|

|
فصل چهارم ويژگىهاى مبلّغ |
|
ويژگىهاى علمى
دين شناسى
قرآن
و شايسته نيست كه مؤمنان، همگى (براى جهاد) كوچ كنند. پس چرا از هر فرقهاى از آنان، دستهاى كوچ نمىكنند تا (دستهاى بمانند و) در دين، آگاهى پيدا كنند و قوم خود را وقتى به سوى آنان بازگشتند، بيم دهند، باشد كه آنان (از كيفر الهى) بترسند؟
بگو: «اين است راه من، كه من و هر كس پيروىام كرد، با بينايى به سوى خدا دعوت مىكنيم، و منزّه است خدا، و من از مشركان نيستم».
حديث
172. رسول خدا(ص): امر به معروف و نهى از منكر مكن، مگر آنكه عالم باشىو بدانى كه به چه امر مىكنى.
ر. ك: ح 254 و 262 (كلّيات آنچه كه شايسته يك مبلّغ است).
آگاهى فراگير نسبت به دين
حديث
173. رسول خدا(ص): دين خداوند متعال را، تنها كسى يارى مىرساند كه بهتمام جوانب آن، احاطه داشته باشد.
174. رسول خدا(ص): دين خداوند را، تنها كسى به پا مىدارد كه به تمام جوانب آن، احاطه داشته باشد.
175. امام على(ع): حافظان دين خداوند، كسانى هستند كه دين را به پا مىدارندو يارى مىرسانند، و به تمام جوانب آن، احاطه دارند، و آن را براى بندگان خدا حفظ و مراقبت مىكنند.
استناد به كلام اهل بيت(ع)
176. امام صادق(ع): خداوند برآن بندهاى رحمت آورد كه ما را نزد مردم محبوب گردانَد و نزد آنان مبغوض نسازد! بدانيد، سوگند به خدا كه اگر (مردم)
زيبايىهاى گفتار ما را مىشناختند، در سايه آن عزيزتر بودند، و هيچكس نمىتواند چيزى را وابسته به آنان سازد، بلكه چنين است كه آنان، گفتار را مىشنوند و ده درجه بدان گرايش پيدا مىكنند.
177. معانى الأخبار - به نقل از عبدالسلام بن صالح هروى -: از امام رضا(ع)شنيدم كه مىفرمود: «خداوند، رحمت كند آن بندهاى را كه امر ما رازنده كند!». گفتم: چگونه امر شما را زنده كند؟ فرمود: «علوم ما را فراگيرد و به مردم بياموزد، كه اگر مردمْ زيبايىهاى گفتار ما را مىدانستند، از ما پيروى مىكردند».
شناخت مردم
قرآن
اين است كتابى كه در (حقّانيت) آن، هيچ ترديدى نيست؛ (و) مايه هدايت تقواپيشگان است.
... به راستى خداوند، مردم ستمكار را هدايت نمىكند.
... به راستى خداوند، مردم تباهكار را هدايت نمىكند.
... به راستى خداوند، كسى را كه دروغپردازِ ناسپاس است، هدايت نمىكند.
ر. ك:انعام، آيه 36 و 51؛ رعد، آيه 21؛ أحقاف، آيه 12؛ مريم، آيه 97؛ روم، آيه 52 - 53؛ انبياء، آيه 45 - 49؛ نور، آيه 51؛ فاطر، آيه 18؛ يس، آيه 6 - 11؛ يونس، آيه 101؛ زمر، آيه 23؛ نازعات، آيه 45؛ أعلى، آيه 10.
حديث
178 . رسول خدا(ص): مردم را كانهايى مىيابيد. پس نيكان آنان در دوران جاهليت، در صورت دين شناس شدن، نيكان در دوران اسلام هستند، و در ميان بهترين مردم در اسلام، كسانى را مىيابيد كه پيش از پذيرش اسلام، ناخشنودترينِ مردم نسبت به اسلام بودند؛ و در ميان بدنهادان، دو چهرهها را مىبينيد.
179. كميل بن زياد نخعى: همراه امير مؤمنان على بن ابى طالب(ع) در مسجد كوفه بودم. نماز عشا را كه به جاى آورديم، (امام) دست مرا گرفت و از مسجد خارج شديم و آن قدر پيش رفت تا به پشت كوفه رسيد. تا اين هنگام، حتى يك كلمه با من صحبت نكرد. هنگامى كه وارد بيابان شد، آه كشيد. آنگاه فرمود: «اى كميل! اين دلها ظرفهاست، و بهترين آنها گنجاترين آنهاست. آنچه مىگويم، از من به ياد بسپار. مردم سه دستهاند: عالم ربّانى، آموزنده در مسير رستگارى، و مگسان فرومايه كه در پىِ هر بانگْ رواناند و با هر بادى به سويى مىگرايند، به نور دانشْ روشنى نمىگيرند، و به بنيادى استوار، پناه نمىجويند... آه! آه! در اين جا (امام با دستش به سينه خود اشاره كرد) دانشى است انباشته؛ اگر براى آن، فراگيرانى مىيافتم! بارى، گاه كسى را يافتم كه متينْ دريافت بود، اما امين نبود. دين را دستافزار كسب دنيا مىساخت. با حجّتهاى خداوند، بر خلق و با نعمتهاى او بر بندگان، برترى مىجست، تا ضعيفان به جاى ولىّ حق، او را دستاويز خود گيرند؛ و گروهى ديگر كه به حكمتْ سرِ تسليم فرود مىآورد، بىآنكه نكتههاى آن را دريابد، با رهيافت نخستين، شبهه شكّ و ترديد در دلش رخنه كند. بدانيد كه نه اين گروه
و نه آن گروه مطلوباند يا (گروهى ديگر كه) سخت در پى لذّات استو براى شهوتها بندها را رها كرده و شيفته جمع كردن و انباشتن مال است. او پاسدار دين نيست، و بيشتر به چارپايان چرنده، همانند است. چنين است كه علم با مرگ فراگيران آن مىميرد. خدايا! بارى، زمين از كسانى كه دين خدا را به حجّت (و برهان) بر پاى مىدارند، تهى نمىماند؛ خواه آشكار و شهره باشند يا پنهان و ترسان، تا حجّتهاو نشانههاى خداوند از ميان نرود. به راستى آنان به شمارْ اندكاند؛ ولى به منزلت، بلند مرتبهاند.
180. امام على(ع) - در وصيّت خود به فرزندش حسن(ع) -: دل جوان، به سان زمين، تهى است كه هر چيز در آن افكنده شود، پذيرايش گردد. از اين رو، به تأديب تو پيش از آنكه دلت سخت شود و انديشهات مشغول گردد، پيشْ دستى كردم.
181. امام على(ع): افراد، سه دستهاند: عاقل، احمق، و بدكار. عاقل كسى است كه دين، شريعت و منش او، بردبارى سرشت او، و انديشيدنْ خوى اوست. اگر از او پرسش شود، پاسخ مىدهد؛ و اگر سخن بگويد، به صواب است؛ و اگر بشنود، پذيراست؛ و اگر سخن بگويد، راست مىگويد؛ و اگر كسى به او اطمينان يابد، وفادارى مىكند. اما احمق كسى است كه اگر نيكى را به او ياد آور شوند، غافل است؛ و اگر از نيكى دورش سازند، دور شود؛ و اگر به نادانى وادارش كنند، نادانى مىكند؛ و اگر سخن بگويد، دروغ مىگويد؛ نمىفهمد، هرچند اگر تفهيمش كنند؛ و فاجر كسى است كه اگر به او امانت بسپارى، خيانت كند؛ و اگر همراهىاش نمايى، مايه بدنامىات شود؛ و اگر به او اطمينان كنى، برايت خيرخواهى نمىكند.
182. امام صادق(ع): مردم، كانهايى به سانِ كانهاى طلا و نقرهاند. آنكه در دوران جاهليت ريشه دارد، در اسلام نيز داراى ريشه است.
183. الكافى - به نقل از اسماعيل بن عبدالخالق -: شنيدم كه امام صادق(ع) به ابوجعفر احول مىفرمود - و من مىشنيدم -: «آيا بصره رفتى؟». ابو جعفر احول گفت: آرى. فرمود: «شتاب مردم و ورود آنان را به اين امر (امامت) چگونه ديدى؟». گفت: به خدا سوگند، آنان، اندكاند. هرچند كه چنان كردهاند (و به شما پيوستهاند)؛ اما اندك است. (امام) فرمود: «جوانان را درياب كه به هر خيرى پُرشتابترند».
184. امام صادق(ع): مردم سه دستهاند: نادانى كه از فراگرفتن ابا دارد؛ و دانايى كه دانشش او را نزار كرده است؛ و عاقلى كه براى دنيا و آخرتش عمل مىكند.
185. عوالى اللئالى: از يكى از معصومان(ع) نقل شده است كه مردم بر چهار دستهاند: شخصى مىداند و مىداند كه مىداند. اين شخص، عالم است، پس از او پيروى كنيد؛ و شخصى مىداند و نمىداند كه مىداند. اين شخص، غافل است، پس بيدارش كنيد؛ و شخصى نمىداند و مىداند كه نمىداند. او جاهل است، پس به او دانش آموزيد؛ و فردى نمىداند و مىپندارد كه مىداند. اين فرد، گمراه است، او را راهنمايى كنيد.
ر. ك: آداب تبليغ / ص291 (مراعات شايستگى مخاطب) / ص297، (مراعات توان مخاطب).
مخاطب شناسى در تبليغ
روانشناسىِ مخاطب، مهمترين ركن تبليغ پس از اسلامشناسى و رمز موفقيّت مبلّغاست. مبلّغ اگر مخاطب خود را نشناسد و از استعدادها و نيازهاى تبليغى وى آگاهى نداشته باشد، بىترديد، در رسيدن به اهداف تبليغى خود، ناكام خواهد ماند.
مخاطبشناسى در برنامهريزى صحيح تبليغى، درگير نشدن بلّغ با خواستهاى فطرى مردم، و نيز توجّه ويژه در برنامهريزىها براى نسل جوان، نقش اساسى دارد.
1. برنامهريزى صحيح تبليغى
نخستين پيشْ نياز هر گونه برنامهريزى براى تبليغات، مخاطب شناسى است. مبلّغ، تا وقتى كه ظرفيت فكرى و روحى مخاطب خود را نداند، و از زمينههاى ذهنى و روانى و ميزان تأثير پذيرى مخاطب، اطّلاعات كافى نداشته باشد، و موانع تأثيرپذيرى مخاطب را تشخيص ندهد، نمىتواند برنامهريزى صحيحى براى تبليغات داشته باشد.
ميزان تأثير پذيرى مخاطب
يكى از نكات مهمّى كه در قرآن و احاديث اسلامى در ارتباط با مخاطبشناسى مورد توجه قرار دارد، تفاوت مردم از نظر ظرفيتها و استعدادهاى طبيعى و اكتسابى، و ميزان تأثير پذيرى آنان از تبليغات مفيد و سازنده است. با در نظر گرفتنِ اين تفاوتها، هر سخنى براى هر كسى مفيد و سازنده نيست. چه بسا نوعى از تبليغات براى فرد يا جمعى مفيد باشد، امّا براى فرد يا جمعى ديگر، غيرمفيد و حتى زيانبار باشد. لذا انبياى الهى موظّف بودهاند كه در تبليغات خود، ظرفيت فكرى و روحى مردم را در نظر داشته باشند.(1)
تفاوت استعدادهاى طبيعى
از نگاه احاديث اسلامى، مردم از نظر استعدادهاى ذاتى، مانند معادن زمينْ متفاوتاند.(2) برخى چون معدن طلا از استعدادهاى بالايى برخوردارند، برخى مانند معدن نقره هستند و... همان طور كه انواع معادن زمين، براى جامعه بشر، مفيد و كارسازند؛ امّا بهرهبردارى از آنها نياز به شناخت و برنامهريزى دارد. همچنين انواع استعدادهاى فطرى انسانها براى اداره جامعه انسانى، مفيد و سازنده است؛ ليكن بهرهگيرى از آنها نيازمند شناخت درست و برنامهريزى صحيح است.
تفاوت استعدادهاى اكتسابى
ظرفيت اكتسابى انسانها، مانند ظرفيت ذاتى آنان، متفاوت است. نُصوص (متون) اسلامى، به طور كلّى، انسانها را بر اساس ميزان تأثير پذيرى از تبليغات سازنده، به سه دسته تقسيم كردهاند:
دسته اول كسانى كه فطرت پاك انسانى خود را با كارهاى ناشايسته و بخصوص ظلم كردن آلوده نكردهاند. اينان، از تقواى عقلى برخوردارند و ظرفيت مناسبى براى پذيرش تبليغات سازنده دارند. در احاديث اسلامى، از اين گروه به انسانهاى «عاقل» و «فراگيرنده در مسير نجات» (متعلّمٌ علىسبيلالنّجاة) تعبير شدهاست. اين گروه، مخاطب اصلى تبليغات اسلام و همه انبياى الهى هستند و كلمه «المتقين» در آيه دوم سوره بقره: (ذَلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ)؛ اين است كتابى كه در (حقّانيت) آن هيچ ترديدى نيست؛ (و) مايه هدايت تقوا پيشگان است»، اشاره به همين گروه دارد.
جوان، به دليل اينكه در آغاز راه زندگى است و فطرت انسانى او آلوده نشده است، بيشترين تأثيرپذيرى را از تبليغات سازنده دارد و به همين دليل، جوانان در صف مقدّم مخاطبان انبياى الهى قرار دارند و در احاديث اسلامى، توصيه شده كه مبلّغان، توجه ويژهاى به نسل جوان داشته باشند.(3)
دسته دوم كسانى كه فطرت انسانى خود را با كارهاى ناشايسته آلوده كردهاند و از تقواى عقلى برخوردار نيستند؛ اما آلودگى آنها به مرحله خطرناك و غير قابل علاجْ نرسيده است.
از نظر انبياى الهى، اين دسته از مخاطبان، مبتلا به بيمارى موانع شناخت هستند؛ ولى بيمارى آنان قابل درمان است و از اين رو، بنا بر مسئوليت تبليغىاى كه از جانب خداوند دارند، همچون طبيبى حاذق و مهربان، خود به سراغ بيمارى مىروند و با برنامهريزىهاى مناسب، گاه با نرمش و گاه با تندى، موانع آگاهى را از ذهن و دل بيمار، پاك مىكنند و او را از دسته دوم مخاطبانِ خود خارج مىكنند و در دسته اول قرار مىدهند. امام على(ع)، اين هنر بزرگ تبليغاتى پيامبر اسلام را چنين توضيح مىدهد:
طبيبٌ دوّارٌ بطبه، قد أحكم مراهمه، و أحمى مواسمه، يضع ذلك حيث الحاجة إليه من قلوب عمى، و آذان صمّ، وألسنة بكم، متبع بدائه مواضع الفضلة، ومواطن الحيرة.(4)
طبيبى است كه در ميان بيماران مىگردد تا دردشان را درمان كند. داروهاو مرهمهاى خود را مهيّا كرده است و ابزار جراحى خويش را گداخته است تا هر زمان كه نياز افتد، آن را بر دلهاى نابينا و گوشهاى ناشنوا و زبانهاى ناگويا بگذارد. با داروهاى خود، در پىِ يافتن غفلتزدگان است يا سرگشتگان وادى ضلالت.
استاد شهيد مرتضى مطهرى(ره)، توضيح جالبى در باره اين سخن دارد كه متن آن چنين است:
پيغمبر(ص)، ابزار و وسايلى به كار مىبُرد. يك جا قدرت و مِيسَم (/ داغ)به كار مىبُرد، يك جا مرهم. يك جا با خشونت و صلابتْ رفتار مىكرد، يك جا با نرمى؛ ولى مواردش را مىشناخت... در همه جا از اين وسايل كه استفاده مىكرد، در جهت بيدارى و آگاهى مردم استفاده مىكرد. شمشير را جايى مىزد كه مردم را بيدار كند، نه به خواب كند. اخلاق را در جايى به كار مىبُرد كه سبب آگاهى و بيدارى مىشد. شمشير را در جايى به كار مىبُرد كه دل كورى را بينا مىكرد؛ گوش كرى را شنوا مىكرد؛ چشم كورى را باز مىكرد؛ زبان گنگى را گويا مىكرد؛ يعنى تمام وسايلى كه پيغمبر به كار مىبُرد، در جهت بيدارى مردم بود.(5)
دسته سوم كسانى هستند كه آلودگى اكتسابى آنان به مرحله خطرناك و غير قابل علاج رسيده است. اين گروه، در مكتب انبياى الهى، مردهاى ميان زندگان (ميّتُ الأحياء) و مرده روحى و فكرى شمرده مىشوند؛ زيرا زنگارهاى اعمال زشت و غير منطقى، چنان ذهن و روان آنان را تيره كرده كه نمىتوانند حقايق مفيد و سازنده را بپذيرند. از اين رو، تبليغات، كمترين اثرى در هدايت و سازندگى آنان ندارد و به همين دليل، قرآن كريم، تصريح و تأكيد مىفرمايد:
(إِنَّمَا يَسْتَجِيبُ الَّذِينَ يَسْمَعُونَ وَالْمَوْتَى يَبْعَثُهُمُ اللَّهُ).(6)
تنها كسانى (دعوت تو را) اجابت مىكنند كه گوش شنوا دارند؛ و (امّا) مردگان را خداوند، برخواهد انگيخت.
(إِنَّكَ لَاتُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلَاتُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَآءَ إِذَا وَلَّوْاْ مُدْبِرِينَ وَمَآ أَنتَ بِهَادِى الْعُمْىِ عَن ضَلَالَتِهِمْ).(7)
البته تو مردگان را شنوا نمىگردانى، و اين ندا را به كران، چون پشت بگردانند، نمىتوانى بشنوانى، و راهبرِ كوران از گمراهىشان نيستى.
و بدينسان، كسانى كه در اثر آلودگىها به مرگ روانى مبتلا شدهاند، نمىتوانند از تبليغات مفيد، بهرهمند شوند.
نكته قابل تأمّل اين است كه وقتى انسان در اثر كارهاى ناشايسته به مرگ انديشه و روانْ مبتلا شد، حقيقت را مىفهمد؛ ولى نمىتواند بپذيرد. قرآن كريم، درباره چنين شخصى مىگويد:
(أَفَرَءَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلَهَهُ هَوَاهُ وَأَضَلَّهُ اللَّهُ عَلَى عِلْمٍ وَخَتَمَ عَلَى سَمْعِهِوَقَلْبِهِ وَجَعَلَ عَلَى بَصَرِهِ غِشَاوَةً فَمَن يَهْدِيهِ مِنم بَعْدِ اللَّهِ أَفَلَاتَذَكَّرُونَ).(8)
پس آيا ديدى كسى را كه هوس خويش را معبود خود قرار داده و خدا او را دانسته، گمراه گردانيده، و بر گوش او و دلش مُهر زده، و بر ديدهاش پرده نهاده است؟ آيا پس از خدا چه كسى او را هدايت خواهد كرد؟ آيا پند نمىگيريد؟
هنگامى كه در اثر تراكم آلودگىها، هوس بر انسانْ چيره گردد و به صورت بُت، مورد پرستش وى واقع شود، چنين انسانى ديگر قابل هدايت نيست. نه اينكه سخن حق را نمىفهمد؛ بلكه مىفهمد، امّا نمىتواند بپذيرد. از اينرو، او گمراهى است كه راه را مىداند.
نكته ديگر اينكه بىاثر بودن تبليغات در سازندگى اين گروه، موجب سلب مسئوليت تبليغىِ مبلّغ نمىگردد. از نظر قرآن، مبلّغ بايد براى اين دسته از مردم نيز برنامه تبليغى داشته باشد؛ امّا نه به اميد هدايت؛ بلكه براى اتمام حجّت، تا هنگامى كه گرفتار عواقب شوم و خطرناك سوء استفاده از آزادى شدند، به خدا اعتراض نكنند كه چرا راهنمايى براى آنان نفرستاد.(9)
مسئوليت برنامه سازى براى تبليغات
با تأمّل در ميزان تأثير پذيرى مخاطبان و تفاوت ظرفيتهاى ذاتى و اكتسابى مردم، مشخص مىشود كه برنامهريزى صحيح تبليغى تا چه اندازه مهم و مشكل است، و اين واقعيت، مسئوليت مبلّغان و سازمانهاى تبليغى ومراكز فرهنگى و بخصوص صدا و سيما را در نظام اسلامى، در ساختن برنامههاى مناسب و مفيد، مضاعف مىنمايد.
2. درگير نشدن با خواستهاى فطرى مردم
يكى از آفات تبليغات، به طور عام، تبديل شدن آن به ضدّ خود، توسط مبلّغ است. مكرّر اتّفاق افتاده است كه تبليغات در زمينههاى مختلف سياسى، اجتماعى و فرهنگى، اثر معكوس برجاى مىگذارد. يكى از دلايل آن اين است كه روانشناسى مخاطب، مورد توجه قرار نگرفته است و تبليغات، در برابر نيازهاى طبيعى و فطرى مخاطبْ قرار گرفته است. استاد مطهّرى در اين باره مىگويد:
از نظر روانشناسى مذهبى، يكى از موجبات عقبگرد مذهبى اين است كه اولياى مذهب، ميان مذهب و يك نياز طبيعى، تضاد برقرار كنند؛ مخصوصاً هنگامى كه آن نياز در سطح افكار عمومى ظاهر شود.(10)
اگر در برنامهريزى تبليغ دينى، ميان دين و حقوق سياسى، اجتماعى و يا فردى مردمْ تضاد برقرار شود، نه تنها تبليغاتْ موفق نخواهد بود؛ بلكه تبديل به ضدّ تبليغات خواهد شد. از اين رو، كسانى كه ديندارى را به محترم نبودن حقوق سياسى مردم، عدم آزادى انديشه، ترك دنيا، مخالفت با شادى، گريز از خلق و ترك ازدواج و مانند اينها تفسير مىكنند، در واقع، عليه دينْ تبليغ مىنمايند. شهيد مطهّرى مىگويد:
درست در مرحلهاى كه استبدادها و اختناقها در اروپا به اوج خود رسيده بود و مردم، تشنه اين انديشه بودند كه حقّ حاكميت از آنِ مردم است، (از سوى) كليسا يا طرفداران كليسا و يا با اتكا به افكار كليسا، اين فكر عرضه شد كه مردم در زمينه حكومت، فقط تكليف و وظيفه دارند، نه حق. همين كافى بود كه تشنگان آزادى و دموكراسى و حكومت را بر ضدّ كليسا، بلكه بر ضد دينو خدا به طور كلّى برانگيزد.(11)
يكى از ويژگىهاى اسلام ناب، اين است كه همه تمايلات فطرى انسان را در نظر گرفته است. اصولاً فطرى بودن دين، بدين معناست كه همه برنامههاى دينى (اعم از عقايد، اخلاق و اعمال)، ريشه در فطرت انسانها دارد. از اينرو، مبلّغ، اگر به واقعْ اسلام شناس باشد و نيازهاى فطرى مخاطب را بداند، هرگز به نام دين و براى تبليغ اسلام، با خواست فطرى مردم و حقوق طبيعى آنها درگير نمىشود.
زمان شناسى
186. امام على(ع): مردم، به زمانشان بيشتر شبيهاند تا به پدرانشان.
187. امام على(ع): در شناخت انسان، همين بس كه... زمان خود رابشناسد.
188. امام على(ع): هر كس با زمان دشمنى كند، (زمان) بر زمينش مىكوبد، و هر كس تسليم آن شود، به سلامت نماند.
189. امام صادق(ع): شبهات به كسى كه زمان خود را بشناسد، يورش نمىآورد.
190. امام هادى(ع) - در پاسخ ابن سَكّيت كه پرسيده بود: سبب برانگيخته شدن موسى(ع) به عصا، يد بيضا و ابزار سحر، و عيسى(ع) به ابزار طبابت،و محمّد(ص) به گفتار و خطابه چيست؟ -: خداوند، هنگامى موسى(ع) را برانگيخت كه جادو بر مردم عصر او غلبه داشت. از اين رو، براى آنان از جانب خداوند، معجزهاى آورد كه نظير آن در توان آنان نبود، تا با آن، جادوى آنان را باطل سازد و حجّت را بر ايشان ثابت نمايد؛ و خداوند متعال، عيسى(ع) را در زمانى به رسالت برانگيخت كه در ميان مردم، بيمارىهاى مزمن پديد آمده بود، مردم به طبّ نياز داشتند و عيسى(ع) از جانب خداوند، براى آنان معجزهاى آورد كه نظير آن، نزد ايشان وجود نداشت. او مردگان را براى ايشان زنده مىكرد، و لال و مبتلا به بَرَص را با اذن الهى شفا مىداد، و با اين معجزات، حجّت را بر آنان اثبات
مىكرد، و خداوند، محمد(ص) را در زمانى به رسالت برانگيخت كه خطابه و سخنورى (و به گمانم امام گفت: شعر) بر مردم عصر ايشان غلبهداشت. از اين رو، او از جانب خداوند بر ايشان موعظهها و حكمتهايى را آورد تا با آن، ادّعاى آنان را باطل كند و با آن، حجّت را بر ايشان ثابت نمايد.
191. امام مهدى(ع): اما در رخدادهاى پيش آمده، به راويان احاديث ما مراجعه كنيد، كه آنان، حجّت من بر شما، و من حجّت خدا بر شمايم.
نقش زمان و مكان در تبليغ
زمانشناسى و مكانشناسى، مانند مخاطبشناسى، از اركان علمى تبليغ محسوب مىشود. اين بدان معناست كه بدون شناخت زمان و مكان، مبلّغ نمىتواند برنامهريزى صحيح و پاسخگويى مناسب به نيازهاى تبليغى داشته باشد؛ زيرا همان طور كه ظرفيت طبيعى و اكتسابى انسانها متفاوت است و بدون در نظر گرفتن اين تفاوتها برنامهريزى صحيح تبليغى ممكن نيست، مقتضيات تبليغىِ زمانها و مكانهاى مختلف نيز تفاوت دارند و بدون در نظر گرفتن زمان و مكان تبليغ، نمىتوان براى تبليغات سازنده، برنامهريزى كرد.
نقش زمان در تبليغات
زمانشناسى، به برنامهريزان تبليغى اين امكان را مىدهد كه از زمانْ عقب نمانندو برحسب مقتضيات آن، ابزارها و شيوههاى تبليغاتى را متحوّل كنند.
روش پيامبران بزرگ الهى در بهرهگيرى از ابزار تبليغى مورد نياز هر زمان، براى برنامهريزان و برنامهسازان تبليغات اسلامى بسيار آموزنده است. در دورانى كه جادوگرى در جامعه حرف اوّل را در تبليغات مىزند، مهمترين ابزار تبليغى حضرت موسى(ع)، اژدها شدن عصا و يد بيضاست. در زمانى كه مردمْ بيش از هر زمان ديگرى به درمان دردهايشان نياز دارند، بزرگترين ابزار تبليغاتى حضرت عيسى(ع)، درمان كردن بيماران غير قابل علاج و زنده كردن مردگان است؛ و در عصرى كه سخنْ بيشترين تأثيرگذارى فرهنگى را به جا مىگذارد، بزرگترين ابزار تبليغاتى پيامبر اسلام، قرآن است كه معجزهاى كلامى است.(12)
برنامهريزان و برنامه سازان تبليغات اسلامى در عصر حاضر نيز بايد متناسب با مقتضيات زمان و در حدّ امكان، از ابزارهاى تبليغاتى برتر براى سازندگى جامعه استفاده كنند. يك روز، سخنرانى و كتاب و مسجد و منبر، حرف اول را در تبليغات مىزد. امروز، بالاترين تأثير گذارى تبليغات، بخصوص بر روى نسل جوان، از طريق صداو سيما، تئاتر، سينما، روزنامه، مجلّه و اخيراً اينترنت است. البته اين بدان معنا نيست كه مسجد و منبر، در تبليغات، بىاهمّيت تلقّى شوند؛ بلكه مقصودْ آن است كه برنامهريزى تبليغات اسلامى بايد متناسب با مقتضيات زمان، متحوّل گردد.
همچنين نوگرايى در طرح همان شيوهها و ابزارهاى قديم تبليغات، بر كارآيىو جاذبه آنها خواهد افزود. مثلاً مناظره، يكى از شيوههاى كهن تبليغات است؛ امّا طرح كردن آن در قالب جديد گفتگوى تمدّنها چنان مورد استقبال جامعه جهانى قرار گرفت كه سال 2001 ميلادى، سال «گفتگوى تمدّنها» ناميده شد.(13)
نقش مكان در تبليغات
رعايت مقتضيات مكانى، مانند رعايت مقتضيات زمان، براى موفّقيت تبليغاتْ لازمو ضرورى است. ملاحظه برنامههاى تبليغاتى اسلامى در مساجد، نماز جمعه،و عيدهاى فطر و قربان، برنامههاى تبليغى حج، ابلاغ پيام برائت از مشركان در عرفات و مِنا، و رهنمودهاى تبليغاتى پيامبر اسلام به فرستادگان ايشان براى تبليغ، و... نمونههاى توجه پيشوايان اسلام به نقش مكان در پيشبرد اهداف تبليغاتى است.
نوگرايى در محتواى تبليغات
نقش زمان و مكان، منحصر به تحوّل و نوگرايى در ابزار و شيوه تبليغ نيست؛ بلكه شامل محتوا و مضمون آن نيز مىشود؛ چرا كه بسيارى از احكام اسلام، تابع زمان و مكان خاص است. امام خمينى(ره) در اين باره مىفرمايد:
زمان و مكان، دو عنصر تعيين كننده در اجتهادند. مسئلهاى كه در قديمْ داراى حكمى بوده است و به ظاهر همان مسئله، در روابط حاكم بر سياست و اجتماع و اقتصاد يك نظام، ممكن است حكم جديدى پيدا كند، بدان معنا كه با شناخت دقيق روابط اقتصادى و اجتماعى و سياسى، همان موضوع اول كه از نظر ظاهر با قديمْ فرقى نكرده است، واقعاً موضوع جديدى شده است كه قهراً حكم جديدى مىطلبد.(14)
از اين رو، رشته تبليغ، نياز به اجتهاد دارد و مبلّغ كامل، كسى است كه توان تطبيق محتواى تبليغات خود را با احكامى كه تابع شرايط خاص زمان و مكاناند، داشته باشد. به همين دليل، مردم موظّفاند در رويدادهاى جديد، به راويان دين شناس رجوع كنندو آنان، با شناختى كه از اسلام (بر اساس رهنمودهاى اهل بيت(ع» دارند و با در نظر گرفتن عنصر زمان و مكان، مردم را در شبهات و رويكردهاى جديد اجتماعى، فرهنگى و سياسى، راهنمايى مىنمايند.(15)
فزونى علم بر گفتار
192. امام على(ع): سزاوار است كه دانش انسان، بيش از گفتارش و عقلشمسلّط بر زبانش باشد.
193. امام على(ع): به هر چه مىدانى سخن مگو كه اين كار، براى نادانى توبسنده است.
درنگ در مرز علم
قرآن
و چيزى را كه بدان علم ندارى، دنبال مكن؛ زيرا گوش و چشم و قلب، همه مورد پرسش واقع خواهند شد.
حديث
194. امام على(ع): از آنچه احاطه علمى بدان ندارى، خبر مده.
195. امام على(ع): خداوند، رحمت كند كسى را كه اندازه خود را بشناسد و از حدّ خود، تجاوز نكند.
196. امام على(ع): هر كس در اندازه خود توقّف كند، مورد احترام مردماست.
197. امام على(ع): هر كس از حدّش درگذرد، مورد اهانت مردم قرارمىگيرد.
198. زرارة بن أعين: از امام باقر(ع) پرسيدم: حقّ خداوند بر بندگانچيست؟ فرمود: «آنچه را مىدانند، بگويند و درباره هر آنچه نمىدانند، درنگ كنند».
ر. ك: علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 2، بخش هفتم: دانشمند / آداب دانشمند / توقّف هنگام ندانستن.
ويژگىهاى اخلاقى
اخلاص
199. رسول خدا(ص): هربندهاى خطابهاى ايراد كند، خداوند از او مىپرسدكه هدف او از خطابه چه بوده است.
200. رسول خدا(ص): اى ابوذر! هيچ سخنرانى نيست، مگر آنكه روز قيامت، سخنرانىاش و هدف او از آن خطابه، به او عرضه مىشود.
201. رسول خدا(ص): هر كس خطابهاى ايراد كند و تنها مقصودش رياو خودنمايى باشد، خداوند روز قيامت او را در جايگاه ريا
وسُمعه نگاه مىدارد.
شجاعت
قرآن
همان كسانى كه پيامهاى خدا را ابلاغ مىكنند، و از او مىترسند، و از هيچ كس جز خدا بيم ندارند؛ و خدا براى حسابرسى كفايت مىكند.
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! هر كس از شما از دين خود برگردد، به زودى خدا گروهى (ديگر) را مىآورد كه آنان را دوست مىدارد، و آنان (نيز) او را دوست دارند. (اينان) با مؤمنان ، فروتن، (و) بر كافرانْ سرفرازند، در راه خدا جهاد مىكنند، و از سرزنش هيچ ملامتگرى نمىترسند. اين، فضل خداست. آن را به هر كه بخواهد، مىدهد؛ و خدا گشايشگرِ داناست.
ر . ك: يس، آيه 13 - 27.
حديث
202. رسول خدا(ص): از ميان شما كسى را نمىشناسم كه دانشى را بداند؛ امااز ترس مردم، كتمانش كند.
203. سنن ابن ماجه - به نقل از ابو سعيد -: رسول خدا فرمود: «هيچ يك ازشما خود را كوچك نشمارد». گفتند: اى رسول خدا! چگونه ما خودرا تحقير مىكنيم؟! فرمود: «كسى در كارى در مىيابد كه از ناحيه خداوند، عهدهدار سخن گفتن است، امّا خاموش مىمانَد. خداوند در
روز قيامت به او مىفرمايد: "چه مانع شد كه دربارهام چنين و چنان بگويى؟". مىگويد: از ترس مردم (خاموش ماندم). خداوند مىفرمايد: "سزاوارتر بود از من مىترسيدى"».
204. رسول خدا(ص): مبادا بيم از مردم، فردى از شما را با ديدن و مشاهدهحق، از گفتن آن باز دارد؛ زيرا حق گفتن يا يادآورى امر بزرگ (آخرت)، نه مرگ را نزديك مىكند، و نه روزى را دور مىسازد.
205. رسول خدا(ص): ترس از مردم، مانعتان نشود كه با دانستن حق، از گفتن آن امتناع كنيد.
206. رسول خدا(ص): عهدهدار تذكّر مردم باشيد و مدام، اندرزشان دهيد كهاين كار، براى كسانى كه طبق دوستى خدا عمل مىكنند، مايه تقويت بيشتر است؛ و در راه خدا از سرزنش ملامتگر نترسيد؛ و از خدايى كه به سوى او محشور مىشويد، پروا كنيد.
207. رسول خدا(ص): حق را بگو و در راه خدا، از سرزنش ملامتگر، ترسى به خود راه مده.
208. الخصال - به نقل از ابوذر -: رسول خدا مرا به هفت كار توصيه كرد: بهمن سفارش كرد كه به پايينتر از خود بنگرم؛ و به بالاتر از خود نظر نكنم؛ و به دوست داشتن مستمندان و نزديك شدن به آنان سفارش كرد؛ و سفارش كرد كه حق را هرچند اگر تلخ باشد، بگويم؛ و سفارش نمود كه با خويشاوندانم ديد و بازديد داشته باشم، هرچند آنان به من پشت كنند؛ و سفارش نمود كه در راه خدا از سرزنشِ هيچ سرزنشكنندهاى نترسم؛ و فراوان بگويم: «لا حول و لا قوة الا باللَّه (العلىّ العظيم)»، كه از گنجهاى بهشت است.
سعه صدر
قرآن
گفت: پروردگارا! سينهام را گشاده گردان، و كارم را براى من آسان ساز، و از زبانم گره بگشاى (تا) سخنم را بفهمند.
آيا براى تو سينهات را نگشادهايم؟
حديث
209. رسول خدا(ص): بيشترين دعاى من و دعاى پيامبران پيش از من در عرفه، اين دعاست: ... خدايا! در دلم و گوشم و چشمم، نور قرار بده. خدايا! به من شرح صدر بده و كارم را آسان كن.
راستگويى
210. امام على(ع): هرگاه سخن مىگويى، راست بگو.
211. امام على(ع): كم است كه زبانت در انتشار بدى يا نيكى انصاف دهد.
212. امام على(ع): هرگاه سخنى مىگويى، راستگو باش.
213. امام على(ع): انصاف زبان در انتشار بدى يا نيكى، اندك است.
214. الكافى - به نقل از عمرو بن ابى مقدام -: امام باقر(ع) در نخستين ورودمبه محضرش به من فرمود: «پيش از سخن گفتن، راستگويى را بياموزيد».
215. امام صادق(ع): خداوند هيچ پيامبرى را به رسالت برنينگيخت، مگر به راستگويى، و اداى امانت به نيكوكار يا بدكار.
216. امام صادق(ع) - طبق آنچه كه در كتاب مصباح الشريعة به ايشان نسبتداده شده است -: بالاترين اندرزها آن است كه سخن، از مرز راستگويى، و عمل، از مرز اخلاصْ فراتر نرود.
بردبارى
قرآن
پس در (امتثال) حكم پروردگارت شكيبايى ورز، و مانند همدم ماهى (يونس) مباش، آنگاه كه اندوهزده ندا درداد.
پس همان گونه كه پيامبرانِ نستوه، صبر كردند، صبركن؛ و براى آنان، شتابزدگى به خرج مده. روزى كه آنچه را وعده داده مىشوند، بنگرند، گويى كه آنان، جز ساعتى از روز را (در دنيا) نماندهاند. (اين) ابلاغى است. پس آيا جز مردم نافرمان، هلاكت خواهند يافت؟
و چون شكيبايى كردند و به آيات ما يقين داشتند، برخى از آنان را پيشوايانى قرار داديم كه به فرمان ما (مردم را) هدايت مىكردند.
اى پسرك من! نماز را برپاى دار، و به كار پسنديده وادار، و از كار ناپسند بازدار، و بر آسيبى كه بر تو وارد آمده است، شكيبا باش. اين (حاكى) از عزم در امور است.
پس صبر كن كه وعده خدا حق است، و زنهار تا كسانى كه يقين ندارند، تو را به سَبُك سرى واندارند!
و صبر كن، و صبر تو جز به (توفيق) خدا نيست، و بر آنان اندوه مخور،و از آنچه نيرنگ مىكنند، دلْ تنگ مدار!
و پيش از تو نيز پيامبرانى تكذيب شدند؛ ولى بر آنچه تكذيب شدند و آزار ديدند، شكيبايى كردند تا يارى ما به آنان رسيد؛ و براى كلمات خدا هيچ تغيير دهندهاى نيست؛ و مسلّماً اخبار پيامبران به تو رسيده است.
ر . ك: مائده، آيه 41؛ يونس، آيه 65؛ اعراف، آيه 61 - 67.
حديث
217. رسول خدا(ص): خداوند، رحمت كند موسى را كه بيشتر از اين، آزار داديد؛ اما بردبارى پيشه كرد!
218. رسول خدا(ص): اى عايشه! برادرانم از پيامبران اولوالعزم، بر دشوارىهايى سختتر از اين، بردبارى كردند، و بر همين حال، زندگىشان را بهپايان بردند و به بارگاه پروردگارشان وارد شدند، و خداوند بازگشتشان را گرامى داشت و پاداششان را كامل پرداخت. من شرم دارم كه در اثر رفاه طلبى در زندگىام مقامى فروتر از آنان بيابم. پس بردبارى كردن در روزگارى كوتاه، در نظرم از كاسته شدن بهرهام در فرداى قيامت، محبوبتر است و هيچ چيز در نظرم از ملحق شدن به برادران و دوستانم محبوبتر نيست».
عايشه گفت: سوگند به خدا، (پيامبر) پس از آن، جمعهاى ديگر را به پايان نرساند كه خداوند متعال، روحش را قبض كرد.
219. امام على(ع): گواهى مىدهيم كه محمّد، بنده و فرستاده خداوند است... پيامهاى پروردگارش را همان گونه كه به او فرمان داده بود، ابلاغ كرد... و بردبار و شكيبا براى خداوند درباره بندگانش خيرخواهى نمود.
220. امام على(ع) - در خطبهاى از ايشان -: پس رسول خدا آنچه را بدان فرستاده شده بود، ابلاغ كرد، و آنچه را فرمان داشت، آشكار ساخت،و بارهاى رسالت را كه به دوش داشت، به سرمنزل رساند و براى پروردگارش بردبارى كرد.
221. امام صادق(ع): خداوند از اين كه كسى را از دانش خود آگاه سازد، ابا دارد، جز آن كس كه با ايمانِ به او آزموده شده باشد، چنان كه به رسول خدا حكم كرد كه بر آزار قومش بردبارى كند، و جز به فرمان او با آنان، جهاد ننمايد. پس بسيار مواردى كه رسول خدا به سبب دستور الهى پنهانكارى كرد تا آن كه به او گفته شد: «پس آنچه را بدان مأمورى، آشكار كن و از مشركان، روى برتاب»؛ و سوگند به خدا اگر پيش از نزول اين آيه، رسالتش را آشكار مىساخت، همچنان ايمان آورنده بود؛ امّا او به اطاعت الهى در نگريست و از مخالفت ترسيد و بدين جهت، از آشكار ساختنش اجتناب كرد.
222. امام صادق(ع): يوشع بن نون، پس از موسى«ع» زمام كار را به دست گرفتو بر تنگ گرفتن، سختى، و رنج و بلاى طاغوتها بردبارى كرد، تا آن كه سه طاغوت از پىِ هم گذشتند و كار او پس از آنان، قوّت گرفت.
پايدارى
قرآن
بنابراين به دعوتپرداز، و همان گونه كه مأمورى، ايستادگى كن، و از هوسهاى آنان پيروى مكن، و بگو: «به هر كتابى كه خدا نازل كرده است، ايمان آوردم، و مأمورم شدهام كه ميان شما عدالت كنم. خدا، پروردگار ما و پروردگار شماست. اعمال ما ازآنِ ما، و اعمال شما ازآنِ شماست. ميان ما و شما خصومتى نيست. خدا ميان ما را جمع مىكند، و فرجام، به سوى اوست.
پس همانگونه كه دستور يافتهاى، ايستادگى كن، و هر كه با تو توبه كرده (نيز چنين كند)؛ و طغيان مكنيد كه او به آنچه انجام مىدهيد، بيناست.
حديث
223. سيرة النبوية - به نقل از ابن اسحاق، در بيان رو به رو شدن مشركان قريش با پيامبر(ص) در آغاز دعوت -: گفتند: اى ابوطالب! برادرزادهات، خدايان ما را دشنام مىدهد، و دين ما را نكوهش مىكند، و ما را در خِرَد، سفيه مىشمارد، و پدران ما را گمراه مىداند. يا او را از اين كارها بازدار، يا سدّ راه ما و او نشو كه تو نيز همچون ما با او مخالفى. پس بگذار ما شرّ او را از سر تو كوتاه كنيم. ابوطالب با ملايمت با آنان سخن گفت و با نرمىو خوشى به آنها پاسخ داد. آنان باز گشتند. رسول خدا همچنان كار خود را پىگرفت. او آشكارا از دين خدا دم مىزد، و مردم را به آن فرا مىخواند. كار ميان او و قريش بالا گرفت، تا بدانجا كه مردم از هم فاصله گرفتند و نسبت به هم كينهتوز شدند؛ و قريش، فراوان از رسول خدا صحبت مىكرد (و او را عامل اين حوادث مىدانست)، و خشم خود را نسبت به او ابراز كرده، يكديگر را عليه ايشان تشويق مىكردند. تا آنكه آنان براى بار دوم نزد ابوطالب آمدند و به او گفتند: اى ابوطالب! تو نزد ما از نظر سن، شرافت و مقام، محترمى، و ما پيش از اين، از تو خواستيم كه مانع برادرزادهات شوى؛ امّا تو مانع او شدى و سوگند به خدا، ديگر ما بر دشنام پدرانمان، سفيه دانستن عقلهايمان و نكوهش خدايانمان تحمّل نمىكنيم، مگر آنكه او را بازدارى، يا آنكه او و تو را به كارزار مىكشانيم تا بالاخره، يك گروه نابود شود...
هنگامى كه قريش اين سخنان را به ابوطالب گفتند، ابوطالب، در پى رسول خدا فرستاد و به او گفت: اى برادرزاده! قومت نزد من آمدند و به
من، چنين و چنان گفتند... رسول خدا به ايشان فرمود: «اى عمو! سوگند به خدا، اگر خورشيد را در دست راستم، و ماه را در دست چپم بگذارند تا اين كار را رها كنم تا بدانجا كه يا خداوند، اين دين را پيروز كند و يا من در اين راه كشته شوم، رهايش نخواهم كرد».
آنگاه اشكهاى رسول خدا جارى شد و گريست. سپس از جا برخاست. هنگامى كه خواست برود، ابوطالب صدايش كرد و گفت: اى برادرزاده، پيش آى! رسول خدا به طرف او آمد. آنگاه گفت: برادرزادهام! برو و هرچه دوستدارى بگو كه به خدا سوگند، هرگز تو را به هيچ چيز تسليم نخواهم كرد.
224. رسول خدا(ص): هيچ كس بدان گونه كه من در راه خدا آزار شدهام، آزار نديده است.
225. رسول خدا(ص): من در حالى در راه خدا ترسانده شدم كه هيچ كس، چنان ترسانده نشده بود؛ و در راه خدا آزارى ديدم كه هيچ كس نديده بودو گاهى بر من سى شب و روز گذشت، در حالى كه من و بلال، خوراكى كه يك نفر بخورد، جز آن مقدار اندك كه بلال زير بغل خود پنهانش مىساخت، نداشتيم.
226. الطبقات الكبرى - به نقل از اسماعيل بن عيّاش -: رسول خدا بر مشكلات مردم، از همه بردبارتر بود.
227. صحيح ابن خزيمه - به نقل از طارق محاربى -: رسول خدا را در حالىديدم كه جامهاى سرخفام برتن داشت و از بازار ذوالمجاز مىگذشتو مىفرمود: «اى مردم! بگوييد: "خدايى جز اللَّه نيست" تا رستگار شويد». در اين هنگام، مردى به سوى پيامبر سنگ پرتاب كرد
و استخوان قوزك و پىِ پاشنه پاى ايشان را خونين كرد و در اين حال مىگفت: اى مردم! از او پيروى نكنيد كه دروغگوست! من گفتم: اين شخص كيست؟ گفتند: جوانى از فرزندان عبدالمطّلب است. گفتم: اين شخص كه او را دنبال كرده است و به او سنگ پرتاپ مىكند، كيست؟ گفتند: اين، عبدالعزّى ابولهب است.
228. المعجم الكبير - به نقل از منيب -: در دوران جاهليت، رسول خدا را ديدم كه خطاب به مردم مىگفت: «بگوييد: "خدايى جز اللَّه نيست" تا رستگار شويد». برخى بر چهره ايشان آب دهان انداختند و برخى بر روى ايشان، خاك ريختند، و برخى او را دشنام مىدادند تا آنكه روز به نيمه رسيد. آنگاه دختركى با كاسه بزرگى آب، نزد او آمد و رسول خدا، چهرهو دستانش را شست و گفت: «دختركم! از تنگ دستى و بىكسى پدرت، بيمى به خود راه مده». پرسيدم: اين زن كيست؟ گفتند: زينب، دختر رسول خداست، و او دخترى زيبا بود.
229. صحيح البخارى - به نقل از عبداللَّه -: گويى پيامبر(ص) را مىبينم كه چون ديگر پيامبران، از طرف قومش مضروب و خونين مىشود و او در حالى كه خون را از چهرهاش پاك مىكند، مىگويد: «خدايا! قوم مرا ببخش كه نمىدانند».
خيرخواهى
قرآن
پيامهاى پروردگارم را به شما مىرسانم و براى شما خيرخواهى امينم.
پيامهاى پروردگارم را به شما مىرسانم و اندرزتان مىدهم، و چيزهايى از خدا مىدانم كه (شما) نمىدانيد.
پس (صالح) از ايشان روى برتافت و گفت: «اى قوم من! به راستى، من پيام پروردگارم را به شما رساندم و خير شما را خواستم؛ ولى شما خيرخواهان را دوست نمىداريد».
حديث
230. امام على(ع) - در بيان فضيلت رسول اكرم -: (خداوند) زمانى او را به رسالت برانگيخت كه مردم، در سرگردانى، گمراه و در فتنه، غرق بودند... خيرخواهى را به نهايت رساند و در مسير راستْ ره پيمود و (مردم را) به حكمت و اندرز نيكو فرا خواند.
مدارا
قرآن
پس به (بركت) رحمت الهى، با آنان نرمخو شدى، و اگر تندخو و سختْ دل بودى، قطعاً از پيرامون تو پراكنده مىشدند. پس از آنان درگذر و برايشان آمرزش بخواه، و در كار(ها) با آنان مشورت كن، و چون تصميم گرفتى، بر خدا توكّل كن؛ زيرا خداوند، توكّل كنندگان را دوست مىدارد.
به سوى فرعون برويد كه او به سركشى برخاسته است، و با او سخنى نرم گوييد، شايد كه پند پذيرد يا بترسد.
حديث
231. آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد، و آرامش دهيد و بيزارى ايجادنكنيد.
232. صحيح مسلم - به نقل از ابو موسى -: هرگاه رسول خدا يكى از اصحاب خود را پى كارى مىفرستاد، مىفرمود: (به مردم) بشارت دهيد و بيزارى ايجاد نكنيد، و آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد.
233. صحيح مسلم - به نقل از ابو برده به نقل از پدرش -: رسول خدا منو معاذ را به طرف يمن فرستاد و فرمود: «مردم را دعوت كنيدو بشارت دهيد و بيزارى ايجاد نكنيد ، و آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد».
234. صحيح البخارى - به نقل از ابو بردة به نقل از پدرش -: پيامبر(ص)، معاذ و ابوموسى را به يمن فرستاد و فرمود: «آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد، و بشارت دهيد و بيزارى ايجاد نكنيد، و از روى ميلْ دعوت كنيد و با هم اختلاف نكنيد».
235. المعجم الكبير - به نقل از ابن عباس -: هنگامى كه اين آيه نازل شد:«اى پيامبر! ما تو را گواه و بشارت دهنده و هشدار دهنده فرستاديم»، پيامبر(ص)، على و معاذ را - كه از آنان خواسته بود به سوى يمن رهسپار
شوند - طلبيد و فرمود: «رهسپار شويد و بشارت دهيد، و بيزارى ايجاد نكنيد، و آسان بگيريد و سختگيرى نكنيد، كه بر من اين آيه فرود آمده است: "اى پيامبر!..."».
236. رسول خدا(ص): همان گونه كه به تبليغ رسالتْ مأموريت يافتهام، به مدارابا مردم فرمان دارم.
237. رسول خدا(ص) - در سفارش خود به عمرو بن مرّه، آن هنگام كه او را به سوى قومش گسيل داشت -: «بر تو باد مدارا، و سخنِ استوار گفتن؛و درشتخو، خشن، برترىجو و حسود مباش».
238. امام على(ع): نرمى گفتار، بند دلهاست.
239. امام على(ع): نرمى گفتار، از كرامت است.
240. امام على(ع): زياد سرزنش مكن كه كينهورزى به دنبال مىآورد و به دشمنى منجر مىشود. اگر به منصرف شدن كسى اميددارى، راه بازگشت را براى او باز بگذار.
241. امام زين العابدين(ع): حقّ اندرزخواه، آن است كه او را اندرز دهى؛ اما شيوه تو مىبايد مهربانى و مدارا با او باشد.
242. امام صادق(ع): امير مؤمنان - كه درود خدا بر او باد - مىفرمود: «بايد در دل تو نياز به مردم و بىنيازى از آنان جمع شود. نمودِ نياز تو به آنان، در نرمى گفتار و خوشرويى تو باشد؛ و بىنيازى تو از آنان، در پاكْ آبرودارى و حفظ عزّتت باشد.
243. امام صادق(ع) - خطاب به عمر بن حنظله -: اى عُمَر! بار (سنگين) بر دوش شيعيان ما مگذاريد، و با آنان مدارا كنيد كه مردم، آنچه را بر دوش آنان مىگذاريد، به دوش نمىگيرند.
244. امام صادق(ع) طبق آنچه كه در مصباح الشريعة به ايشان منسوب است -:در امر به معروف، اهل مدارا باش، و در نهى از منكر، مهربان باش،و در هيچ حال، خيرخواهى را فرو مگذار.
245. امام صادق(ع): "با مردم به نيكى سخن بگوييد" يعنى (با همه مردم،) چه با مؤمنان و چه با مخالفان. با مؤمنان، با چهره گشاده و شاد روبهرو مىشود، و با مخالفان، براى جذبشان به ايمان، با مدارا سخن مىگويد».
ادب
246. رسول خدا(ص): كسى كه امر كننده به معروف است، بايد امرش همراه با نيكى باشد.
247. رسول خدا(ص): برحذر باش كه... بدون رعايت ادب، سخن بگويى.
248. امام على(ع): ادب... زينت زبان است.
249. امام على(ع): از گفتار زشت برحذر باش، كه فرومايگان را به دور توگِرد آورد؛ اما بزرگواران را از تو مىپراكند.
250. تحف العقول: (از حسن بن على(ع» پرسيده شد: درماندگى چيست؟ فرمود: «بازى كردن با محاسن، و زياد سينه صاف كردن در حال صحبت».
251. امام زين العابدين(ع): امّا حقّ زبان، اين است كه آن را با ترك زشتگويى گرامى بدارى، و به خوبى عادتش دهى.
فروتنى
قرآن
و براى آن مؤمنانى كه تو را پيروى كردهاند، بال خود را فروگستر.
و گفتند: اين چه پيامبرى است كه غذا مىخورد و در بازارها راهمىرود؟ چرا فرشتهاى به سوى او نازل نشده تا همراه وى هشدار دهنده باشد؟
حديث
252. تنبيه الخواطر: عيسى(ع) براى حواريان غذايى تهيه ديد. وقتى از آنتناول كردند، خود عهدهدار شستن دست آنان شد. آنان گفتند: اىروح خدا! ما به انجام اين كار از شما سزاوارتريم. (عيسى(ع» فرمود: «اين كار را تنها براى آن انجام دادم كه با كسى كه از او دانش مىآموزيد، چنين كنيد».
253. عيسى(ع): «اى جميع حواريان! نيازى به شما دارم. برآوردهاش كنيد». گفتند: اى روح خدا! حاجتت برآورده است. (عيسى(ع» برخاستو پاهاى آنان را شست. حواريان گفتند: اى روح خدا! ما به اين كار سزاوارتريم. فرمود: «سزاوارترينِ مردم به خدمت، عالِم است. من اين
چنين فروتنى كردم تا شما پس از من به سان فروتنىام با شما در ميانمردمْ تواضع كنيد، كه حكمت، با فروتنى آباد مىشود نه با گردنكشى؛ چنان كه زراعت، در زمين هموار مىرويد نه در كوه».
كلّيات آنچه كه شايسته يك مبلّغ است
قرآن
قطعاً براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد؛ به (هدايت) شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوزِ مهربان است.
حديث
254. رسول خدا(ص): امر به معروف و نهى از منكر انجام نمىدهد، جز كسى كه در او سه خصلت است: به آنچه بدان امر يا از آن نهى مىكند، اهل مدارا باشد؛ و به آنچه بدان امر يا از آن نهى مىكند، اهل عدالت باشد؛ و به آنچه بدان امر يا از آن نهى مىكند، عالم باشد.
255. امام على(ع) - در توصيف پيامبر(ص) -: (خداوند) او را دعوت كننده بهحق و گواه بر خلق فرستاد. بدون هيچ سستى و كوتاهىاى رسالتهاى پروردگارش را ابلاغ كرد، و بدون سستى و عذرتراشى، در راه خدا با دشمنان خدا جهاد كرد. پيشواى هر پرهيزگار، و ديده هر هدايتجويى است.
256. امام على(ع) - در توصيف پيامبر(ص) و اهل بيت او -: او را به نور افروزنده و برهان آشكار و راه ظاهر و كتاب هدايتگر برانگيخت. تبار او بهترين تبار، و شجره او بهترين شجره، و شاخههاى آن معتدل، و ميوههاى آن در دسترس است. زادگاهش مكّه و هجرتش به مدينه بود. در آن سرزمين، نامش جهانگير شد،و بانگش از آنجا گسترش يافت. خداوند، او را با حجّت كافى و موعظه شافى، و دعوت تدارك كننده به رسالت فرستاد، و شريعتهاى ناشناخته را به دست او آشكار ساخت، و به دست او بدعتهاى ناصواب را درهم شكست، و احكام متروك را تبيين كرد.
257. امام على(ع): خداوند سبحان، ياد (خود) را مايه صفاى دلها قرار داد كه پساز سنگينى، بدان گوش فرا مىدهد، و بعد از ضعف بينايى بدان مىنگرد، و پس از دشمنى بدان تن مىدهد. خداوند - كه نعمتهايش والاست -، هماره در هر برههاى از زمان، پس از برههاى ديگر، و در فواصل زمانى بندگانى دارد كه در انديشهشان با آنان به نجوا مىپردازد و در كُنه عقلهايشان با آنان به گفتگو مىنشيند، و آنان با نور بيدارى در چشمها و گوشها و دلها به سان راهنمايان بيابانها، چراغِ راه مىشوند، و ايّام خداوند را به ياد مىآورند، و (مردم را) از مقام و جايگاهى الهى بيم مىدهند. هر كس راه ميانه را در پيش گيرد، سلوكش را مىستايند، و به او مژده نجات مىدهند، و هر كس راه راست و چپ در پيش گيرد، سلوك او را مورد نكوهش قرار مىدهند، و او را از هلاكت برحذر مىدارند. آنان، اين چنينْ چراغهاى آن تاريكىها و رهنمونهاى آن شبهاتاند.
258. امام على(ع):... رسول خدا آنچه را كه به آن فرستاده شده بود، ابلاغ كرد، و آنچهرا بدان فرمان داشت، آشكار ساخت، و بارهاى نبوّت را كه بر دوش داشت، به سرمنزل رساند، و براى پروردگارش بردبارى پيشه كرد، و در راه خدا جهاد نمود، و براى امّتش خيرخواهى كرد، و آنان را به نجات و رهايى فرا خوانْد،و ايشان را به ياد (خدا) ترغيب نمود، و با شيوهها و انگيزههايى كه خود آنها را
براى مردم، بنيان گذاشت، و چراغدانى كه خود نشانههاى آن را براى ايشان برافراشت، آنان را به راه هدايتْ رهنمون شد، تا پس از او گمراه نشوند؛ و نسبت به مردم، رئوف و مهربان بود.
259. امام زينالعابدين(ع) - در دعايش -: خداوندا! بر محمد، درود فرست، همانكه امانتدار وحى تو و از ميان خلق تو، نيكنژاد، و از ميان بندگانت برگزيده، پيشواى رحمت، و پيشاهنگ خير و نيكى، و كليد بركت بود؛ چنانكه براى انجام فرمان تو جان خود را گذاشت، و بدنش را در راه تو آماج آزار ساخت، و در راه دعوت به سويت خويشاوندانش را به ميدان آورد، و در راه خشنودى تو با خاندانش به جنگ پرداخت، و براى زنده كردن دينت از خويشانش بُريد،و نزديكان را به خاطر انكارشان دور ساخت، و بيگانگان را به خاطر اجابت دعوت تو نزديك ساخت، و در اين راه، با دورترينْ دوستى كرد و با نزديكترينْ دشمنى كرد، و در راه رساندن رسالتت، خود را خسته كرد، و با فراخواندن مردم به دينت، خود را به رنج درافكند، و خود را به خيرخواهى براى مخاطبانت مشغول ساخت، و به شهرهاى غربت و به مكانى كه از ديار خويشاوندان، و جاى قدم و مكان ولادت و محل انس او دور بود، به خاطر تصميم به برافراشتن دينت و يارى خواستن عليه كافران به تو، هجرت كرد، تا آنچه درباره دشمنانت خواسته بود، به دست آمد، و آنچه كه درباره دوستانت تدبير كرده بود، انجام يافت. آنگاه، در حالى كه با يارىات به دنبال پيروزى بر آنان بود، و به يُمن يارىات بر ضعف خود نيرو مىيافت، به آنان يورش آورد و در ميان خانههاشان با آنان جنگيد، و در دل جايگاهشان بر آنان تاخت، تا آنكه امرت آشكار شد، و كلمهات بالا گرفت، هر چند كه مشركان را ناخوشايند آيد.
260. امام باقر(ع): شيعيان ما بيم دهندگان در زمين، و براى آن كه در خواسته، همسو با ايشان است، چراغها و نشانهها و نورند، و براى طاعتكنندگانِ خداوند، راهنمايند، و بر مخالفانشان كه با ادّعاى آنان همسو بودند، گواهاند، و مايه آرامش آن كساند كه نزدشان بيايد، و با دوستان خود، با لطف و با گذشت
و پاكدامن و مهرباناند. توصيف آنان در تورات، انجيل و قرآن عظيم، اين چنين است.
261. بحار الأنوار - به نقل از محمد بن عبداللَّه بن مهران، به نقل از پدرش، به نقلاز جدّش -: امام صادق(ع) كتابى به جعفر بن محمد بن اشعث داد كه در آن، دعاو درود بر پيامبر(ص) بود. جعفر بن محمد بن اشعث، آن را به پسرش مهران داد. درود بر پيامبر(ص) در اين كتاب، اين چنين بود:
خدايا! محمد همان كسى است كه تو او را در كتابت توصيف كردى آنجا كه گفتى، و سخنت بر حق است: «قطعاً براى شما پيامبرى از خودتان آمد كه بر او دشوار است شما در رنج بيفتيد. به (هدايت) شما حريص، و نسبت به مؤمنان، دلسوز و مهربان است». پس گواه باش كه او چنين است... خدايا! من با شهادت به او و آنگاه درود به او آغاز مىكنم، و اگرچه به درجهاى از آن كه رضايت خاطرم را فراهم آورد، نايل نشدم، و زبانم از اندرونم گويا نباشد، و آن را جز بر كوتاهىام حمل نكنم.
شهادت مىدهم، و شهادت من، دعاى من است و حقّى است بر عهده من، و اداى چيزى است كه بر من واجب كردهاى كه او، رسالت تو را ابلاغ كرده است، بىآنكه در آنچه فرمان دادهاى، تفريط كند، يا از آنچه اراده كردهاى، كوتاهى كرده باشد، يا از آنچه از آن نهى كردى، تجاوز كرده باشد، يا از آنچه براى او خشنود بودهاى، از حد گذشته باشد.
(پيامبر،) طبق آنچه كه وحيت نزد او فرود آمد، آيات تو را (براى مردم) تلاوت كرد، و در راه تو، رويارو با دشمن و بىآنكه پشت كند، جهاد كرد، و به پيمان تو وفا نمود، و امر (دين) تو را آشكار ساخت، در راه تو به سرزنش (هيچ) ملامتگرى توجه نكرد، و در راه تو ميان نزديكان جدايى انداخت، و در راهت بيگانگان را به هم نزديك ساخت. به اطاعت تو فرمان داد، و خود بدان تن داد، و از نافرمانىات نهى كرد، و خود در پيدا و نهان، از آن اجتناب كرد.
به نيكىهاى اخلاقى رهنمون شد و خود بدان عمل كرد، و از زشتىهاى اخلاق، نهى كرد، و خود از آن روى برتافت. دوستانت را تحت ولايت كسى بُرد كه دوستداشتى در گفتار و عمل، پايبند به آن ولايت باشند، و (مردم) را با حكمت و اندرز نيكو به راهت دعوت كرد، و تو را تا رسيدن مرگ، خالصانه پرستش نمود، و تو او را پاك، پاكيزه و پيراسته به سوى خود فراخواندى، در حالى كه دينت را با او كامل كردى....
262. امام صادق(ع) - طبق آنچه كه در مصباح الشريعة به ايشان منسوب است -: آنكه امر به معروف مىكند، نيازمند آن است كه به حلال و حرام آنچه آنان را بدان امر مىكند يا از آن نهى مىنمايد، عالم باشد؛ از خودخواهى فارغ شده باشد، نسبت به مردم، خيرخواه، مهربان و اهل مدارا باشد، و آنان را با لطف و گفتار نيكْ دعوت كند. تفاوت خردهاى آنان را بشناسد، تا با هر كس، طبق سطح و مرتبهاش رفتار نمايد. از نيرنگ نفس و خدعههاى شيطان، آگاه باشد. از آنچه به او مىرسد، بردبار باشد، و مردم را به خاطر آن (آزار) مكافات نكند، و از آنان شكايت نكند و تعصّب نورزد، و براى خود، خشونت به كار نبرد، و نيّتخود را براى خدا خالص سازد، و از او كمك بگيرد و جوياى پاداش او باشد. اگر آنان با او مخالفت كرده، به او ستم كنند، بردبارى پيشه كند، و اگر با او موافقت كردند و از او پذيرفتند، سپاسگزار باشد. كار خود را به خداوند متعال واگذارَد، و به عيب خود، نگاه كند.
ويژگىهاى علمى
هماهنگى دل با زبان
263. رسول خدا(ص): خداوند مىفرمايد: مردمى را آفريدم كه زبانشان شيرينتر
از عسل، اما دلهايشان تلختر از شبيار است. به خودم سوگند، آنان را در فتنهاى در افكنم كه شكيبايشان را در سرگردانى وا گذارد! آيا به (رحمت) من مغرور شدهاند؟ يا بر من جرئت يافتهاند؟!
264. رسول خدا(ص): خداوند به برخى از پيامبران وحى كرد: به كسانى كه براى غير دين، دنبال دينآموزى هستند، و براى غير عملْ دانش مىآموزند، و دنيا را براى غير آخرتْ طلب مىكنند، براى مردمْ لباس گوسفندان به تن مىكنند، در حالى كه دلهايشان به سان دل گرگان است، زبانهاى آنان، شيرينتر از عسل، اما كارهايشان تلختر از شبيار(16) است، بگو: آيا به من نيرنگ مىزنند؟ قطعاً شما را در فتنهاى درافكنم كه حكيم را سرگردانوا گذارد!
265. امام على(ع): هرگاه گفتار گوينده با نيّت او همگون گردد، شنونده گفتارش را مىپذيرد، و هرگاه گفتارْ ناهمگون با نيّت او باشد، گفتارش به خوبى در دل شنونده نمىنشيند.
266. امام على(ع) - در حكمتهاى منسوب به ايشان -: هرگاه سخنى از دل برخيزد، در دل مىنشيند، و هرگاه از زبان بيرون آيد، از مرز گوشها در نگذرد.
267. امام باقر(ع): خداوند - عزّوجلّ - يكى از كتابهاى خود را براى يكى از پيامبرانش فرو فرستاد. در آن اين چنين آمده بود: گروهى از آفريدگان من، با دين به (مردم) دنيا فريبكارى مىكنند. بر روى دلهايى كه به سان دل گرگهاست، لباس ميش مىپوشند، و دلهايشان از شبيار، تلختر
و زبانشان از عسل، شيرينتر، و اعمال پنهانشان از مُردار بد بوتر است. آيا به من مغرور شدهاند؟ يا به من نيرنگ مىزنند؟ يا بر من جرئت يافتهاند؟!
به عزّتم سوگند مىخورم كه فتنهاى بر آنها برانگيزم كه افسارش را در نوردد و به تمام گوشههاى زمين برسد و افراد حكيم را در سرگردانى رها سازد. آن فتنه،انديشه صاحبانديشه و حكمت شخص حكيم را (باطل مىسازد). آنان را دسته دسته مىكنم، و بدى يكديگر را به آنان مىچشانم و بدست دشمنانم از دشمنانم انتقام مىگيرمو مرا باكى نيست (كه همه آنان را عذاب كنم و مرا چه باك است!).
268. امام صادق(ع) - بر اساس آنچه در مصباح الشريعة به ايشان نسبت داده شده -: پايينترين مرز راستى آن است كه زبان با دل، و دل با زبان، مخالفت نكند.
دعوت با عمل كردن پيش از زبان
269. رسول خدا(ص): حواريان به عيسى(ع) گفتند: اى روح خدا! با چه كسى همنشينى كنيم؟ فرمود: «آن كس كه ديدارش شما را به ياد خدا بيندازد، و گفتارش به دانش شما بيفزايد، و عمل او ميل شما را به آخرت، بيشتر كند.
270. امام على(ع): هر كس خود را در سمت پيشوايى مردم منصوب كند، مىبايد پيش از آموزش ديگران، از تعليم خود آغاز كند، و مىبايد پيش از تأديب با زبان، با منش و عمل خود، ادب آموزد؛ و آن كس كه خود را
علم و ادب مىآموزد، از آنكه به مردمْ علم و ادب مىآموزد، به تكريم و بزرگداشت، سزاوارتر است.
271. امام على(ع): براى ياد خدا شايستگانى است كه به جاى دنيا ذكر را دنبال مىكنند، و تجارت يا خريد و فروش، آنان را مشغول نمىسازد. با ذكر خدا روزگار را سپرى مىكنند، و در گوش غافلان، آواز ترك مُحرّمات الهى را صلا مىدهند، و به قسط فرمان مىدهند و خود بدان عمل مىكنند، و از منكر نهى مىكنند و خود از آن اجتناب مىنمايند.
272. امام على(ع): اندرزى كه گوش از آن سنگينى نمىكند و هيچ سودى با آن همسنگ نيست، اندرزى است كه زبان گفتار، از آن خاموش است و زبان عمل، به آن گوياست.
273. امام على(ع) - در وصيّت خود آن هنگام كه ضربت خورد -: آرامش منو فرو افتادن پلكهايم و بىحركت شدن دست و پايم، مايه اندرز شماست، و از گوينده بليغ، براى اندرز دادن به شما رساتر است.
274. امام على(ع): اى مردم! سوگند به خدا، من شما را به اطاعتى تشويق نكردم، مگر آنكه خود به آن از شما پيشى گرفتم، و از معصيتى نهى نكردم، مگر آنكه پيش از شما، خود از آن پرهيز كردم.
275. امام على(ع) - در توصيف مبلّغ كامل -: جامههاى شهوات را از خود بركَنده، و از تمام اندوهها خود را رهانيده، جز يك اندوه كه تنها به آن خود را مشغول ساخته است. بدين ترتيب، از صفت كوردلى و شريك بودن با هواپرستان، فاصله گرفته است، و به كليدهاى باب هدايت، و قفلهاى باب تباهى مبدّل شده است. راه خود را با بينش دريافته و در راهش گام برداشته و چراغ فراسوى راهش را شناخته و امواجش را درنورديده است.
از ميان دستاويزها، به استوارترين، و از ميان ريسمانها به محكمترين آنها چنگ زده است. او در يقين، به مانند تابناكى خورشيد است. در كارها خداوند سبحان را در جانش در بالاترين حد جاى داده، به گونهاى كه هر آيندهاى را بر او عرضه مىكند، و هر فرع را به ريشه و اصل آن باز مىگرداند. او چراغ تاريكىها و برگيرنده پرده از شبهات، كليد ابهامها، پاسخ دهنده پرسشهاى پيچيده، و رهنمون كژىهاست. وقتى سخن مىگويد، مىفهمانَد، و وقتى سكوت مىكند، به سلامت مىرَهَد. خود را براى خدا خالص كرده و خدا نيز او را براى خود خالص ساخته است. پس او از كانهاى دين و ميخهاى زمين خداست. هر جانش را به عدل پايبند ساخته است و نخستين عدالت او اين است كه خواهش نفس را از خود دور ساخته است، و حق را توصيف مىكند و بدان عمل مىنمايد.
276. امام على(ع): با نيك رفتارىات، بدكار را اصلاح كن، و با خوب گفتارىات، رهنمون به خوبى باش.
277. امام على(ع): چراغهاى هدايت باشيد نه نشانههاى گمراهى، و شوخى بدانچه كه مايه خشم خداست، را ناپسند بشماريد، و در آنجا كه مايه خشنودى خداست، بايد نكوهيدن بر شما آسان باشد. با راهى غير از زبانتان به مردم خوبى را بياموزيد و با عملتان، داعيان آنان باشيد، و پايبند راستى و پرهيزگارى باشيد.
278. امام صادق(ع): مردم را به غير از زبانتان به خوبى فرا خوانيد، تا در شما كوشش، راستى و پرهيزگارى ببينند.
279. امام صادق(ع): مردم را با اعمالتان فراخوانيد و با زبانهايتان، داعيانمردم نباشيد.
280. امام صادق(ع): خداوند، آن جمعيت را رحمت كند كه چراغ و مناره (هدايت)اند و مردم را با اعمال و نهايت توانشان به سوى مافرا مىخوانند.
281. امام صادق(ع): پدرم (امام باقر(ع» فرمود: جزء پيشىگيرندگان دركارهاى خير باشيد، و برگ (گلى) باشيد كه خارى ندارد، كه كسانى كه پيش از شما بودند، برگهاى بدون خار بودند، و مىترسم كه شما خارى باشيد كه برگ ندارد. داعيان به سوى پروردگارتان باشيد و مردم را وارد اسلام كنيد و از اسلام، بيرونشان نكنيد. آنان كه پيش از شما بودند، اين چنين بودند كه مردم را وارد اسلام مىكردند، نه آنكه آنان را از آن خارج سازند.
282. امام صادق(ع): بر تو باد تقواى الهى، و پرهيزگارى، و كوشش،و راستگويى، و اداى امانت، و خوش خلقى، و خوب همسايهدارى! به غير زبان، فراخوان مردم به خويش باشيد، و مايه زينت باشيد نه مايه زشتى؛ و بر شما باد ركوع و سجود طولانى، كه اگر كسى از شما ركوعو سجود خود را طولانى سازد، ابليس در پس او بانگ برمىدارد و مىگويد: واى بر من! او اطاعت كرد و من نافرمانى كردم، و او سجده كرد و من ابا كردم.
283. امام صادق(ع): گاه براى كسى حديثى مىگويم و او را از مجادله و بگو مگو در دين خدا و از قياس، نهى مىكنم؛ اما وقتى از نزدم بيرون مىرود، گفتارم را به صورتى ناصحيح به تأويل مىبرد... ياران پدرم، يعنى زراره، محمد بن مسلم، و از جمله ليث مرادى و بُرَيد عِجلى، در حال حياتو مرگ، مايه زينت بودند. آنان، به قسط سخن مىگفتند و پايندان راستى
بودند. آنان، پيشىگيرندگان و پيشىگيرندگان و مقرّباند.
284. امام صادق(ع) - خطاب به مفضّل -: اى مفضّل! به شيعيان ما بگو كه بااجتناب از محارم الهى، و پرهيز از گناهانش، و پيروى از رضايت خداوند، به سوى ما فراخوانيد، كه اگر چنين باشند، مردمْ با سرعت به سوى ما رو مىآورند.
285. امام صادق(ع): با مردم، طبق اخلاق خود آنها رفتار كنيد، و در مساجدآنان نماز بخوانيد، و بيمارانشان را عيادت كنيد، و در تشييع جنازههاى آنان شركت كنيد، و اگر مىتوانيد، عهدهدار امامت و اذانگويى شويد، كه اگر چنين انجام دهيد، خواهند گفت: «اينها پيروان جعفرند. خداوند، جعفر را رحمت كند؛ چه قدر يارانش را نيكو ادب آموخته است!».
286. امام صادق(ع): با تبار آنان (مردم)، پيوند برقراركنيد و در تشييع جنازههايشان حاضر شويد، و بيمارانشان را عيادت كنيد، و حقوق آنان را ادا كنيد، كه اگر شخصى از شما در دينش پرهيزگار و راستگو باشد و امانت را ادا كند و اخلاقش با مردم خوب باشد، گفته مىشود: «اين شخص، پيرو جعفر است» و اين امر، مرا شادمان مىكند و از اين رهگذر، خوشحالى به من مىرسد و گفته مىشود: «اين، ادب يافته جعفر است». اما اگر بجز اين حالت باشد، گرفتارى و ننگ آن بر من وارد مىشود و گفته مىشود: «اين، ادب يافته جعفر است!». به خدا سوگند، پدرم برايم روايت كرد كه فردى از شيعيان على(ع) در ميان يك قبيله، مايه زينت (و مباهات) آن قبيله بود. در ميان آنان، در اداى امانت، از همه پيشتر، در پرداخت حقوق، از همه برتر، و در سخن، از همه راستگوتر بود و آنان، سفارشها و امانتهاى خود را به او مىسپردند.
وقتى از آن جمعيت سؤال مىشود كه اين شخص چگونه است، مىگويند: «مثل فلانى، چه كسى است! زيرا او از همه ما در اداى امانت پيشترو راستگوتر است».
287. دعائم الاسلام: از امام صادق(ع) براى ما نقل شده است كه گروهى از شيعيان ايشان، از كوفه براى شنيدن و فراگيرى علم، نزد ايشان آمدند و تا آنجا كه درنگ امكان داشت، در مدينه ماندند و پيوسته نزد او آمد و شد داشتند و از او حديث و دانش فرا مىگرفتند. هنگامى كه زمان بازگشتو خداحافظى با امام فرا رسيد، يكى از آنان گفت: اى پسر رسول خدا! ما را نصيحت كن. (امام) فرمود: «به شما سفارش مىكنم به تقواى الهى و عمل به اطاعت او و ترك گناهانش و اداى امانت به آنكه شما را امين دانسته و مصاحبت نيكو با آنكه با او همنشينايد، و اينكه با خاموشى به سوى ما فرا خوانيد».
گفتند: اى فرزند رسول خدا! چگونه در حالى كه خاموشيم، به سوى شما فراخوانيم؟ فرمود: «چنانكه به عمل به طاعت خداوند فرمانتان داديم، عمل كنيد، و چنانكه از انجام دادن حرامهاى خداوندْ نهيتان كرديم، از آن اجتناب كنيد، با مردم با راستى و عدالت رفتار كنيد، و امانت را ادا كنيد، و امر به معروف و نهى از منكر نماييد، و مردم، جز به خوبى شما آگاهى نداشته باشند، كه اگر شما را بر اين حال ببينند، خواهند گفت: "اينها پيرو فلانى هستند. خداوند، فلانى را رحمت كند كه چهقدر خوب يارانش را تأديب كرده است!" و ارزش آنچه را كه نزد ماست، مىشناسند و به سوى آن شتاب خواهند كرد. من شهادت مىدهم كه از پدرم (امام باقر(ع» شنيدم كه مىفرمود دوستان و شيعيان ما
در گذشته، بهترين مردم دوران خود بودند. اگر در قبيلهاى امامى بود، از ايشان بود، و اگر در قبيلهاى مؤذّنى بود، از ميان آنان بود، و اگر نگاهدارنده امانت يا سپرده (مردم) بود، از آنان بود؛ و اگر عالمى در ميان مردم وجود داشت كه براى دين و مصلحت كارشان به دنبال او بودند، از ايشان بود. شما نيز چنين باشيد. ما را در نظر مردم محبوب كنيد و در نظرشان مبغوض نسازيد».
ر. ك:ص243 (هماهنگى دل با زبان)،
ص321، (ناهمگونى كردار با گفتار)،
ص387 (آثار تبليغ عملى).
1. ر. ك: ص297 (مراعات توان مخاطب).
2. ر . ك: ص179، ح 180 و ص181، ح184.
3. ر. ك: ص181، ح 185.
4. ر. ك: ص81، ح 81.
5. تبليغ و مبلّغ در آثار شهيد مطهّرى، ص 186.
6. انعام، آيه 36.
7. نمل، آيه 80 و 81.
8. جاثيه، آيه 23.
9. ر. ك: ص168 (اقامه حجّت).
10. ر.ك: ص168 (اقامه حجّت).
11. همانجا.
12. ر. ك: ص199، ح 192.
13. ر. ك: كتاب گفتگوى تمدّنها در قرآن و حديث، تأليف نگارنده.
14. صحيفه نور، ج 21، ص 98، پيام امام به مراجع اسلام و روحانيون سراسر كشور: (3 / 12 / 67).
15. ر. ك: ص199، ح 193.
16. صبر يا شيبار، گياهى است تلخ.