|

|
فصل سوم رسالت مبلّغ |
|
برانگيختن فطرت و عقل
قرآن
و اين قرآن را به سوى تو فرود آورديم، تا براى مردم، آنچه را به سوى ايشان نازل شده است، توضيح دهى؛ و اميد كه آنان بينديشند.
حديث
80. امام على(ع) - در خطبه ايشان آمده -: پس (خداوند) فرستادگان خود را ميان ايشان برانگيخت، و پيامبرانش را يك به يك به سوى آنان فرستاد تا پيمان فطرتش را از آنان، باز ستانند، و نعمت فراموش شده خدا را به يادشان آورند و با تبليغ، حجّت را بر آنان تمام كنند، و انديشههاى پنهان آنان را برانگيزانند، و نشانههاى قدرت (الهى) را نشانشان دهند.
81. امام على(ع) - در يادكرد از پيامبر(ص) -: (او) طبيبى بود كه با طبابتش در
گردش بود. مرهمهاى خود را محكم به كار مىبست، و داغهاى خود را به جا مىنهاد و هر آنجا كه نيازْ اقتضا داشت، اعم از قلبهاى نابينا، گوشهاى ناشنوا و زبانهاى گنگ، به كارش مىبست. با داروهايش جايگاههاى غفلت و موارد سرگردانى (مردم) را مىجُست.
82. امام كاظم(ع) - خطاب به هشام بن حكم -: خداوند، پيامبران و رسولان خود را تنها براىشناختو درك خداوند بهسوى مردمفرستاد: نيك پذيرندهترينِ آنانِ، خوش شناختترينِ آنان، و آگاهترينشان، خردمندترين آنان، و عاقلترين آنان، و بلند مرتبهترين آنان در دنيا و آخرت است.
ر. ك: خردگرايى در قرآن و حديث، فصل سوم / خردورزى.
خارج ساختن مردم از تاريكىها به نور
قرآن
و در حقيقت، موسى را با آيات خود فرستاديم(و به او فرموديم) كه قوم خود را از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون آر، و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن، كه قطعاً در اين (ياد آورى)، براى هر شكيباى سپاسگزارى عبرتهاست.
كتابى است كه آن را به سوى تو فرود آورديم تا مردم را به اذن پروردگارشان از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون آورى، به سوى راه آن شكست ناپذيرِ ستوده.
خدا هر كه را از خشنودى او پيروى كند، به وسيله آن (كتاب) به راههاى سلامتْ رهنمون مىشود، و به توفيق خويش، آنان را از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون مىبرد، و به راهى راستْ هدايتشان مىكند.
حديث
83. امام على(ع) - در توصيف پيامبر(ص) -: (خداوند) او را از نسب پيامبران، چراغ روشنايى، ناصيه بلندى از ميان سيلگاه فراخ (حجاز) و (به عنوان) چراغهاى تاريكْ شكاف و چشمههاى حكمت برگزيد.
دعوت به مصالح دين و دنيا
قرآن
هر كس پاداش دنيا بخواهد، پاداش دنيا و آخرت نزد خداست، و خدا شنواى بيناست.
ر. ك: آل عمران، آيه 148؛ يونس، آيه 26؛ نحل، آيه 98؛ عنكبوت، آيه 27.
حديث
84. الإرشاد: پيامبر(ص) در آغاز دعوت به اسلام، گروهى برگزيده از خانوادهو تبار خود را گِرد آورد و ايمان را بر آنان عرضه كرد.
آن گاه فرمود...: «اى فرزندان عبدالمطّلب! خداوند، مرا براى تماممردم و بخصوص شما برانگيخته است و فرموده است: "و خاندان نزديكترا هشدار ده!". من شما را به دو كلمه كه بر زبان سبكبار، اما در ميزان (عمل) گرانبار است، دعوت مىكنم. شما به كمك اين دو كلمه، عربو عجم را مالك خواهيد شد، و امّتها به كمك آن، فرمانبردار شما خواهند شد و با آنها وارد بهشت شده، از آتش نجات خواهيد يافت. (آن دو كلمه اين است: ) شهادت به اين كه خدايى جز اللَّه نيست، و شهادت به رسالت من».
85. امام على(ع): اى بندگان خدا! بدانيد كه پرهيزگاران، بهره دنياى گذرا و آخرت ديرپا را بردند. با مردم دنيا در دنيايشان شريك شدند،و در آخرتشان با آنان شريك نشدند. در دنيا به بهترين وجه زيستند، و نعمت آن را به بهترين وجه خوردند. از دنيا به سان خوشگذرانان،بهره بردند، و به ميزان برگرفتن سركشان متكبّر از دنيا برگرفتند. آن گاه از اين دنيا با توشهاى رساننده (به مقصد) و تجارتى سودآور، رخت بربستند. در دنيايشان لذّت زهد دنيا را دريافتند، و يقين كردند كه فردا در آخرتشان همسايگان خدا خواهند بود. دعايشان رد نشود و بهرهشان از لذّت، كاستى نيابد.
86. امام على(ع) - در تفسير آيه شريف: «و در دنيا پاداشش را به او بخشيديمو قطعاً او در آخرت (نيز) از شايستگان خواهد بود» -: هر كس براى خداوند متعال عمل كند، خداوند پاداش او را در دنيا و آخرت به او عطا مىكند، و كار او را در دنيا و آخرت، كفايت مىنمايد.
87. امام على(ع): خدايا! تو مىدانى آنچه توسط ما انجام گرفت، به خاطررغبت در قدرت و يا خواستن چيزى از زيادتى متاع دنيا نبوده است؛ بلكه مىخواستيم تا شعارهاى دينت را به جاى نخستين باز گردانيم، و اصلاح را در شهرهايت ظاهر گردانيم، تا بندگان ستمديدهات ايمنى يابند و حدود تعطيل شدهات اقامه گردد.
88. امام رضا(ع) - در تبيين حكمتِ خطابه روز جمعه -: جمعه، روزاجتماع عموم(مردم) است. (خداوند) خواست تا امام از رهگذرخطابه، آنان را موعظه كند و به اطاعت، تشويقشان كند، و از معصيت و ارتكاب آن، برحذرشان دارد، و آنان را بر آنچه كه در مصلحتدين و دنيايشان مىخواهند، موفّق سازد، و از زيانهايى كه ديدهاند و حالاتى كه براى آنان زيان آور يا سودآور است، باخبر سازد.
دعوت به ايمان آوردن به غيب
قرآن
... آنان كه به غيب ايمان مىآورند، و نماز را برپا مىدارند، و از آنچه به ايشان روزى دادهايم، انفاق مىكنند.
...(تو) تنها كسانى را كه از پروردگارشان در نهان مىترسند، هشدار مىدهى...
... تا خدا معلوم بدارد چه كسى در نهان، او و پيامبرانش را يارىمىكند...
اين از خبرهاى غيب است كه آن را به تو وحى مىكنيم. پيش از اين، نه تو آن را مىدانستى و نه قوم تو. پس شكيبا باش كه فرجام (نيك)، از آنِ تقواپيشگان است.
ر. ك: مائده، آيه 94؛ يوسف، آيه 102؛ انبياء، آيه 49؛ يس، آيه 11؛ ق، آيه 33؛ ملك، آيه 12.
دعوت به ايمان آوردن به توحيد
قرآن
و پيش از تو هيچ پيامبرى نفرستاديم، مگر اين كه به او وحى كرديم كه: «خدايى جز من نيست، پس مرا بپرستيد».
و در حقيقت، در ميان هر امّتى فرستادهاى برانگيختيم (تا بگويد:) «خدارا بپرستيد، و از طاغوتْ بپرهيزيد». پس، از ايشان كسى است كه خدا(او را) هدايت كرده، و از ايشان كسى است كه گمراهى بر او سزاوار است. بنابراين، در زمين بگرديد و ببينيد كه فرجام تكذيب كنندگانچگونه بوده است.
ر. ك: هود، آيه 50 - 52 و 61 و 84؛ اعراف، آيه 65.
حديث
89. الكافى - به نقل از زُهْرى -: مردانى از قريش نزد امام سجاد(ع) آمدند و از ايشان پرسيدند: دعوت به دين، چگونه است؟ فرمود: «بگويى: بسم اللَّه الرحمن الرحيم. من شما را به خداوند و به دينش دعوت مىكنم،و همه آن، دو چيز است: نخستْ شناخت خداوند، و ديگرى عمل به رضايت او.
شناخت خداوند به اين است كه او به يكتايى، مهربانى، رحمت، عزّت، علم، قدرت و برترى بر هر چيزْ شناخته شود، و به اينكه او سود دهنده و زيان رساننده و قاهر بر هر چيز است، و آن كسى است كه ديدهها او را درنيابند و او ديدهها را در مىيابد، و او لطيف و خبير است، و به اينكه محمد، بنده و فرستاده اوست، و آنچه از جانب خداوند آورده، حق است، و هر آنچه جز آن باشد، باطل است.
اگر آنان (كه به اسلامشان فرا خواندهايد) اين دعوت را اجابت كردند، تمام حقوق مسلمانان براى آنان نيز خواهد بود، و هر آنچه بر عهده مسلمانان است، بر عهده آنان نيز خواهد بود.
دعوت به ايمان آوردن به نبوّت
قرآن
و آن گاه كه (يهوديان) گفتند: «خدا چيزى بر بشرى نازل نكرده»، بزرگى خدا را چنان كه بايد، نشناختند.
حديث
90. امام صادق(ع) - در پاسخ به ملحدى كه از ايشان سؤال كرده بود: پيامبرانو رسولان را چگونه اثبات مىكنى؟ -: وقتى ما ثابت كرديم كه داراى آفريننده و صانعى هستيم كه از ما و از تمام آفريدههايش برتر است و آن صانع، حكيم و متعالى است و امكان ندارد كه آفريدههايش او را مشاهده يا لمس كنند تا مستقيماً با آنان در ارتباط باشد و آنان با وى در ارتباط باشند، و آنان را ملاقات كند يا آنان وى را ملاقات كنند، ثابت مىشود كه خدا در ميان خلق خود، سفيرانى دارد تا او را به مردم و بندگانش معرّفى نمايند و آنان را به مصالح و منافعشان، و آنچه كه مايه ماندگارى ايشانو در صورت ترك، مايه هلاك ايشان است، رهنمون گردند.
پس ثابت مىشود كه خداوندِ حكيم و عليم، در ميان خلق خود، امر كننده و نهى كننده و معرّفى كنندگانى براى خود دارد. اينان، همانپيامبران و برگزيدگان از ميانِ خلق او هستند: انسانهاى حكيمى كه با حكمت، تأديب شدهاند و به همين حكمت، برانگيخته شدهاند، و به رغم
مشاركتشان با مردم در آفرينش و تركيب (جسمانى)، در هيچ يك از حالاتشان با آنان شركت ندارند. آنان با حكمت از سوى خداى حكيمو عليم، مورد تأييدند.
91. امام رضا(ع) - در (تبيين) علّت وجوب شناخت پيامبران و اقرار به رسالت آنان و اذعان به اطاعتشان -: از آنجا كه در خلقت مردم و توانايى آنان، آنچه كه باعث تكميل مصالحشان باشد وجود ندارد، و از طرفى آفريننده، برتر از آن است كه ديده شود، و ضعف و ناتوانى آنان از ادراك خداوند آشكار است، چارهاى جز اين نبود كه فرستادهاى معصوم ميان خداوند و مردم در بين باشد، تا امر و نهى و تعاليم الهى را به آنان برسانند، و آنان را بر راههاى جلب منافع و دفع زيانها آگاه سازد؛ زيرا در (تركيب) آفرينش مردم، آنچه كه به كمك آن نيازمندىهاى خود را، اعم از منافع و زيانها بشناسند، وجود ندارد. اگر شناخت و اطاعت خداوند بر مردم واجب نبود، آمدن پيامبران، سودى براى آنان نداشت و نيازى را برطرف نمىكرد، و آمدن پيامبران به خاطر فقدان سود و مصلحت، لغو و بيهوده بود، و كار لغو، به دور از صفت خداوند حكيمى است كه هر چيزى را استوار قرار داده است.
دعوت به ايمان آوردن به معاد
قرآن
آيا پنداشتيد كه شما را بيهوده آفريدهايم، و اين كه شما به سوى ما بازگردانيده نمىشويد؟
حديث
92. لقمان(ع) - خطاب به فرزندش در حالى كه به او اندرز مىداد -: اى پسركم! اگر درباره مرگ در شك هستى، خواب را از خود دور كن، در حالى كه هرگز قادر به آن نيستى؛ و اگر درباره رستاخيز ترديد دارى، بيدار شدن را از خود دور كن، در حالى كه هرگز بر آن توانا نيستى.
93. رسول خدا(ص): اى فرزندان عبدالمطّلب! هيچ بَلَد و راهنمايى به خانوادهاش دروغ نمىگويد. سوگند به آن كه مرا به حق برانگيخته است، همان گونه كه مىخوابيد، خواهيد مُرد، و همان گونه كه از خواب برمىخيزيد، برانگيخته خواهيد شد و پس از مرگ، خانهاى جز بهشت يا آتش نيست، و آفرينش و برانگيختن تمام آفريدهها براى خداوند، به سان آفرينش و برانگيختن يك آفريده است. خداوند متعال مىفرمايد: «آفرينش و برانگيختن شما (در نزد ما) جز مانند (آفرينش) يك تن نيست».
94. امام صادق(ع) - به نقل از پدرش به نقل از جدّش -: رسول خدا هرگاه خطبه مىخواند، خداوند را ستايش كرده، بر او ثنا مىفرستاد. آن گاه مىفرمود: «امّا بعد، همانا راستترين گفتار، كتاب خدا و بالاترين هدايت، هدايت محمد و بدترين كارها، نوآمدهاى آنهاست و هر بدعتى گمراهى است». وقتى قيامت و رستاخيز را به مردم يادآور مىشد، صدايش بلند و گونههايش سرخ مىشد، به گونهاى كه گويا لشكرى را هشدار مىدهد. مىفرمود: «قيامت، بامداد و شبانگاه به شما روى كرده است». آنگاه در حالى كه دو انگشت شهادت و وسط خود را جمع مىكرد، مىفرمود: «ميان بعثت من و قيامت، اين چنين است (يعنى ميان بعثت من و زمان ظهور، قيامت به فاصله دو انگشتْ فاصله است) . هر كس مالى را برجاى گذاشته، براى خانوادهاش خواهد بود، و هر كس دينى را برجاى نهاده، بر عهده من و به سوى من خواهد بود.
دعوت به الفت و پرهيز از تفرقه
قرآن
اين است امّت شما كه امّتى يگانهاند، و منم پروردگار شما. پس مرا بپرستيد.
و همگى به ريسمان خدا چنگ زنيد و پراكنده نشويد؛ و نعمت خدا رابر خود ياد كنيد. آن گاه كه دشمنان (يكديگر) بوديد، پس ميان دلهاىشما الفت انداخت، تا به لطف او برادران هم شديد؛ و بركنار پرتگاه آتش بوديد كه شما را از آن رهانيد. اين گونه، خداوند، نشانههاى خود را براى شما روشن مىكند، باشد كه شما راه يابيد.
ر. ك: بقره، آيه 213.
حديث
95. رسول خدا(ص): هيچ امّتى پس از پيامبرشان اختلاف نكردند، جز آن كه باطلْ كيشان بر حق مداران چيره شدند.
96. امام على(ع): سوگند به خدا، هيچ امّتى پس از پيامبرشان اختلاف نكردند، جز آن كه باطل آنها بر حقشان چيره شد، مگر آن كه خدا بخواهد.
97. امام على(ع): و از آنچه از سختىها كه به علّت افعال ناشايست و اعمال ناروابر امّتهاى پيش از شما رسيد، بپرهيزيد، و احوال نيك و بد ايشان را به ياد آوريد، و از اين كه همانند آنان باشيد، حذر كنيد. پس هنگامى كه در تفاوت احوال آنان انديشيديد، به هر كارى كه باعث عزّت شأن آنان شدهو دشمنان را از ايشان دور ساخته، و به يُمن آن، عافيت طولانى يافتهاند و نعمت بر ايشان سر فرود آورده (و زياد شده) و كرامت را به ايشان پيوند زده، پايبند باشيد، از قبيل: پرهيز از تفرقه، و ملازمت با الفت و تشويق و سفارش يكديگر به آن؛ و از هر كارى همچون كينهورزى دلها، دشمنى سينهها، پشت كردن به يكديگر، و يارى نرساندن دستها به هم كه مُهره پشتشان را شكسته و نيرويشان را سست كرده، بپرهيزيد؛ و در احوال مؤمنانِ پيش از خود، تفكّر كنيد... پس بنگريد آن هنگام كه اجتماعات مردمى گرد هم آيند (يكى شوند) و خواستهها به هم پيوندد و دلها ميانهرو گردند، و دستها يار هم شوند (همگام شوند)، و شمشيرها به يارى هم شتابند، و ديدهها تيز شوند، و تصميمها يكى گردند، حالشان چگونه بوده است. آيا در بخشهاى زمين، سرور نبودند و بر جهانيان پادشاهى نداشتند؟ پس فرجام كارشان را آن هنگام كه بينشان تفرقه افتادو همبستگىشان از هم گسست و سخن دلهاشان اختلاف يافت، و به دستههاى مختلفْ پراكنده شدند، و به جنگ با يكديگر (به چند گونه حزب) از هم جدا شدند، در نگريد. خداوند، جامه كرامت خود را از آنان بركَند، و خوشى نعمتش را از آنان سلب كرد، و داستان اخبارشان در ميان شما بر جاى ماند تا براى عبرتگيرندگان، مايه عبرت باشد.
98. امام على(ع): شما در دين الهى با يكديگر برادرانيد، و جز پليدى باطن
و بدى سرشتها ميان شما جدايى نيفكنده است. بار يكديگر را بر دوش نمىكشيد، و نسبت به هم خيرخواه نيستيد، و به هم بذل نمىكنيد، و يكديگر را دوست نمىداريد.
دعوت به برپا داشتن قسط
قرآن
به راستى (ما) پيامبران خود را با دلايل آشكار، روانه كرديم و با آنها كتاب و ترازو را فرود آورديم تا مردم به انصاف برخيزند، و آهن را كه در آن براى مردم، خطرى سخت و سودهايى است، پديد آورديم، تا خدا معلوم بدارد كه چه كسى در نهان، او و پيامبرانش را يارى مىكند. آرى، خدا نيرومندِ شكست ناپذير است.
حديث
99. امام على(ع) - در توصيف ذاكران -: به قسط فرمان مىدهند، و خود از آن فرمان پذيرند، و از منكر نهى مىكنند، و خود از آن اجتناب مىكنند.
دعوت به رهبرى امام عادل
قرآن
اى پيامبر! آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده، ابلاغ كن؛ و اگر نكنى، پيامش را نرساندهاى؛ و خدا تو را از (گزند) مردم، نگاه مىدارد. آرى، خدا گروه كافران را هدايت نمىكند.
... امروز، دين شما را برايتان كامل و نعمت خود را بر شما تمام گردانيدم، و اسلام را براى شما (به عنوان) آيينى برگزيدم...
حديث
100. امام باقر(ع): اسلام بر پنج اصلْ بنيان شده است: نماز، زكات ، روزه، حجو ولايت، و به هيچ چيز به اندازه ولايت، ندا داده نشده است.
101. الكافى - به نقل از زُراره به نقل از امام باقر(ع) -: «اسلام بر پنج چيز بنيانشده است: نماز، زكات، حج، روزه، و ولايت». زراره مىگويد كه گفتم: كدام يك از اينها برتر است؟ فرمود: «ولايتْ بالاتر است؛ زيرا كليد آنهاست و اين امام است كه به آنها رهنمون است».
102. امام صادق(ع): خداوند، رحمت آورد بر كسى كه ما را در نظر مردمْ محبوب گرداند و مبغوض نسازد.
103. امام عسكرى(ع): از خدا پروا كنيد، و مايه زينت باشيد نه مايه زشتى.
هر دوستىاى را به سوى ما گرايش دهيد و هر زشتىاى را از ما دوركنيد.
ر. ك: موسوعة الإمام على بن أبى طالب فى الكتاب والسنة والتاريخ، ج 2، فصل دهم / حديث غدير.
أهل بيت(ع) در قرآن و حديث، ج 1، بخش هشتم: حقوق اهل بيت / ولايت.
دعوت به آزادى هدفمند
قرآن
بگو: «اى اهل كتاب! بياييد بر سر سخنى كه ميان ما و شما يكسان است، بايستيم كه: جز خدا را نپرستيم و چيزى را شريك او نگردانيم، و بعضى از ما بعضى ديگر را به جاى خدا به خداى نگيرد». پس اگر اعراض كردند، بگوييد: «شاهد باشيد كه ما مسلمانيم (نه شما)».
... و از (دوش) آنان، قيد و بندهايى را كه بر ايشان بوده است، برمىدارد...
ر . ك: شعراء، آيه 18 و 19 - 22.
حديث
104. رسول خدا(ص) - از نامه ايشان به اهالى نجران -: به نام خداى ابراهيمو اسحاق و يعقوب! از محمد رسول خدا به اسقف نجران و مردم نجران. اگر اسلام بياوريد، من با شما، اللَّه، خداى ابراهيم و اسحاق و يعقوب را ستايش خواهم كرد. اما بعد، من شما را از عبادتِ بندگان به عبادت
خداوند، و از ولايت بندگان به ولايت خداوند، فرا مىخوانم.
105. امام على(ع): خداوند متعال، محمد را به حق برانگيخت تا بندگانش رااز عبادت بندگان خدا به عبادت خداوند، و از پيمانهاى بندگان به پيمانهاى خداوند، و از اطاعت بندگان به اطاعت خداوند، و از ولايت بندگان به ولايت خداوند، رهنمون گردد.
106. امام على(ع) - در تبيين هدف از بعثت -: پس خداوند، محمد را بهحق برانگيخت تا به قرآن كه تبينش كرده و استوارىاش بخشيده، بندگانش را از عبادت بتها به عبادت خود، و از اطاعت شيطان به اطاعت خود آورَد، تا بندگان كه پروردگار خويش را نمىشناختند، بشناسند، و پس از انكارش به او اقرار آورند، و پس از منكر بودنِ او اثباتش كنند.
107. امام على(ع): بنده ديگرى مباش كه خدا تو را آزاد قرار داده است. آنخيرى كه جز به شرّ به دست نيايد، خير نيست، و آن آسانىاى كه جز به سختى به كف نيايد، آسانى نيست.
108. امام على(ع): آيا آزادهاى نيست كه اين تَه مانده (دنيا) را به اهلشواگذارد؟ همانا براى جان شما بهايى جز بهشت نيست. آن را جز به بهشت نفروشيد.
109. امام باقر(ع) - در نامهاش به يكى از خلفاى بنى اميه -: از جمله آن (حدود ضايع شده) ضايع شدن جهادى است كه خداوند آن را بر ساير كارها برترى داده و جهادگر را بر ساير عمل كنندگان در مراتب، بخشش و رحمت، فضيلت بخشيده است؛ زيرا دين با جهاد پيروز شدو با آن، از دين دفاع مىشود و خداوند با جهاد، جانها و مالهاى مؤمنان را در برابر بهشت در يك معاملهاى كه مايه رستگارى و موفّقيت است، از آنان خريدارى كرده و در اين معامله، حفظ حدود را بر آنان شرط كرده است و نخستين شرط فرا خواندن (مردم) از اطاعت، عبادت و ولايت بندگان به اطاعت، عبادت و ولايت خداوند است.
110. امام صادق(ع): پنج خصلت است كه در هر كس يكى از آنها نباشد، چندان بهرهاى نخواهد داشت: اوّل، وفا، دوم، تدبير، سوم،حيا، چهارم، حُسن خلق، و پنجم - كه جامع همه اين خصلتهاست -، آزادگى است.
دعوت به شناخت حق مداران از روى حق
قرآن
بلكه گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى يافتيم و ما (هم با) پىگيرى ازآنان، راهيافتگانيم» و بدين گونه، در هيچ شهرى پيش از تو هشدار دهندهاى نفرستاديم، مگر آن كه خوشگذرانان آن گفتند: «ما پدران خود را بر آيينى (و راهى) يافتهايم و ما از پى ايشان رهسپاريم». گفت: «هر چند هدايت كنندهتر از آنچه پدران خود را بر آن يافتهايد براى شما بياورم؟».
گفتند: «ما (نسبت) به آنچه بدان فرستاده شدهايد، كافريم».
ر. ك: مائده، آيه 104؛ يونس، آيه 78؛ انبياء، آيه 53؛ شعراء، آيه 74؛ لقمان، آيه 21.
حديث
111. أمالى المفيد - به نقل از اصبغ بن نباته -: حارث همدانى با گروهى از شيعيان كه من نيز در ميان آنان بودم، بر امير مؤمنان على بن ابى طالب(ع) وارد شد. حارث در حالى كه بيمار بود، خميده راه مىرفت و با عصايش بر زمين مىكوبيد. از آنجا كه حارث نزد امير مؤمنان منزلتى داشت، (امام) به او رو كرد و فرمود: «حالت چهطور است اى حارث؟». حارث گفت: اى امير مؤمنان! روزگار، پيرم ساخته و مشاجره يارانت با يكديگر در جلوى خانهات به آتش عطش و تشنگى من افزوده است.
فرمود: «مشاجره آنان در چيست؟». حارث گفت: درباره تو و سه تن (خليفه) پيش از تو مشاجره دارند. برخى به افراط گراييده، گزافه مىگويند، و گروهى ميانهرو و پيرواند، و جمعى در حالت ترديد و شك به سر مىبرند و نمىدانند گامى پيش نهند يا واپس نهند. فرمود: «بس كن اى برادر همدان! بدان كه بهترينِشيعيانم گروه ميانهرواند، كه غلو كننده به سوى آنها باز گردد، و عقب مانده به آنها مىپيوندد».
حارث به امام گفت: پدر و مادرم فدايت! اى كاش زنگار از دلهايمان برگيرى و ما را در اين باره به بينشى برسانى. فرمود: بس است! تو كسى هستى كه كار بر تو مشتبه شده است؛ چه، دين خدا با انسانها شناخته نمىشود؛ بلكه به نشانه حق شناخته مىشود. پس حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى. اى حارث! حق،بهترين سخن است و آنكه آن را آشكار سازد، مجاهد است.
112. البيان و التبيين: در حالى كه على بن ابىطالب بالاى منبر بود، حارث بن حوط ليثى در برابر ايشان ايستاد و گفت: تو گمان مىبرى كه ما گمان داريم طلحه و زبير بر گمراهىاند؟ (امام) فرمود: «اى حار(ث)! (حق) بر تو مشتبه شده است. حق با افراد شناخته نمىشود. پس حق را بشناس تا اهلش را بشناسى».
113. امام على(ع) - در نامهاش به مردم مصر، آن هنگام كه اشتر را بر آنان گمارد: اما بعد، من بندهاى از بندگان خدا را به سوى شما فرستادم كه در روزگار ترس نمىخوابد و در ساعتهاى وحشت، از دشمنان روى برنمىگردانَد. بر فاجران، از سوزش آتش سختتر است. او مالك بن حارث از قبيله مَذحِج است. در آنچه كه حق بود، سخن او را بشنويد و فرمان او را اطاعت كنيد.
دعوت به پرهيزگارى و وَرَع
قرآن
چون برادرشان نوح به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستادهاى درخور اعتمادم».
عاديان ، پيامبران (خدا) را تكذيب كردند. آن گاه كه برادرشان هود به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟».
آن گاه كه برادرشان صالح به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستادهاى درخور اعتمادم. از خدا پروا كنيد و مرا فرمان ببريد».
قوم لوط، فرستادگان را تكذيب كردند، آن گاه كه برادرشان لوطبه آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستادهاى در خوراعتمادم».
اصحاب اَيكه، فرستادگان را تكذيب كردند، آن گاه كه شعيب به آنان گفت: «آيا پروا نداريد؟ من براى شما فرستادهاى درخور اعتمادم. از خدا پروا داريد و مرا فرمان ببريد».
حديث
114. المراسيل - به نقل از هشام به نقل از پدرش -: رسول خدا در بيشتر مواقعىكه بر منبر مىنشست، مىفرمود: «از خدا پروا داريد و سخنى استوار گوييد».
115. امام باقر(ع) - خطاب به فضيل -: اى فضيل! به هر يك از دوستان ما كه رسيدى، سلام ما را برسان و به آنان بگو كه من مىگويم: من جزبا ورع (آنان)، كارى در برابر خداوند برايشان نمىتوانم انجام دهم. پس زبانتان را حفظ كنيد، و دستهايتان را نگاه داريد، و بر شما باد بردبارى و نماز، كه خداوند مىفرمايد: «از شكيبايى و نماز يارى جوييد؛ زيرا خدا با شكيبايان است».
116. ثواب الأعمال - به نقل از وصّافى، به نقل از امام باقر(ع) -: درمناجات خداوند با موسى(ع) در كوه طور، اين جملات بود: «اىموسى! به مردمت برسان كه طالبان قربت، به چيزى مثل گريه از ترسم به من نزديك نمىشوند، و عبادتگران، به چيزى مثل وَرَع و پرهيز از حرامهاى من عبادتم نكردهاند، و طالبان آراستگى به چيزى مثل زهد و بىرغبتى در دنيا از آنچه كه مايه غناى آنهاست، خود را براى من نياراستهاند».
موسى(ص) گفت: اى گرامىترينِ گراميان! براى آنان، در ازاى اين كار چه قراردادهاى؟ خداوند فرمود: «اى موسى! اما آنان كه از راه گريه از ترسم به من تقرب مىجويند، بىآنكه كسى سهيم آنان باشد، در رفيق اعلى خواهند بود؛ و امّا آنان كه با ورع از حرامهاى من، مرا عبادت مىكنند، من با آنكه اعمال مردم را وارسى مىكنم، از روى شرم از آنان، اعمالشان را وارسى نمىكنم؛ و امّا آنانكه با زهد در دنيا به من تقرّب مىجويند، من بهشت را با تمام جوانب آن به آنان مىبخشم كه هر كجا بخواهند، سُكنا گزينند.
117. امام صادق(ع): كسى كه به تقوا فرمان دهد، موعظه را رستگار ساخته است.
118. امام صادق(ع) - در وصيّتش به عبداللَّه بن جندب -: اى پسر جندب! به جماعت شيعيان ما برسان و به آنان بگو: راهها شما را از راه به در نبرَد، كه سوگند به خدا، ولايت ما جز با پرهيزگارى و كوشش در دنيا و يارى دادن به برادران دينى به دست نمىآيد، و آن كس كه به مردم ستم مىكند، از شيعيان ما نيست.
دعوت به مكارم اخلاق
119. رسول خدا(ص): من به بزرگوارىهاى اخلاقى و نيكىهاى آن برانگيختهشدم.
120. رسول خدا(ص): براى تكميلِ بزرگوارىهاى اخلاقى برانگيخته شدم.
121. رسول خدا(ص): تنها براى تكميل اخلاق نيكو برانگيخته شدم.
122. رسول خدا(ص): تنها براى تكميل اخلاق شايسته برانگيخته شدم.
123. رسول خدا(ص): خداوند متعال، مرا به تكميل بزرگوارىهاى اخلاقى و نيكىهاى اعمالْ برانگيخته است.
124. رسول خدا(ص) - خطاب به مُعاذ، آن هنگام كه او را به سوى يمن فرستاد -: اى مُعاذ! كتاب خدا (قرآن) را به آنان بياموز، و بر اخلاق شايسته، آنان را بپرور.
125. مسند ابن حنبل - به نقل از اَنَس -: پيامبر خدا براى ما سخنرانى نمىكرد،
مگر آن كه مىفرمود: آن كس كه امانتدار نيست، ايمان ندارد، و آن كس كه پيمانشكن است، دين ندارد.
126. امام زين العابدين(ع): رسول خدا در پايان خطابهاش مىفرمود: خوشا به حال آن كسى كه خُويش نيكو، رفتارش پاك، نهانش شايسته، و ظاهرش نيك باشد، و مازاد مالش را انفاق كند، و از زيادگويى اجتناب كند، و به مردم از جانب خود،انصاف دهد.
127. الإختصاص - به نقل از عبدالعظيم، به نقل از امام رضا(ع) -: اىعبدالعظيم! به دوستانم از طرف من سلام برسان و به آنان بگو: راهى براى شيطان بر خويش قرار ندهند، و آنان را به راستگويى در گفتار، و اداى امانت، و خاموشى، و ترك جدال در موارد بىفايده، و رويكرد نسبت به يكديگر و به ديدار هم رفتن فرمان بده، كه باعث نزديكى به من است. خويش را به كوبيدن يكديگر مشغول نكنند، كه من به جانم سوگند خوردهام كه هر كس چنين كند و يكى از دوستانم را خشمگين سازد، از خدا درخواست كنم كه او را در دنيا به شديدترين عذابْ معذّب سازد و در آخرت، از زيانكاران باشد.
به آنان بياموز كه خداوند، نيكوكارشان را مىبخشد و از بدكارشان در مىگذرد، مگر آنكه به او شرك ورزيده باشد، يا يكى از دوستانم را آزار برساند، يا بدى او را در دل خود جاى دهد، كه خداوند، او را مادام كه از
اين كار روى برنتابد، نخواهد بخشيد. پس اگر باز گردد كه هيچ؛ وگرنه،روح ايمان از جانش خارج مىگردد، و از ولايت من بيرون مىرود،و در ولايت ما بهرهاى نخواهد داشت. من از چنين فرجامى به خدا پناه مىبرم.
دعوت به كارهاى نيكو
قرآن
هر كس از مرد يا زن، كار شايسته كند و مؤمن باشد، قطعاً او را با زندگى پاكيزهاى حيات (حقيقى) بخشيم، و مسلّماً به آنان، بهتر از آنچه انجام مىدادند، پاداش خواهيم داد.
حديث
128. سنن الدارمى - به نقل از عمران بن حصين -: رسول خدا براى ما سخنرانى نمىكرد، جز آن كه در آن، ما را به صدقه امر مىكرد و از بريدن اعضاى بدن، نهى مىكرد.
129. امام باقر(ع) - خطاب به خيثمه -: به شيعيان ما برسان كه بدانچه نزدخداست، جز با عمل كردن نتوان دست يافت؛ و به شيعيان ما برسان كه در روز قيامت، بيشترين حسرتِ مردم، از آنِ كسى است كه خود، عدل را ستوده باشد. آنگاه خود با (عمل كردن به) غير آن، با آن مخالفت كرده باشد؛ و به شيعيان ما برسان كه اگر بدانچه فرمان مىدهند، خود
عمل كنند، روز قيامتْ برنده خواهند بود.
130. امام باقر(ع): اى خيثمه! به دوستانمان كه آنها را مىبينى، سلام برسانو به آنان، پروا از خداوند بزرگ را سفارش كن، و اينكه افراد دارايشان به فقيرشان و قويشان به ضعيفشان سر بزند، و زندههاشان در تشييع جنازه مردههاشان حاضر شوند، و در خانههاى يكديگر به ديدار هم بروند؛ زيرا ديدار متقابل آنان، مايه حيات (و پويايى) امر ما مىشود. خداوند رحمت كند بر آن بندهاى كه امر ما را احيا كند!
اى خيثمه! به دوستان ما برسان كه جز با عمل در برابر خداوند، كارىاز ما برايشان ساخته نيست، و آنان جز با وَرَع، به ولايت ما دست نخواهند يافت، و در روز قيامت، بيشترين حسرتْ از آنِ كسى است كه عدل را ستوده باشد. آنگاه خود با (عمل كردن به) غير آن، با آن مخالفت كرده باشد.
131. امام باقر(ع): اى جابر! به شيعهام از طرف من سلام برسان، و به آنان اعلام كن كه ميان ما و خداوند خويشاوندى در بين نيست، و جز به اطاعت خداوند، تقرّب به او حاصل نمىشود. اى جابر! هر كس از خدا اطاعت كند و ما را دوست داشته باشد، دوست ماست، و هر كس نافرمانى خدا كند، دوستى ما سودى به حالش نبخشد.
132. امام باقر(ع): خداوند متعال به داوود(ع) وحى كرد: به مردمت برسان كه هر يك از بندگانم كه به اطاعتم فرمانش دهم و او اطاعت كند، اين حقبر عهده من است كه اطاعتش كنم و او را بر اطاعتم يارى رسانم؛ و اگر
از من درخواست كند، پاسخش دهم؛ و اگر به من پناه جويد، پناهش دهم؛ و اگر از من كفايت كارش را بخواهد، كفايتش كنم؛ و اگر بر من توكّل كند، او را در پسِ زشتىهايش حفاظت كنم؛ و اگر تمام خلقم به او نيرنگ زنند، پشتيبانش باشم.
دعوت به پرستش خداوند
قرآن
و جنّ و انس را نيافريدم، جز براى آنكه مرا بپرستند.
اى مردم! پروردگارتان را كه شما و كسانى را كه پيش از شما بودهاند، آفريده است، پرستش كنيد؛ باشد كه به تقوا گراييد.
حديث
133. رسول خدا(ص): برترينِ مردم، كسى است كه عاشق عبادت شود، و ملازم آن گردد، و با جانش دوستش داشته باشد، و با بدنش انجامش دهد،و خود را براى (انجام دادن) آن، فارغ سازد. چنين كسى بر رخدادهاى دنيا كه به سوى سختى يا آسانى است، باكى نخواهد داشت.
134. امام على(ع): پرستش مخلصان، تفكّر در ملكوت آسمانها و زميناست.
135. امام صادق(ع) - هنگامى كه از حقيقت پرستش از ايشان سؤال شد -: (عبادت) سه چيز است: اينكه بنده براى خود در آنچه خداوند به او عطا كرده، مالكيت نبيند؛ زيرا بندگان، مالكيت ندارند، مال را مال خدا
مىدانند و هر آنچه كه خداوند متعال فرمانشان دهد، به كار مىگيرندو بنده براى خود، تدبيرى نينديشيده باشد، و تمام اهتمام او در آن چيزى باشد كه خداوند متعال بدان فرمان داده يا از آن نهيش كرده است... اين، نخستين مرتبه پرهيزگاران است.
136. امام صادق(ع): (همانا) عبادتگران سه دستهاند: گروهى خداوند را از ترس عبادت مىكنند. اين، عبادت بردگان است؛ و گروهى خداوند متعال را به طلب پاداش عبادت مىكنند. اين، عبادت مزدوران است؛و دستهاى خداوند را به خاطر دوستى او مىپرستند. اين، عبادت آزادگان و برترين عبادت است.
137. امام رضا(ع) - در بيان علّت (تشريع) عبادت -: تا فراموش كننده ياد خدا نباشند، و ترك كننده تأديبش نباشند، و به بازىگيرنده امر و نهى او نباشند، وقتى مصلحت و پايدارى آنان در آن است؛ و اگر بدون عبادت خداوند رها مىشدند، زمان زيادى بر ايشان مىگذشت و دلهايشان قساوت پيدا مىكرد.
138. امام رضا(ع): آغاز عبادت خداوند، شناخت اوست.
دعوت به محبّت خداوند
قرآن
و برخى از مردم، در برابر خدا، همانندهايى (براى او) برمىگزينند، و آنها
را چون دوستى خدا، دوست مىدارند؛ ولى كسانى كه ايمان آوردهاند، به خدا محبّت بيشترى دارند.
بگو: «اگر پدران و پسران و برادران و زنان و خاندان شما، و اموالى كه گردآوردهايد، و تجارتى كه از كسادش بيمناكيد، و سراهايى را كه خوش مىداريد، نزد شما از خدا و پيامبرش و جهاد در راه وى دوست داشتنىتر است، پس منتظر باشيد تا خدا فرمانش را (به اجرا در) آورد»؛ و خداوند، گروهِ فاسقان را راهنمايى نمىكند.
ر. ك:آل عمران، آيه 31؛ مائده، آيه 20 - 57؛ توبه، آيه 25؛ شعراء، آيه 77 - 81؛ جمعه، آيه 6.
139. إرشاد القلوب: خداوند به موسى وحى كرد: «نعمتهايم را به ياد بندگانم آر، و به آنان، نيكى كن، و محبّت مرا در دلشان بنشان، كه آنان جز كسى را كه به ايشان نيكى كند، دوست نمىدارند».
140. رسول خدا(ص): خداوند به همرازش موسى به عمران(ع) وحى كرد: «اى موسى! مرا دوست بدار و مرا نزد بندگانم محبوب گردان». (موسى) گفت: پروردگارا! من تو را دوست دارم؛ اما چگونه تو را نزد بندگانت محبوب گردانم؟ (خداوند) فرمود: «نعمتها و آزمايشهايم را به آنان به يادشان آر؛ زيرا آنان به ياد نمىآورند؛ چه، از من جز خوبى نمىشناسند.
141. امام زين العابدين(ع): خداوند به موسى(ع) وحى كرد: «مرانزد بندگانم و آنان را نزد من، محبوب گردان!». (موسى) گفت: پروردگارا! چه كار كنم؟ فرمود: «لطفها و نعمتهايم را به يادشان آر تا مرا دوست بدارند، كه اگر يك گريزپا از دَرَم يا گمراه از خانهام را بازگردانى، برايت از عبادت صد سالى كه روزها روزه و شبها بيدار باشى، برتر است».
142. رسول خدا(ص): داوود(ع) در گفتگويش با پروردگار گفت: پروردگارا! كدام يك از بندگانت نزدت محبوبتر است كه به خاطر دوستى تو او را دوست بدارم؟ خداوند فرمود: «اى داوود! محبوبترين بندگان نزد من، پاكْ دل، پيراسته دست است. بدى به كسى نمىرساند، دنبال سخنچينى نمىرود، كوهها از جا كنده مىشود و او از جا كنده نمىشود، و دوستدار من و آن كسى است كه مرا دوست مىدارد، و مرا نزد بندگانم محبوب مىگردانَد.
(داوود) گفت: پروردگارا! تو نيك مىدانى كه من تو را دوست دارمو دوستدار كسى هستم كه تو را دوست دارد؛ اما چگونه تو را نزد بندگانت محبوب سازم؟ (خداوند) فرمود: «نشانهها، آزمايشها و نعمتهايم را به يادشان آر».
143. رسول خدا(ص): خداوند به داوود(ع) فرمود: «مرا دوست بدارو مرا نزد آفريدههايم محبوب گردان». داوود گفت: پروردگارا! بارى، من تو رإ؛غغ عدوست دارم؛ اما چگونه تو را نزد مردم، محبوب گردانم؟ (خداوند )فرمود: «مرحمتهايم را به يادشان آر، كه اگر آنها را به يادشان آرى، مرا دوست خواهند داشت».
144. رسول خدا(ص): خدا را نزد بندگانش محبوب گردانيد تا خداوند، شما را دوست داشته باشد.
يادآورى روزهاى خدا
قرآن
و در حقيقت، موسى را با آيات خود فرستاديم (و به او فرموديم) كه قوم
خود را از تاريكىها به سوى روشنايى بيرون آور، و روزهاى خدا را به آنان يادآورى كن، كه قطعاً در اين (ياد آورى)، براى هر شكيباىِ سپاسگزارى، عبرتهاست.
حديث
145. امام على(ع): رسول خدا براى ما خطبه مىخواند و روزهاى خدا را بهياد ما مىآورد، بهگونهاى كه نشان آن را در چهره او مىديديم كه گويا بهمردمى هشدار مىدهد كه خطر، فردا دامنگيرشان مىشود. هرگاه به تازگى با جبرئيل ديدار داشت، تا برطرف شدن اثر آن، خنده بر لب نداشت.
تعليم و تزكيه
قرآن
پروردگارا! در ميان آنان، فرستادهاى از خودشان برانگيز، تا آيات تو را بر آنان بخواند، و كتاب و حكمت به آنان بياموزد و پاكيزهشان كند؛ زيرا كه تو خود، شكست ناپذيرِ حكيمى.
اوست آن كسى كه در ميان بىسوادان، فرستادهاى از خودشانبرانگيخت تا آيات او را بر آنان بخواند، و پاكشان گرداند، و كتابو حكمت بديشان بياموزد؛ و (آنان) قطعاً پيش از آن در گمراهىِ آشكارى بودند.
همان طور كه در ميان شما فرستادهاى از خودتان روانه كرديم، (كه) آيات ما را بر شما مىخوانَد و شما را پاك مىگردانَد، و به شما كتاب و حكمت مىآموزد، و آنچه را نمىدانستيد، به شما ياد مىدهد.
حديث
146. إرشاد القلوب: در تفسير سخن خداوند - كه مىفرمايد: «به راستى ابراهيم، پيشواى مطيع خدا(و) حقگراى بود، و از مشركان نبود» -: ابراهيم، خير و نيكى را تعليم مىداد.
147. عبداللَّه بن عمرو: روزى رسول خدا از يكى از اتاقهاى خود بيرون آمدو وارد مسجد شد. در مسجد، دو حلقه جمعيت ديد: يك دسته قرآن مىخواندند و به مناجات با خدا مشغول بودند، و حلقه دوم، مشغول آموختن و آموزش دادن بودند. پيامبر(ص) فرمود: «همگى كار خوبى انجام مىدهيد. اين دسته، مشغول تلاوت قرآن و مناجات با خدايند. اگر خداوند بخواهد، به آنان مىبخشد يا دريغ مىكند، و اين دسته، مىآموزند و آموزش مىدهند؛ و به راستى من معلّم برانگيخته شدم». آنگاه با آنان (حلقه دوم) نشست.
امر به معروف و نهى از منكر
قرآن
و بايد از ميان شما، گروهى (مردم را) به نيكى دعوت كنند، و به كار شايسته وا دارند، و از زشتى باز دارند؛ و آنان، همان رستگاراناند.
چرا ربّانيان و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه (آلود) و حرامخوارگىشان باز نمىدارند؟ راستى چه بد است آنچه انجام مىدادند!
ر. ك: آل عمران، آيه 110؛ لقمان، آيه 17؛ توبه، آيه 71؛ هود، آيه 116؛ مائده، آيه 79.
حديث
148. امام حسين(ع) - درباره امر به معروف و نهى از منكر -: اى مردم! از پندى كهخداوند با بدستايى نسبت به دانشمندان يهود به دوستانش داده است، عبرت بگيريد، آنجا كه مىفرمايد: «چرا الهيان و دانشمندان، آنان را از گفتار گناه (آلود)شان، باز نمىدارند؟» و نيز مىفرمايد: «از ميان فرزندان اسرائيل، آنان كه كفر ورزيدند، مورد لعنت قرار گرفتند...» تا آنجا كه فرمايد: «چه بد بود آنچه مىكردند!». خداوند، از اين جهت آنان را مورد نكوهش قرار داد كه مىديدند كه ستمكاران، در حضور آنان مرتكب كارهاى منكر و فساد مىشوند. با اين حال، به خاطر چشمداشت دستيابى به عطاى آنان، يا از ترس آنچه مايه خوف آنها بود، از اين كارْ بازشان نمىداشتند، در حالى كه خداوند مىفرمايد: «از مردم نترسيد و از من بترسيد» و مى فرمايد: «و مردان و زنان با ايمان، دوستان يكديگرند، كه به كارهاى پسنديده وا مىدارند، و از كارهاى ناپسند، باز مىدارند».
بدين خاطر، خداوند، از امر به معروف و نهى از منكر، به عنوان نخستين واجبْ ياد كرده است؛ زيرا مىدانست كه با انجام دادن و برپاداشتن آن، تمام واجباتِ آسان و دشوار، پابرجا مىماند؛ زيرا امر به معروف و نهى از منكر، در كنار بازپرداخت مظالم، و مخالفت با ستمكار، و تقسيم «فَىء» و غنايم و گرفتن صدقات از موارد آن، و مصرف آن در جاى مناسب، دعوت به اسلام است.
اما شما اى جمع! جمعى كه به دانش مشهوريد و به نيكى از شما ياد مىشود، و به خيرخواهى شناخته شده هستيد، و به نام «اللَّه»، در دل مردمْ هيبت داريد، كه انسان با شرافت، نسبت به شما مَهابت دارد، و شخص ضعيف، شما را گرامى مىدارد، و كسى كه بر او برترى نداريد و منّتدار لطف شما نيست، شما را ترجيح
مىدهد! اگر درخواستها از طالبان آن دريغ شود، شما را به وساطت مىطلبند، و در راه باهيبت پادشاهان و كرامت بزرگان، گام مىنهيد. آيا چنان نيست كه همه اينها را بدين خاطر داريد كه اميد مىرود حقّ الهى را ادا كردهايد، گرچه در اداى بسيارى از حقّ الهى كوتاهى مىكنيد؟ بدين ترتيب، حقّ پيشوايان را سَبُك شمردهايد، و حقّ ضعيفان را ضايع كردهايد، و حقّتان را كه گمان داريد، طلب كردهايد. نه مالى بذل كردهايد و نه جان را به خاطر آنكه او را آفريده، به خطر افكندهايد، و نه به خاطر رضايت خداوند، با خويشاوندى درگير شدهايد. با اين وجود، شما از خداوند، خواهان بهشت و همسايگى پيامبران و ايمنى از عذاب او هستيد.
من بر شما اى تمنّا كنندگان از خداوند، بيمناكم كه عذاب او شما را در رسد؛ زيرا شما از كرامت الهى به مرتبهاى رسيدهايد كه به خاطر آن، برترى يافتهايد، در حالى كه آنكه را به (بندگى) خداوند شناخته شده است، گرامى نمىداريد، به رغم آنكه شما به خاطر خداوند، در ميان بندگانش گرامى داشته مىشويد. مىبينيد كه پيمانهاى خدا شكسته مىشود؛ اما بر نمىآشوبيد، در حالى براى آبروى پدرانتان برمىآشوبيد كه آبروى رسول خدا مورد اهانت قرار مىگيرد. نابينايان، لالها و زمينگيرها در شهرها رها شدهاند و شما به آنان رحم نمىكنيد؛ به اقتضاى جايگاهتان عمل نمىكنيد، و به آنكه جايگاهش را پاس داشت، يارى نمىرسانيد، و با چربْ زبانى و سازشكارى، نزد ستمكارانْ پناه مىجوييد.
اينها همه امورى بود كه خداوند به شما به نهى و اجتناب از آنها فرمان داده است؛ امّا شما از آن غافليد.
اگر مىفهميديد، مصيبت شما از همه مردم بيشتر است؛ چه، خود را در جايگاه علما جا زدهايد؛ زيرا جريان امور و احكام، به دست عالمان باللَّه و امينان بر حلال و حرام اوست، و اين جايگاه، از شما سلب شده است، و اين جايگاه، تنها به خاطر جدايى شما از مسير حقّ و اختلافتان در سنّت و با وجود نشان آشكار
از شما سلب شده است.
و اگر بر آزار، بردبارى پيشه مىكرديد، و رنجها را براى خدا تحمّل مىكرديد، ورود و خروج و بازگشت امور الهى به دست شما انجام مىگرفت؛ اما شما جايگاهتان را در اختيار ستمگران قرارداديد، و امور الهى را به دست آنان تسليم كرديد، با آنكه آنان به شبهات عمل مىكنند و در شهوات ره مىسپُرَند.گريز شما از مرگ و فريفته شدن شما به زندگىاى كه از شما جدا شدنى است، آنان را بر امور الهى مسلّط كرده است. شما ناتوانان را به دست آنان سپرديد. گروهى از آنان، رانده و مورد خشم واقع شدهاند، و گروهى مستضعف، در اداره زندگى ماندهاند. آنان با رأى خود، حكومت را مىگردانند، و با هواهاى نفسانىشان، همگام با اشرار و از روى گستاخى بر خداوند جبّار، لباس خوارى به تن كردهاند. در هر شهرى سخنورى از آنان بر منبر دينْ بانگ مىزند. زمين برايشان خالى است، دست تطاولشان در آن گسترده است، و مردم ، مايملك آناناند، و دست هيچ لمسكنندهاى را از خود دور نمىكنند. برخى گردنكشِ عنودند، و برخى داراى قدرتاند و بر ناتوانانْ سختگير. كسى كه فرمانش را مىبرند؛ اما آغازگر و فرجامْ ده را نمىشناسد. شگفتا! و چرا در شگفت نباشم كه زمين، از ستمكارِ بيدادگر و صدقهگير ستمكار، و كارگزار مؤمنانى كه بر ايشان مهربان نيست، لبريز است، و خدا در آنچه كه با ما به ستيز برخاسته، داور است، و اوست كه در مرافعه ميان ما با قضاوت خود، داورى خواهد كرد.
خدايا! تو مىدانى كه آنچه از ما سر زد، براى رغبت به سلطنت يا درخواست زيادتى متاع دنيا نبود؛ بلكه مىخواستيم نشانههاى دينت را نشان دهيم،
و اصلاح در شهرهايت را آشكار سازيم، و بندگان ستمديدهات ايمن يابند، و به واجبات و سنّتها و احكامت عمل شود. پس اگر ما را يارى نمىكنيد، و با انصاف با ما رفتار نمىكنيد، ستمكاران بر شما قوّت خواهند گرفت، و براى خاموش كردن فروغ پيامبرتان خواهند كوشيد،و خدا براى ما بسنده است، و بر او توكّل مىكنيم و به سوى او انابه مىآوريم، و بازگشت، به سوى اوست.
مبارزه با بدعتها
149. رسول خدا(ص): وقتى بدعتها در ميان امّتم آشكار گردد، عالم بايدعلمش را آشكار سازد، و هر كس چنين نكند، لعنت خدا بر او باد!
150. رسول خدا(ص): هنگامى كه بدعتها پيدار شود و آخر اين امّت، اوّل آنرا لعنت كند، هر كس علمى داشته باشد، بايد آن را منتشر سازد. همانا پنهان كننده دانش در چنين روزى، همچون پنهان كننده آن چيزى است كه خداوند بر محمد«ص» نازل كرده است.
151. رسول خدا(ص): در هر بدعتى كه در صدد نيرنگ به اسلام و مسلمانانباشد، خداوند، كسى را دارد كه از اسلام دفاع كند، و نشانههاى آن را بازگويد. پس با دفاع از ضعيفان، اين مجالس را غنيمت بشماريد، و بر خدا توكّل كنيد كه خداوند، براى اعتماد به او بسنده است.
152. رسول خدا(ص): در هر پشتى از امّتم، عادلى از اهل بيتم هست كه تحريف
غلو كنندگان، دينتراشى باطلْ كيشان و تأويل نادانان را از اين دين، دور سازد.
153. امام صادق(ع): در ميان ما اهل بيت، در هر پشتى عادلانى هستند كهتحريف غلوكنندگان، دينتراشى باطل كيشان و تأويل نادانان را از آن (دين) دور مىسازند.
154. علل الشرائع - به نقل از يونس بن عبدالرحمان -: از امام صادق و باقر(ع) براى ما روايت شده كه فرمودند: «هرگاه بدعتها پديدار شوند، بر عالم است كه علمش را آشكار سازد، كه اگر چنين نكند، نور ايمان از او سلب مىگردد».
ر. ك: ص357 (كتمان علم).
نويد و هشدار دادن
قرآن
اى پيامبر! ما تو را (به سِمَت) گواه و بشارت دهنده و هشداردهنده فرستاديم، و دعوت كننده به سوى خدا به فرمان او، و چراغى تابناك.
و مؤمنان را مژده ده كه براى آنان، از جانب خدا بخشايشى فراوان خواهد بود.
و ما تو را (به سِمَت) بشارت دهنده و هشدار دهنده براى تمام مردمْ نفرستاديم؛ ليكن بيشتر مردم نمىدانند.
ر. ك: بقره، آيه 119؛ نساء، آيه 165؛ انعام، آيه 48؛ يونس، آيه 2؛ هود، آيه 2 و 3 و 25؛ اسراء، آيه 105؛ انبياء، آيه 45؛ حج، آيه 49؛ فرقان، آيه 56؛ احزاب، آيه 45 - 46؛ فاطر، آيه 23.
حديث
155. سنن الدارمى - به نقل از نعمان بن بشير -: شنيدم كه رسول خداسخنرانى مىكرد و فرمود: «شما را از آتش، هشدار مىدهم! شمارا از آتش، هشدار مىدهم! شما را از آتش، هشدار مىدهم!». پيوسته اين جمله را مىفرمود، به گونهاى كه اگر در اين جامىبود، بازاريان آن را مىشنيدند، تا جايى كه جامه سياه نقشدار ايشان زيرپايش افتاد.
156. امام على(ع) - در توصيف رسول خدا -: او امينِ وحى، و خاتمِ فرستادگان، و بشارت دهنده رحمت، و هشدار دهنده عقوبت خداست.
157. امام على(ع): خداوند، محمد«ص» را هشداردهندهاى براى جهانيان برانگيخت.
158. امام على(ع) - در ياد كرد از پيامبر(ص) -: رسالت پروردگار خود را ابلاغكرد تا بهانهاى نماند، و با هشدار دادن، براى امّت خود، خيرخواهى نمود، و با بشارت دادن، به بهشت فرا خواند، و با هشدار دادن، از آتش ترساند.
159. امام على(ع): خداوند، محمد«ص» را نشان قيامت، بشارت دهنده به بهشت،
و هشدار دهنده از عقوبت قرار داد.
160. امام على(ع): آيا به شما خبر دهم كه دين شناس واقعى چه كسى است؟او كسى است كه مردم را از رحمت خداوند نوميد نمىسازد، و از عذاب الهى ايمنى نمىدهد، و در انجام دادن معصيتهاى خداوند، مجازشان نمىدارد.
برپا داشتن حجّت
قرآن
و پيامبرانى كه بشارتدهنده و هشدار دهنده بودند، تا براى مردم، پساز (فرستادن) پيامبران، در مقابل خدا حجّتى نباشد، و خدا توانا و حكيم است.
و اگر ما آنان را قبل از (آمدنِ قرآن) به عذابى هلاك مىكرديم، قطعاً مىگفتند: «پروردگارا! چرا پيامبرى به سوى ما نفرستادى تا پيش از آنكه خوار و رسوا شويم، از آيات تو پيروى كنيم؟».
ر. ك: قصص، آيه 47؛ انعام، آيه 130؛ ملك، آيه 8 - 10.
حديث
161. رسول خدا(ص) - در خطبهاى از ايشان -: (خداوند) پيامبران را به سوى مردم برانگيخت تا حجّت بالغه او بر مردم، از آنِ او باشد، و پيامبرانشبر مردم شاهد باشند، و در ميان آنان، پيامبران را براى نويد و هشدار دادن مبعوث كرد، تا آن كه هلاك مىشود، از روى دليل آشكار باشد، و آنكه حيات مىيابد، از روى دليل آشكار باشد، و تا بندگان، آنچه
را درباره پروردگارشان نمىدانند، به عقلشان دريابند، و او را پس از انكار، به پروردگارى بشناسند، و پس از انباز قرار دادن براى او، به يكتايى او در خداوندگارى گردن نهند.
162. امام على(ع): خداوند، پيامبرانش را با وحى خود كه به آنان اختصاصداده، برانگيخت، و آنان را بر خلق خود حجّت قرار داد، تا نفرستادن پيامبران، عذر و حجّتى براى آنان نباشد، و با زبان راستى، آنان را به راه حق فراخواند.
163. امام صادق(ع) - هنگامى كه از حكمت نبوت از ايشان سؤال شد -: تا با آمدن پيامبران، مردم بر خداوند، عذر و حجّتى نداشته باشند و نگويند: بشارت دهنده و هشدار دهنده نزد ما نيامده است، و حجّت خداوند بر آنها تمام باشد. آيا نشنيدهاى كه خداوند، از زبان خازنان جهنّم و احتجاج آنان به پيامبران و رسولان عليه جهنّميان مىفرمايد: «آيا هشدار دهندهاى براى شما نيامده است؟...»
فراخواندن نزديكان پيش از دعوت ديگران
قرآن
و كسان خود را به نماز فرمان ده، و خود بر آن شكيبا باش.
و خويشانِ نزديكت را هشدار ده!
اى پيامبر! به همسرانت بگو: «اگر خواهان زندگى دنيا و زينت آنيد، بياييد تا مَهرتان را بدهم و (خوش و) خرّم، شما را رها كنم.
اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن، مردم و سنگها هستند، حفظ كنيد. بر آن (آتش)، فرشتگانى خشن(و) سختگير (گمارده شده)اند. از آنچه خدا به آنان دستور داده، سرپيچى نمىكنند، و آنچه را كه بدان مأمورند، انجام مىدهند.
و در اين كتاب، از اسماعيل ياد كن؛ زيرا كه او درستْ وعده، و فرستادهاى پيامبر بود، و خاندان خود را به نماز و زكاتْ فرمان مىداد، و همواره نزد پروردگارش پسنديده بود.
حديث
164. صحيح البخارى - به نقل از ابن عباس -: هنگامى كه آيه «خويشاوندان نزديكت را هشدار ده!» نازل شد، پيامبر(ص) بر صفا بالا رفت و خطاببه تيرههاى قريش آواز سر داد: «اى فرزندان فِهر! اى فرزندان عدى!». آنان گِرد آمدند. حتى آنكه نمىتوانست بيايد، فرستادهاى فرستاد تا از نزديك، شاهد ماجرا باشد. ابولهب و قريش آمدند. پس (پيامبر) فرمود: «به نظرتان اگر به شما خبر دهم كه سپاهى در دشت مىخواهد بر شما هجوم آورد، مرا تصديق مىكنيد؟». گفتند: آرى، ما به تجربه، جز راستى از تو نديدهايم. فرمود: «من شما را از عذابى سخت در پيش رويتان بيم مىدهم». ابولهب گفت: مرگ بر تو باد، همه روزگار! آيا ما را بدين خاطر گرد آوردهاى؟ در پى آن، اين آيه فرود آمد: «بريده باد دو دست ابو لهب و مرگ بر او باد! دارايى او و آنچه اندوخت، بىنيازش نكرد».
165. امام صادق(ع): هنگامى كه اين آيه نازل شد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خودتان و كسانتان را از آتش حفظ كنيد»، مردم گفتند: اى رسول خدا! چگونه خود و خانوادهمان را حفظ كنيم؟ (رسول خدا) فرمود: «كار خوب انجام دهيد، و آن را به خانوادهتان يادآور شويد، و آنان را بر اطاعت خداوند، تأديب كنيد».
آنگاه امام صادق(ص) فرمود: «آيا نمىبينى كه خداوند به پيامبرش مىگويد: "خانوادهات را به نمازْ امر كن، و بر آن صبر نما" و نيز مىگويد: "و در اين كتاب، از اسماعيل ياد كن؛ زيرا كه او درستْ وعده و فرستادهاى پيامبر بود، و خاندان خود را به نماز و زكاتْ فرمان مىداد و همواره، نزد پروردگارش پسنديده بود"؟».
166. امام صادق(ع): هنگامى كه اين آيه فرود آمد: «اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خودتان و كسانتان را از آتش حفظ كنيد»، يكى از مسلمانان، شروع به زارى نمود و گفت: من از خود ناتوانم، حال به (تربيت) خانوادهام مكلّف شدهام؟ رسول خدا فرمود: «اينكه آنان را بدانچه به خودت امر مىكنى فرمان دهى، و از آنچه خودت را از آن نهى مىكنى بازشان دارى، تو را بس است».
167. الزهد - به نقل از ابو بصير -: از امام صادق(ص) از تفسير اين آيه پرسيدم: «خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن، مردم و سنگها هستند، حفظ كنيد» و گفتم: من خودم را مىتوانم حفظ كنم؛ اما چگونه خانوادهام را حفظ كنم؟ فرمود: «آنان را بدانچه خدا فرمان داده، امر كن، و از آنچه خدا نهيشان كرده، باز دار. در اين صورت، اگر از تو اطاعت كنند، تو آنان را حفظ كردهاى؛ اما اگر نافرمانىات كنند، تو آنچه را به گردن داشتى، ادا كردهاى».
168. امام على(ع) - در تفسير سخن خداوند كه «خودتان و كسانتان را از آتشحفظ كنيد» -: به خود و خانوادهتان، خوبى را ياد دهيد، و آنان را ادب آموزيد.
169. الكافى - به نقل از سليمان بن خالد -: به امام صادق(ع) گفتم: من خانوادهاى دارم كه از من شنوايى دارند. آيا آنان را به اين امر (امامت شما) فرا خوانم؟ فرمود: «آرى، كه خداوند در قرآن مىفرمايد: "اى كسانى كه ايمان آوردهايد! خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوختِ آن مردمو سنگها هستند، حفظ كنيد"».
170. امام صادق(ع): مردى نزد پدرم امام باقر(ع) آمد و گفت: خدايت رحمت كند! آيا به خانوادهام حديث بگويم؟ فرمود: «آرى كه خداوند مىفرمايد: "خودتان و كسانتان را از آتشى كه سوخت آن مردم و سنگها هستند، حفظ كنيد" و فرموده است: "و كسان خود را به نماز فرمان ده، و خود بر آن شكيبا باش"».
171. امام صادق(ع): بنده مؤمن، پيوسته به خانوادهاش علم و ادبِ شايسته مىآموزد، تا آنجا كه همه آنان را بىآنكه كوچك يا بزرگ يا خدمتكار يا همسايهاى از ايشان جدا افتد، وارد بهشت مىكند؛ و بنده گناهكار، پيوسته به خانوادهاش سوء ادب مىآموزد، تا آنجا كه همه آنان را بىآنكه كوچك يا بزرگ يا خدمتكار يا همسايه از ايشان جدا افتد، وارد جهنّم مىكند.
مهم ترين وظايف مبلّغ
وظايف مبلّغ، در واقع، همان وظايف انبياى الهى است كه قرآن، آن را «تبليغرسالتهاى خدا» مىنامد، با اين تفاوت كه انبيا، پيام خدا را از طريق وحى دريافت مىكردند؛ اما مبلّغ، پيام خدا را از طريق انبيا و اوصياى آنان دريافت مىنمايد.
بنابراين، وظيفه مبلّغ، رساندن همه پيامهاى اعتقادى، اخلاقى و عملى پيامبران خدا به مردم و آشنا كردن آنان با تمام برنامههايى است كه آفريدگار انسان، براى تكامل مادّى و معنوى او ارائه كرده است.
سير منطقى مباحث تبليغى
مبلّغ، براى انجام دادن اين رسالت سنگين، علاوه بر تلاش در احراز شرايط تبليغ و زمينهسازى براى تحقّق اركان علمى، اخلاقى و عملى آن در كار خويش، بايد با شيوه تبليغ از جهت القاى پيامهاى تبليغى، به ترتيب اهمّيت آنها آشنا باشد. مبلّغ بايد بداند كه براى آشنا كردن مردم، بخصوص نسل جوان با پيام دين، چه بايد بگويد، از كجا بايد آغاز كند، و جهتگيرى مباحث او به كدام سو بايد باشد.
آنچه در فصل چهارم آمده، در واقع، اشارهاى به پاسخ اين سؤالات و سير منطقى مباحث تبليغى بر اساس اهمّيت پيامهاست.(1)
مبلّغ، در نخستين گام براى آشنا كردن مخاطب خود با مكتب انبيا، بايد براى بيدارسازى فطرت و وجدان او برنامهريزى نمايد و كارى كند كه او به انديشهو تفكّر، وادار شود (بند اوّل از فصل 4).
انسان با بازگشت به فطرت و باز شدن راه تعقّل و تفكّر بر او، در حقيقتْ از تاريكى جهل خارج مىشود و به روشنايى نور فطرت و عقل، گام مىنهد و بدين سان، زمينه براى شناخت حقايقى كه انبياى الهى براى هدايت بشر به راه تكامل آوردهاند، فراهم مىگردد (بند 2).
پس از آماده شدن مخاطب براى دريافت پيام خداوند متعال، نخستين پيامى كه بايد به او منتقل شود، اين است كه برنامه تكاملىاى كه خداوند از طريق پيامبران براى انسان فرستاده، تنها شامل مصالح معنوى و اُخروى او نيست؛ بلكه مصالح مادّى و دنيوى وى را نيز تأمين خواهد كرد و در صورت تحقّق جامعه انسانىِ مورد نظر انبيا، از بهترين زندگىها در دنيا و آخرتْ برخوردار خواهد بود (بند 3).
انسان، موجودى است ناشناخته. علم با همه پيشرفتهايى كه داشته،هنوز نتوانسته رازهاى اين موجود پيچيده را به درستى كشف كند. ازاين رو، انديشه بشر از ارائه راه تكامل مادّى و معنوى او ناتوان است و بايد براى آشنايى با اين راه، با جهان غيبْ ارتباط پيدا كند و آن جهان را بشناسد و باور كند. چنين ارتباطى، جز از طريق انبياى الهى امكانپذير نيست (بندهاى 4، 6 و 7).
نخستين پيام تكاملآفرين انبيا كه خلاصه همه برنامههاى آنهاست، توحيد است (بند 5).
نخستين پيام اجتماعى توحيد، قيام براى تحقّق عدالت اجتماعى استو اين هدف بلند، جز از طريق الفت و اتّحاد مردم و اجتماع آنان در پيرامونامام عادل، امكانپذير نيست (بندهاى 8، 9 و 10). تحقّق و تداوم حاكميت عدالت در جامعه، در گرو وجود آزادىهاى مشروع و سازنده، و انتخاب آگاهانه مردم است و مبلّغ، وظيفه دارد تا در توسعه اين آزادىها تلاش كند (بند11).
يكى از مسائل بسيار مهمّى كه زمينه را براى تحقّق و تداوم حاكميت عدالت اجتماعى آماده مىكند، توانمندى تودههاى مردم در تجزيهو تحليل مسائل فرهنگى، سياسى و اجتماعى است. مبلّغ بايد مردم را به گونهاى تربيت كند كه حقگرا باشند و نه مطلقگرا و از هيچ كس،كوركورانه تبعيت نكنند. معيار آنان براى پيروى از شخصيتها و احزاب، حق باشد و نه شخصيتهاى بزرگ و مورد احترام. حق را با معيار حق بشناسند، نه با معيار شخصيتها؛ بلكه شخصيتها را نيز با عيار حق، محك بزنند (بند 12).
عدالت اجتماعى در مكتب انبياى الهى، مقدمه شكوفا شدن استعدادهاى انسانى و رسيدن انسان به مقصد اعلاى انسانيت است. آنچه آدمى را به اين هدفْ نزديك مىكند، پرهيز از اخلاق و رفتار نكوهيده و اتّصاف به مكارم اخلاق و محاسن اعمال است (بند 13 و 14 و 15).
در فرهنگ انبياى الهى، همه امورى كه انسان را با خدا مرتبط مىكنندو از اين طريق، او را به تكامل مادّى و معنوى مىرساند، عبادت ناميده مىشود (بند 16).
مهمترين رسالت مبلّغ
آنچه بيش از هر چيز ديگر براى تأثيرگذارى تبليغات بر سازندگى انسانها اهمّيت دارد، هدفگيرى و سمت و سوى تبليغات است. مبلّغ،بايد نقطهاى را هدفگيرى كند كه بيشترين آثار و بركات را براى سازندگى انسان و نزديك كردن او به كمال مطلق داشته باشد و آن نقطه، محبّت به خداست (بند 17).
محبّت خدا، كيمياى خود سازى و سازندگى است. عشق به حق تعالى، همه زشتىهاى اخلاقى و عملى را يكجا درمان مىكند و همه صفات نيكو را يكجا به عاشق، هديه مىكند.(2)
بنابراين، مهمترين رسالت مبلّغ، اين است كه هدف نهايى وى، عاشق سازى باشد و نه مقدّس سازى، و براى رسيدن به اين هدف، همه برنامههاى تبليغى او بايد چاشنى محبّت داشته باشند.
براى دستيابى مخاطب به كيمياى محبّت، مبلّغ بايد همه ابزارهاى تبليغاتى را به سوى اين هدف نشانهگيرى كند. گفتارهاى و نوشتارهاى تبليغى او، مواعظ، تذكّرات و خطابههاى او، تعليم و تربيت او، امر به معروف و نهى از منكر او، پيكارهاى او با بدعتها و سرانجام، بشارتها و بيمهاى او، همهو همه بايد سمت و سوى محبّت داشته باشد، بوى محبّت بدهد و از عطر دلانگيز محبّت، برخودار باشد (بندهاى 19 - 23).
بهترين روش نفوذ تبليغات در دل
اين راهكار تبليغى (به كارگيرى محبّت)، بهترين روش عبور دادن پيامهاى الهى از مرز حسّ و عقل و نفوذ دادن آنها به عمق جانهاست. پيام الهى، علاوه بر نفوذ در عقلها، بايد در دلها نفوذ كند و در عمق روح وارد شود تا همه قواى انسان را در اختيار بگيرد.(3)
مبلّغ، با تكيه بر شيوه تبليغاتى «محبّت»، به سادگى مىتواند از عهده اين كار برآيد و با نفوذ دادن پيامهاى سازنده الهى در عمق جان، انسان را متحوّل سازدو او را در راه رسيدن به مقصد اعلاى انسانيت و جامعه برتر توحيدى به حركت درآورد.
بزرگترين پاداش مبلّغ
بركات به كارگيرى اين شيوه سازندگى براى مبلّغ، فراتر از بركات آن براى مخاطب است؛ زيرا خداوند متعال، عاشق مبلّغى مىشود كه «عاشق خدا» مىسازد(4) و كسى كه عاشق او شود، رنگ خدايى پيدا مىكند كه در حديث قُرب نوافل مىخوانيم:
فإذا أحببته، كنت سمعه الّذى يسمع به، و بصره الّذى يبصر به، ولسانه الّذى ينطق به، ويده التى يبطش بها. إن دعانى أجبته، و إن سألنى أعطيته.(5)
پس هر گاه دوستش داشته باشم، گوشش خواهم بود كه بدان مىشنود،و چشمش خواهم بود كه با آن مىبيند، و زبانش خواهم بود كه با آنسخن مىگويد، و دستش خواهم بود كه با آن نيرو مىگيرد. اگر مرا بخواند، اجابتش خواهم كرد، و اگر از من درخواستى كند، به او خواهم بخشيد.
اقامه حجّت
آنچه تا كنون در باره وظايف مبلّغْ بدان اشارت رفت، در جايى است كه مخاطبْ آمادگى دارد تا سخن حق را بپذيرد و راه درست زندگى را انتخاب كند؛ و امّا مسئوليت مبلّغ در مواردى كه مخاطب از اين آمادگى برخوردار نيست، اقامه حجّت بر اوست، تا راه هر گونه بهانه جويى را بر او ببندد و نتواند به خدا اعتراض كند كه:
(لَوْلَآ أَرْسَلْتَ إِلَيْنَا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ ءَايَاتِكَ مِن قَبْلِ أَن نَّذِلَّ وَنَخْزَى)؟(6)(بند 23).
چرا پيامبرى به سوى ما نفرستادى تا پيش از آن كه خوار و رسوا شويم، از آيات تو پيروى كنيم؟
دعوت نزديكان
و آخرين نكته درباره وظايف مبلّغ، اين است كه در انجام رسالت تبليغى،به پيامبر اسلام تأسّى كند و دعوت به ارزشهاى دينى را از نزديكان خود آغاز نمايد كه در اين صورت، توفيق بيشترى در هدايت ديگران خواهد داشت.
1. ر. ك: ص313 (مراعات ترتيب اهمّيت).
2. ر. ك: دوستى در قرآن و حديث و كيمياى محبّت، از نگارنده.
3. ر. ك: تبليغ و مبلّغ در آثار شهيد مطهرى، ص 70.
4. ر. ك: ص57، ح 45.
5. ر. ك: دوستى در قرآن و حديث، فصل هفتم / آثار خدا دوستى.
6. طه، آيه 134.