پرینت  ارسال به   مشخصات
تعداد بازدید : 15027
 

اسم اعظم

 

اسم اعظم

 موضوع اسم اعظم خداوند، در احاديث اسلامى، بويژه در ادعيه، بسيار تكرار شده و اين نكته نيز آمده است كه هر كس خدا را با آن نام بخواند، دعايش مستجاب مى‏شود و اهل بيت عليهم‏السلام اين نام (بجز يك حرف از آن) را مى‏دانند. امّا آن نام چيست؟

ابتدا لازم است بر احاديث اين باب مروري اجمالي داشته باشيم.
احاديث تفسيركننده اسم اعظم را مي توان در ۴ گروه دسته بندي كرد:

الف: تفسير اسم اعظم به بسم الله الرحمن الرحيم

پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله: «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَـنِ الرَّحِيمِ» أقرَبُ إلَى الاِسمِ الأَعظَمِ مِن سَوادِ العَينِ إلى بَياضِها؛(۱)
«بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم»، به اسم اعظم خدا،(۲) از سياهى چشم به سفيدى آن، نزديك‏تر است.

ب: تفسير اسم اعظم به آياتي از قرآن كريم

در اين گروه از احاديث اسم اعظم به آيات مختلفي تفسير شده است، مانند: آياتي از سوره-هاي بقره، آل عمران، طه، حشر، أنبياء، حديد، حمد، حروف مقطعه و...
به دو روايت ذيل توجه كنيد:

امام صادق عليه‏السلام: اِسمُ اللّه‏ِ الأَعظَمُ مُقَطَّعٌ في اُمِّ الكِتابِ؛(۳)

اسم اعظم خدا در اُمّ الكتاب (سوره حمد) پراكنده است.

امام صادق عليه‏السلام: «الـم» هُوَ حَرفٌ مِن حُروفِ اسمِ اللّه‏ِ الأَعظَمِ المُقَطَّعِ فِي القُرآنِ، الَّذي يُؤَلِّفُهُ النَّبِيُّ صلى الله عليه و آله وَالإِمامُ، فَإِذا دَعا بِهِ اُجيبَ؛(۴)
«الف ـ لام ـ ميم»، حرفى از حروف اسم اعظم خداست كه در قرآن، پراكنده است و پيامبر صلى‏الله‏عليه‏و‏آله و امام، آنها را با هم تركيب مى‏كنند و هر گاه با آن دعا كنند، دعايشان اجابت مى‏شود.

ج: تفسير اسم اعظم به متوني از دعاها

در اين احاديث اسم اعظم به متون مختلفي از دعا تفسير شده است.
به اين روايت از امام علي عليه السلام توجه كنيد:
امام حسين عليه‏السلام: [پدرم] على عليه‏السلام فرمود: رَأَيتُ الخِضرَ عليه السلام فِي المَنامِ قَبلَ بَدرٍ بِلَيلَةٍ، فَقُلتُ لَهُ: عَلِّمني شَيئا اُنصَر بِهِ عَلَى الأَعداءِ، فَقالَ: قُل: «يا هُوَ، يا مَن لا هُوَ إلاّ هُوَ»، فَلَمّا أصبَحتُ قَصَصتُها عَلى رَسولِ اللّه‏ِ صلى الله عليه و آله، فَقالَ لي: يا عَلِيُّ عُلِّمتَ الاِسمَ الأَعظَمَ. فَكانَ عَلى لِساني يَومَ بَدرٍ.
وإنَّ أميرَ المُؤمِنينَ عليه السلام قَرَأَ: «قُل هُوَ اللّه‏ُ أحَدٌ»، فَلَمّا فَرَغَ قالَ: يا هُوَ، يا مَن لا هُوَ إلاّ هُوَ، اغفِر لي، وَانصُرني عَلَى القَومِ الكافِرينَ.
وكانَ عَلِيٌّ عليه السلام يَقولُ ذلِكَ يَومَ صِفّينَ وهُوَ يُطارِدُ، فَقالَ لَهُ عَمّارُ بنُ ياسِرٍ: يا أميرَ المُؤمِنينَ، ما هذِهِ الكِناياتُ؟
قالَ: اِسمُ اللّه‏ِ الأَعظَمُ وعِمادُ التَّوحيدِ: اللّه‏ُ لا إلهَ إلاّ هُوَ. ثُمَّ قَرَأَ: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ» وآخِرَ الحَشرِ، ثُمَّ نَزَلَ فَصَلّى أربَعَ رَكَعاتٍ قَبلَ الزَّوالِ؛(۵)
«يك شب قبل از [جنگ] بدر، خضر عليه‏السلام را خواب ديدم و به او گفتم: چيزى به من بياموز كه با آن بر دشمنان، نصرت داده شوم.
گفت: بگو: يا هُوَ يا مَن لا هُوَ إلاّ هُوَ، اى او! اى آن كه اويى جز او نيست!.
چون صبح شد، آن را براى پيامبر خدا باز گفتم. فرمود: "اى على! اسم اعظم به تو آموخته شده است". در روز بدر، پيوسته اين جمله بر زبانم بود».
نيز امير مؤمنان، «قل هو اللّه‏ أحد» را خواند و چون آن را تمام كرد، فرمود: «قُل هُوَ اللّه‏ُ أحَدٌ»، اى او! اى آن كه اويى جز او نيست! مرا بيامرز و بر گروه كافران، پيروزم گردان».
در روز صفّين نيز، در حالى كه حمله مى‏كرد، اين دعا را مى‏خواند. عمّار بن ياسر به ايشان گفت: اى امير مؤمنان! اين اشارات چيست؟
فرمود: «اسم اعظم خدا و ستون توحيد است. خدا، كه معبودى جز او نيست». سپس آيه: «شهد اللّه‏ أنّه لا إله إلاّ هو؛ خدا، خود، گواهى مى‏دهد كه معبودى جز او نيست» و آخر حشر را قرائت كرد. آن گاه پياده شد و چهار ركعت پيش از زوال خواند.

د: تفسير اسم اعظم به هر نامي از نام هاي خدا

مصباح الشريعة ـ در حديثى كه به امام صادق عليه‏السلام نسبت داده است ـ: سُئِلَ رَسولُ اللّه‏ِ صلى الله عليه و آله عَنِ اسمِ اللّه‏ِ الأَعظَمِ قالَ: كُلُّ اسمٍ مِن أسماءِ اللّه‏ِ، فَفَرِّغ قَلبَكَ عَن كُلِّ ما سِواهُ، وَادعُهُ بِأَيِّ اسمٍ شِئتَ، فَلَيسَ فِي الحَقيقَةِ للّه‏ِِ اسمٌ دونَ اسمٍ بَل هُوَ الواحِدُ القَهّارُ؛(۶)
از پيامبر خدا صلى‏الله‏عليه‏و‏آله درباره اسم اعظم خدا سؤال شد. فرمود: «هر نامى از نام‏هاى خدا [اسم اعظم است]. پس، قلبت را از هر آنچه جز اوست، خالى گردان و به هر نامى كه خواستى، او را بخوان؛ چرا كه در حقيقت، خداوند، نام خاصّى ندارد؛ بلكه اوست يگانه چيره».

همان طور كه ملاحظه شد، احاديث، در اين باره، مختلف‏اند و نمى‏توان پاسخ قاطعى بر پايه احاديث اسلامى، به اين سؤال داد؛ ليكن مى‏توان گفت كه به فرض صحّت اين احاديث، اسم اعظمى كه نزد انبياى الهى و اهل بيت عليهم‏السلام بوده، با توجه به خصوصياتى كه براى آن ذكر شده، بى‏ترديد، چيزى غير از الفاظى است كه در احاديث مذكور آمده است.

نبودن دليل قاطعى بر مراد از اسم اعظم، موجب شده است كه ديدگاه‏هاى مختلفى درباره آن ارائه گردد، تا آن جا كه سيوطى، بيست قول را در اين زمينه نقل كرده است.

گروهى مانند ابو جعفر طبرى و ابو الحسن اشعرى و ابو حاتم ابن حيّان و باقلانى، بر اين باورند كه همه اسماى الهى (يعنى صفات خداوند عزوجلّ)، بزرگ هستند و اسمى كه بزرگ‏تر از اسماى ديگر باشد، وجود ندارد.

برخى مى‏گويند: اسم اعظم، وجود دارد؛ امّا كسى جز خداوند متعال، از آن آگاهى ندارد.

برخى مى‏گويند: اسم اعظم خدا، در ميان اسماى حُسنا پنهان است.

برخى مى‏گويند: اسم اعظم، هر اسمى است كه بنده، پروردگار خود را با همه وجود، به آن بخواند.(۷)

برخى گفته‏اند: اسم اعظم، نامى است كه جامع همه نام‏هاى الهى باشد.(۸)

برخى گفته‏اند: انبيا، تجلّى نام‏هاى اصلىِ حق هستند و اين نام‏هاى اصلى، همگى داخل در اسم اعظم (اسم جامع) و مظهر حقيقت محمّدى اند.(۹)

بارى، اختلاف نظر در تبيين آنچه حقيقتش حتى براى محقّقانْ مشخص نيست، طبيعى است؛ ولى از آن جا كه ديدگاه‏هاى مختلف را در اين زمينه مطالعه كرده‏ايم، كلام علاّمه طباطبايى را در تبيين اسم اعظم، بهترين تحقيق يافته‏ايم.

ببهترين تحقيق در تبيين اسم اعظم

علاّمه سيّد محمّدحسين طباطبايى رحمه‏الله در پاسخ اين سؤال كه: «معناى اسم اعظم چيست؟» مى‏گويد:

«در ميان مردم، شايع شده كه اسم اعظم، اسمى است لفظى، از اسماى خداى متعال، كه اگر خدا را به آن بخوانند، دعا مستجاب مى‏شود و در هيچ مقصدى، از تأثير باز نمى‏ماند، و چون در ميان اسماى حسناى خدا به چنين اسمى دست نيافته‏اند و در لفظ جلاله (اللّه‏) نيز چنين اثرى نديده‏اند، معتقد شده‏اند كه اسم اعظم، مركّب از حروفى است كه آن حروف و نحوه تركيب آنها را هر كسى نمى‏داند، و اگر كسى به آن دست بيابد، همه موجودات، در برابرش خاضع مى‏شوند و به فرمانش در مى‏آيند.

به نظر افسونگران و دعانويسان [ كه به علوم غريبه معتقدند]، اسم اعظم، داراى لفظى است كه به حسب طبعْ دلالت بر آن مى‏كند، نه به حسب وضع لغوى. چيزى كه هست، تركيب حروف آن، به حسب اختلاف حوايج و مقاصد، مختلف مى‏شود و براى به دست آوردن آن، راه‏هاى مخصوصى هست، كه نخست، حروف آن را از آن راه‏ها به دست مى‏آورند و سپس آنها را در هم مى‏آميزند و با آنها دعا مى‏كنند، و تفصيل آن، محتاج به مراجعه به آن فن است.

در بعضى روايات نيز اندكْ اِشعارى به اين معنا هست، مثل آن روايتى كه مى‏گويد: «بسم اللّه‏ الرحمن الرحيم، نسبت به اسم اعظم، نزديك‏تر است از سفيدىِ چشم به سياهى آن» و آن روايتى كه مى‏گويد: «اسم اعظم، در آية الكرسى و اوّل سوره آل عمران است» و نيز روايتى كه مى‏گويد: «حروف اسم اعظم، در سوره حمد پراكنده‏اند و امام، آن حروف را مى‏شناسد و هر وقت بخواهد، آنها را تركيب مى‏كند و با آنها دعا مى‏كند و در نتيجه، دعايش مستجاب مى‏شود» و نيز اين روايت كه: «آصف بن بَرخيا، وزير سليمان، با حروفى از اسم اعظم كه پيشش بود، دعا كرد و توانست تخت بِلقيس، ملكه سبأ را در مدّتى كمتر از چشم بر هم زدن، نزد سليمان حاضر سازد» و يا اين روايت كه: «اسم اعظم، مركّب از ۷۳ حرف است و خداوند، ۷۲ حرف از اين حروف را در ميان پيامبرانش تقسيم كرده، و يكى را در علم غيب، به خودش اختصاص داده است».

همچنين، روايات ديگرى هستند كه اِشعار دارند بر اين كه اسم اعظم، مركّب لفظى است؛ ولى بحث حقيقى درباره علّت و معلول و خواصّ آن، همه اين سخنان را نفى مى‏كند؛ زيرا تأثير حقيقى، به وجود اشيا و قوّت و ضعف وجود آنها و سنخيت بين مؤثّر و متأثّر بستگى دارد و اسم لفظى، صِرفا از نظر لفظ آن، چيزى جز مجموعه‏اى از صوت‏هاى شنيدنى نيست و شنيدنى‏ها، از كيفيّات عَرَضى هستند و اگر از جهت معناى متصوّرش اعتبار شود، صورتى است ذهنى كه به خودىِ خود، هيچ اثرى در هيچ موجودى ندارد، و مُحال است صوتى كه ما آن را از حنجره خود خارج مى‏كنيم و يا صورت خيالى‏اى كه ما آن را در ذهن خود تصور مى‏نماييم، آن گونه باشد كه به وجود خود، وجود هر چيزى را مقهور سازد و در آنچه ما ميل داريم، به دلخواه ما تصرّف كند، مثلاً آسمان را زمين و زمين را آسمان كند، دنيا را آخرت و آخرت را دنيا كند و كارهايى از اين دست. حالْ آن كه خود آن صورت، معلول اراده ماست.

افزون بر اين، اسماى الهى و مخصوصا اسم اعظم او، هر چند در عالم، مؤثّر باشند و اسباب و وسايطى براى نزول فيض از ذات خداى متعال در اين عالمِ مشهود بوده باشند، اين تأثيرشان به خاطر حقايقشان است، نه الفاظى كه در فلان گويِش، دلالت بر فلان معنا دارند، و نه حتّى به خاطر معانى‏شان ـ كه از الفاظ، فهميده مى‏شوند و در ذهن، تصوّر مى‏شوند نيز نيست؛ بلكه معناى اين تأثير، اين است كه خداى متعال ـ كه پديدآورنده هر چيزى است ـ هر چيزى را با يكى از صفات كريمش پديد مى‏آورَد كه مناسب آن چيز و در قالب اسمى است، نه اين كه لفظ خشك و خالىِ اسم و يا معناى آن و يا حقيقت ديگرى غير از ذات متعالى خداوندى، چنين تأثيرى داشته باشد.

چيزى كه هست، خداى متعال، وعده داده است كه دعاى دعا كننده را اجابت مى‏كند و فرموده است: «أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ؛(۱۰) دعاى دعا كننده را اجابت مى‏كنم، آن گاه كه مرا بخواند» و اين اجابت، موكول به دعا و طلب حقيقى و جدّى است و نيز ـ همان طور كه در تفسير اين آيه گذشت ـ موقوف بر اين است كه درخواست، از خودِ خدا شود و نه از ديگرى. آرى، كسى كه دست از تمامى وسائل و اسباب بردارد و براى يكى از حوايجش، به پروردگارش متّصل شود، در حقيقتْ متّصل به حقيقت آن اسمى شده است كه با حاجتش تناسب دارد و در نتيجه، آن اسم نيز با حقيقتش تأثير مى‏كند و دعاى او مستجاب مى‏شود.

اين است حقيقت «خدا را به نام‏هايش خواندن» و به همين جهت، خصوصيت و عموميت تأثير، به حال آن اسمى بستگى دارد كه حاجتمند، به آن، تمسّك جسته است. پس اگر اين اسم، اسم اعظم باشد، تمامى اشيا، در برابرِ حقيقت آن اسم، رام مى‏شوند و دعاى كسى كه با آن اسم دعا كرده، بى هيچ قيد و شرطى مستجاب مى‏شود.

بنا بر اين، روايات و ادعيه اين باب را بايد بر اين معنا حمل كرد و نه بر اسم لفظى يا مفهوم آن. و اين كه در روايت آمده است كه خداوند، اسمى از اسماى خود و يا چيزى از اسم اعظم خود را به يكى از پيغمبران يا بندگانش آموخته، معنايش اين است كه راه انقطاع به سوى خود را به وى آموخته است، بدين گونه كه اسم خداوندىِ مناسب با دعا و درخواستِ او را بر زبانش جارى ساخته است. پس اگر واقعا اسمِ لفظى‏اى در كار باشد و معناى روشنى هم داشته باشد، باز هم تأثير آن دعا، از اين باب است كه الفاظ و معانى، وسايل و اسبابى هستند كه به نحوى، حقايق را حفظ مى‏كنند. پس دقّت فرماييد».(۱۱)

 

منبع : کتاب  نهج الدعا،  جلد اول

مولف: محمد محمدي ري شهري،

همكار: سيد محمود طباطبايي نژاد، سيد روح الله طبايي،

مترجم: عبدالهادي مسعودي،

تحقيق: مركز تحقيقات دارالحديث

پاورقي

۱. عدّة الداعي: ص ۴۹، عيون أخبار الرضا عليه السلام: ج ۲ ص ۵ ح ۱۱ عن محمّد بن سنان عن الإمام الرضا عليه السلام، تفسير العيّاشي: ج ۱ ص ۲۱ ح ۱۳، دلائل الإمامة: ص ۴۲۰ ح ۳۸۳، بحار الأنوار: ج ۷۸ ص ۳۷۱ ح ۶، ر.ك: تهذيب الأحكام: ج ۲ ص ۲۸۹ ح ۱۱۵۹ والمستدرك على الصحيحين: ج ۱ ص ۷۳۸ ح ۲۰۲۷ وتاريخ بغداد: ج ۷ ص ۳۱۳ ح ۳۸۲۶ وكنز العمّال: ج ۲ ص ۲۹۶ ح ۴۰۴۷.
۲. كلمه «اسم»، به معناى جامع آن كه بر تمام نام‏هاى خداوند صدق‏پذير است، به كار رفته است. بنا بر اين، از باب ذكر مفهوم و اشاره با آن به مصداق است. و از آن جا كه اسم اعظم، عالى‏ترينِ مصاديق است، به ناچار، اولى و احقّ است به انطباق مفهوم بر آن. با اين بيان، معناى اين كه «بسم اللّه‏» به اسم اعظم، نزديك‏تر از سياهى چشم به سفيدى آن است، روشن مى‏شود؛ چرا كه قرب ميان آن دو، ذاتى است؛ چون مفهوم با مصداقش در خارج متّحدند، در صورتى كه نزديكى سياهى چشم به سفيدى، نزديكى مكانى است و اتّحاد ميان آن دو، اتّحاد وضعى است (البيان فى تفسير القرآن: ص ۵۱۴).
۳. ثواب الأعمال: ص ۱۳۰ ح ۱، تفسير العيّاشي: ج ۱ ص ۱۹ ح ۱، مُهج الدعوات: ص ۳۷۹، بحار الأنوار: ج ۹۲ ص ۲۳۴ ح ۱۶.
۴. معاني الأخبار: ص ۲۳ ح ۲، تفسير القمّي: ج ۱ ص ۳۰، بحار الأنوار: ج ۲ ص ۱۶ ح ۳۸.
۵. التوحيد: ص ۸۹ ح ۲، بحار الأنوار: ج ۳ ص ۲۲۲.
۶. مصباح الشريعة: ص ۱۲۹.
۷. براى اطلاع بيشتر درباره ساير اقوال، ر.ك: الحاوى، سيوطى: ج ۲ ص ۱۳۵ ح ۱۳۹.
۸. التعريفات: ص ۱۰ ـ ۱۱.
۹. شرح فصوص الحكم، قيصرى: ص ۱۰۸.
۱۰. بقره: آيه ۱۸۶.
۱۱. الميزان في تفسير القرآن: ج ۸ ص ۳۵۴ ـ ۳۵۶.


 


موسسه علمی فرهنگی دارالحدیث شهر حدیث دانشگاه قرآن و حدیث پایگاه جامع کنگره های مؤسسه دارالحدیث پردیس تهران (دانشگاه قرآن و حدیث) مرکز آموزش الکترونیک (دانشگاه قرآن و حدیث) پایگاه اطلاع رسانی کتابخانه های ایران انتشارات دارالحدیث