فهرست

فصل سوم رسالت مبلّغ

 

برانگيختن فطرت و عقل

قرآن
و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم، تا براى مردم، آنچه را به سوى ايشان نازل شده است، توضيح دهى؛ و اميد كه آنان بينديشند.
حديث
80. امام على(ع) - در خطبه ايشان آمده -: پس (خداوند) فرستادگان خود را ميان ايشان برانگيخت، و پيامبرانش را يك به يك به سوى آنان فرستاد تا پيمان فطرتش را از آنان، باز ستانند، و نعمت فراموش شده خدا را به يادشان آورند و با تبليغ، حجّت را بر آنان تمام كنند، و انديشه‏هاى پنهان آنان را برانگيزانند، و نشانه‏هاى قدرت (الهى) را نشانشان دهند.
81. امام على(ع) - در يادكرد از پيامبر(ص) -: (او) طبيبى بود كه با طبابتش در
گردش بود. مرهم‏هاى خود را محكم به كار مى‏بست، و داغ‏هاى خود را به جا مى‏نهاد و هر آن‏جا كه نيازْ اقتضا داشت، اعم از قلب‏هاى نابينا، گوش‏هاى ناشنوا و زبان‏هاى گنگ، به كارش مى‏بست. با داروهايش جايگاه‏هاى غفلت و موارد سرگردانى (مردم) را مى‏جُست.
82. امام كاظم(ع) - خطاب به هشام بن حكم -: خداوند، پيامبران و رسولان خود را تنها براى‏شناخت‏و درك خداوند به‏سوى مردم‏فرستاد: نيك پذيرنده‏ترينِ آنانِ، خوش شناخت‏ترينِ آنان، و آگاه‏ترينشان، خردمندترين آنان، و عاقل‏ترين آنان، و بلند مرتبه‏ترين آنان در دنيا و آخرت است.
ر. ك: خردگرايى در قرآن و حديث، فصل سوم / خردورزى.

خارج ساختن مردم از تاريكى‏ها به نور

قرآن
و در حقيقت، موسى را با آيات خود فرستاديم(و به او فرموديم) كه قوم خود را از تاريكى‏ها به سوى روشنايى بيرون آر، و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن، كه قطعاً در اين (ياد آورى)، براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرت‏هاست.
كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكى‏ها به سوى روشنايى بيرون آورى، به سوى راه آن شكست ناپذيرِ ستوده.
خدا هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن (كتاب) به راه‏هاى سلامتْ رهنمون مى‏شود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكى‏ها به سوى روشنايى بيرون مى‏برد، و به راهى راستْ هدايتشان مى‏كند.
حديث
83. امام على(ع) - در توصيف پيامبر(ص) -: (خداوند) او را از نسب پيامبران، چراغ روشنايى، ناصيه بلندى از ميان سيلگاه فراخ (حجاز) و (به عنوان) چراغ‏هاى تاريكْ شكاف و چشمه‏هاى حكمت برگزيد.

دعوت به مصالح دين و دنيا

قرآن
هر كس پاداش دنيا بخواهد، پاداش دنيا و آخرت نزد خداست، و خدا شنواى بيناست.
ر. ك: آل عمران، آيه 148؛ يونس، آيه 26؛ نحل، آيه 98؛ عنكبوت، آيه 27.
حديث
84. الإرشاد: پيامبر(ص) در آغاز دعوت به اسلام، گروهى برگزيده از خانواده‏و تبار خود را گِرد آورد و ايمان را بر آنان عرضه كرد.
آن گاه فرمود...: «اى فرزندان عبدالمطّلب! خداوند، مرا براى تمام‏مردم و بخصوص شما برانگيخته است و فرموده است: "و خاندان نزديكت‏را هشدار ده!". من شما را به دو كلمه كه بر زبان سبك‏بار، اما در ميزان (عمل) گران‏بار است، دعوت مى‏كنم. شما به كمك اين دو كلمه، عرب‏و عجم را مالك خواهيد شد، و امّت‏ها به كمك آن، فرمانبردار شما خواهند شد و با آنها وارد بهشت شده، از آتش نجات خواهيد يافت. (آن دو كلمه اين است: ) شهادت به اين كه خدايى جز اللَّه نيست، و شهادت به رسالت من».
85. امام على(ع): اى بندگان خدا! بدانيد كه پرهيزگاران، بهره دنياى گذرا و آخرت ديرپا را بردند. با مردم دنيا در دنيايشان شريك شدند،و در آخرتشان با آنان شريك نشدند. در دنيا به بهترين وجه زيستند، و نعمت آن را به بهترين وجه خوردند. از دنيا به سان خوشگذرانان،بهره بردند، و به ميزان برگرفتن سركشان متكبّر از دنيا برگرفتند. آن گاه از اين دنيا با توشه‏اى رساننده (به مقصد) و تجارتى سودآور، رخت بربستند. در دنيايشان لذّت زهد دنيا را دريافتند، و يقين كردند كه فردا در آخرتشان همسايگان خدا خواهند بود. دعايشان رد نشود و بهره‏شان از لذّت، كاستى نيابد.
86. امام على(ع) - در تفسير آيه شريف: «و در دنيا پاداشش را به او بخشيديم‏و قطعاً او در آخرت (نيز) از شايستگان خواهد بود» -: هر كس براى خداوند متعال عمل كند، خداوند پاداش او را در دنيا و آخرت به او عطا مى‏كند، و كار او را در دنيا و آخرت، كفايت مى‏نمايد.
87. امام على(ع): خدايا! تو مى‏دانى آنچه توسط ما انجام گرفت، به خاطررغبت در قدرت و يا خواستن چيزى از زيادتى متاع دنيا نبوده است؛ بلكه مى‏خواستيم تا شعارهاى دينت را به جاى نخستين باز گردانيم، و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم، تا بندگان ستمديده‏ات ايمنى يابند و حدود تعطيل شده‏ات اقامه گردد.
88. امام رضا(ع) - در تبيين حكمتِ خطابه روز جمعه -: جمعه، روزاجتماع عموم(مردم) است. (خداوند) خواست تا امام از رهگذرخطابه، آنان را موعظه كند و به اطاعت، تشويقشان كند، و از معصيت و ارتكاب آن، برحذرشان دارد، و آنان را بر آنچه كه در مصلحت‏دين و دنيايشان مى‏خواهند، موفّق سازد، و از زيان‏هايى كه ديده‏اند و حالاتى كه براى آنان زيان آور يا سودآور است، باخبر سازد.

دعوت به ايمان آوردن به غيب

قرآن
... آنان كه به غيب ايمان مى‏آورند، و نماز را برپا مى‏دارند، و از آنچه به ايشان روزى داده‏ايم، انفاق مى‏كنند.
...(تو) تنها كسانى را كه از پروردگارشان در نهان مى‏ترسند، هشدار مى‏دهى...
... تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان، او و پيامبرانش را يارى‏مى‏كند...
اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مى‏كنيم. پيش از اين، نه تو آن را مى‏دانستى و نه قوم تو. پس شكيبا باش كه فرجام (نيك)، از آنِ تقواپيشگان است.
ر. ك: مائده، آيه 94؛ يوسف، آيه 102؛ انبياء، آيه 49؛ يس، آيه 11؛ ق، آيه 33؛ ملك، آيه 12.

دعوت به ايمان آوردن به توحيد

قرآن
و پيش از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم، مگر اين كه به او وحى كرديم كه: «خدايى جز من نيست، پس مرا بپرستيد».
و در حقيقت، در ميان هر امّتى فرستاده‏اى برانگيختيم (تا بگويد:) «خدارا بپرستيد، و از طاغوتْ بپرهيزيد». پس، از ايشان كسى است كه خدا(او را) هدايت كرده، و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است. بنابراين، در زمين بگرديد و ببينيد كه فرجام تكذيب كنندگان‏چگونه بوده است.
ر. ك: هود، آيه 50 - 52 و 61 و 84؛ اعراف، آيه 65.
حديث
89. الكافى - به نقل از زُهْرى -: مردانى از قريش نزد امام سجاد(ع) آمدند و از ايشان پرسيدند: دعوت به دين، چگونه است؟ فرمود: «بگويى: بسم اللَّه الرحمن الرحيم. من شما را به خداوند و به دينش دعوت مى‏كنم،و همه آن، دو چيز است: نخستْ شناخت خداوند، و ديگرى عمل به رضايت او.
شناخت خداوند به اين است كه او به يكتايى، مهربانى، رحمت، عزّت، علم، قدرت و برترى بر هر چيزْ شناخته شود، و به اين‏كه او سود دهنده و زيان رساننده و قاهر بر هر چيز است، و آن كسى است كه ديده‏ها او را درنيابند و او ديده‏ها را در مى‏يابد، و او لطيف و خبير است، و به اين‏كه محمد، بنده و فرستاده اوست، و آنچه از جانب خداوند آورده، حق است، و هر آنچه جز آن باشد، باطل است.
اگر آنان (كه به اسلامشان فرا خوانده‏ايد) اين دعوت را اجابت كردند، تمام حقوق مسلمانان براى آنان نيز خواهد بود، و هر آنچه بر عهده مسلمانان است، بر عهده آنان نيز خواهد بود.

دعوت به ايمان آوردن به نبوّت

قرآن
و آن گاه كه (يهوديان) گفتند: «خدا چيزى بر بشرى نازل نكرده»، بزرگى خدا را چنان كه بايد، نشناختند.
حديث
90. امام صادق(ع) - در پاسخ به ملحدى كه از ايشان سؤال كرده بود: پيامبران‏و رسولان را چگونه اثبات مى‏كنى؟ -: وقتى ما ثابت كرديم كه داراى آفريننده و صانعى هستيم كه از ما و از تمام آفريده‏هايش برتر است و آن صانع، حكيم و متعالى است و امكان ندارد كه آفريده‏هايش او را مشاهده يا لمس كنند تا مستقيماً با آنان در ارتباط باشد و آنان با وى در ارتباط باشند، و آنان را ملاقات كند يا آنان وى را ملاقات كنند، ثابت مى‏شود كه خدا در ميان خلق خود، سفيرانى دارد تا او را به مردم و بندگانش معرّفى نمايند و آنان را به مصالح و منافعشان، و آنچه كه مايه ماندگارى ايشان‏و در صورت ترك، مايه هلاك ايشان است، رهنمون گردند.
پس ثابت مى‏شود كه خداوندِ حكيم و عليم، در ميان خلق خود، امر كننده و نهى كننده و معرّفى كنندگانى براى خود دارد. اينان، همان‏پيامبران و برگزيدگان از ميانِ خلق او هستند: انسان‏هاى حكيمى كه با حكمت، تأديب شده‏اند و به همين حكمت، برانگيخته شده‏اند، و به رغم
مشاركتشان با مردم در آفرينش و تركيب (جسمانى)، در هيچ يك از حالاتشان با آنان شركت ندارند. آنان با حكمت از سوى خداى حكيم‏و عليم، مورد تأييدند.
91. امام رضا(ع) - در (تبيين) علّت وجوب شناخت پيامبران و اقرار به رسالت آنان و اذعان به اطاعتشان -: از آن‏جا كه در خلقت مردم و توانايى آنان، آنچه كه باعث تكميل مصالحشان باشد وجود ندارد، و از طرفى آفريننده، برتر از آن است كه ديده شود، و ضعف و ناتوانى آنان از ادراك خداوند آشكار است، چاره‏اى جز اين نبود كه فرستاده‏اى معصوم ميان خداوند و مردم در بين باشد، تا امر و نهى و تعاليم الهى را به آنان برسانند، و آنان را بر راه‏هاى جلب منافع و دفع زيان‏ها آگاه سازد؛ زيرا در (تركيب) آفرينش مردم، آنچه كه به كمك آن نيازمندى‏هاى خود را، اعم از منافع و زيان‏ها بشناسند، وجود ندارد. اگر شناخت و اطاعت خداوند بر مردم واجب نبود، آمدن پيامبران، سودى براى آنان نداشت و نيازى را برطرف نمى‏كرد، و آمدن پيامبران به خاطر فقدان سود و مصلحت، لغو و بيهوده بود، و كار لغو، به دور از صفت خداوند حكيمى است كه هر چيزى را استوار قرار داده است.

دعوت به ايمان آوردن به معاد

قرآن
آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريده‏ايم، و اين كه شما به سوى ما بازگردانيده نمى‏شويد؟
حديث
92. لقمان(ع) - خطاب به فرزندش در حالى كه به او اندرز مى‏داد -: اى پسركم! اگر درباره مرگ در شك هستى، خواب را از خود دور كن، در حالى كه هرگز قادر به آن نيستى؛ و اگر درباره رستاخيز ترديد دارى، بيدار شدن را از خود دور كن، در حالى كه هرگز بر آن توانا نيستى.
93. رسول خدا(ص): اى فرزندان عبدالمطّلب! هيچ بَلَد و راهنمايى به خانواده‏اش دروغ نمى‏گويد. سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخته است، همان گونه كه مى‏خوابيد، خواهيد مُرد، و همان گونه كه از خواب برمى‏خيزيد، برانگيخته خواهيد شد و پس از مرگ، خانه‏اى جز بهشت يا آتش نيست، و آفرينش و برانگيختن تمام آفريده‏ها براى خداوند، به سان آفرينش و برانگيختن يك آفريده است. خداوند متعال مى‏فرمايد: «آفرينش و برانگيختن شما (در نزد ما) جز مانند (آفرينش) يك تن نيست».
94. امام صادق(ع) - به نقل از پدرش به نقل از جدّش -: رسول خدا هرگاه خطبه مى‏خواند، خداوند را ستايش كرده، بر او ثنا مى‏فرستاد. آن گاه مى‏فرمود: «امّا بعد، همانا راست‏ترين گفتار، كتاب خدا و بالاترين هدايت، هدايت محمد و بدترين كارها، نوآمدهاى آنهاست و هر بدعتى گمراهى است». وقتى قيامت و رستاخيز را به مردم يادآور مى‏شد، صدايش بلند و گونه‏هايش سرخ مى‏شد، به گونه‏اى كه گويا لشكرى را هشدار مى‏دهد. مى‏فرمود: «قيامت، بامداد و شبانگاه به شما روى كرده است». آن‏گاه در حالى كه دو انگشت شهادت و وسط خود را جمع مى‏كرد، مى‏فرمود: «ميان بعثت من و قيامت، اين چنين است (يعنى ميان بعثت من و زمان ظهور، قيامت به فاصله دو انگشتْ فاصله است) . هر كس مالى را برجاى گذاشته، براى خانواده‏اش خواهد بود، و هر كس دينى را برجاى نهاده، بر عهده من و به سوى من خواهد بود.

دعوت به الفت و پرهيز از تفرقه

قرآن
اين است امّت شما كه امّتى يگانه‏اند، و منم پروردگار شما. پس مرا بپرستيد.
و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد؛ و نعمت خدا رابر خود ياد كنيد. آن گاه كه دشمنان (يكديگر) بوديد، پس ميان دل‏هاى‏شما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شديد؛ و بركنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه، خداوند، نشانه‏هاى خود را براى شما روشن مى‏كند، باشد كه شما راه يابيد.
ر. ك: بقره، آيه 213.
حديث
95. رسول خدا(ص): هيچ امّتى پس از پيامبرشان اختلاف نكردند، جز آن كه باطلْ كيشان بر حق مداران چيره شدند.
96. امام على(ع): سوگند به خدا، هيچ امّتى پس از پيامبرشان اختلاف نكردند، جز آن كه باطل آنها بر حقشان چيره شد، مگر آن كه خدا بخواهد.
97. امام على(ع): و از آنچه از سختى‏ها كه به علّت افعال ناشايست و اعمال ناروابر امّت‏هاى پيش از شما رسيد، بپرهيزيد، و احوال نيك و بد ايشان را به ياد آوريد، و از اين كه همانند آنان باشيد، حذر كنيد. پس هنگامى كه در تفاوت احوال آنان انديشيديد، به هر كارى كه باعث عزّت شأن آنان شده‏و دشمنان را از ايشان دور ساخته، و به يُمن آن، عافيت طولانى يافته‏اند و نعمت بر ايشان سر فرود آورده (و زياد شده) و كرامت را به ايشان پيوند زده، پايبند باشيد، از قبيل: پرهيز از تفرقه، و ملازمت با الفت و تشويق و سفارش يكديگر به آن؛ و از هر كارى همچون كينه‏ورزى دل‏ها، دشمنى سينه‏ها، پشت كردن به يكديگر، و يارى نرساندن دست‏ها به هم كه مُهره پشتشان را شكسته و نيرويشان را سست كرده، بپرهيزيد؛ و در احوال مؤمنانِ پيش از خود، تفكّر كنيد... پس بنگريد آن هنگام كه اجتماعات مردمى گرد هم آيند (يكى شوند) و خواسته‏ها به هم پيوندد و دل‏ها ميانه‏رو گردند، و دست‏ها يار هم شوند (همگام شوند)، و شمشيرها به يارى هم شتابند، و ديده‏ها تيز شوند، و تصميم‏ها يكى گردند، حالشان چگونه بوده است. آيا در بخش‏هاى زمين، سرور نبودند و بر جهانيان پادشاهى نداشتند؟ پس فرجام كارشان را آن هنگام كه بينشان تفرقه افتادو همبستگى‏شان از هم گسست و سخن دل‏هاشان اختلاف يافت، و به دسته‏هاى مختلفْ پراكنده شدند، و به جنگ با يكديگر (به چند گونه حزب) از هم جدا شدند، در نگريد. خداوند، جامه كرامت خود را از آنان بركَند، و خوشى نعمتش را از آنان سلب كرد، و داستان اخبارشان در ميان شما بر جاى ماند تا براى عبرت‏گيرندگان، مايه عبرت باشد.
98. امام على(ع): شما در دين الهى با يكديگر برادرانيد، و جز پليدى باطن
و بدى سرشت‏ها ميان شما جدايى نيفكنده است. بار يكديگر را بر دوش نمى‏كشيد، و نسبت به هم خيرخواه نيستيد، و به هم بذل نمى‏كنيد، و يكديگر را دوست نمى‏داريد.

دعوت به برپا داشتن قسط

قرآن
به راستى (ما) پيامبران خود را با دلايل آشكار، روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براى مردم، خطرى سخت و سودهايى است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد كه چه كسى در نهان، او و پيامبرانش را يارى مى‏كند. آرى، خدا نيرومندِ شكست ناپذير است.
حديث
99. امام على(ع) - در توصيف ذاكران -: به قسط فرمان مى‏دهند، و خود از آن فرمان پذيرند، و از منكر نهى مى‏كنند، و خود از آن اجتناب مى‏كنند.

دعوت به رهبرى امام عادل

قرآن
اى پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن؛ و اگر نكنى، پيامش را نرسانده‏اى؛ و خدا تو را از (گزند) مردم، نگاه مى‏دارد. آرى، خدا گروه كافران را هدايت نمى‏كند.
... امروز، دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما (به عنوان) آيينى برگزيدم...
حديث
100. امام باقر(ع): اسلام بر پنج اصلْ بنيان شده است: نماز، زكات ، روزه، حج‏و ولايت، و به هيچ چيز به اندازه ولايت، ندا داده نشده است.
101. الكافى - به نقل از زُراره به نقل از امام باقر(ع) -: «اسلام بر پنج چيز بنيان‏شده است: نماز، زكات، حج، روزه، و ولايت». زراره مى‏گويد كه گفتم: كدام يك از اينها برتر است؟ فرمود: «ولايتْ بالاتر است؛ زيرا كليد آنهاست و اين امام است كه به آنها رهنمون است».
102. امام صادق(ع): خداوند، رحمت آورد بر كسى كه ما را در نظر مردمْ محبوب گرداند و مبغوض نسازد.
103. امام عسكرى(ع): از خدا پروا كنيد، و مايه زينت باشيد نه مايه زشتى.
هر دوستى‏اى را به سوى ما گرايش دهيد و هر زشتى‏اى را از ما دوركنيد.
ر. ك: موسوعة الإمام على بن أبى طالب فى الكتاب والسنة والتاريخ، ج 2، فصل دهم / حديث غدير.
أهل بيت(ع) در قرآن و حديث، ج 1، بخش هشتم: حقوق اهل بيت / ولايت.

دعوت به آزادى هدفمند

قرآن
بگو: «اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم، و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خداى نگيرد». پس اگر اعراض كردند، بگوييد: «شاهد باشيد كه ما مسلمانيم (نه شما)».
... و از (دوش) آنان، قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است، برمى‏دارد...
ر . ك: شعراء، آيه 18 و 19 - 22.
حديث
104. رسول خدا(ص) - از نامه ايشان به اهالى نجران -: به نام خداى ابراهيم‏و اسحاق و يعقوب! از محمد رسول خدا به اسقف نجران و مردم نجران. اگر اسلام بياوريد، من با شما، اللَّه، خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را ستايش خواهم كرد. اما بعد، من شما را از عبادتِ بندگان به عبادت‏
خداوند، و از ولايت بندگان به ولايت خداوند، فرا مى‏خوانم.
105. امام على(ع): خداوند متعال، محمد را به حق برانگيخت تا بندگانش رااز عبادت بندگان خدا به عبادت خداوند، و از پيمان‏هاى بندگان به پيمان‏هاى خداوند، و از اطاعت بندگان به اطاعت خداوند، و از ولايت بندگان به ولايت خداوند، رهنمون گردد.
106. امام على(ع) - در تبيين هدف از بعثت -: پس خداوند، محمد را به‏حق برانگيخت تا به قرآن كه تبينش كرده و استوارى‏اش بخشيده، بندگانش را از عبادت بت‏ها به عبادت خود، و از اطاعت شيطان به اطاعت خود آورَد، تا بندگان كه پروردگار خويش را نمى‏شناختند، بشناسند، و پس از انكارش به او اقرار آورند، و پس از منكر بودنِ او اثباتش كنند.
107. امام على(ع): بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد قرار داده است. آن‏خيرى كه جز به شرّ به دست نيايد، خير نيست، و آن آسانى‏اى كه جز به سختى به كف نيايد، آسانى نيست.
108. امام على(ع): آيا آزاده‏اى نيست كه اين تَه مانده (دنيا) را به اهلش‏واگذارد؟ همانا براى جان شما بهايى جز بهشت نيست. آن را جز به بهشت نفروشيد.
109. امام باقر(ع) - در نامه‏اش به يكى از خلفاى بنى اميه -: از جمله آن (حدود ضايع شده) ضايع شدن جهادى است كه خداوند آن را بر ساير كارها برترى داده و جهادگر را بر ساير عمل كنندگان در مراتب، بخشش و رحمت، فضيلت بخشيده است؛ زيرا دين با جهاد پيروز شدو با آن، از دين دفاع مى‏شود و خداوند با جهاد، جان‏ها و مال‏هاى مؤمنان را در برابر بهشت در يك معامله‏اى كه مايه رستگارى و موفّقيت است، از آنان خريدارى كرده و در اين معامله، حفظ حدود را بر آنان شرط كرده است و نخستين شرط فرا خواندن (مردم) از اطاعت، عبادت و ولايت بندگان به اطاعت، عبادت و ولايت خداوند است.
110. امام صادق(ع): پنج خصلت است كه در هر كس يكى از آنها نباشد، چندان بهره‏اى نخواهد داشت: اوّل، وفا، دوم، تدبير، سوم،حيا، چهارم، حُسن خلق، و پنجم - كه جامع همه اين خصلت‏هاست -، آزادگى است.

دعوت به شناخت حق مداران از روى حق

قرآن
بلكه گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و ما (هم با) پى‏گيرى ازآنان، راهيافتگانيم» و بدين گونه، در هيچ شهرى پيش از تو هشدار دهنده‏اى نفرستاديم، مگر آن كه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى (و راهى) يافته‏ايم و ما از پى ايشان رهسپاريم». گفت: «هر چند هدايت كننده‏تر از آنچه پدران خود را بر آن يافته‏ايد براى شما بياورم؟».
گفتند: «ما (نسبت) به آنچه بدان فرستاده شده‏ايد، كافريم».
ر. ك: مائده، آيه 104؛ يونس، آيه 78؛ انبياء، آيه 53؛ شعراء، آيه 74؛ لقمان، آيه 21.
حديث
111. أمالى المفيد - به نقل از اصبغ بن نباته -: حارث همدانى با گروهى از شيعيان كه من نيز در ميان آنان بودم، بر امير مؤمنان على بن ابى طالب(ع) وارد شد. حارث در حالى كه بيمار بود، خميده راه مى‏رفت و با عصايش بر زمين مى‏كوبيد. از آن‏جا كه حارث نزد امير مؤمنان منزلتى داشت، (امام) به او رو كرد و فرمود: «حالت چه‏طور است اى حارث؟». حارث گفت: اى امير مؤمنان! روزگار، پيرم ساخته و مشاجره يارانت با يكديگر در جلوى خانه‏ات به آتش عطش و تشنگى من افزوده است.
فرمود: «مشاجره آنان در چيست؟». حارث گفت: درباره تو و سه تن (خليفه) پيش از تو مشاجره دارند. برخى به افراط گراييده، گزافه مى‏گويند، و گروهى ميانه‏رو و پيرواند، و جمعى در حالت ترديد و شك به سر مى‏برند و نمى‏دانند گامى پيش نهند يا واپس نهند. فرمود: «بس كن اى برادر همدان! بدان كه بهترينِ‏شيعيانم گروه ميانه‏رواند، كه غلو كننده به سوى آنها باز گردد، و عقب مانده به آنها مى‏پيوندد».
حارث به امام گفت: پدر و مادرم فدايت! اى كاش زنگار از دل‏هايمان برگيرى و ما را در اين باره به بينشى برسانى. فرمود: بس است! تو كسى هستى كه كار بر تو مشتبه شده است؛ چه، دين خدا با انسان‏ها شناخته نمى‏شود؛ بلكه به نشانه حق شناخته مى‏شود. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى. اى حارث! حق،بهترين سخن است و آن‏كه آن را آشكار سازد، مجاهد است.
112. البيان و التبيين: در حالى كه على بن ابى‏طالب بالاى منبر بود، حارث بن حوط ليثى در برابر ايشان ايستاد و گفت: تو گمان مى‏برى كه ما گمان داريم طلحه و زبير بر گمراهى‏اند؟ (امام) فرمود: «اى حار(ث)! (حق) بر تو مشتبه شده است. حق با افراد شناخته نمى‏شود. پس حق را بشناس تا اهلش را بشناسى».
113. امام على(ع) - در نامه‏اش به مردم مصر، آن هنگام كه اشتر را بر آنان گمارد: اما بعد، من بنده‏اى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در روزگار ترس نمى‏خوابد و در ساعت‏هاى وحشت، از دشمنان روى برنمى‏گردانَد. بر فاجران، از سوزش آتش سخت‏تر است. او مالك بن حارث از قبيله مَذحِج است. در آنچه كه حق بود، سخن او را بشنويد و فرمان او را اطاعت كنيد.

دعوت به پرهيزگارى و وَرَع

قرآن
چون برادرشان نوح به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستاده‏اى درخور اعتمادم».
عاديان ، پيامبران (خدا) را تكذيب كردند. آن گاه كه برادرشان هود به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟».
آن گاه كه برادرشان صالح به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستاده‏اى درخور اعتمادم. از خدا پروا كنيد و مرا فرمان ببريد».
قوم لوط، فرستادگان را تكذيب كردند، آن گاه كه برادرشان لوطبه آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستاده‏اى در خوراعتمادم».
اصحاب اَيكه، فرستادگان را تكذيب كردند، آن گاه كه شعيب به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستاده‏اى درخور اعتمادم. از خدا پروا داريد و مرا فرمان ببريد».
حديث
114. المراسيل - به نقل از هشام به نقل از پدرش -: رسول خدا در بيشتر مواقعى‏كه بر منبر مى‏نشست، مى‏فرمود: «از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد».
115. امام باقر(ع) - خطاب به فضيل -: اى فضيل! به هر يك از دوستان ما كه رسيدى، سلام ما را برسان و به آنان بگو كه من مى‏گويم: من جزبا ورع (آنان)، كارى در برابر خداوند برايشان نمى‏توانم انجام دهم. پس زبانتان را حفظ كنيد، و دست‏هايتان را نگاه داريد، و بر شما باد بردبارى و نماز، كه خداوند مى‏فرمايد: «از شكيبايى و نماز يارى جوييد؛ زيرا خدا با شكيبايان است».
116. ثواب الأعمال - به نقل از وصّافى، به نقل از امام باقر(ع) -: درمناجات خداوند با موسى(ع) در كوه طور، اين جملات بود: «اى‏موسى! به مردمت برسان كه طالبان قربت، به چيزى مثل گريه از ترسم به من نزديك نمى‏شوند، و عبادتگران، به چيزى مثل وَرَع و پرهيز از حرام‏هاى من عبادتم نكرده‏اند، و طالبان آراستگى به چيزى مثل زهد و بى‏رغبتى در دنيا از آنچه كه مايه غناى آنهاست، خود را براى من نياراسته‏اند».
موسى(ص) گفت: اى گرامى‏ترينِ گراميان! براى آنان، در ازاى اين كار چه قرارداده‏اى؟ خداوند فرمود: «اى موسى! اما آنان كه از راه گريه از ترسم به من تقرب مى‏جويند، بى‏آن‏كه كسى سهيم آنان باشد، در رفيق اعلى خواهند بود؛ و امّا آنان كه با ورع از حرام‏هاى من، مرا عبادت مى‏كنند، من با آن‏كه اعمال مردم را وارسى مى‏كنم، از روى شرم از آنان، اعمالشان را وارسى نمى‏كنم؛ و امّا آنان‏كه با زهد در دنيا به من تقرّب مى‏جويند، من بهشت را با تمام جوانب آن به آنان مى‏بخشم كه هر كجا بخواهند، سُكنا گزينند.
117. امام صادق(ع): كسى كه به تقوا فرمان دهد، موعظه را رستگار ساخته است.
118. امام صادق(ع) - در وصيّتش به عبداللَّه بن جندب -: اى پسر جندب! به جماعت شيعيان ما برسان و به آنان بگو: راه‏ها شما را از راه به در نبرَد، كه سوگند به خدا، ولايت ما جز با پرهيزگارى و كوشش در دنيا و يارى دادن به برادران دينى به دست نمى‏آيد، و آن كس كه به مردم ستم مى‏كند، از شيعيان ما نيست.

دعوت به مكارم اخلاق

119. رسول خدا(ص): من به بزرگوارى‏هاى اخلاقى و نيكى‏هاى آن برانگيخته‏شدم.
120. رسول خدا(ص): براى تكميلِ بزرگوارى‏هاى اخلاقى برانگيخته شدم.
121. رسول خدا(ص): تنها براى تكميل اخلاق نيكو برانگيخته شدم.
122. رسول خدا(ص): تنها براى تكميل اخلاق شايسته برانگيخته شدم.
123. رسول خدا(ص): خداوند متعال، مرا به تكميل بزرگوارى‏هاى اخلاقى و نيكى‏هاى اعمالْ برانگيخته است.
124. رسول خدا(ص) - خطاب به مُعاذ، آن هنگام كه او را به سوى يمن فرستاد -: اى مُعاذ! كتاب خدا (قرآن) را به آنان بياموز، و بر اخلاق شايسته، آنان را بپرور.
125. مسند ابن حنبل - به نقل از اَنَس -: پيامبر خدا براى ما سخنرانى نمى‏كرد،
مگر آن كه مى‏فرمود: آن كس كه امانتدار نيست، ايمان ندارد، و آن كس كه پيمان‏شكن است، دين ندارد.
126. امام زين العابدين(ع): رسول خدا در پايان خطابه‏اش مى‏فرمود: خوشا به حال آن كسى كه خُويش نيكو، رفتارش پاك، نهانش شايسته، و ظاهرش نيك باشد، و مازاد مالش را انفاق كند، و از زيادگويى اجتناب كند، و به مردم از جانب خود،انصاف دهد.
127. الإختصاص - به نقل از عبدالعظيم، به نقل از امام رضا(ع) -: اى‏عبدالعظيم! به دوستانم از طرف من سلام برسان و به آنان بگو: راهى براى شيطان بر خويش قرار ندهند، و آنان را به راستگويى در گفتار، و اداى امانت، و خاموشى، و ترك جدال در موارد بى‏فايده، و رويكرد نسبت به يكديگر و به ديدار هم رفتن فرمان بده، كه باعث نزديكى به من است. خويش را به كوبيدن يكديگر مشغول نكنند، كه من به جانم سوگند خورده‏ام كه هر كس چنين كند و يكى از دوستانم را خشمگين سازد، از خدا درخواست كنم كه او را در دنيا به شديدترين عذابْ معذّب سازد و در آخرت، از زيانكاران باشد.
به آنان بياموز كه خداوند، نيكوكارشان را مى‏بخشد و از بدكارشان در مى‏گذرد، مگر آن‏كه به او شرك ورزيده باشد، يا يكى از دوستانم را آزار برساند، يا بدى او را در دل خود جاى دهد، كه خداوند، او را مادام كه از
اين كار روى برنتابد، نخواهد بخشيد. پس اگر باز گردد كه هيچ؛ وگرنه،روح ايمان از جانش خارج مى‏گردد، و از ولايت من بيرون مى‏رود،و در ولايت ما بهره‏اى نخواهد داشت. من از چنين فرجامى به خدا پناه مى‏برم.

دعوت به كارهاى نيكو

قرآن
هر كس از مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزه‏اى حيات (حقيقى) بخشيم، و مسلّماً به آنان، بهتر از آنچه انجام مى‏دادند، پاداش خواهيم داد.
حديث
128. سنن الدارمى - به نقل از عمران بن حصين -: رسول خدا براى ما سخنرانى نمى‏كرد، جز آن كه در آن، ما را به صدقه امر مى‏كرد و از بريدن اعضاى بدن، نهى مى‏كرد.
129. امام باقر(ع) - خطاب به خيثمه -: به شيعيان ما برسان كه بدانچه نزدخداست، جز با عمل كردن نتوان دست يافت؛ و به شيعيان ما برسان كه در روز قيامت، بيشترين حسرتِ مردم، از آنِ كسى است كه خود، عدل را ستوده باشد. آن‏گاه خود با (عمل كردن به) غير آن، با آن مخالفت كرده باشد؛ و به شيعيان ما برسان كه اگر بدانچه فرمان مى‏دهند، خود
عمل كنند، روز قيامتْ برنده خواهند بود.
130. امام باقر(ع): اى خيثمه! به دوستانمان كه آنها را مى‏بينى، سلام برسان‏و به آنان، پروا از خداوند بزرگ را سفارش كن، و اين‏كه افراد دارايشان به فقيرشان و قويشان به ضعيفشان سر بزند، و زنده‏هاشان در تشييع جنازه مرده‏هاشان حاضر شوند، و در خانه‏هاى يكديگر به ديدار هم بروند؛ زيرا ديدار متقابل آنان، مايه حيات (و پويايى) امر ما مى‏شود. خداوند رحمت كند بر آن بنده‏اى كه امر ما را احيا كند!
اى خيثمه! به دوستان ما برسان كه جز با عمل در برابر خداوند، كارى‏از ما برايشان ساخته نيست، و آنان جز با وَرَع، به ولايت ما دست نخواهند يافت، و در روز قيامت، بيشترين حسرتْ از آنِ كسى است كه عدل را ستوده باشد. آن‏گاه خود با (عمل كردن به) غير آن، با آن مخالفت كرده باشد.
131. امام باقر(ع): اى جابر! به شيعه‏ام از طرف من سلام برسان، و به آنان اعلام كن كه ميان ما و خداوند خويشاوندى در بين نيست، و جز به اطاعت خداوند، تقرّب به او حاصل نمى‏شود. اى جابر! هر كس از خدا اطاعت كند و ما را دوست داشته باشد، دوست ماست، و هر كس نافرمانى خدا كند، دوستى ما سودى به حالش نبخشد.
132. امام باقر(ع): خداوند متعال به داوود(ع) وحى كرد: به مردمت برسان كه هر يك از بندگانم كه به اطاعتم فرمانش دهم و او اطاعت كند، اين حق‏بر عهده من است كه اطاعتش كنم و او را بر اطاعتم يارى رسانم؛ و اگر
از من درخواست كند، پاسخش دهم؛ و اگر به من پناه جويد، پناهش دهم؛ و اگر از من كفايت كارش را بخواهد، كفايتش كنم؛ و اگر بر من توكّل كند، او را در پسِ زشتى‏هايش حفاظت كنم؛ و اگر تمام خلقم به او نيرنگ زنند، پشتيبانش باشم.

دعوت به پرستش خداوند

قرآن
و جنّ و انس را نيافريدم، جز براى آن‏كه مرا بپرستند.
اى مردم! پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه پيش از شما بوده‏اند، آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد.
حديث
133. رسول خدا(ص): برترينِ مردم، كسى است كه عاشق عبادت شود، و ملازم آن گردد، و با جانش دوستش داشته باشد، و با بدنش انجامش دهد،و خود را براى (انجام دادن) آن، فارغ سازد. چنين كسى بر رخدادهاى دنيا كه به سوى سختى يا آسانى است، باكى نخواهد داشت.
134. امام على(ع): پرستش مخلصان، تفكّر در ملكوت آسمان‏ها و زمين‏است.
135. امام صادق(ع) - هنگامى كه از حقيقت پرستش از ايشان سؤال شد -: (عبادت) سه چيز است: اين‏كه بنده براى خود در آنچه خداوند به او عطا كرده، مالكيت نبيند؛ زيرا بندگان، مالكيت ندارند، مال را مال خدا
مى‏دانند و هر آنچه كه خداوند متعال فرمانشان دهد، به كار مى‏گيرندو بنده براى خود، تدبيرى نينديشيده باشد، و تمام اهتمام او در آن چيزى باشد كه خداوند متعال بدان فرمان داده يا از آن نهيش كرده است... اين، نخستين مرتبه پرهيزگاران است.
136. امام صادق(ع): (همانا) عبادتگران سه دسته‏اند: گروهى خداوند را از ترس عبادت مى‏كنند. اين، عبادت بردگان است؛ و گروهى خداوند متعال را به طلب پاداش عبادت مى‏كنند. اين، عبادت مزدوران است؛و دسته‏اى خداوند را به خاطر دوستى او مى‏پرستند. اين، عبادت آزادگان و برترين عبادت است.
137. امام رضا(ع) - در بيان علّت (تشريع) عبادت -: تا فراموش كننده ياد خدا نباشند، و ترك كننده تأديبش نباشند، و به بازى‏گيرنده امر و نهى او نباشند، وقتى مصلحت و پايدارى آنان در آن است؛ و اگر بدون عبادت خداوند رها مى‏شدند، زمان زيادى بر ايشان مى‏گذشت و دل‏هايشان قساوت پيدا مى‏كرد.
138. امام رضا(ع): آغاز عبادت خداوند، شناخت اوست.

دعوت به محبّت خداوند

قرآن
و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى (براى او) برمى‏گزينند، و آنها
را چون دوستى خدا، دوست مى‏دارند؛ ولى كسانى كه ايمان آورده‏اند، به خدا محبّت بيشترى دارند.
بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما، و اموالى كه گردآورده‏ايد، و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد، و سراهايى را كه خوش مى‏داريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست داشتنى‏تر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را (به اجرا در) آورد»؛ و خداوند، گروهِ فاسقان را راهنمايى نمى‏كند.
ر. ك:آل عمران، آيه 31؛ مائده، آيه 20 - 57؛ توبه، آيه 25؛ شعراء، آيه 77 - 81؛ جمعه، آيه 6.
139. إرشاد القلوب: خداوند به موسى وحى كرد: «نعمت‏هايم را به ياد بندگانم آر، و به آنان، نيكى كن، و محبّت مرا در دلشان بنشان، كه آنان جز كسى را كه به ايشان نيكى كند، دوست نمى‏دارند».
140. رسول خدا(ص): خداوند به همرازش موسى به عمران(ع) وحى كرد: «اى موسى! مرا دوست بدار و مرا نزد بندگانم محبوب گردان». (موسى) گفت: پروردگارا! من تو را دوست دارم؛ اما چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم؟ (خداوند) فرمود: «نعمت‏ها و آزمايش‏هايم را به آنان به يادشان آر؛ زيرا آنان به ياد نمى‏آورند؛ چه، از من جز خوبى نمى‏شناسند.
141. امام زين العابدين(ع): خداوند به موسى(ع) وحى كرد: «مرانزد بندگانم و آنان را نزد من، محبوب گردان!». (موسى) گفت: پروردگارا! چه كار كنم؟ فرمود: «لطف‏ها و نعمت‏هايم را به يادشان آر تا مرا دوست بدارند، كه اگر يك گريزپا از دَرَم يا گمراه از خانه‏ام را بازگردانى، برايت از عبادت صد سالى كه روزها روزه و شب‏ها بيدار باشى، برتر است».
142. رسول خدا(ص): داوود(ع) در گفتگويش با پروردگار گفت: پروردگارا! كدام يك از بندگانت نزدت محبوب‏تر است كه به خاطر دوستى تو او را دوست بدارم؟ خداوند فرمود: «اى داوود! محبوب‏ترين بندگان نزد من، پاكْ دل، پيراسته دست است. بدى به كسى نمى‏رساند، دنبال سخن‏چينى نمى‏رود، كوه‏ها از جا كنده مى‏شود و او از جا كنده نمى‏شود، و دوستدار من و آن كسى است كه مرا دوست مى‏دارد، و مرا نزد بندگانم محبوب مى‏گردانَد.
(داوود) گفت: پروردگارا! تو نيك مى‏دانى كه من تو را دوست دارم‏و دوستدار كسى هستم كه تو را دوست دارد؛ اما چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم؟ (خداوند) فرمود: «نشانه‏ها، آزمايش‏ها و نعمت‏هايم را به يادشان آر».
143. رسول خدا(ص): خداوند به داوود(ع) فرمود: «مرا دوست بدارو مرا نزد آفريده‏هايم محبوب گردان». داوود گفت: پروردگارا! بارى، من تو رإ؛غ‏غ عدوست دارم؛ اما چگونه تو را نزد مردم، محبوب گردانم؟ (خداوند )فرمود: «مرحمت‏هايم را به يادشان آر، كه اگر آنها را به يادشان آرى، مرا دوست خواهند داشت».
144. رسول خدا(ص): خدا را نزد بندگانش محبوب گردانيد تا خداوند، شما را دوست داشته باشد.

يادآورى روزهاى خدا

قرآن
و در حقيقت، موسى را با آيات خود فرستاديم (و به او فرموديم) كه قوم
خود را از تاريكى‏ها به سوى روشنايى بيرون آور، و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن، كه قطعاً در اين (ياد آورى)، براى هر شكيباىِ سپاسگزارى، عبرت‏هاست.
حديث
145. امام على(ع): رسول خدا براى ما خطبه مى‏خواند و روزهاى خدا را به‏ياد ما مى‏آورد، به‏گونه‏اى كه نشان آن را در چهره او مى‏ديديم كه گويا به‏مردمى هشدار مى‏دهد كه خطر، فردا دامنگيرشان مى‏شود. هرگاه به تازگى با جبرئيل ديدار داشت، تا برطرف شدن اثر آن، خنده بر لب نداشت.

تعليم و تزكيه

قرآن
پروردگارا! در ميان آنان، فرستاده‏اى از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزه‏شان كند؛ زيرا كه تو خود، شكست ناپذيرِ حكيمى.
اوست آن كسى كه در ميان بى‏سوادان، فرستاده‏اى از خودشان‏برانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند، و پاكشان گرداند، و كتاب‏و حكمت بديشان بياموزد؛ و (آنان) قطعاً پيش از آن در گمراهىِ آشكارى بودند.
همان طور كه در ميان شما فرستاده‏اى از خودتان روانه كرديم، (كه) آيات ما را بر شما مى‏خوانَد و شما را پاك مى‏گردانَد، و به شما كتاب و حكمت مى‏آموزد، و آنچه را نمى‏دانستيد، به شما ياد مى‏دهد.
حديث
146. إرشاد القلوب: در تفسير سخن خداوند - كه مى‏فرمايد: «به راستى ابراهيم، پيشواى مطيع خدا(و) حقگراى بود، و از مشركان نبود» -: ابراهيم، خير و نيكى را تعليم مى‏داد.
147. عبداللَّه بن عمرو: روزى رسول خدا از يكى از اتاق‏هاى خود بيرون آمدو وارد مسجد شد. در مسجد، دو حلقه جمعيت ديد: يك دسته قرآن مى‏خواندند و به مناجات با خدا مشغول بودند، و حلقه دوم، مشغول آموختن و آموزش دادن بودند. پيامبر(ص) فرمود: «همگى كار خوبى انجام مى‏دهيد. اين دسته، مشغول تلاوت قرآن و مناجات با خدايند. اگر خداوند بخواهد، به آنان مى‏بخشد يا دريغ مى‏كند، و اين دسته، مى‏آموزند و آموزش مى‏دهند؛ و به راستى من معلّم برانگيخته شدم». آن‏گاه با آنان (حلقه دوم) نشست.

امر به معروف و نهى از منكر

قرآن
و بايد از ميان شما، گروهى (مردم را) به نيكى دعوت كنند، و به كار شايسته وا دارند، و از زشتى باز دارند؛ و آنان، همان رستگاران‏اند.
چرا ربّانيان و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه (آلود) و حرامخوارگى‏شان باز نمى‏دارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مى‏دادند!
ر. ك: آل عمران، آيه 110؛ لقمان، آيه 17؛ توبه، آيه 71؛ هود، آيه 116؛ مائده، آيه 79.
حديث
148. امام حسين(ع) - درباره امر به معروف و نهى از منكر -: اى مردم! از پندى كه‏خداوند با بدستايى نسبت به دانشمندان يهود به دوستانش داده است، عبرت بگيريد، آن‏جا كه مى‏فرمايد: «چرا الهيان و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه (آلود)شان، باز نمى‏دارند؟» و نيز مى‏فرمايد: «از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، مورد لعنت قرار گرفتند...» تا آن‏جا كه فرمايد: «چه بد بود آنچه مى‏كردند!». خداوند، از اين جهت آنان را مورد نكوهش قرار داد كه مى‏ديدند كه ستمكاران، در حضور آنان مرتكب كارهاى منكر و فساد مى‏شوند. با اين حال، به خاطر چشمداشت دستيابى به عطاى آنان، يا از ترس آنچه مايه خوف آنها بود، از اين كارْ بازشان نمى‏داشتند، در حالى كه خداوند مى‏فرمايد: «از مردم نترسيد و از من بترسيد» و مى فرمايد: «و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده وا مى‏دارند، و از كارهاى ناپسند، باز مى‏دارند».
بدين خاطر، خداوند، از امر به معروف و نهى از منكر، به عنوان نخستين واجبْ ياد كرده است؛ زيرا مى‏دانست كه با انجام دادن و برپاداشتن آن، تمام واجباتِ آسان و دشوار، پابرجا مى‏ماند؛ زيرا امر به معروف و نهى از منكر، در كنار بازپرداخت مظالم، و مخالفت با ستمكار، و تقسيم «فَى‏ء» و غنايم و گرفتن صدقات از موارد آن، و مصرف آن در جاى مناسب، دعوت به اسلام است.
اما شما اى جمع! جمعى كه به دانش مشهوريد و به نيكى از شما ياد مى‏شود، و به خيرخواهى شناخته شده هستيد، و به نام «اللَّه»، در دل مردمْ هيبت داريد، كه انسان با شرافت، نسبت به شما مَهابت دارد، و شخص ضعيف، شما را گرامى مى‏دارد، و كسى كه بر او برترى نداريد و منّتدار لطف شما نيست، شما را ترجيح‏
مى‏دهد! اگر درخواست‏ها از طالبان آن دريغ شود، شما را به وساطت مى‏طلبند، و در راه باهيبت پادشاهان و كرامت بزرگان، گام مى‏نهيد. آيا چنان نيست كه همه اينها را بدين خاطر داريد كه اميد مى‏رود حقّ الهى را ادا كرده‏ايد، گرچه در اداى بسيارى از حقّ الهى كوتاهى مى‏كنيد؟ بدين ترتيب، حقّ پيشوايان را سَبُك شمرده‏ايد، و حقّ ضعيفان را ضايع كرده‏ايد، و حقّتان را كه گمان داريد، طلب كرده‏ايد. نه مالى بذل كرده‏ايد و نه جان را به خاطر آن‏كه او را آفريده، به خطر افكنده‏ايد، و نه به خاطر رضايت خداوند، با خويشاوندى درگير شده‏ايد. با اين وجود، شما از خداوند، خواهان بهشت و همسايگى پيامبران و ايمنى از عذاب او هستيد.
من بر شما اى تمنّا كنندگان از خداوند، بيمناكم كه عذاب او شما را در رسد؛ زيرا شما از كرامت الهى به مرتبه‏اى رسيده‏ايد كه به خاطر آن، برترى يافته‏ايد، در حالى كه آن‏كه را به (بندگى) خداوند شناخته شده است، گرامى نمى‏داريد، به رغم آن‏كه شما به خاطر خداوند، در ميان بندگانش گرامى داشته مى‏شويد. مى‏بينيد كه پيمان‏هاى خدا شكسته مى‏شود؛ اما بر نمى‏آشوبيد، در حالى براى آبروى پدرانتان برمى‏آشوبيد كه آبروى رسول خدا مورد اهانت قرار مى‏گيرد. نابينايان، لال‏ها و زمينگيرها در شهرها رها شده‏اند و شما به آنان رحم نمى‏كنيد؛ به اقتضاى جايگاهتان عمل نمى‏كنيد، و به آن‏كه جايگاهش را پاس داشت، يارى نمى‏رسانيد، و با چربْ زبانى و سازشكارى، نزد ستمكارانْ پناه مى‏جوييد.
اينها همه امورى بود كه خداوند به شما به نهى و اجتناب از آنها فرمان داده است؛ امّا شما از آن غافليد.
اگر مى‏فهميديد، مصيبت شما از همه مردم بيشتر است؛ چه، خود را در جايگاه علما جا زده‏ايد؛ زيرا جريان امور و احكام، به دست عالمان باللَّه و امينان بر حلال و حرام اوست، و اين جايگاه، از شما سلب شده است، و اين جايگاه، تنها به خاطر جدايى شما از مسير حقّ و اختلافتان در سنّت و با وجود نشان آشكار
از شما سلب شده است.
و اگر بر آزار، بردبارى پيشه مى‏كرديد، و رنج‏ها را براى خدا تحمّل مى‏كرديد، ورود و خروج و بازگشت امور الهى به دست شما انجام مى‏گرفت؛ اما شما جايگاهتان را در اختيار ستمگران قرارداديد، و امور الهى را به دست آنان تسليم كرديد، با آن‏كه آنان به شبهات عمل مى‏كنند و در شهوات ره مى‏سپُرَند.گريز شما از مرگ و فريفته شدن شما به زندگى‏اى كه از شما جدا شدنى است، آنان را بر امور الهى مسلّط كرده است. شما ناتوانان را به دست آنان سپرديد. گروهى از آنان، رانده و مورد خشم واقع شده‏اند، و گروهى مستضعف، در اداره زندگى مانده‏اند. آنان با رأى خود، حكومت را مى‏گردانند، و با هواهاى نفسانى‏شان، همگام با اشرار و از روى گستاخى بر خداوند جبّار، لباس خوارى به تن كرده‏اند. در هر شهرى سخنورى از آنان بر منبر دينْ بانگ مى‏زند. زمين برايشان خالى است، دست تطاولشان در آن گسترده است، و مردم ، مايملك آنان‏اند، و دست هيچ لمس‏كننده‏اى را از خود دور نمى‏كنند. برخى گردنكشِ عنودند، و برخى داراى قدرت‏اند و بر ناتوانانْ سختگير. كسى كه فرمانش را مى‏برند؛ اما آغازگر و فرجامْ ده را نمى‏شناسد. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه زمين، از ستمكارِ بيدادگر و صدقه‏گير ستمكار، و كارگزار مؤمنانى كه بر ايشان مهربان نيست، لبريز است، و خدا در آنچه كه با ما به ستيز برخاسته، داور است، و اوست كه در مرافعه ميان ما با قضاوت خود، داورى خواهد كرد.
خدايا! تو مى‏دانى كه آنچه از ما سر زد، براى رغبت به سلطنت يا درخواست زيادتى متاع دنيا نبود؛ بلكه مى‏خواستيم نشانه‏هاى دينت را نشان دهيم،
و اصلاح در شهرهايت را آشكار سازيم، و بندگان ستمديده‏ات ايمن يابند، و به واجبات و سنّت‏ها و احكامت عمل شود. پس اگر ما را يارى نمى‏كنيد، و با انصاف با ما رفتار نمى‏كنيد، ستمكاران بر شما قوّت خواهند گرفت، و براى خاموش كردن فروغ پيامبرتان خواهند كوشيد،و خدا براى ما بسنده است، و بر او توكّل مى‏كنيم و به سوى او انابه مى‏آوريم، و بازگشت، به سوى اوست.

مبارزه با بدعت‏ها

149. رسول خدا(ص): وقتى بدعت‏ها در ميان امّتم آشكار گردد، عالم بايدعلمش را آشكار سازد، و هر كس چنين نكند، لعنت خدا بر او باد!
150. رسول خدا(ص): هنگامى كه بدعت‏ها پيدار شود و آخر اين امّت، اوّل آن‏را لعنت كند، هر كس علمى داشته باشد، بايد آن را منتشر سازد. همانا پنهان كننده دانش در چنين روزى، همچون پنهان كننده آن چيزى است كه خداوند بر محمد«ص» نازل كرده است.
151. رسول خدا(ص): در هر بدعتى كه در صدد نيرنگ به اسلام و مسلمانان‏باشد، خداوند، كسى را دارد كه از اسلام دفاع كند، و نشانه‏هاى آن را بازگويد. پس با دفاع از ضعيفان، اين مجالس را غنيمت بشماريد، و بر خدا توكّل كنيد كه خداوند، براى اعتماد به او بسنده است.
152. رسول خدا(ص): در هر پشتى از امّتم، عادلى از اهل بيتم هست كه تحريف‏
غلو كنندگان، دين‏تراشى باطلْ كيشان و تأويل نادانان را از اين دين، دور سازد.
153. امام صادق(ع): در ميان ما اهل بيت، در هر پشتى عادلانى هستند كه‏تحريف غلوكنندگان، دين‏تراشى باطل كيشان و تأويل نادانان را از آن (دين) دور مى‏سازند.
154. علل الشرائع - به نقل از يونس بن عبدالرحمان -: از امام صادق و باقر(ع) براى ما روايت شده كه فرمودند: «هرگاه بدعت‏ها پديدار شوند، بر عالم است كه علمش را آشكار سازد، كه اگر چنين نكند، نور ايمان از او سلب مى‏گردد».
ر. ك: ص‏357 (كتمان علم).

نويد و هشدار دادن

قرآن
اى پيامبر! ما تو را (به سِمَت) گواه و بشارت دهنده و هشداردهنده فرستاديم، و دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناك.
و مؤمنان را مژده ده كه براى آنان، از جانب خدا بخشايشى فراوان خواهد بود.
و ما تو را (به سِمَت) بشارت دهنده و هشدار دهنده براى تمام مردمْ نفرستاديم؛ ليكن بيشتر مردم نمى‏دانند.
ر. ك: بقره، آيه 119؛ نساء، آيه 165؛ انعام، آيه 48؛ يونس، آيه 2؛ هود، آيه 2 و 3 و 25؛ اسراء، آيه 105؛ انبياء، آيه 45؛ حج، آيه 49؛ فرقان، آيه 56؛ احزاب، آيه 45 - 46؛ فاطر، آيه 23.
حديث
155. سنن الدارمى - به نقل از نعمان بن بشير -: شنيدم كه رسول خداسخنرانى مى‏كرد و فرمود: «شما را از آتش، هشدار مى‏دهم! شمارا از آتش، هشدار مى‏دهم! شما را از آتش، هشدار مى‏دهم!». پيوسته اين جمله را مى‏فرمود، به گونه‏اى كه اگر در اين جامى‏بود، بازاريان آن را مى‏شنيدند، تا جايى كه جامه سياه نقشدار ايشان زيرپايش افتاد.
156. امام على(ع) - در توصيف رسول خدا -: او امينِ وحى، و خاتمِ فرستادگان، و بشارت دهنده رحمت، و هشدار دهنده عقوبت خداست.
157. امام على(ع): خداوند، محمد«ص» را هشداردهنده‏اى براى جهانيان برانگيخت.
158. امام على(ع) - در ياد كرد از پيامبر(ص) -: رسالت پروردگار خود را ابلاغ‏كرد تا بهانه‏اى نماند، و با هشدار دادن، براى امّت خود، خيرخواهى نمود، و با بشارت دادن، به بهشت فرا خواند، و با هشدار دادن، از آتش ترساند.
159. امام على(ع): خداوند، محمد«ص» را نشان قيامت، بشارت دهنده به بهشت،
و هشدار دهنده از عقوبت قرار داد.
160. امام على(ع): آيا به شما خبر دهم كه دين شناس واقعى چه كسى است؟او كسى است كه مردم را از رحمت خداوند نوميد نمى‏سازد، و از عذاب الهى ايمنى نمى‏دهد، و در انجام دادن معصيت‏هاى خداوند، مجازشان نمى‏دارد.

برپا داشتن حجّت

قرآن
و پيامبرانى كه بشارت‏دهنده و هشدار دهنده بودند، تا براى مردم، پس‏از (فرستادن) پيامبران، در مقابل خدا حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.
و اگر ما آنان را قبل از (آمدنِ قرآن) به عذابى هلاك مى‏كرديم، قطعاً مى‏گفتند: «پروردگارا! چرا پيامبرى به سوى ما نفرستادى تا پيش از آن‏كه خوار و رسوا شويم، از آيات تو پيروى كنيم؟».
ر. ك: قصص، آيه 47؛ انعام، آيه 130؛ ملك، آيه 8 - 10.
حديث
161. رسول خدا(ص) - در خطبه‏اى از ايشان -: (خداوند) پيامبران را به سوى مردم برانگيخت تا حجّت بالغه او بر مردم، از آنِ او باشد، و پيامبرانش‏بر مردم شاهد باشند، و در ميان آنان، پيامبران را براى نويد و هشدار دادن مبعوث كرد، تا آن كه هلاك مى‏شود، از روى دليل آشكار باشد، و آن‏كه حيات مى‏يابد، از روى دليل آشكار باشد، و تا بندگان، آنچه
را درباره پروردگارشان نمى‏دانند، به عقلشان دريابند، و او را پس از انكار، به پروردگارى بشناسند، و پس از انباز قرار دادن براى او، به يكتايى او در خداوندگارى گردن نهند.
162. امام على(ع): خداوند، پيامبرانش را با وحى خود كه به آنان اختصاص‏داده، برانگيخت، و آنان را بر خلق خود حجّت قرار داد، تا نفرستادن پيامبران، عذر و حجّتى براى آنان نباشد، و با زبان راستى، آنان را به راه حق فراخواند.
163. امام صادق(ع) - هنگامى كه از حكمت نبوت از ايشان سؤال شد -: تا با آمدن پيامبران، مردم بر خداوند، عذر و حجّتى نداشته باشند و نگويند: بشارت دهنده و هشدار دهنده نزد ما نيامده است، و حجّت خداوند بر آنها تمام باشد. آيا نشنيده‏اى كه خداوند، از زبان خازنان جهنّم و احتجاج آنان به پيامبران و رسولان عليه جهنّميان مى‏فرمايد: «آيا هشدار دهنده‏اى براى شما نيامده است؟...»

فراخواندن نزديكان پيش از دعوت ديگران

قرآن
و كسان خود را به نماز فرمان ده، و خود بر آن شكيبا باش.
و خويشانِ نزديكت را هشدار ده!
اى پيامبر! به همسرانت بگو: «اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آنيد، بياييد تا مَهرتان را بدهم و (خوش و) خرّم، شما را رها كنم.
اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن، مردم و سنگ‏ها هستند، حفظ كنيد. بر آن (آتش)، فرشتگانى خشن(و) سختگير (گمارده شده)اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپيچى نمى‏كنند، و آنچه را كه بدان مأمورند، انجام مى‏دهند.
و در اين كتاب، از اسماعيل ياد كن؛ زيرا كه او درستْ وعده، و فرستاده‏اى پيامبر بود، و خاندان خود را به نماز و زكاتْ فرمان مى‏داد، و همواره نزد پروردگارش پسنديده بود.
حديث
164. صحيح البخارى - به نقل از ابن عباس -: هنگامى كه آيه «خويشاوندان نزديكت را هشدار ده!» نازل شد، پيامبر(ص) بر صفا بالا رفت و خطاب‏به تيره‏هاى قريش آواز سر داد: «اى فرزندان فِهر! اى فرزندان عدى!». آنان گِرد آمدند. حتى آن‏كه نمى‏توانست بيايد، فرستاده‏اى فرستاد تا از نزديك، شاهد ماجرا باشد. ابولهب و قريش آمدند. پس (پيامبر) فرمود: «به نظرتان اگر به شما خبر دهم كه سپاهى در دشت مى‏خواهد بر شما هجوم آورد، مرا تصديق مى‏كنيد؟». گفتند: آرى، ما به تجربه، جز راستى از تو نديده‏ايم. فرمود: «من شما را از عذابى سخت در پيش رويتان بيم مى‏دهم». ابولهب گفت: مرگ بر تو باد، همه روزگار! آيا ما را بدين خاطر گرد آورده‏اى؟ در پى آن، اين آيه فرود آمد: «بريده باد دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد! دارايى او و آنچه اندوخت، بى‏نيازش نكرد».
165. امام صادق(ع): هنگامى كه اين آيه نازل شد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خودتان و كسانتان را از آتش حفظ كنيد»، مردم گفتند: اى رسول خدا! چگونه خود و خانواده‏مان را حفظ كنيم؟ (رسول خدا) فرمود: «كار خوب انجام دهيد، و آن را به خانواده‏تان يادآور شويد، و آنان را بر اطاعت خداوند، تأديب كنيد».
آن‏گاه امام صادق(ص) فرمود: «آيا نمى‏بينى كه خداوند به پيامبرش مى‏گويد: "خانواده‏ات را به نمازْ امر كن، و بر آن صبر نما" و نيز مى‏گويد: "و در اين كتاب، از اسماعيل ياد كن؛ زيرا كه او درستْ وعده و فرستاده‏اى پيامبر بود، و خاندان خود را به نماز و زكاتْ فرمان مى‏داد و همواره، نزد پروردگارش پسنديده بود"؟».
166. امام صادق(ع): هنگامى كه اين آيه فرود آمد: «اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خودتان و كسانتان را از آتش حفظ كنيد»، يكى از مسلمانان، شروع به زارى نمود و گفت: من از خود ناتوانم، حال به (تربيت) خانواده‏ام مكلّف شده‏ام؟ رسول خدا فرمود: «اين‏كه آنان را بدانچه به خودت امر مى‏كنى فرمان دهى، و از آنچه خودت را از آن نهى مى‏كنى بازشان دارى، تو را بس است».
167. الزهد - به نقل از ابو بصير -: از امام صادق(ص) از تفسير اين آيه پرسيدم: «خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن، مردم و سنگ‏ها هستند، حفظ كنيد» و گفتم: من خودم را مى‏توانم حفظ كنم؛ اما چگونه خانواده‏ام را حفظ كنم؟ فرمود: «آنان را بدانچه خدا فرمان داده، امر كن، و از آنچه خدا نهيشان كرده، باز دار. در اين صورت، اگر از تو اطاعت كنند، تو آنان را حفظ كرده‏اى؛ اما اگر نافرمانى‏ات كنند، تو آنچه را به گردن داشتى، ادا كرده‏اى».
168. امام على(ع) - در تفسير سخن خداوند كه «خودتان و كسانتان را از آتش‏حفظ كنيد» -: به خود و خانواده‏تان، خوبى را ياد دهيد، و آنان را ادب آموزيد.
169. الكافى - به نقل از سليمان بن خالد -: به امام صادق(ع) گفتم: من خانواده‏اى دارم كه از من شنوايى دارند. آيا آنان را به اين امر (امامت شما) فرا خوانم؟ فرمود: «آرى، كه خداوند در قرآن مى‏فرمايد: "اى كسانى كه ايمان آورده‏ايد! خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن مردم‏و سنگ‏ها هستند، حفظ كنيد"».
170. امام صادق(ع): مردى نزد پدرم امام باقر(ع) آمد و گفت: خدايت رحمت كند! آيا به خانواده‏ام حديث بگويم؟ فرمود: «آرى كه خداوند مى‏فرمايد: "خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن مردم و سنگ‏ها هستند، حفظ كنيد" و فرموده است: "و كسان خود را به نماز فرمان ده، و خود بر آن شكيبا باش"».
171. امام صادق(ع): بنده مؤمن، پيوسته به خانواده‏اش علم و ادبِ شايسته مى‏آموزد، تا آن‏جا كه همه آنان را بى‏آن‏كه كوچك يا بزرگ يا خدمتكار يا همسايه‏اى از ايشان جدا افتد، وارد بهشت مى‏كند؛ و بنده گناهكار، پيوسته به خانواده‏اش سوء ادب مى‏آموزد، تا آن‏جا كه همه آنان را بى‏آن‏كه كوچك يا بزرگ يا خدمتكار يا همسايه از ايشان جدا افتد، وارد جهنّم مى‏كند.

مهم ترين وظايف مبلّغ

وظايف مبلّغ، در واقع، همان وظايف انبياى الهى است كه قرآن، آن را «تبليغ‏رسالت‏هاى خدا» مى‏نامد، با اين تفاوت كه انبيا، پيام خدا را از طريق وحى دريافت مى‏كردند؛ اما مبلّغ، پيام خدا را از طريق انبيا و اوصياى آنان دريافت مى‏نمايد.
بنابراين، وظيفه مبلّغ، رساندن همه پيام‏هاى اعتقادى، اخلاقى و عملى پيامبران خدا به مردم و آشنا كردن آنان با تمام برنامه‏هايى است كه آفريدگار انسان، براى تكامل مادّى و معنوى او ارائه كرده است.

سير منطقى مباحث تبليغى

مبلّغ، براى انجام دادن اين رسالت سنگين، علاوه بر تلاش در احراز شرايط تبليغ و زمينه‏سازى براى تحقّق اركان علمى، اخلاقى و عملى آن در كار خويش، بايد با شيوه تبليغ از جهت القاى پيام‏هاى تبليغى، به ترتيب اهمّيت آنها آشنا باشد. مبلّغ بايد بداند كه براى آشنا كردن مردم، بخصوص نسل جوان با پيام دين، چه بايد بگويد، از كجا بايد آغاز كند، و جهت‏گيرى مباحث او به كدام سو بايد باشد.
آنچه در فصل چهارم آمده، در واقع، اشاره‏اى به پاسخ اين سؤالات و سير منطقى مباحث تبليغى بر اساس اهمّيت پيام‏هاست.(1)
مبلّغ، در نخستين گام براى آشنا كردن مخاطب خود با مكتب انبيا، بايد براى بيدارسازى فطرت و وجدان او برنامه‏ريزى نمايد و كارى كند كه او به انديشه‏و تفكّر، وادار شود (بند اوّل از فصل 4).
انسان با بازگشت به فطرت و باز شدن راه تعقّل و تفكّر بر او، در حقيقتْ از تاريكى جهل خارج مى‏شود و به روشنايى نور فطرت و عقل، گام مى‏نهد و بدين سان، زمينه براى شناخت حقايقى كه انبياى الهى براى هدايت بشر به راه تكامل آورده‏اند، فراهم مى‏گردد (بند 2).
پس از آماده شدن مخاطب براى دريافت پيام خداوند متعال، نخستين پيامى كه بايد به او منتقل شود، اين است كه برنامه تكاملى‏اى كه خداوند از طريق پيامبران براى انسان فرستاده، تنها شامل مصالح معنوى و اُخروى او نيست؛ بلكه مصالح مادّى و دنيوى وى را نيز تأمين خواهد كرد و در صورت تحقّق جامعه انسانىِ مورد نظر انبيا، از بهترين زندگى‏ها در دنيا و آخرتْ برخوردار خواهد بود (بند 3).
انسان، موجودى است ناشناخته. علم با همه پيشرفت‏هايى كه داشته،هنوز نتوانسته رازهاى اين موجود پيچيده را به درستى كشف كند. ازاين رو، انديشه بشر از ارائه راه تكامل مادّى و معنوى او ناتوان است و بايد براى آشنايى با اين راه، با جهان غيبْ ارتباط پيدا كند و آن جهان را بشناسد و باور كند. چنين ارتباطى، جز از طريق انبياى الهى امكان‏پذير نيست (بندهاى 4، 6 و 7).
نخستين پيام تكامل‏آفرين انبيا كه خلاصه همه برنامه‏هاى آنهاست، توحيد است (بند 5).
نخستين پيام اجتماعى توحيد، قيام براى تحقّق عدالت اجتماعى است‏و اين هدف بلند، جز از طريق الفت و اتّحاد مردم و اجتماع آنان در پيرامون‏امام عادل، امكان‏پذير نيست (بندهاى 8، 9 و 10). تحقّق و تداوم حاكميت عدالت در جامعه، در گرو وجود آزادى‏هاى مشروع و سازنده، و انتخاب آگاهانه مردم است و مبلّغ، وظيفه دارد تا در توسعه اين آزادى‏ها تلاش كند (بند11).
يكى از مسائل بسيار مهمّى كه زمينه را براى تحقّق و تداوم حاكميت عدالت اجتماعى آماده مى‏كند، توانمندى توده‏هاى مردم در تجزيه‏و تحليل مسائل فرهنگى، سياسى و اجتماعى است. مبلّغ بايد مردم را به گونه‏اى تربيت كند كه حق‏گرا باشند و نه مطلق‏گرا و از هيچ كس،كوركورانه تبعيت نكنند. معيار آنان براى پيروى از شخصيت‏ها و احزاب، حق باشد و نه شخصيت‏هاى بزرگ و مورد احترام. حق را با معيار حق بشناسند، نه با معيار شخصيت‏ها؛ بلكه شخصيت‏ها را نيز با عيار حق، محك بزنند (بند 12).
عدالت اجتماعى در مكتب انبياى الهى، مقدمه شكوفا شدن استعدادهاى انسانى و رسيدن انسان به مقصد اعلاى انسانيت است. آنچه آدمى را به اين هدفْ نزديك مى‏كند، پرهيز از اخلاق و رفتار نكوهيده و اتّصاف به مكارم اخلاق و محاسن اعمال است (بند 13 و 14 و 15).
در فرهنگ انبياى الهى، همه امورى كه انسان را با خدا مرتبط مى‏كنندو از اين طريق، او را به تكامل مادّى و معنوى مى‏رساند، عبادت ناميده مى‏شود (بند 16).

مهم‏ترين رسالت مبلّغ

آنچه بيش از هر چيز ديگر براى تأثيرگذارى تبليغات بر سازندگى انسان‏ها اهمّيت دارد، هدف‏گيرى و سمت و سوى تبليغات است. مبلّغ،بايد نقطه‏اى را هدف‏گيرى كند كه بيشترين آثار و بركات را براى سازندگى انسان و نزديك كردن او به كمال مطلق داشته باشد و آن نقطه، محبّت به خداست (بند 17).
محبّت خدا، كيمياى خود سازى و سازندگى است. عشق به حق تعالى، همه زشتى‏هاى اخلاقى و عملى را يك‏جا درمان مى‏كند و همه صفات نيكو را يك‏جا به عاشق، هديه مى‏كند.(2)
بنابراين، مهم‏ترين رسالت مبلّغ، اين است كه هدف نهايى وى، عاشق سازى باشد و نه مقدّس سازى، و براى رسيدن به اين هدف، همه برنامه‏هاى تبليغى او بايد چاشنى محبّت داشته باشند.
براى دستيابى مخاطب به كيمياى محبّت، مبلّغ بايد همه ابزارهاى تبليغاتى را به سوى اين هدف نشانه‏گيرى كند. گفتارهاى و نوشتارهاى تبليغى او، مواعظ، تذكّرات و خطابه‏هاى او، تعليم و تربيت او، امر به معروف و نهى از منكر او، پيكارهاى او با بدعت‏ها و سرانجام، بشارت‏ها و بيم‏هاى او، همه‏و همه بايد سمت و سوى محبّت داشته باشد، بوى محبّت بدهد و از عطر دل‏انگيز محبّت، برخودار باشد (بندهاى 19 - 23).

بهترين روش نفوذ تبليغات در دل

اين راهكار تبليغى (به كارگيرى محبّت)، بهترين روش عبور دادن پيام‏هاى الهى از مرز حسّ و عقل و نفوذ دادن آنها به عمق جان‏هاست. پيام الهى، علاوه بر نفوذ در عقل‏ها، بايد در دل‏ها نفوذ كند و در عمق روح وارد شود تا همه قواى انسان را در اختيار بگيرد.(3)
مبلّغ، با تكيه بر شيوه تبليغاتى «محبّت»، به سادگى مى‏تواند از عهده اين كار برآيد و با نفوذ دادن پيام‏هاى سازنده الهى در عمق جان، انسان را متحوّل سازدو او را در راه رسيدن به مقصد اعلاى انسانيت و جامعه برتر توحيدى به حركت درآورد.

بزرگ‏ترين پاداش مبلّغ

بركات به كارگيرى اين شيوه سازندگى براى مبلّغ، فراتر از بركات آن براى مخاطب است؛ زيرا خداوند متعال، عاشق مبلّغى مى‏شود كه «عاشق خدا» مى‏سازد(4) و كسى كه عاشق او شود، رنگ خدايى پيدا مى‏كند كه در حديث قُرب نوافل مى‏خوانيم:
فإذا أحببته، كنت سمعه الّذى يسمع به، و بصره الّذى يبصر به، ولسانه الّذى ينطق به، ويده التى يبطش بها. إن دعانى أجبته، و إن سألنى أعطيته.(5)
پس هر گاه دوستش داشته باشم، گوشش خواهم بود كه بدان مى‏شنود،و چشمش خواهم بود كه با آن مى‏بيند، و زبانش خواهم بود كه با آن‏سخن مى‏گويد، و دستش خواهم بود كه با آن نيرو مى‏گيرد. اگر مرا بخواند، اجابتش خواهم كرد، و اگر از من درخواستى كند، به او خواهم بخشيد.

اقامه حجّت

آنچه تا كنون در باره وظايف مبلّغْ بدان اشارت رفت، در جايى است كه مخاطبْ آمادگى دارد تا سخن حق را بپذيرد و راه درست زندگى را انتخاب كند؛ و امّا مسئوليت مبلّغ در مواردى كه مخاطب از اين آمادگى برخوردار نيست، اقامه حجّت بر اوست، تا راه هر گونه بهانه جويى را بر او ببندد و نتواند به خدا اعتراض كند كه:
(لَوْلَآ أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ ءَايَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى‏(6)(بند 23).
چرا پيامبرى به سوى ما نفرستادى تا پيش از آن كه خوار و رسوا شويم، از آيات تو پيروى كنيم؟

دعوت نزديكان

و آخرين نكته درباره وظايف مبلّغ، اين است كه در انجام رسالت تبليغى،به پيامبر اسلام تأسّى كند و دعوت به ارزش‏هاى دينى را از نزديكان خود آغاز نمايد كه در اين صورت، توفيق بيشترى در هدايت ديگران خواهد داشت.

1. ر. ك: ص‏313 (مراعات ترتيب اهمّيت).
2. ر. ك: دوستى در قرآن و حديث و كيمياى محبّت، از نگارنده.
3. ر. ك: تبليغ و مبلّغ در آثار شهيد مطهرى، ص 70.
4. ر. ك: ص‏57، ح 45.
5. ر. ك: دوستى در قرآن و حديث، فصل هفتم / آثار خدا دوستى.
6. طه، آيه 134.

صفحه قبل

تبليغ در قرآن و حديث

صفحه بعد