فهرست

فصل دوم جايگاه مبلّغ

 

فضيلت مبلّغ

قرآن
و كيست خوش گفتارتر از آن كس كه به سوى خدا دعوت نمايد و كار نيك كند و گويد: «من (در برابر خدا) از تسليم شدگانم»؟
حديث
18. رسول خدا(ص): خداوند، آن كس را شاد گردانَد كه سخنم را بشنود، بفهمد و حفظ كند و به كسى كه آن را نشنيده، برساند.
19. رسول خدا(ص): خداوند، كسى را كه چيزى از ما بشنود و آن را همان گونه كه شنيده به ديگران برساند، شاد كند، كه چه بسا رساننده از شنونده گنجاتر است.
20. رسول خدا(ص): هر كس امر به معروف و نهى از منكر كند، جانشين خداوند در زمين و جانشين رسول خدا و جانشين كتاب خداست.
21. رسول خدا(ص): بهترين امّت من كسى است كه به سوى خداوند متعال‏فرا خوانَد و بندگانش را با او دوست سازد.
22. رسول خدا(ص): زندگى جز براى شنونده پذيرا يا عالم گويا سودمندنيست.
23. امام على(ع): رسول خدا سه بار فرمود: «خداوندا، به جانشينانم‏رحم كن!». گفته شد: اى رسول خدا! جانشينان شما كيان‏اند؟».فرمود: «آنان كه حديث و سنّت مرا تبليغ مى‏كنند و آنها را به امّت من مى‏آموزند».
24. امام على(ع): فرستادگان خداوند سبحان، مترجمان حق و سفيران بين خالق و خلق‏اند.
25. امام زين العابدين(ع) - در دعايش براى خود و نزديكانش -: خداوندا!بر محمد و آل او درود فرست، و ما را از دعوت كنندگانى كه به سوى تو فرا مى‏خوانند، و هدايت كنندگانى كه (مردم را) به تو رهنمون‏اند، و از خواصّت كه نزد تو ويژه‏اند، قرارده، اى مهربان‏ترينِ مهربانان!
26. امام باقر(ع) در نامه‏اش به سعد الخير -: اى برادرم! خداوند - عزّوجلّ - براى تمام پيامبران، جانشينانى از علما قرارداد تا آن كه را گمراه شده، به هدايتْ فرا خوانند، و بر آزارشان بردبارى كنند، دعوت الهى را اجابت نمايند، و به سوى خداوند، فرا خوانند. خداوند، تو را رحمت كند! آنان را بشناس؛ زيرا جايگاه ايشان بلند است، هرچند در دنيا با خوارى روبه‏رو شوند. آنان به كمك كتاب خداوند، مردگان را زنده مى‏كنند، و با نور الهى، كوردلى را به بصيرتْ تبديل مى‏كنند. چه بسيار كشته ابليس را كه زنده كردند، و چه بسيار سرگردان گمراهى را كه هدايت نمودند! به پاى هلاك نشدن بندگان، خون خود را نثار مى‏كنند، و چه قدر تأثير آنان بر مردم نيكوست، و چه قدر آثار برخورد مردم با آنان، زشت است!
27. امام كاظم(ع): دين‏شناسى كه يكى از ايتام ما را - كه از ما دور و از ديدار ما محروم‏اند - با آموزش آنچه مورد نياز اوست، نجات دهد، از هزار عابد براى ابليس، دردآورتر است؛ زيرا همّت عابد، تنها خودِ اوست، در حالى كه همّت دين شناس در كنار خود، مرد و زن از بندگان خداست تا آنان را از دست ابليس و لشكريان او نجات بخشد. بدين خاطر است كه او نزد
خداوند، از يك ميليون مرد و يك ميليون زن عابد، برتر است.

مبلّغى كه به صورت يك امّت محشور مى‏شود

28. الاحتجاج - به نقل از شريف بن سايق تفليسى به نقل از حمّاد سَمْدَرى -: به امام صادق(ع) گفتم: من وارد شهرهاى مشركان مى‏شوم. برخى از دوستان مى‏گويند: اگر در آن جا بميرى، با آنان محشور خواهى شد». (امام صادق(ع) ) به من فرمود: «اى حمّاد! هرگاه در آن‏جا هستى، آيا امر (امامت) ما را به ياد مى‏آورى و (مردم را) به سوى آن فرا مى‏خوانى؟». گفتم: آرى. فرمود: «هرگاه در اين شهرها (شهرهاى اسلامى) هستى، آيا امر (امامت) ما را به ياد مى‏آورى و به سوى آن دعوت مى‏كنى؟». گفتم: نه. فرمود: «اگر تو در آن جا (شهرهاى مشركان) بميرى، به تنهايى به صورت يك امّت محشور مى‏شوى و نور تو پيشاپيش تو در حركت خواهد بود».

مسئوليت مبلّغ

قرآن
پس قطعاً از كسانى كه (پيامبران) به سوى آنان فرستاده شده‏اند، خواهيم پرسيد، و قطعاً از (خود) فرستادگان (نيز) خواهيم پرسيد.
بر رسول (وظيفه‏اى) جز ابلاغ (رسالت) نيست؛ و خداوند، آنچه را آشكار و آنچه را پوشيده مى‏داريد، مى‏داند.
پس اگر روى برتابند، ما تو را بر آنان، نگهبان نفرستاده‏ايم. بر عهده تو جز رسانيدن (پيام) نيست....
حديث
29. رسول خدا(ص): اى گروه قاريان قرآن! در آنچه خداوند در قرآن به شما آموخته، تقواى الهى پيشه كنيد كه من و شما مسئول هستيم. از من از تبليغ رسالت سؤال خواهد شد؛ اما از شما از آنچه از قرآن و سنّت من كه به شما ياد داده شده، سؤال خواهد شد.
30. رسول خدا(ص): هر كس به چيزى فراخوانَد، روز قيامتْ رهينش خواهد بود و آن چيز، ملازم اوست و از او جدا نخواهد شد؛ اگرچه شخصى يك نفر را فرا خوانده باشد. آن گاه اين آيه را خواند: «و بازداشتشان نماييد كه آنها مسئول‏اند. شما را چه شده است كه همديگر را يارى نمى‏كنيد؟».
31. رسول خدا(ص): من تنها ابلاغ كننده هستم، و اين خداوند است كه هدايت مى‏كند.
32. رسول خدا(ص): من دعوت كننده و رساننده برانگيخته شدم، و چيزى از هدايت در دست من نيست، و ابليس، به عنوان زينت دهنده آفريده شده است و گمراهى در توان او نيست.
33. رسول خدا(ص): خداوند، متعال از زيادى دانش بنده سؤال خواهد كرد،
همان گونه كه از زيادى مالش خواهد پرسيد.
34. رسول خدا(ص): خداوند، پيش از آن كه از مردم براى فراگرفتن دانش پيمان بگيرد، از علما براى تعليم آن پيمان گرفته است.
35. رسول خدا(ص): سزاوار نيست عالم با داشتن علم، خاموشى گزيند؛و سزاوار نيست جاهل بر جهل خود سكوت كند. خداوند متعال مى‏فرمايد: «پس اگر نمى‏دانيد، از اهل ذكر، جويا شويد».
36. امام على(ع): بر هر عالم فرض است كه با ورع و پرهيزگارى، خود را نگاه دارد و دانش خود را به جوينده آن بذل نمايد.
ر. ك: علم و حكمت در قرآن و حديث، ج 2، ص 445 (ضرورت آموزش).

حقوق مبلّغ

37. سنن أبى داوود - به نقل از تميم دارى -: (از پيامبر(ص) پرسيده شد:) اى رسول خدا! سنّت درباره مردى كه به دست مسلمانانى اسلام آورَد، چيست؟ فرمود: «آن مسلمان، به زندگى و مرگ او از همه مردم، سزاوارتر است».
38. رسول خدا(ص): از هر كس يك حرف بياموزى، بنده‏اش شده‏اى.
39. منية المريد: رسول خدا فرمود: «هر كس به شخصى يك مسئله بياموزد، مالك او شده است». گفته شد: آيا (مى‏تواند) او را بفروشد و بخرد؟ فرمود: «نه، بلكه (مى‏تواند) به او امر يا نهى كند».
40. رسول خدا(ص): آموزگاران، بهترين مردم‏اند، كه هرگاه ياد خدا كهنه شود، احيايش مى‏كنند. به آنها (مال) عطا كنيد، و اجيرشان نگيريد كه مايه حَرَج‏و سختى آنان خواهد شد. چه، وقتى معلّم به طفل بگويد: «بگو: بسم اللَّه الرحمن الرحيم» و آن طفل بر زبان جارى كند، خداوند براى طفل و معلّم و پدر و مادر معلّم، برائت از آتش را مى‏نويسد.
41. امام على(ع): من بنده آنم كه يك حرف به من بياموزد. اگر خواست، (مرا) بفروشد و اگر خواست، آزاد كند و اگر خواست، به بندگى درآورد.
42. مناقب ابن شهر آشوب: عبدالرحمان سُلمى به فرزند حسين«ع» سوره حمد را آموخت. هنگامى كه طفل اين سوره را براى پدرش خواند، (امام) به او (عبد الرحمان) هزار دينار و هزار جامه بخشيد و دهانش را پُر از درّ كرد.به خاطر كثرت عطا به او (حسين(ع» اعتراض شد. فرمود: «اين (كه من بدو دادم) در برابر عطاى او (يعنى آموزش سوره حمد) كجا برابر است؟!» و حسين«ع» اين شعر را سرود:
«هرگاه دنيا به تو سخاوتمندانه روى آورد / تو نيز آن را پيش از آن كه كاستى گيرد، به همه مردم ببخش.
چرا كه اگر دنيا روى آورَد، جود و بخشش، به پايانش نمى‏رساند /و اگر پشت كند، بخلْ نگاهش نخواهد داشت».
43. الكافى - به نقل از فضل بن ابى قرّه -: به امام صادق(ع) عرض كردم:اينان مى‏گويند درآمد معلّم، حرامخوارى است؟! فرمود: «دشمنان خدا دروغ مى‏گويند. آنان مى‏خواهند كه آموزگاران، قرآن نياموزند، و اگر شخصى ديه فرزندش را به معلّم بدهد، براى معلّم، مباح است».
44. معانى الأخبار - به نقل از حمزة بن حمران -: شنيدم كه امام صادق(ع) مى‏فرمود: «هركس از راه علمش نان بخورد، فقير خواهد شد». به ايشان گفتم: فدايت شوم! در ميان شيعيان و دوستدارانِ شما گروهى هستند كه علوم شما را فراگرفته‏اند و آن را ميان شيعيان شما انتشار مى‏دهند، و در مقابل از نيكى، اَنعام و هداياى آنان، بى‏بهره نمى‏مانند». فرمود: «اينان، كسانى نيستند كه با علم خود نان مى‏خورند. آن كس با علم خود نان مى‏خورد كه بدون داشتن علم يا رهنمودى از جانب خداوند فتوا مى‏دهد تا به طمع متاع دنيا حقوق (مردم) را ضايع سازد».
ر. ك: ص‏369 (درخواست مزد).

پاداش مبلّغ

45. رسول خدا(ص): خدا را براى مردم محبوب سازيد تا خداوند، شما را دوست داشته باشد.
46. رسول خدا(ص): هر كس به دست او شخصى اسلام آورد، بهشت برايش واجب خواهد شد.
47. رسول خدا(ص): هر كس حديثى را به امّتم برساند كه با آن، سنّتى را برپا دارد يا بدعتى را درهم شكند، بهشت، از آنِ او خواهد بود.
48. مشكاة الأنوار: رسول خدا فرمود: «آيا براى شما از اقوامى بگويم كه باآن كه پيامبر و يا شهيد نبودند، اما در روز قيامت، پيامبران و شهيدان،به خاطر مقامى كه نزد خداوند دارند و بر روى منبرهايى از نورند، به آنان غبطه مى‏خورند؟». گفته شد: اى رسول خدا! آنان كيان‏اند؟فرمود: «آنان، كسانى هستند كه خدا را در نظر مردم و مردم را در نظر خداوند، محبوب مى‏سازند». گفتيم: اين كه خداوند را در نظر بندگان محبوب مى‏سازند، روشن است؛ اما چگونه بندگان خدا را در نظر خداوند، محبوب مى‏سازند؟». فرمود: «آنان را بدانچه خداوند دوست مى‏دارد، فرمان مى‏دهند و از آنچه خداوند ناپسند مى‏شمارد، نهى‏شان مى‏كنند. وقتى مردم از آنان اطاعت كنند، خداوند ايشان را دوست خواهد داشت».
49. رسول خدا(ص): شخصى روز قيامت مى‏آيد، در حالى كه حسنات او به سان ابر متراكم يا همچون كوه‏هاى استوار است. مى‏گويد: پروردگارا! چگونه اينها از من است، در حالى كه بدانها عمل نكرده‏ام؟! خداوند مى‏فرمايد: اين دانش توست كه به مردم آموختى و پس از تو بدان عمل شده است.
50. رسول خدا(ص): هر كس دانشى را تعليم دهد، پاداش آن كه به آن عمل كند، از آنِ اوست، بى آن كه از پاداش عمل كننده كاسته شود.
51. رسول خدا(ص): هر دعوت كننده‏اى به هدايت، همسان با پاداش آن كه از او پيروى كند، پاداش خواهد داشت، بى‏آن كه چيزى از پاداش آنان (پيروى كنندگان)، كاسته شود.
52. رسول خدا(ص): هر كس به هدايت دعوت كند و مورد پذيرش واقع شود همسان با پاداش هدايت شوندگان پاداش خواهد داشت، بى‏آن‏كه از پاداش آنان چيزى كاسته شود.
53. رسول خدا(ص): شخصى سخنى از رضوان الهى مى‏گويد و حدس نمى‏زندتا كجا پيش خواهد رفت. خداوند براى او به خاطر اين‏سخن، خشنودى خود را تا روز قيامت مى‏نويسد، و شخصى سخنى از روى خشم الهى مى‏گويد و حدس نمى‏زند تا كجا پيش خواهدرفت. خداوند براى او به خاطر اين سخن، خشم خود را تا روز قيامت مى‏نويسد.
54. رسول خدا(ص): هر كس كه بنده‏اى را از شرك به سوى اسلام فراخوانَد،به سان آزاد ساختن بنده‏اى از فرزندان اسماعيل، پاداش خواهد داشت.
55. رسول خدا(ص) - در سفارش خود به مردى از خاندانش -: به هر مسلمانى كه برمى‏خورى، سلامم را به او برسان، و مردم را به اسلام فراخوان، و يقين بدان كه به ازاى هر كس كه (دعوت) تو را اجابت كند، آزاد كردن بنده‏اى از فرزندان يعقوب پاداش خواهى داشت.
56. رسول خدا(ص): امر كننده به معروف، به سان انجام دهنده آن معروف‏است.
57. رسول خدا(ص): راهنمايى كننده به خير، به سان انجام دهنده آن‏است.
58. رسول خدا(ص): هر كس امر به معروف يا نهى از منكر كند يا به كار خير راهنمايى يا اشاره نمايد (با انجام دهنده اين كارها) شريك است؛ و هر كس به بدى فرمان دهد يا به آن راهنمايى يا اشاره نمايد، (با انجام دهنده آن) شريك است.
59. رسول خدا(ص): سخت‏تر از يتيمىِ آن كه مادر و پدرش را از كف داده،يتيمىِ كسى است كه از امامش دور افتاده و توان دسترسى به او را ندارد،و در موارد ابتلاى احكام دينى‏اش نمى‏داند حكم امام چيست. آگاه باشيد! هركس از شيعيان ما كه دانا به علوم ما باشد، اين شخص جاهل به شريعت ما و دور افتاده از ديدار ما، چون يتيمى در دامن اوست. بدانيد هر كس او را هدايت و ارشاد كند و شريعت ما را به او بياموزد، در رفيق اعلى با ما خواهد بود.
60. امام على(ع): هر كس از شيعيان ما كه عالم به شريعت ما باشد و شيعيانِ‏ناتوان ما را از تاريكى جهلشان به روشنايى دانشى كه ما ارزانى‏اش داشته‏ايم، رهنمون شود، روز قيامت، در حالى مى‏آيد كه بر سر خود، تاجى از نور خواهد داشت كه براى مردم تمام عرصه‏هاى قيامت، روشنايى‏
خواهد داد، و (برتن) جامه‏اى خواهد داشت كه ارزش كوچك‏ترين نخ آن از تمام دنيا فزون‏تر باشد.
آن‏گاه، ندا كننده‏اى آواز سرخواهد داد: اى بندگان خدا! اين شخص، عالمى از شاگردان برخى علماى آل محمد است. بدانيد هر كس را كه او در دنيا از سرگردانى جهالتش خارج ساخته، (اينك) به نور او چنگ زند تا او را از سرگردانى تاريكى اين عرصه‏ها تا بوستان‏هاى بهشتْ بيرون برد. (بدين ترتيب) هر كس كه او در دنيا چيزى به او آموخته، يا گره جهل را از قلب او گشوده يا (پاسخ) شبهه‏اى را براى او آشكار ساخته، بيرون مى‏آيد.
61. امام حسين(ع): هر كس بنده‏اى را به خروج از گمراهى به شناخت حق، دعوت كند و او اجابتش كند، براى دعوت كننده، به سان آزاد كردن انسانى پاداش خواهد بود.
62. امام باقر(ع): هر كس راه هدايتى بياموزد، به سان پاداش هر كس كه به آن عمل كند، از آنِ او خواهد بود، و از پاداش عمل كنندگان، چيزى كاسته نخواهد شد؛ و هر كس راه گمراهى را بياموزد، به سان گناه كسانى كه بدان عمل كنند، بر گردن او گناه خواهد بود، بى آن‏كه چيزى از گناه عمل كنندگان كاسته شود.
63. امام باقر(ع): هنگامى كه خداوند با موسى بن عمران(ع) سخن مى‏گفت، موسى گفت: «... خدايا! پاداش آن كس كه انسان كافرى را به اسلام دعوت كند، چيست؟». خداوند فرمود: «اى موسى! در روز قيامت به او اجازه داده مى‏شود تا براى هر كس كه خواهد، شفاعت كند». موسى گفت: «خدايا! پاداش كسى كه فرد مسلمانى را به اطاعت تو دعوت كند و از
نافرمانى‏ات نهى كند، چيست؟». خدا فرمود: «اى موسى! او را در روز قيامت، در زمره پرهيزگاران محشور مى‏كنم».
64. امام صادق(ع): كسى سخن حقّى كه مورد عمل قرار گيرد نمى‏گويد، جز آن كه پاداش آن كه بدان عمل كند، از آنِ او خواهد بود؛ و كسى سخن باطلى كه مورد عمل قرار مى‏گيرد نمى‏گويد، جز آن كه گناه آن كه بدان عمل كند، برگردنِ او خواهد بود.
65. امام صادق(ع): روز قيامت، خداوند عالم و عابد را برمى‏انگيزد. وقتى آن دو نزد خداوند حاضر مى‏شوند، به عابد گفته مى‏شود: «به سوى بهشت برو!»، و به عالم گفته مى‏شود: «بايست و به خاطر ادب نيكى كه به مردم آموختى، شفاعتشان كن!».
66. امام صادق(ع): شخصى سخنى بر لب جارى مى‏كند و خداوند به يُمن‏آن، ايمان را در قلب شخصى ديگر ثبت مى‏كند و در پى آن، هردو را با هم مى‏بخشد.
ر. ك: علم و حكمت در قرآن و حديث، ج‏2، بخش ششم / آموزش / فضيلت آموزش.

مبلّغ نمونه

قرآن
همانا نوح را به سوى قومش فرستاديم. پس گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست. من از عذاب روزى سترگ بر شما بيمناكم». سران قومش گفتند: «واقعاً ما تو را در گمراهى آشكارى مى‏بينيم». گفت: «اى قوم من! هيچ گونه گمراهى در من نيست؛ بلكه من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانيانم. پيام‏هاى پروردگارم را به شما مى‏رسانم و اندرزتان مى‏دهم و چيزهايى از خدا مى‏دانم كه (شما) نمى‏دانيد».
و به سوى عاد، برادرشان هود را (فرستاديم). گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد كه براى شما معبودى جز او نيست. پس‏آيا پرهيزگارى نمى‏كنيد؟». سران قومش كه كافر بودند، گفتند: «در حقيقت، ما تو را در (نوعى) سفاهت مى‏بينيم و جدّاً تو را از دروغگويان مى‏پنداريم». گفت: «اى قوم من! در من سفاهتى نيست؛ ولى من فرستاده‏اى از جانب پروردگار جهانيانم. پيام‏هاى پروردگارم را بر شما مى‏رسانم و براى شما خيرخواهى امينم».
و به سوى (قوم) ثمود، صالح، برادرشان را (فرستاديم). گفت: «اى قوم من! خدا را بپرستيد. براى شما معبودى جز او نيست. در حقيقت، براى شما از جانب پروردگارتان دليلى آشكار آمده است. اين، ماده شتر خدا براى شماست كه پديده‏اى شگرف است. پس آن را بگذاريد تا در زمين خدا بخورَد و گزندى به او نرسانيد تا (مبادا) شما را عذابى دردناك فرو گيرد؛ و به ياد آوريد هنگامى را كه شما را پس از (قوم) عاد، جانشينان (آنان) گردانيد، و در زمين به شما جاى (مناسب) داد. در دشت‏هاى آن (براى خود) كاخ‏هايى اختيار مى‏كرديد، و از كوه‏ها خانه‏هايى (زمستانى) مى‏تراشيديد. پس نعمت‏هاى خدا را به ياد آوريد و در زمين، سر به فساد برمداريد. سران قوم او كه استكبار مى‏ورزيدند، به مستضعفانى كه ايمان آورده بودند، گفتند: «آيا مى‏دانيد كه صالح از طرف پروردگارش فرستاده شده است؟». گفتند: «بى‏ترديد، ما به آنچه وى بدان رسالت يافته است، مؤمنيم». كسانى كه استكبار مى‏ورزيدند، گفتند: «ما به آنچه شما بدان ايمان آورده‏ايد، كافريم». پس آن ماده شتر را پى كردند و از فرمان پروردگار خود، سرپيچيدند و گفتند: «اى صالح! اگر از پيامبرانى، آنچه را به ما وعده مى‏دهى براى ما بياور». آن گاه زمين لرزه آنان را فرو گرفت و در خانه‏هايشان از پا درآمدند. پس (صالح) از ايشان روى برتافت و گفت: «اى قوم من! به راستى، من پيام پروردگارم را به شما رساندم و خير شما را خواستم؛ ولى شما خيرخواهان را دوست نمى‏داريد».
(داستان) مردم آن شهرى را كه رسولان بدان‏جا آمدند، براى آنان مَثَل بزن: آن گاه كه دو تن سوى آنان فرستاديم، و(لى) آن دو را دروغزن پنداشتند، تا با (فرستاده) سومين (آنان را) تأييد كرديم. پس (رسولان) گفتند: «ما به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده‏ايم». گفتند: «شما جز بشرى مانند ما نيستيد، و (خداى) رحمان، چيزى نفرستاده و شما جز دروغ نمى‏پردازيد». گفتند: «پروردگار ما مى‏داند كه ما واقعاً به سوى شما به پيامبرى فرستاده شده‏ايم، و برما (وظيفه‏اى) جز رسانيدن آشكار (پيام) نيست». پاسخ دادند: «ما (حضور) شما را به شگونِ بد گرفته‏ايم. اگر
دست برنداريد، سنگسارتان مى‏كنيم و قطعاً عذاب دردناكى از ما به شما خواهد رسيد». (رسولان) گفتند: «شومى شما با خود شماست. آيا اگر شما را پند دهند (باز كفر مى‏ورزيد؟ نه!) بلكه شما قومى اسرافكاريد» و (در اين ميان) مردى از دورترين جاىِ شهر، دوان دوان آمد (و) گفت: «اى مردم! از اين فرستادگان، پيروى كنيد. از كسانى كه پاداشى از شما نمى‏خواهند و خود(نيز) بر راه راست قرار دارند، پيروى كنيد. آخر چرا كسى را نپرستم كه مرا آفريده است و (همه) شما به سوى او بازگشت مى‏يابيد؟ آيا به جاى او خدايانى را بپرستم كه اگر (خداى) رحمان بخواهد، به من گزندى برساند، نه شفاعتشان به حالم سود مى‏دهد و نه مى‏توانند مرا برهانند؟ در آن صورت، من قطعاً در گمراهى آشكارى خواهم بود. من به پروردگارتان ايمان آورم. (اقرار) مرا بشنويد». (سرانجام به جرم ايمان كشته شد و بدو) گفته شد: «به بهشت درآى». گفت: «اى كاش قوم من مى‏دانستند كه پروردگارم چگونه مرا آمرزيد و در زمره عزيزانم قرار داد».
و مردى مؤمن از خاندان فرعون كه ايمان خود را نهان مى‏داشت، گفت: «آيا مردى را مى‏كشيد كه مى‏گويد: پروردگار من خداست؟ و مسلّماً براى شما از جانب پروردگارتان دلايل آشكارى آورده، و اگر دروغگو باشد، دروغش به زيان اوست، و اگر راستگو باشد، برخى از آنچه به شما وعده مى‏دهد، به شما خواهد رسيد؛ چرا كه خدا كسى را كه افراطكار دروغزن باشد، هدايت نمى‏كند. اى قوم من! امروز فرمانروايى از آنِ شماست (و) در اين سرزمين مسلّطيد؛ و(لى) چه كسى ما را از بلاى خدا - اگر به ما برسد - حمايت خواهد كرد؟». فرعون گفت: «جز آنچه مى‏بينم، به شما نمى‏نمايم، و شما را جز به راه راستْ راهبر نيستم»؛ و كسى كه ايمان آورده بود، گفت: «اى قوم من! من از (روزى) مثل روز دسته‏ها (ى مخالف خدا) بر شما مى‏ترسم (از سرنوشتى) نظير سرنوشت قوم نوح و عاد و ثمود و كسانى كه پس از آنها (آمدند)؛ و(گرنه) خدا بر بندگان (خود) ستم نمى‏خواهد؛ و اى قوم من! من بر شما از روزى كه مردم يكديگر را (به يارى هم) ندا در مى‏دهند، بيم دارم. روزى كه پشت‏كنان (به عُنف) باز مى‏گرديد، براى شما در برابر خدا هيچ حمايتگرى نيست؛ و هر كس را خدا گمراه كند، او را راهبرى نيست». و به يقين، يوسف پيش از اين، دلايل آشكارى براى شما آورد، و از آنچه براى شما آورد، همواره در ترديد بوديد تا وقتى كه از دنيا رفت، گفتيد: «خدا بعد از او هرگز فرستاده‏اى را برنخواهد انگيخت». اين گونه، خدا هر كه را افراطگر شكّاك است، بى‏راه مى‏گرداند.
ر. ك: هود، آيه 57؛ آل عمران، آيه 20؛ مائده، آيه 92 - 99؛ رعد، آيه 40؛ نمل، آيه 35 - 38؛ نور، آيه 54؛ عنكبوت، آيه 18؛ تغابن، آيه 12؛ جنّ، آيه 23.
حديث
67. الخصال - به نقل از عبداللَّه بن عمر -: رسول خدا فرمود: «خداوند به سان حرمت امروز و اين ماه و اين شهر خون، و مال و آبروى شما را تا روز قيامت بر شما حرام كرده است. آگاه باشيد! بايد شاهدان شما به غائبانتان(سخنم را) برسانند. پيامبرى پس از من و امّتى پس از شما نخواهد بود». آن گاه دو دست خود را چنان بالا برد كه سفيدى زير بغل‏هاى پيامبر آشكار شد.آن‏گاه فرمود: «خداوندا! گواه باش كه من ابلاغ كرده‏ام».
68. بحار الأنوار - به نقل از زيد بن ارقم -: همراه رسول خدا پس از انجام دادن حج خارج شديم تا آن كه در جُحفه به غدير خم رسيديم. (پيامبر) نماز ظهر را اقامه كرد. آن‏گاه براى خطابه در ميان ما برخاست و فرمود: «اى مردم! آيا مى‏شنويد؟ من فرستاده خدا به سوى شما هستم. من به زودى (به سوى خدا) فراخوانده خواهم شد و از من و از شما سؤال خواهد شد. از من پرسش خواهد شد كه آيا به شما ابلاغ كرده‏ام؟ و از شما خواهند پرسيد: آيا به شما ابلاغ شده است؟ در اين صورت، شما چه خواهيد گفت؟». عبداللَّه بن عمر مى‏گويد كه‏گفتيم: اى رسول خدا! تو ابلاغ كردى و كوشش نمودى. فرمود: «خدايا! گواه باش، و من از جمله گواهان خواهم بود».
69. مسند ابن حنبل - به نقل از سمرة بن جندب - : رسول خدا فرمود: «اى مردم! شما را به خدا سوگند مى‏دهم. اگر مى‏دانيد كه من در رساندن چيزى از رسالت‏هاى پروردگارم كوتاهى كرده‏ام، مرا از آن باخبر سازيد تا رسالت‏هاى پروردگارم را چنان كه شايسته رساندن است، ابلاغ كنم، و اگر مى‏دانيد كه من رسالت‏هاى پروردگارم را رسانده‏ام، مرا از آن باخبر كنيد». عبداللَّه بن عمر مى‏گويد: اشخاصى برخاستند و گفتند: گواهى مى‏دهيم كه‏
تو رسالت‏هاى پروردگارت را ابلاغ كرده‏اى و براى امّتت خيرخواهى كرده‏اى و آنچه برعهده داشته‏اى، ادا كرده‏اى.
70. المستدرك على الصحيحين - به نقل از اَنس -: آخرين سخنى كه رسول خدا فرمود، اين جمله بود: «اى پروردگار باجلالت و بلندمرتبه! ابلاغ كردم». آن گاه جان به جان آفرين تسليم كرد.
71. امام على(ع) - در خطبه‏اى از ايشان -: ... و شهادت مى‏دهم كه محمد،بنده و فرستاده اوست... آنچه پروردگارش فرمانش داده بود، آشكار كردو آنچه بر دوشش نهاده بود، ابلاغ نمود، تا آن كه دعوتش را با توحيد پديدار ساخت و كلمه «لا اله الا اللَّه وحده لا شريك له» را در ميان مردم آشكار نمود تا وحدانيت خداوند، خالص گردد و ربوبيت الهى پيراسته شود، و خداوند، برهانش را با توحيد ظاهر ساخت، و مرتبه‏اش را با اسلام، بالا برد.
72. امام على(ع): خداوندا! به محمد - كه درود تو بر او و آلش باد - از هركرامتى برترينِ آن را عطا كن... شهادت مى‏دهيم كه او رسالت را ابلاغ كرد و خيرخواهى را به انجام رسانيد و براى امّت، كوشش نمود.
73. امام باقر(ع) - به نقل از جابر بن عبداللَّه انصارى -: جبرئيل، نزد پيامبر(ص) فرود آمد... و گفت: اى محمد! (همانا) خداوند به توسلام مى‏رساند و به تو مى‏فرمايد: خداوند تو را به خاطر ابلاغت پاداش خير دهد كه به راستى رسالت‏هاى پروردگارت را رساندى و براى امّتت خيرخواهى كردى و مؤمنان را خشنود ساختى و بينى كافران را به خاك ماليدى.
74. امام باقر(ع) - در ميان حالات روز قيامت -: ... خداوند به محمد«ص» خواهد فرمود: آيا قرآن، حكمت و علم مرا كه جبرئيل به تو رسانده به امّتت ابلاغ كردى؟ رسول خدا خواهد گفت: «آرى اى پروردگارم! آنچه از قرآن، حكمت و علمت به من وحى شده به امّتم ابلاغ كردم و در راه تو تلاش كردم». خداوند به محمد«ص» خواهد فرمود: «چه كسى بر اين مدّعا گواه توست؟ محمد«ص» خواهد گفت: «پروردگارا! تو و فرشتگانت و نيكان امّتم شاهد من در تبليغ رسالت‏اند و شهادت تو بسنده است».
پس فرشتگان را فرا مى‏خواند و آنان شهادت مى‏دهند كه محمد«ص»، رسالت را تبليغ كرده است. آن‏گاه، امّت محمد فرا خوانده مى‏شوندو از آنان سؤال مى‏شود: «آيا محمد«ص» رسالت، قرآن، حكمت‏و علم مرا به شما رسانيده و اينها را به شما آموخته است؟». آنان‏شهادت مى‏دهند كه محمد«ص»، رسالت و حكمت و علم را تبليغ‏كرده است.
75. امام صادق(ع) - در زيارت رسول خدا -: شهادت مى‏دهم كه تو فرستاده‏خدا هستى، و شهادت مى‏دهم كه تو محمد بن عبداللَّه هستى، و شهادت مى‏دهم كه تو رسالت‏هاى پروردگارت را رسانده‏اى و براى امّتت خيرخواهى كرده‏اى و در راه خدا تلاش كرده‏اى.
76. امام صادق(ع) - در زيارت امام حسين(ع) -: شهادت مى‏دهم كه تو ابلاغ كردى، و خيرخواهى نمودى، و وفا كردى، و به كمال رساندى، و در راه تلاش، جهاد كردى، و در راه آن كه به او شهيد و شهادتخواه و شاهد و مشهود هستى، راه سپردى.
77. امام صادق(ع): خداوند بر تو درود فرستد اى ابا عبداللَّه! شهادت مى‏دهم‏كه آنچه از جانب خداوند - عزّوجّل - فرمان گرفتى، ابلاغ كردى، و جزاو از كسى نترسيدى، و در راهش جهاد كردى، و صادقانه تا دم مرگ، او را عبادت كردى... شهادت مى‏دهم كه آنچه از جانب خداوند فرمان داشتى، ابلاغ كردى، و جز او از كسى نترسيدى... خداوند بر تو درود فرستد! شهادت مى‏دهم كه تو بنده و امين خدايى، و خيرخواهانه ابلاغ كردى و با امانت ادا نمودى، و در زمره صدّيقان به شهادت رسيدى، و با يقين ره سپردى، كوردلى را بر هدايت برنگزيدى، و از حق به سوى باطل، گرايش نداشتى.
78. امام صادق(ع): شهادت مى‏دهم كه تو فرستاده الهى است كه همواره در پى هم بين زمين و آسمان انتقام الهى در آسمان‏ها و زمينى، و شهادت مى دهم كه تو ابلاغ كردى و خيرخواهى نمودى.
79. معصوم(ع) - در زيارت امامان بقيع(ع) -: سلام بر شما حجّت‏هاى مردم‏دنيا! سلام بر شما برپادارندگان قسط در ميان انسان‏ها! سلام بر شمااى گروه برگزيده! سلام بر شما اى صاحبان نجوا! شهادت مى‏دهم كه شما ابلاغ كرديد و خيرخواهى نموديد و در راه خدا صبر نموديدو مورد تكذيب قرار گرفتيد و به شما بى‏احترامى شد؛ امّا شما بخشيديد.(1)

1. مجلسى مى‏گويد: اين حديث، موقوفِ مرسل است و بعيد نيست كه تتمّه حديث معاوية بن عمّار باشد؛ بلكه از سياق كتاب، همين امر به دست مى‏آيد (مرآة العقول، ج 18، ص 272).

صفحه قبل

تبليغ در قرآن و حديث

صفحه بعد