مسلّط بر زبانش باشد.
193. امام على(ع): به هر چه مى‏دانى سخن مگو كه اين كار، براى نادانى توبسنده است.

درنگ در مرز علم

قرآن
و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن؛ زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
حديث
194. امام على(ع): از آنچه احاطه علمى بدان ندارى، خبر مده.
195. امام على(ع): خداوند، رحمت كند كسى را كه اندازه خود را بشناسد و از حدّ خود، تجاوز نكند.
196. امام على(ع): هر كس در اندازه خود توقّف كند، مورد احترام مردم‏است.
197. امام على(ع): هر كس از حدّش درگذرد، مورد اهانت مردم قرارمى‏گيرد.
198. زرارة بن أعين: از امام باقر(ع) پرسيدم: حقّ خداوند بر بندگان‏چيست؟ فرمود: «آنچه را مى‏دانند، بگويند و درباره هر آنچه نمى‏دانند، درنگ كنند».
ر. ك: علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 2، بخش هفتم: دانشمند / آداب دانشمند / توقّف هنگام ندانستن.

ويژگى‏هاى اخلاقى

اخلاص

199. رسول خدا(ص): هربنده‏اى خطابه‏اى ايراد كند، خداوند از او مى‏پرسدكه هدف او از خطابه چه بوده است.
200. رسول خدا(ص): اى ابوذر! هيچ سخنرانى نيست، مگر آن‏كه روز قيامت، سخنرانى‏اش و هدف او از آن خطابه، به او عرضه مى‏شود.
201. رسول خدا(ص): هر كس خطابه‏اى ايراد كند و تنها مقصودش رياو خودنمايى باشد، خداوند روز قيامت او را در جايگاه ريا
وسُمعه نگاه مى‏دارد.

شجاعت

قرآن
همان كسانى كه پيام‏هاى خدا را ابلاغ مى‏كنند، و از او مى‏ترسند، و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند؛ و خدا براى حسابرسى كفايت مى‏كند.
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خدا گروهى (ديگر) را مى‏آورد كه آنان را دوست مى‏دارد، و آنان (نيز) او را دوست دارند. (اينان) با مؤمنان ، فروتن، (و) بر كافرانْ سرفرازند، در راه خدا جهاد مى‏كنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمى‏ترسند. اين، فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد، مى‏دهد؛ و خدا گشايشگرِ داناست.
ر . ك: يس، آيه 13 - 27.
حديث
202. رسول خدا(ص): از ميان شما كسى را نمى‏شناسم كه دانشى را بداند؛ امااز ترس مردم، كتمانش كند.
203. سنن ابن ماجه - به نقل از ابو سعيد -: رسول خدا فرمود: «هيچ يك ازشما خود را كوچك نشمارد». گفتند: اى رسول خدا! چگونه ما خودرا تحقير مى‏كنيم؟! فرمود: «كسى در كارى در مى‏يابد كه از ناحيه خداوند، عهده‏دار سخن گفتن است، امّا خاموش مى‏مانَد. خداوند در
روز قيامت به او مى‏فرمايد: "چه مانع شد كه درباره‏ام چنين و چنان بگويى؟". مى‏گويد: از ترس مردم (خاموش ماندم). خداوند مى‏فرمايد: "سزاوارتر بود از من مى‏ترسيدى"».
204. رسول خدا(ص): مبادا بيم از مردم، فردى از شما را با ديدن و مشاهده‏حق، از گفتن آن باز دارد؛ زيرا حق گفتن يا يادآورى امر بزرگ (آخرت)، نه مرگ را نزديك مى‏كند، و نه روزى را دور مى‏سازد.
205. رسول خدا(ص): ترس از مردم، مانعتان نشود كه با دانستن حق، از گفتن آن امتناع كنيد.
206. رسول خدا(ص): عهده‏دار تذكّر مردم باشيد و مدام، اندرزشان دهيد كه‏اين كار، براى كسانى كه طبق دوستى خدا عمل مى‏كنند، مايه تقويت بيشتر است؛ و در راه خدا از سرزنش ملامتگر نترسيد؛ و از خدايى كه به سوى او محشور مى‏شويد، پروا كنيد.
207. رسول خدا(ص): حق را بگو و در راه خدا، از سرزنش ملامتگر، ترسى به خود راه مده.
208. الخصال - به نقل از ابوذر -: رسول خدا مرا به هفت كار توصيه كرد: به‏من سفارش كرد كه به پايين‏تر از خود بنگرم؛ و به بالاتر از خود نظر نكنم؛ و به دوست داشتن مستمندان و نزديك شدن به آنان سفارش كرد؛ و سفارش كرد كه حق را هرچند اگر تلخ باشد، بگويم؛ و سفارش نمود كه با خويشاوندانم ديد و بازديد داشته باشم، هرچند آنان به من پشت كنند؛ و سفارش نمود كه در راه خدا از سرزنشِ هيچ سرزنش‏كننده‏اى نترسم؛ و فراوان بگويم: «لا حول و لا قوة الا باللَّه (العلىّ العظيم)»، كه از گنج‏هاى بهشت است.

سعه صدر

قرآن
گفت: پروردگارا! سينه‏ام را گشاده گردان، و كارم را براى من آسان ساز، و از زبانم گره بگشاى (تا) سخنم را بفهمند.
آيا براى تو سينه‏ات را نگشاده‏ايم؟
حديث
209. رسول خدا(ص): بيشترين دعاى من و دعاى پيامبران پيش از من در عرفه، اين دعاست: ... خدايا! در دلم و گوشم و چشمم، نور قرار بده. خدايا! به من شرح صدر بده و كارم را آسان كن.

راستگويى

210. امام على(ع): هرگاه سخن مى‏گويى، راست بگو.
211. امام على(ع): كم است كه زبانت در انتشار بدى يا نيكى انصاف دهد.
212. امام على(ع): هرگاه سخنى مى‏گويى، راستگو باش.
213. امام على(ع): انصاف زبان در انتشار بدى يا نيكى، اندك است.
214. الكافى - به نقل از عمرو بن ابى مقدام -: امام باقر(ع) در نخستين ورودم‏به محضرش به من فرمود: «پيش از سخن گفتن، راستگويى را بياموزيد».
215. امام صادق(ع): خداوند هيچ پيامبرى را به رسالت برنينگيخت، مگر به راستگويى، و اداى امانت به نيكوكار يا بدكار.
216. امام صادق(ع) - طبق آنچه كه در كتاب مصباح الشريعة به ايشان نسبت‏داده شده است -: بالاترين اندرزها آن است كه سخن، از مرز راستگويى، و عمل، از مرز اخلاصْ فراتر نرود.

بردبارى

قرآن
پس در (امتثال) حكم پروردگارت شكيبايى ورز، و مانند همدم ماهى (يونس) مباش، آن‏گاه كه اندوه‏زده ندا درداد.
پس همان گونه كه پيامبرانِ نستوه، صبر كردند، صبركن؛ و براى آنان، شتابزدگى به خرج مده. روزى كه آنچه را وعده داده مى‏شوند، بنگرند، گويى كه آنان، جز ساعتى از روز را (در دنيا) نمانده‏اند. (اين) ابلاغى است. پس آيا جز مردم نافرمان، هلاكت خواهند يافت؟
و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مى‏كردند.
اى پسرك من! نماز را برپاى دار، و به كار پسنديده وادار، و از كار ناپسند بازدار، و بر آسيبى كه بر تو وارد آمده است، شكيبا باش. اين (حاكى) از عزم در امور است.
پس صبر كن كه وعده خدا حق است، و زنهار تا كسانى كه يقين ندارند، تو را به سَبُك سرى واندارند!
و صبر كن، و صبر تو جز به (توفيق) خدا نيست، و بر آنان اندوه مخور،و از آنچه نيرنگ مى‏كنند، دلْ تنگ مدار!
و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند؛ ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند، شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد؛ و براى كلمات خدا هيچ تغيير دهنده‏اى نيست؛ و مسلّماً اخبار پيامبران به تو رسيده است.
ر . ك: مائده، آيه 41؛ يونس، آيه 65؛ اعراف، آيه 61 - 67.
حديث
217. رسول خدا(ص): خداوند، رحمت كند موسى را كه بيشتر از اين، آزار داديد؛ اما بردبارى پيشه كرد!
218. رسول خدا(ص): اى عايشه! برادرانم از پيامبران اولوالعزم، بر دشوارى‏هايى سخت‏تر از اين، بردبارى كردند، و بر همين حال، زندگى‏شان را به‏پايان بردند و به بارگاه پروردگارشان وارد شدند، و خداوند بازگشتشان را گرامى داشت و پاداششان را كامل پرداخت. من شرم دارم كه در اثر رفاه طلبى در زندگى‏ام مقامى فروتر از آنان بيابم. پس بردبارى كردن در روزگارى كوتاه، در نظرم از كاسته شدن بهره‏ام در فرداى قيامت، محبوب‏تر است و هيچ چيز در نظرم از ملحق شدن به برادران و دوستانم محبوب‏تر نيست».
عايشه گفت: سوگند به خدا، (پيامبر) پس از آن، جمعه‏اى ديگر را به پايان نرساند كه خداوند متعال، روحش را قبض كرد.
219. امام على(ع): گواهى مى‏دهيم كه محمّد، بنده و فرستاده خداوند است... پيام‏هاى پروردگارش را همان گونه كه به او فرمان داده بود، ابلاغ كرد... و بردبار و شكيبا براى خداوند درباره بندگانش خيرخواهى نمود.
220. امام على(ع) - در خطبه‏اى از ايشان -: پس رسول خدا آنچه را بدان فرستاده شده بود، ابلاغ كرد، و آنچه را فرمان داشت، آشكار ساخت،و بارهاى رسالت را كه به دوش داشت، به سرمنزل رساند و براى پروردگارش بردبارى كرد.
221. امام صادق(ع): خداوند از اين كه كسى را از دانش خود آگاه سازد، ابا دارد، جز آن كس كه با ايمانِ به او آزموده شده باشد، چنان كه به رسول خدا حكم كرد كه بر آزار قومش بردبارى كند، و جز به فرمان او با آنان، جهاد ننمايد. پس بسيار مواردى كه رسول خدا به سبب دستور الهى پنهانكارى كرد تا آن كه به او گفته شد: «پس آنچه را بدان مأمورى، آشكار كن و از مشركان، روى برتاب»؛ و سوگند به خدا اگر پيش از نزول اين آيه، رسالتش را آشكار مى‏ساخت، همچنان ايمان آورنده بود؛ امّا او به اطاعت الهى در نگريست و از مخالفت ترسيد و بدين جهت، از آشكار ساختنش اجتناب كرد.
222. امام صادق(ع): يوشع بن نون، پس از موسى«ع» زمام كار را به دست گرفت‏و بر تنگ گرفتن، سختى، و رنج و بلاى طاغوت‏ها بردبارى كرد، تا آن كه سه طاغوت از پىِ هم گذشتند و كار او پس از آنان، قوّت گرفت.

پايدارى

قرآن
بنابراين به دعوت‏پرداز، و همان گونه كه مأمورى، ايستادگى كن، و از هوس‏هاى آنان پيروى مكن، و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده است، ايمان آوردم، و مأمورم شده‏ام كه ميان شما عدالت كنم. خدا، پروردگار ما و پروردگار شماست. اعمال ما ازآنِ ما، و اعمال شما ازآنِ شماست. ميان ما و شما خصومتى نيست. خدا ميان ما را جمع مى‏كند، و فرجام، به سوى اوست.
پس همان‏گونه كه دستور يافته‏اى، ايستادگى كن، و هر كه با تو توبه كرده (نيز چنين كند)؛ و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مى‏دهيد، بيناست.
حديث
223. سيرة النبوية - به نقل از ابن اسحاق، در بيان رو به رو شدن مشركان قريش با پيامبر(ص) در آغاز دعوت -: گفتند: اى ابوطالب! برادرزاده‏ات، خدايان ما را دشنام مى‏دهد، و دين ما را نكوهش مى‏كند، و ما را در خِرَد، سفيه مى‏شمارد، و پدران ما را گمراه مى‏داند. يا او را از اين كارها بازدار، يا سدّ راه ما و او نشو كه تو نيز همچون ما با او مخالفى. پس بگذار ما شرّ او را از سر تو كوتاه كنيم. ابوطالب با ملايمت با آنان سخن گفت و با نرمى‏و خوشى به آنها پاسخ داد. آنان باز گشتند. رسول خدا همچنان كار خود را پى‏گرفت. او آشكارا از دين خدا دم مى‏زد، و مردم را به آن فرا مى‏خواند. كار ميان او و قريش بالا گرفت، تا بدان‏جا كه مردم از هم فاصله گرفتند و نسبت به هم كينه‏توز شدند؛ و قريش، فراوان از رسول خدا صحبت مى‏كرد (و او را عامل اين حوادث مى‏دانست)، و خشم خود را نسبت به او ابراز كرده، يكديگر را عليه ايشان تشويق مى‏كردند. تا آن‏كه آنان براى بار دوم نزد ابوطالب آمدند و به او گفتند: اى ابوطالب! تو نزد ما از نظر سن، شرافت و مقام، محترمى، و ما پيش از اين، از تو خواستيم كه مانع برادرزاده‏ات شوى؛ امّا تو مانع او شدى و سوگند به خدا، ديگر ما بر دشنام پدرانمان، سفيه دانستن عقل‏هايمان و نكوهش خدايانمان تحمّل نمى‏كنيم، مگر آن‏كه او را بازدارى، يا آن‏كه او و تو را به كارزار مى‏كشانيم تا بالاخره، يك گروه نابود شود...
هنگامى كه قريش اين سخنان را به ابوطالب گفتند، ابوطالب، در پى رسول خدا فرستاد و به او گفت: اى برادرزاده! قومت نزد من آمدند و به
من، چنين و چنان گفتند... رسول خدا به ايشان فرمود: «اى عمو! سوگند به خدا، اگر خورشيد را در دست راستم، و ماه را در دست چپم بگذارند تا اين كار را رها كنم تا بدان‏جا كه يا خداوند، اين دين را پيروز كند و يا من در اين راه كشته شوم، رهايش نخواهم كرد».
آن‏گاه اشك‏هاى رسول خدا جارى شد و گريست. سپس از جا برخاست. هنگامى كه خواست برود، ابوطالب صدايش كرد و گفت: اى برادرزاده، پيش آى! رسول خدا به طرف او آمد. آن‏گاه گفت: برادرزاده‏ام! برو و هرچه دوست‏دارى بگو كه به خدا سوگند، هرگز تو را به هيچ چيز تسليم نخواهم كرد.
224. رسول خدا(ص): هيچ كس بدان گونه كه من در راه خدا آزار شده‏ام، آزار نديده است.
225. رسول خدا(ص): من در حالى در راه خدا ترسانده شدم كه هيچ كس، چنان ترسانده نشده بود؛ و در راه خدا آزارى ديدم كه هيچ كس نديده بودو گاهى بر من سى شب و روز گذشت، در حالى كه من و بلال، خوراكى كه يك نفر بخورد، جز آن مقدار اندك كه بلال زير بغل خود پنهانش مى‏ساخت، نداشتيم.
226. الطبقات الكبرى - به نقل از اسماعيل بن عيّاش -: رسول خدا بر مشكلات مردم، از همه بردبارتر بود.
227. صحيح ابن خزيمه - به نقل از طارق محاربى -: رسول خدا را در حالى‏ديدم كه جامه‏اى سرخ‏فام برتن داشت و از بازار ذوالمجاز مى‏گذشت‏و مى‏فرمود: «اى مردم! بگوييد: "خدايى جز اللَّه نيست" تا رستگار شويد». در اين هنگام، مردى به سوى پيامبر سنگ پرتاب كرد
و استخوان قوزك و پىِ پاشنه پاى ايشان را خونين كرد و در اين حال مى‏گفت: اى مردم! از او پيروى نكنيد كه دروغگوست! من گفتم: اين شخص كيست؟ گفتند: جوانى از فرزندان عبدالمطّلب است. گفتم: اين شخص كه او را دنبال كرده است و به او سنگ پرتاپ مى‏كند، كيست؟ گفتند: اين، عبدالعزّى ابولهب است.
228. المعجم الكبير - به نقل از منيب -: در دوران جاهليت، رسول خدا را ديدم كه خطاب به مردم مى‏گفت: «بگوييد: "خدايى جز اللَّه نيست" تا رستگار شويد». برخى بر چهره ايشان آب دهان انداختند و برخى بر روى ايشان، خاك ريختند، و برخى او را دشنام مى‏دادند تا آن‏كه روز به نيمه رسيد. آن‏گاه دختركى با كاسه بزرگى آب، نزد او آمد و رسول خدا، چهره‏و دستانش را شست و گفت: «دختركم! از تنگ دستى و بى‏كسى پدرت، بيمى به خود راه مده». پرسيدم: اين زن كيست؟ گفتند: زينب، دختر رسول خداست، و او دخترى زيبا بود.
229. صحيح البخارى - به نقل از عبداللَّه -: گويى پيامبر(ص) را مى‏بينم كه چون ديگر پيامبران، از طرف قومش مضروب و خونين مى‏شود و او در حالى كه خون را از چهره‏اش پاك مى‏كند، مى‏گويد: «خدايا! قوم مرا ببخش كه نمى‏دانند».

خيرخواهى

قرآن
پيام‏هاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و براى شما خيرخواهى امينم.
پيام‏هاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و اندرزتان مى‏دهم، و چيزهايى از خدا مى‏دانم كه (شما) نمى‏دانيد.
پس (صالح) از ايشان روى برتافت و گفت: «اى قوم من! به راستى، من پيام پروردگارم را به شما رساندم و خير شما را خواستم؛ ولى شما خيرخواهان را دوست نمى‏داريد».
حديث
230. امام على(ع) - در بيان فضيلت رسول اكرم -: (خداوند) زمانى او را به رسالت برانگيخت كه مردم، در سرگردانى، گمراه و در فتنه، غرق بودند... خيرخواهى را به نهايت رساند و در مسير راستْ ره پيمود و (مردم را) به حكمت و اندرز نيكو فرا خواند.

مدارا

قرآن
پس به (بركت) رحمت الهى، با آنان نرمخو شدى، و اگر تندخو و سختْ دل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مى‏شدند. پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه، و در كار(ها) با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى، بر خدا توكّل كن؛ زيرا خداوند، توكّل كنندگان را دوست مى‏دارد.
به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته است، و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
حديث
231. آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد، و آرامش دهيد و بيزارى ايجادنكنيد.
232. صحيح مسلم - به نقل از ابو موسى -: هرگاه رسول خدا يكى از اصحاب خود را پى كارى مى‏فرستاد، مى‏فرمود: (به مردم) بشارت دهيد و بيزارى ايجاد نكنيد، و آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد.
233. صحيح مسلم - به نقل از ابو برده به نقل از پدرش -: رسول خدا من‏و معاذ را به طرف يمن فرستاد و فرمود: «مردم را دعوت كنيدو بشارت دهيد و بيزارى ايجاد نكنيد ، و آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد».
234. صحيح البخارى - به نقل از ابو بردة به نقل از پدرش -: پيامبر(ص)، معاذ و ابوموسى را به يمن فرستاد و فرمود: «آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد، و بشارت دهيد و بيزارى ايجاد نكنيد، و از روى ميلْ دعوت كنيد و با هم اختلاف نكنيد».
235. المعجم الكبير - به نقل از ابن عباس -: هنگامى كه اين آيه نازل شد:«اى پيامبر! ما تو را گواه و بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستاديم»، پيامبر(ص)، على و معاذ را - كه از آنان خواسته بود به سوى يمن رهسپار
شوند - طلبيد و فرمود: «رهسپار شويد و بشارت دهيد، و بيزارى ايجاد نكنيد، و آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد، كه بر من اين آيه فرود آمده است: "اى پيامبر!..."».
236. رسول خدا(ص): همان گونه كه به تبليغ رسالتْ مأموريت يافته‏ام، به مدارابا مردم فرمان دارم.
237. رسول خدا(ص) - در سفارش خود به عمرو بن مرّه، آن هنگام كه او را به سوى قومش گسيل داشت -: «بر تو باد مدارا، و سخنِ استوار گفتن؛و درشتخو، خشن، برترى‏جو و حسود مباش».
238. امام على(ع): نرمى گفتار، بند دل‏هاست.
239. امام على(ع): نرمى گفتار، از كرامت است.
240. امام على(ع): زياد سرزنش مكن كه كينه‏ورزى به دنبال مى‏آورد و به دشمنى منجر مى‏شود. اگر به منصرف شدن كسى اميددارى، راه بازگشت را براى او باز بگذار.
241. امام زين العابدين(ع): حقّ اندرزخواه، آن است كه او را اندرز دهى؛ اما شيوه تو مى‏بايد مهربانى و مدارا با او باشد.
242. امام صادق(ع): امير مؤمنان - كه درود خدا بر او باد - مى‏فرمود: «بايد در دل تو نياز به مردم و بى‏نيازى از آنان جمع شود. نمودِ نياز تو به آنان، در نرمى گفتار و خوش‏رويى تو باشد؛ و بى‏نيازى تو از آنان، در پاكْ آبرودارى و حفظ عزّتت باشد.
243. امام صادق(ع) - خطاب به عمر بن حنظله -: اى عُمَر! بار (سنگين) بر دوش شيعيان ما مگذاريد، و با آنان مدارا كنيد كه مردم، آنچه را بر دوش آنان مى‏گذاريد، به دوش نمى‏گيرند.
244. امام صادق(ع) طبق آنچه كه در مصباح الشريعة به ايشان منسوب است -:در امر به معروف، اهل مدارا باش، و در نهى از منكر، مهربان باش،و در هيچ حال، خيرخواهى را فرو مگذار.
245. امام صادق(ع): "با مردم به نيكى سخن بگوييد" يعنى (با همه مردم،) چه با مؤمنان و چه با مخالفان. با مؤمنان، با چهره گشاده و شاد روبه‏رو مى‏شود، و با مخالفان، براى جذبشان به ايمان، با مدارا سخن مى‏گويد».

ادب

246. رسول خدا(ص): كسى كه امر كننده به معروف است، بايد امرش همراه با نيكى باشد.
247. رسول خدا(ص): برحذر باش كه... بدون رعايت ادب، سخن بگويى.
248. امام على(ع): ادب... زينت زبان است.
249. امام على(ع): از گفتار زشت برحذر باش، كه فرومايگان را به دور توگِرد آورد؛ اما بزرگواران را از تو مى‏پراكند.
250. تحف العقول: (از حسن بن على(ع» پرسيده شد: درماندگى چيست؟ فرمود: «بازى كردن با محاسن، و زياد سينه صاف كردن در حال صحبت».
251. امام زين العابدين(ع): امّا حقّ زبان، اين است كه آن را با ترك زشتگويى گرامى بدارى، و به خوبى عادتش دهى.

فروتنى

قرآن
و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كرده‏اند، بال خود را فروگستر.
و گفتند: اين چه پيامبرى است كه غذا مى‏خورد و در بازارها راه‏مى‏رود؟ چرا فرشته‏اى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشدار دهنده باشد؟
حديث
252. تنبيه الخواطر: عيسى(ع) براى حواريان غذايى تهيه ديد. وقتى از آن‏تناول كردند، خود عهده‏دار شستن دست آنان شد. آنان گفتند: اى‏روح خدا! ما به انجام اين كار از شما سزاوارتريم. (عيسى(ع» فرمود: «اين كار را تنها براى آن انجام دادم كه با كسى كه از او دانش مى‏آموزيد، چنين كنيد».
253. عيسى(ع): «اى جميع حواريان! نيازى به شما دارم. برآورده‏اش كنيد». گفتند: اى روح خدا! حاجتت برآورده است. (عيسى(ع» برخاست‏و پاهاى آنان را شست. حواريان گفتند: اى روح خدا! ما به اين كار سزاوارتريم. فرمود: «سزاوارترينِ مردم به خدمت، عالِم است. من اين
چنين فروتنى كردم تا شما پس از من به سان فروتنى‏ام با شما در ميان‏مردمْ تواضع كنيد، كه حكمت، با فروتنى آباد مى‏شود نه با گردنكشى؛ چنان كه زراعت، در زمين هموار مى‏رويد نه در كوه».

كلّيات آنچه كه شايسته يك مبلّغ است

قرآن
قطعاً براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد؛ به (هدايت) شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوزِ مهربان است.
حديث
254. رسول خدا(ص): امر به معروف و نهى از منكر انجام نمى‏دهد، جز كسى كه در او سه خصلت است: به آنچه بدان امر يا از آن نهى مى‏كند، اهل مدارا باشد؛ و به آنچه بدان امر يا از آن نهى مى‏كند، اهل عدالت باشد؛ و به آنچه بدان امر يا از آن نهى مى‏كند، عالم باشد.
255. امام على(ع) - در توصيف پيامبر(ص) -: (خداوند) او را دعوت كننده به‏حق و گواه بر خلق فرستاد. بدون هيچ سستى و كوتاهى‏اى رسالت‏هاى پروردگارش را ابلاغ كرد، و بدون سستى و عذرتراشى، در راه خدا با دشمنان خدا جهاد كرد. پيشواى هر پرهيزگار، و ديده هر هدايتجويى است.
256. امام على(ع) - در توصيف پيامبر(ص) و اهل بيت او -: او را به نور افروزنده و برهان آشكار و راه ظاهر و كتاب هدايتگر برانگيخت. تبار او بهترين تبار، و شجره او بهترين شجره، و شاخه‏هاى آن معتدل، و ميوه‏هاى آن در دسترس است. زادگاهش مكّه و هجرتش به مدينه بود. در آن سرزمين، نامش جهانگير شد،و بانگش از آن‏جا گسترش يافت. خداوند، او را با حجّت كافى و موعظه شافى، و دعوت تدارك كننده به رسالت فرستاد، و شريعت‏هاى ناشناخته را به دست او آشكار ساخت، و به دست او بدعت‏هاى ناصواب را درهم شكست، و احكام متروك را تبيين كرد.
257. امام على(ع): خداوند سبحان، ياد (خود) را مايه صفاى دل‏ها قرار داد كه پس‏از سنگينى، بدان گوش فرا مى‏دهد، و بعد از ضعف بينايى بدان مى‏نگرد، و پس از دشمنى بدان تن مى‏دهد. خداوند - كه نعمت‏هايش والاست -، هماره در هر برهه‏اى از زمان، پس از برهه‏اى ديگر، و در فواصل زمانى بندگانى دارد كه در انديشه‏شان با آنان به نجوا مى‏پردازد و در كُنه عقل‏هايشان با آنان به گفتگو مى‏نشيند، و آنان با نور بيدارى در چشم‏ها و گوش‏ها و دل‏ها به سان راهنمايان بيابان‏ها، چراغِ راه مى‏شوند، و ايّام خداوند را به ياد مى‏آورند، و (مردم را) از مقام و جايگاهى الهى بيم مى‏دهند. هر كس راه ميانه را در پيش گيرد، سلوكش را مى‏ستايند، و به او مژده نجات مى‏دهند، و هر كس راه راست و چپ در پيش گيرد، سلوك او را مورد نكوهش قرار مى‏دهند، و او را از هلاكت برحذر مى‏دارند. آنان، اين چنينْ چراغ‏هاى آن تاريكى‏ها و رهنمون‏هاى آن شبهات‏اند.
258. امام على(ع):... رسول خدا آنچه را كه به آن فرستاده شده بود، ابلاغ كرد، و آنچه‏را بدان فرمان داشت، آشكار ساخت، و بارهاى نبوّت را كه بر دوش داشت، به سرمنزل رساند، و براى پروردگارش بردبارى پيشه كرد، و در راه خدا جهاد نمود، و براى امّتش خيرخواهى كرد، و آنان را به نجات و رهايى فرا خوانْد،و ايشان را به ياد (خدا) ترغيب نمود، و با شيوه‏ها و انگيزه‏هايى كه خود آنها را
براى مردم، بنيان گذاشت، و چراغدانى كه خود نشانه‏هاى آن را براى ايشان برافراشت، آنان را به راه هدايتْ رهنمون شد، تا پس از او گمراه نشوند؛ و نسبت به مردم، رئوف و مهربان بود.
259. امام زين‏العابدين(ع) - در دعايش -: خداوندا! بر محمد، درود فرست، همان‏كه امانتدار وحى تو و از ميان خلق تو، نيك‏نژاد، و از ميان بندگانت برگزيده، پيشواى رحمت، و پيشاهنگ خير و نيكى، و كليد بركت بود؛ چنان‏كه براى انجام فرمان تو جان خود را گذاشت، و بدنش را در راه تو آماج آزار ساخت، و در راه دعوت به سويت خويشاوندانش را به ميدان آورد، و در راه خشنودى تو با خاندانش به جنگ پرداخت، و براى زنده كردن دينت از خويشانش بُريد،و نزديكان را به خاطر انكارشان دور ساخت، و بيگانگان را به خاطر اجابت دعوت تو نزديك ساخت، و در اين راه، با دورترينْ دوستى كرد و با نزديك‏ترينْ دشمنى كرد، و در راه رساندن رسالتت، خود را خسته كرد، و با فراخواندن مردم به دينت، خود را به رنج درافكند، و خود را به خيرخواهى براى مخاطبانت مشغول ساخت، و به شهرهاى غربت و به مكانى كه از ديار خويشاوندان، و جاى قدم و مكان ولادت و محل انس او دور بود، به خاطر تصميم به برافراشتن دينت و يارى خواستن عليه كافران به تو، هجرت كرد، تا آنچه درباره دشمنانت خواسته بود، به دست آمد، و آنچه كه درباره دوستانت تدبير كرده بود، انجام يافت. آن‏گاه، در حالى كه با يارى‏ات به دنبال پيروزى بر آنان بود، و به يُمن يارى‏ات بر ضعف خود نيرو مى‏يافت، به آنان يورش آورد و در ميان خانه‏هاشان با آنان جنگيد، و در دل جايگاهشان بر آنان تاخت، تا آن‏كه امرت آشكار شد، و كلمه‏ات بالا گرفت، هر چند كه مشركان را ناخوشايند آيد.
260. امام باقر(ع): شيعيان ما بيم دهندگان در زمين، و براى آن كه در خواسته، همسو با ايشان است، چراغ‏ها و نشانه‏ها و نورند، و براى طاعت‏كنندگانِ خداوند، راهنمايند، و بر مخالفانشان كه با ادّعاى آنان همسو بودند، گواه‏اند، و مايه آرامش آن كس‏اند كه نزدشان بيايد، و با دوستان خود، با لطف و با گذشت‏
و پاك‏دامن و مهربان‏اند. توصيف آنان در تورات، انجيل و قرآن عظيم، اين چنين است.
261. بحار الأنوار - به نقل از محمد بن عبداللَّه بن مهران، به نقل از پدرش، به نقل‏از جدّش -: امام صادق(ع) كتابى به جعفر بن محمد بن اشعث داد كه در آن، دعاو درود بر پيامبر(ص) بود. جعفر بن محمد بن اشعث، آن را به پسرش مهران داد. درود بر پيامبر(ص) در اين كتاب، اين چنين بود:
خدايا! محمد همان كسى است كه تو او را در كتابت توصيف كردى آن‏جا كه گفتى، و سخنت بر حق است: «قطعاً براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد. به (هدايت) شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است». پس گواه باش كه او چنين است... خدايا! من با شهادت به او و آن‏گاه درود به او آغاز مى‏كنم، و اگرچه به درجه‏اى از آن كه رضايت خاطرم را فراهم آورد، نايل نشدم، و زبانم از اندرونم گويا نباشد، و آن را جز بر كوتاهى‏ام حمل نكنم.
شهادت مى‏دهم، و شهادت من، دعاى من است و حقّى است بر عهده من، و اداى چيزى است كه بر من واجب كرده‏اى كه او، رسالت تو را ابلاغ كرده است، بى‏آن‏كه در آنچه فرمان داده‏اى، تفريط كند، يا از آنچه اراده كرده‏اى، كوتاهى كرده باشد، يا از آنچه از آن نهى كردى، تجاوز كرده باشد، يا از آنچه براى او خشنود بوده‏اى، از حد گذشته باشد.
(پيامبر،) طبق آنچه كه وحيت نزد او فرود آمد، آيات تو را (براى مردم) تلاوت كرد، و در راه تو، رويارو با دشمن و بى‏آن‏كه پشت كند، جهاد كرد، و به پيمان تو وفا نمود، و امر (دين) تو را آشكار ساخت، در راه تو به سرزنش (هيچ) ملامتگرى توجه نكرد، و در راه تو ميان نزديكان جدايى انداخت، و در راهت بيگانگان را به هم نزديك ساخت. به اطاعت تو فرمان داد، و خود بدان تن داد، و از نافرمانى‏ات نهى كرد، و خود در پيدا و نهان، از آن اجتناب كرد.
به نيكى‏هاى اخلاقى رهنمون شد و خود بدان عمل كرد، و از زشتى‏هاى اخلاق، نهى كرد، و خود از آن روى برتافت. دوستانت را تحت ولايت كسى بُرد كه دوست‏داشتى در گفتار و عمل، پايبند به آن ولايت باشند، و (مردم) را با حكمت و اندرز نيكو به راهت دعوت كرد، و تو را تا رسيدن مرگ، خالصانه پرستش نمود، و تو او را پاك، پاكيزه و پيراسته به سوى خود فراخواندى، در حالى كه دينت را با او كامل كردى....
262. امام صادق(ع) - طبق آنچه كه در مصباح الشريعة به ايشان منسوب است -: آن‏كه امر به معروف مى‏كند، نيازمند آن است كه به حلال و حرام آنچه آنان را بدان امر مى‏كند يا از آن نهى مى‏نمايد، عالم باشد؛ از خودخواهى فارغ شده باشد، نسبت به مردم، خيرخواه، مهربان و اهل مدارا باشد، و آنان را با لطف و گفتار نيكْ دعوت كند. تفاوت خردهاى آنان را بشناسد، تا با هر كس، طبق سطح و مرتبه‏اش رفتار نمايد. از نيرنگ نفس و خدعه‏هاى شيطان، آگاه باشد. از آنچه به او مى‏رسد، بردبار باشد، و مردم را به خاطر آن (آزار) مكافات نكند، و از آنان شكايت نكند و تعصّب نورزد، و براى خود، خشونت به كار نبرد، و نيّت‏خود را براى خدا خالص سازد، و از او كمك بگيرد و جوياى پاداش او باشد. اگر آنان با او مخالفت كرده، به او ستم كنند، بردبارى پيشه كند، و اگر با او موافقت كردند و از او پذيرفتند، سپاسگزار باشد. كار خود را به خداوند متعال واگذارَد، و به عيب خود، نگاه كند.

ويژگى‏هاى علمى

هماهنگى دل با زبان

263. رسول خدا(ص): خداوند مى‏فرمايد: مردمى را آفريدم كه زبانشان شيرين‏تر
از عسل، اما دل‏هايشان تلخ‏تر از شبيار است. به خودم سوگند، آنان را در فتنه‏اى در افكنم كه شكيبايشان را در سرگردانى وا گذارد! آيا به (رحمت) من مغرور شده‏اند؟ يا بر من جرئت يافته‏اند؟!
264. رسول خدا(ص): خداوند به برخى از پيامبران وحى كرد: به كسانى كه براى غير دين، دنبال دين‏آموزى هستند، و براى غير عملْ دانش مى‏آموزند، و دنيا را براى غير آخرتْ طلب مى‏كنند، براى مردمْ لباس گوسفندان به تن مى‏كنند، در حالى كه دل‏هايشان به سان دل گرگان است، زبان‏هاى آنان، شيرين‏تر از عسل، اما كارهايشان تلخ‏تر از شبيار(16) است، بگو: آيا به من نيرنگ مى‏زنند؟ قطعاً شما را در فتنه‏اى درافكنم كه حكيم را سرگردان‏وا گذارد!
265. امام على(ع): هرگاه گفتار گوينده با نيّت او همگون گردد، شنونده گفتارش را مى‏پذيرد، و هرگاه گفتارْ ناهمگون با نيّت او باشد، گفتارش به خوبى در دل شنونده نمى‏نشيند.
266. امام على(ع) - در حكمت‏هاى منسوب به ايشان -: هرگاه سخنى از دل برخيزد، در دل مى‏نشيند، و هرگاه از زبان بيرون آيد، از مرز گوش‏ها در نگذرد.
267. امام باقر(ع): خداوند - عزّوجلّ - يكى از كتاب‏هاى خود را براى يكى از پيامبرانش فرو فرستاد. در آن اين چنين آمده بود: گروهى از آفريدگان من، با دين به (مردم) دنيا فريبكارى مى‏كنند. بر روى دل‏هايى كه به سان دل گرگ‏هاست، لباس ميش مى‏پوشند، و دل‏هايشان از شبيار، تلخ‏تر
و زبانشان از عسل، شيرين‏تر، و اعمال پنهانشان از مُردار بد بوتر است. آيا به من مغرور شده‏اند؟ يا به من نيرنگ مى‏زنند؟ يا بر من جرئت يافته‏اند؟!
به عزّتم سوگند مى‏خورم كه فتنه‏اى بر آنها برانگيزم كه افسارش را در نوردد و به تمام گوشه‏هاى زمين برسد و افراد حكيم را در سرگردانى رها سازد. آن فتنه،انديشه صاحب‏انديشه و حكمت شخص حكيم را (باطل مى‏سازد). آنان را دسته دسته مى‏كنم، و بدى يكديگر را به آنان مى‏چشانم و بدست دشمنانم از دشمنانم انتقام مى‏گيرم‏و مرا باكى نيست (كه همه آنان را عذاب كنم و مرا چه باك است!).
268. امام صادق(ع) - بر اساس آنچه در مصباح الشريعة به ايشان نسبت داده شده -: پايين‏ترين مرز راستى آن است كه زبان با دل، و دل با زبان، مخالفت نكند.

دعوت با عمل كردن پيش از زبان

269. رسول خدا(ص): حواريان به عيسى(ع) گفتند: اى روح خدا! با چه كسى هم‏نشينى كنيم؟ فرمود: «آن كس كه ديدارش شما را به ياد خدا بيندازد، و گفتارش به دانش شما بيفزايد، و عمل او ميل شما را به آخرت، بيشتر كند.
270. امام على(ع): هر كس خود را در سمت پيشوايى مردم منصوب كند، مى‏بايد پيش از آموزش ديگران، از تعليم خود آغاز كند، و مى‏بايد پيش از تأديب با زبان، با منش و عمل خود، ادب آموزد؛ و آن كس كه خود را
علم و ادب مى‏آموزد، از آن‏كه به مردمْ علم و ادب مى‏آموزد، به تكريم و بزرگداشت، سزاوارتر است.
271. امام على(ع): براى ياد خدا شايستگانى است كه به جاى دنيا ذكر را دنبال مى‏كنند، و تجارت يا خريد و فروش، آنان را مشغول نمى‏سازد. با ذكر خدا روزگار را سپرى مى‏كنند، و در گوش غافلان، آواز ترك مُحرّمات الهى را صلا مى‏دهند، و به قسط فرمان مى‏دهند و خود بدان عمل مى‏كنند، و از منكر نهى مى‏كنند و خود از آن اجتناب مى‏نمايند.
272. امام على(ع): اندرزى كه گوش از آن سنگينى نمى‏كند و هيچ سودى با آن همسنگ نيست، اندرزى است كه زبان گفتار، از آن خاموش است و زبان عمل، به آن گوياست.
273. امام على(ع) - در وصيّت خود آن هنگام كه ضربت خورد -: آرامش من‏و فرو افتادن پلك‏هايم و بى‏حركت شدن دست و پايم، مايه اندرز شماست، و از گوينده بليغ، براى اندرز دادن به شما رساتر است.
274. امام على(ع): اى مردم! سوگند به خدا، من شما را به اطاعتى تشويق نكردم، مگر آن‏كه خود به آن از شما پيشى گرفتم، و از معصيتى نهى نكردم، مگر آن‏كه پيش از شما، خود از آن پرهيز كردم.
275. امام على(ع) - در توصيف مبلّغ كامل -: جامه‏هاى شهوات را از خود بركَنده، و از تمام اندوه‏ها خود را رهانيده، جز يك اندوه كه تنها به آن خود را مشغول ساخته است. بدين ترتيب، از صفت كوردلى و شريك بودن با هواپرستان، فاصله گرفته است، و به كليدهاى باب هدايت، و قفل‏هاى باب تباهى مبدّل شده است. راه خود را با بينش دريافته و در راهش گام برداشته و چراغ فراسوى راهش را شناخته و امواجش را درنورديده است.
از ميان دستاويزها، به استوارترين، و از ميان ريسمان‏ها به محكم‏ترين آنها چنگ زده است. او در يقين، به مانند تابناكى خورشيد است. در كارها خداوند سبحان را در جانش در بالاترين حد جاى داده، به گونه‏اى كه هر آينده‏اى را بر او عرضه مى‏كند، و هر فرع را به ريشه و اصل آن باز مى‏گرداند. او چراغ تاريكى‏ها و برگيرنده پرده از شبهات، كليد ابهام‏ها، پاسخ دهنده پرسش‏هاى پيچيده، و رهنمون كژى‏هاست. وقتى سخن مى‏گويد، مى‏فهمانَد، و وقتى سكوت مى‏كند، به سلامت مى‏رَهَد. خود را براى خدا خالص كرده و خدا نيز او را براى خود خالص ساخته است. پس او از كان‏هاى دين و ميخ‏هاى زمين خداست. هر جانش را به عدل پايبند ساخته است و نخستين عدالت او اين است كه خواهش نفس را از خود دور ساخته است، و حق را توصيف مى‏كند و بدان عمل مى‏نمايد.
276. امام على(ع): با نيك رفتارى‏ات، بدكار را اصلاح كن، و با خوب گفتارى‏ات، رهنمون به خوبى باش.
277. امام على(ع): چراغ‏هاى هدايت باشيد نه نشانه‏هاى گمراهى، و شوخى بدانچه كه مايه خشم خداست، را ناپسند بشماريد، و در آن‏جا كه مايه خشنودى خداست، بايد نكوهيدن بر شما آسان باشد. با راهى غير از زبانتان به مردم خوبى را بياموزيد و با عملتان، داعيان آنان باشيد، و پايبند راستى و پرهيزگارى باشيد.
278. امام صادق(ع): مردم را به غير از زبانتان به خوبى فرا خوانيد، تا در شما كوشش، راستى و پرهيزگارى ببينند.
279. امام صادق(ع): مردم را با اعمالتان فراخوانيد و با زبان‏هايتان، داعيان‏مردم نباشيد.
280. امام صادق(ع): خداوند، آن جمعيت را رحمت كند كه چراغ و مناره (هدايت)اند و مردم را با اعمال و نهايت توانشان به سوى مافرا مى‏خوانند.
281. امام صادق(ع): پدرم (امام باقر(ع» فرمود: جزء پيشى‏گيرندگان دركارهاى خير باشيد، و برگ (گلى) باشيد كه خارى ندارد، كه كسانى كه پيش از شما بودند، برگ‏هاى بدون خار بودند، و مى‏ترسم كه شما خارى باشيد كه برگ ندارد. داعيان به سوى پروردگارتان باشيد و مردم را وارد اسلام كنيد و از اسلام، بيرونشان نكنيد. آنان كه پيش از شما بودند، اين چنين بودند كه مردم را وارد اسلام مى‏كردند، نه آن‏كه آنان را از آن خارج سازند.
282. امام صادق(ع): بر تو باد تقواى الهى، و پرهيزگارى، و كوشش،و راستگويى، و اداى امانت، و خوش خلقى، و خوب همسايه‏دارى! به غير زبان، فراخوان مردم به خويش باشيد، و مايه زينت باشيد نه مايه زشتى؛ و بر شما باد ركوع و سجود طولانى، كه اگر كسى از شما ركوع‏و سجود خود را طولانى سازد، ابليس در پس او بانگ برمى‏دارد و مى‏گويد: واى بر من! او اطاعت كرد و من نافرمانى كردم، و او سجده كرد و من ابا كردم.
283. امام صادق(ع): گاه براى كسى حديثى مى‏گويم و او را از مجادله و بگو مگو در دين خدا و از قياس، نهى مى‏كنم؛ اما وقتى از نزدم بيرون مى‏رود، گفتارم را به صورتى ناصحيح به تأويل مى‏برد... ياران پدرم، يعنى زراره، محمد بن مسلم، و از جمله ليث مرادى و بُرَيد عِجلى، در حال حيات‏و مرگ، مايه زينت بودند. آنان، به قسط سخن مى‏گفتند و پايندان راستى‏
بودند. آنان، پيشى‏گيرندگان و پيشى‏گيرندگان و مقرّب‏اند.
284. امام صادق(ع) - خطاب به مفضّل -: اى مفضّل! به شيعيان ما بگو كه بااجتناب از محارم الهى، و پرهيز از گناهانش، و پيروى از رضايت خداوند، به سوى ما فراخوانيد، كه اگر چنين باشند، مردمْ با سرعت به سوى ما رو مى‏آورند.
285. امام صادق(ع): با مردم، طبق اخلاق خود آنها رفتار كنيد، و در مساجدآنان نماز بخوانيد، و بيمارانشان را عيادت كنيد، و در تشييع جنازه‏هاى آنان شركت كنيد، و اگر مى‏توانيد، عهده‏دار امامت و اذان‏گويى شويد، كه اگر چنين انجام دهيد، خواهند گفت: «اينها پيروان جعفرند. خداوند، جعفر را رحمت كند؛ چه قدر يارانش را نيكو ادب آموخته است!».
286. امام صادق(ع): با تبار آنان (مردم)، پيوند برقراركنيد و در تشييع جنازه‏هايشان حاضر شويد، و بيمارانشان را عيادت كنيد، و حقوق آنان را ادا كنيد، كه اگر شخصى از شما در دينش پرهيزگار و راستگو باشد و امانت را ادا كند و اخلاقش با مردم خوب باشد، گفته مى‏شود: «اين شخص، پيرو جعفر است» و اين امر، مرا شادمان مى‏كند و از اين رهگذر، خوش‏حالى به من مى‏رسد و گفته مى‏شود: «اين، ادب يافته جعفر است». اما اگر بجز اين حالت باشد، گرفتارى و ننگ آن بر من وارد مى‏شود و گفته مى‏شود: «اين، ادب يافته جعفر است!». به خدا سوگند، پدرم برايم روايت كرد كه فردى از شيعيان على(ع) در ميان يك قبيله، مايه زينت (و مباهات) آن قبيله بود. در ميان آنان، در اداى امانت، از همه پيش‏تر، در پرداخت حقوق، از همه برتر، و در سخن، از همه راستگوتر بود و آنان، سفارش‏ها و امانت‏هاى خود را به او مى‏سپردند.
وقتى از آن جمعيت سؤال مى‏شود كه اين شخص چگونه است، مى‏گويند: «مثل فلانى، چه كسى است! زيرا او از همه ما در اداى امانت پيش‏ترو راستگوتر است».
287. دعائم الاسلام: از امام صادق(ع) براى ما نقل شده است كه گروهى از شيعيان ايشان، از كوفه براى شنيدن و فراگيرى علم، نزد ايشان آمدند و تا آن‏جا كه درنگ امكان داشت، در مدينه ماندند و پيوسته نزد او آمد و شد داشتند و از او حديث و دانش فرا مى‏گرفتند. هنگامى كه زمان بازگشت‏و خداحافظى با امام فرا رسيد، يكى از آنان گفت: اى پسر رسول خدا! ما را نصيحت كن. (امام) فرمود: «به شما سفارش مى‏كنم به تقواى الهى و عمل به اطاعت او و ترك گناهانش و اداى امانت به آن‏كه شما را امين دانسته و مصاحبت نيكو با آن‏كه با او هم‏نشين‏ايد، و اين‏كه با خاموشى به سوى ما فرا خوانيد».
گفتند: اى فرزند رسول خدا! چگونه در حالى كه خاموشيم، به سوى شما فراخوانيم؟ فرمود: «چنان‏كه به عمل به طاعت خداوند فرمانتان داديم، عمل كنيد، و چنان‏كه از انجام دادن حرام‏هاى خداوندْ نهيتان كرديم، از آن اجتناب كنيد، با مردم با راستى و عدالت رفتار كنيد، و امانت را ادا كنيد، و امر به معروف و نهى از منكر نماييد، و مردم، جز به خوبى شما آگاهى نداشته باشند، كه اگر شما را بر اين حال ببينند، خواهند گفت: "اينها پيرو فلانى هستند. خداوند، فلانى را رحمت كند كه چه‏قدر خوب يارانش را تأديب كرده است!" و ارزش آنچه را كه نزد ماست، مى‏شناسند و به سوى آن شتاب خواهند كرد. من شهادت مى‏دهم كه از پدرم (امام باقر(ع» شنيدم كه مى‏فرمود دوستان و شيعيان ما
در گذشته، بهترين مردم دوران خود بودند. اگر در قبيله‏اى امامى بود، از ايشان بود، و اگر در قبيله‏اى مؤذّنى بود، از ميان آنان بود، و اگر نگاهدارنده امانت يا سپرده (مردم) بود، از آنان بود؛ و اگر عالمى در ميان مردم وجود داشت كه براى دين و مصلحت كارشان به دنبال او بودند، از ايشان بود. شما نيز چنين باشيد. ما را در نظر مردم محبوب كنيد و در نظرشان مبغوض نسازيد».
ر. ك:ص‏243 (هماهنگى دل با زبان)،
ص‏321، (ناهمگونى كردار با گفتار)،
ص‏387 (آثار تبليغ عملى).

1. ر. ك: ص‏297 (مراعات توان مخاطب).
2. ر . ك: ص‏179، ح 180 و ص‏181، ح‏184.
3. ر. ك: ص‏181، ح 185.
4. ر. ك: ص‏81، ح 81.
5. تبليغ و مبلّغ در آثار شهيد مطهّرى، ص 186.
6. انعام، آيه 36.
7. نمل، آيه 80 و 81.
8. جاثيه، آيه 23.
9. ر. ك: ص‏168 (اقامه حجّت).
10. ر.ك: ص‏168 (اقامه حجّت).
11. همان‏جا.
12. ر. ك: ص‏199، ح 192.
13. ر. ك: كتاب گفتگوى تمدّن‏ها در قرآن و حديث، تأليف نگارنده.
14. صحيفه نور، ج 21، ص 98، پيام امام به مراجع اسلام و روحانيون سراسر كشور: (3 / 12 / 67).
15. ر. ك: ص‏199، ح 193.
16. صبر يا شيبار، گياهى است تلخ.

صفحه قبل

تبليغ در قرآن و حديث

صفحه بعد