س . حسينى
2 / 7 / 1382 (بيست و هفتم رجب) مبعث حضرت رسولاكرم(ص)
چه حالى داشت جبرئيل كه حامل پيام نور بود؟ چه قدرتى داشت بالهايش كه زير آن بار سنگين، خُرد نشد؟ چه احساسى داشت وقتى بر در حرا بالْ بالْ مىزد و از صداى بالهايش خدا مىتراويد؟ چه حالتى يافت هنگامى كه نگاه مبهوت و عميق محمّد با نگاه پيامآور او درآميخت؟ چه اشتياقى داشت وقتى بزرگترين پيام تاريخ را بر هواى محمد باريد؟ چه شورى داشت وقتى ابرِ لبهايش به هم خورد و رعدِ «إقرأ»، آسمان حرا را فرا گرفت؟ چه حسّى پيدا كرد وقتى آينه سرمدى اوّلين جملهاش را بعد از بعثت گفت كه : «چه بخوانم؟»؟ چه حركتى كرد وقتى در پرسش آخرين پيامبر حل شد كه: «اقرأ بِاسْم رَبِّكَ الَّذي خَلَقَ»؟
حرا از هم گسست و شاخههاى بعثت، فَوران كرد.
9 / 7 / 1382 (چهارم شعبان) ولادت حضرت عباس
تو هديهاى براى دشت سوزان كربلا بودى. خدا تو را فرستاد تا حسين در روز عاشورا تنها نباشد. آمدى تا ذوالجناح روحيه بگيرد و زانوانش نلرزد. آمدى تا فرات در دستهاى تو شستشو كند. خدا دلش براى گلوى تشنه سكينه و لبهاى تركخورده علىاصغر تپيد. تو را فرستاد تا پيامآور زلالى و روانى فرات باشى. خدا تو را فرستاد تا عمود آهنين دشمن، روسياهتر شود. آمدى تا مَشك سوراخ و لب تشنه لشكر هفتاد و دو نفره، بىيار و ياور نماند.
ساعت قلبم براى تو تيك تاك مىكند اى پيغمبر آبها! چهقدر درك پيام تو براى دشمن سخت بود! قامت رشيدت حسادت دشمنِ كوتاه را جوشان كرد. خوش به حال لحظههايى كه گام اسبهاى تو را درك كردند!
كمى آب براى دلهاى تشنه و بىكس ما نگهدار، اى سقّاى لبهاى ترك خورده!
20 / 7 / 1382 روز بزرگداشت حافظ
هميشه حرفهاى تو روى طاقچه قديمى كنار قرآن است ؛ همان حرفهايى كه در قرن هشتم گفتى اما در قرن بيستم هم تازگىِ همان روزها را دارد. سالهاست شاعران بر روى شعرهاى تو قدم مىزنند و بيتهاى تو را تنفّس مىكنند. چهقدر دوست دارم هر روز صبح در باغ شعرهايت بال وا كنم و باران واژههاى تازهات بر سر و روى من ببارد. دلم مىخواهد در جشنواره جهانى سرود، ديوان شعر تو را براى همه دلها آهنگ كنم.
هنوز هم نفهميدهام چرا دستهاى كوتاه و فكرهاى حقير، تو را در زر نگرفتند؟ به قول خودت:
از اين شعر ترِ شيرين، ز شاهنشه عجب دارم
كه سرتا پاى حافظ را چرا در زر نمىگيرد؟!
20 / 7 / 1382 (پانزدهم شعبان) زادروز حضرت ولى عصر(عج)
روزى خواهى آمد و پيامى
(1) ... نه! (با اينكه هنوز نيامدهاى) همه دشتها و جادهها را درنورديده و در گوش دلها وزيده است.
همان روز كه در پشت پرده دور از نگاه همه نامحرمان به دنيا آمدى، پيام بزرگت گلوله شبچراغى بود كه منفجر شد و همه دنيا در نورش شناور گشت. بر گهواره كه بودى ، تكانهاى آرامِ گهواره، كبوترهاى پيغام الهىات را به پرواز درآورد و آسمان بىروح و كويرىِ دنيا را پُر از بوى بال و پرواز كرد. حال كى خواهى آمد تا پاسخ پيامت را از دستهاى تشنه ديدار بگيرى؟ دستهامان در هواى لمس دستان ارمغانآورت بىقرار است.
ٍّ أ
8 / 8 / 1382 شهادت محمدحسين فهميده
با رَمزِ: (روح، حادثه، باروت، استخوان)
اندام سرد و خاكى پوتين گرفت جان
پوتين نِشست و بندِ خودش را دوباره بست
و رفت سمت حادثهاى در دل زمان...
اطرافِ جاده پُر شده بود از غبار و دود
از انفجار و خون و بدنهاى نيمهجان
از التهاب، پوستِ تاول زده، عطش
گرما و حجم قمقمه خالى و دهان
از پشت خاكريز صدايى بلند شد
(سرد و مهيب و مرتعش و تُند و بىاَمان)
پوتين به سمت بُرجكِ بىديدهبان دويد
اما همينكه رفت به بالاى پلكان -
با چشمهاى بُهت زده ديد: خسته وُ
آرام و سينهخيز، جوانى كشان كشان -
خود را به زير تانك رسانيد و بعد: آه!
آتش گرفت تانك به همراهِ آن جوان
دنيا سياه شد وَ شب و دود ماند و تانك
با سيزده منوّرِ رنگى در آسمان.
مهدى زارعى
8 / 7 / 1382 (سوم شعبان) روز تولد امام حسين(ع)
توفان گرفت... نام شما سربلند شد
تا نيزه نيزه سمت خدا، سر، بلند شد
اين خون كه ريخت روى زمين، خون نبود، نه!
اين خون كه قد كشيد و چنين، سربلند شد
از بركت تو بود اگر ماجراى زخم
سر باز كرد، تازه شد از سر، بلند شد
هر دل كه از مصيبت و عشق تو سهم بُرد
آتش گرفت، سوخت، و يكسر ، بلند شد
يك رستخيز سرخ كه دنيا نياز داشت
از عمق لحظههاى مكرّر ، بلند شد
در قحط سال عشق، كسى سر بلند كرد
معروف در برابر منكر، بلند شد
تا پا گذاشت روى گلويت حضور زخم
آه از نهاد تشنه خنجر بلند شد
خونت وزيد در رگِ تاريخ و بعد از آن
تا بود و هست نام شما سربلند شد.
خديجه پنجى
تازه باشيم، چون نسيم،و باستانى، چوندماوند!
غلامرضا پرهيزكار
در اين نوشته نه قصد داريم خود را جاى «نسيم»ى گذرا بنشانيم و نه مىخواهيم با اضافه وزن و افزودن بر حجم، خودمان را به قد و قواره «دماوند» درآوريم. اينها را نمىخواهيم ؛ چون ما طبيعت نيستيم، انسان هستيم و بايد خودمان باشيم، و اتفاقاً سخن بر سر همين است كه در اين زندگى جديد كه هر روز رنگى مىگيرد و الگويى تازه براى ما پيش مىنهد، بايد به چه رنگ و چه شكلى درآييم تا هم بتوانيم زندگى كنيم و هم بتوانيم خودمان باشيم. به بيانى ديگر: به چه ميزان بايد تحوّلات زندگى جديد را با نام «امروزى شدن» پذيرا باشيم و به چه ميزان بايد چشم به گذشته دوخت و دست از آن نشست.
در عنوان مقاله به اين نكته اشاره شد كه همانند «نسيم» تازه باشيم ؛ يعنى جديد باشيم و امروزى و همانند «دماوند» ريشهدار و داراى قدمت، و برگذشتههاى اصيل خود تكيه زنيم. نه مىتوان صرفاً به گذشتهها فكر كرد و تنها به دماوند شدن انديشيد كه در اين صورت، خيلى زود بايد زيبايى قدمت داشتن و باستانى بودن را با زشتىِ كهنگى و پوسيده بودن عوض نمود، و نه مىتوان صرفاً به زندگى جديد و به تازگى نسيم، دل بست كه نسيم گذراست و همينكه لحظاتى چند به صورت رهگذرى خنكى دهد، مىميرد و در واقع، عمر نسيم فقط همان چند لحظهاى است كه به گفته حافظ: «سر زلف تو در دست نسيم افتاده»!
پس چه بايد كرد؟ بايد به «نسيم»ى دل خوش نمود كه از «دماوند» برمىخيزد! در اين صورت است كه با توجه به گذشته، به حال پرداختهايم. در بحث ما اين نكته اساسى است كه در «حال» زندگى كنيم، اما به «گذشته» هم نيمنگاهى بيندازيم. نسيم كه هنگام از كوه وزيدن، طراوتزا و روحافزاست، اگر از سر مشتى زباله برخيزد، اثرى همانند همان زبالهها دارد و بايد از آن دورى جست تا مشام را نيازارد.
خواستههاى زمان
براى آنكه بحث را به شكلى واقعىتر دنبال كنيم و تصوير روشنترى از امروزى شدن ارائه دهيم، به گزيدهاى از سخن استاد مرتضى مطهرى درباره «مقتضيات زمان» اشاره مىكنيم. ايشان مقتضيات زمان (يا به بيان ديگر: تقاضاها و خواستههايى كه هر زمانهاى دارد) را به سه طريق معنا مىكنند:
الف) منظور از مقتضيات زمان اين باشد كه در هر دوره زمانى چيزهايى به وجود مىآيد كه هر كدام اقتضائاتى دارد ؛ بنابراين، تبعيت مردم از مقتضاى زمان يعنى در هر دوره، مردم بايد از پديدهها و چيزهايى تبعيت كنند كه در زمانه آنها به وجود مىآيد.
ب) منظور از آن، تقاضاى مردم زمان است ؛ يعنى آنچه مردمپسند و مطابق ذوق و سليقه مردم باشد. بنابراين، منظور از تبعيت از مقتضيات زمان، تبعيت از چيزى است كه اكثريت مردم مىپسندند. اما اين دو معنا هميشه درست نيستند ؛ چون انسانها آزاد و داراى اختيار و حق انتخاب آفريده شدهاند ، از اينرو، هم مىتوانند حركت رو به جلو داشته باشند و هم حركت رو به عقب، و چيزهايى را كه به وجود مىآورند هم مىتواند مفيد باشد و هم مضر ؛ چنانچه امورى كه در بين مردم رواج مىيابد و مطابق ذوق، سليقه آنان مىشود، ممكن است درست و صحيح باشد و ممكن است غلط و نادرست.
ج) معناى سوم مقتضيات زمان، آن است كه: نيازهاى واقعى انسانها در طول زمان تغيير مىيابد. بر اين اساس، هر دوره زمانى مطابق احتياجى كه بشر در آن دوره پيدا مىكند، يك نوع تقاضايى دارد كه بايد برآورده شود. استاد مطهرى اين معنا از مقتضيات زمان را معناى درستى مىداند و در اين باره مىگويد: «انسانها در زندگى، يك مجموعه هدفهاى كلىاى دارند كه هميشه بايد براى دستيابى به آنها تلاش كنند ؛ مثلاً رابطه خود را با خدا به گونهاى بايد نظم دهند يا در اجتماع خود، نظم و امنيت را برقرار كنند. در اين رهگذر، ابزار لازم براى نظمدهى ممكن است تغيير كنند. اين ابزارها تا آنجا كه غير مشروع نباشند، اهميتى ندارند. مهم، هدفهاى اصلى است كه بايد به آنها دست يافت. بنابراين براى دستيابى به اهداف ثابت و كلان بشرى، هر روز ممكن است ابزار جديدى به وجود آيد و انسانها براى آنكه بهتر به اهداف خود دست يابند، بايد از اين ابزارهاى جديد بهره ببرند و ابزارهاى قديمى را به كنارى نهند».
(2) پس تنها شرط براى به كار نبردن اين ابزارها، غيرشرعى بودن آنهاست و اين موارد نيز در دين مشخص شده است و در غير از آنها (يعنى در مواردى كه نمىدانيم مجاز به استفاده از آن هستيم يا نه)، اصل بر جايز و حلال بودن استفاده از آنهاست.
از نظر دين، پايهگذارى شيوههاى رفتارى جديد، به خودى خود، نه چيز بدى است و نه چيز خوبى ؛ بلكه بستگى دارد به نتيجهاى كه از آن به دست مىآيد و چارچوبى كه اين شيوه رفتارى در آن جاى مىگيرد. اين كلام پيامبر اكرم(ص) به قدر كافى گوياست كه مىفرمايد: «هر كس راه جديد و خوبى (سُنّةً حسنةً) را به مردم عرضه كند، پاداش ارائه اين شيوه تازه و نيز پاداش عمل كنندگان به آن را دريافت مىكند و هر كس راه جديد اما بدى (سنّةً سيّئةً) به مردم عرضه كند، عقوبت ارائه اين راه جديد و عقوبت عمل كنندگان به آن را دريافت مىكند».
(3)
در ارائه راه جديد، مهم آن است كه خارج از چارچوب كلّى دين قرار نگيرد ؛ اما اين سخن پيامبر(ص) در نگاه اول، مربوط مىشود به اينكه ما بخواهيم شيوه تازهاى را به جامعه عرضه كنيم ؛ ولى در بيشتر موارد، با امورى مواجهيم كه يا از قبل در جامعه به وجود آمدهاند و يا امروزه و به عنوان امرى جديد به ما عرضه مىشوند و در واقع، ما جزو عمل كنندگان به شيوههاى جديدِ خوب يا بدى قرار مىگيريم كه ديگران ايجاد كردهاند. بنابراين، در انتخاب شيوه جديدِ و مناسب، بايد به اندازه كافى دقت نمود.
اجتناب از امور قديمى، استقبال از امور جديد
شايد در اين باره كه از برخى امور جديد بايد استقبال كرد يا برخى از امور قديمى را بايد كنار گذاشت، همگان اتفاق داشته باشند، چنان كه خداوند در پاسخ به كسانى كه مىگفتند: «ما آن طور عمل مىكنيم كه پدرانمان عمل مىكردند» مىفرمايد: «حتّى اگر پدران شما اهل فكر و انديشه نبودند و هدايت نيافته بودند، آيا باز هم بايد دنبالهرو آنها باشيد؟!».
(4) به دليل وضوح مطب، توضيح خاصى بيان نمىكنيم و به ذكر يكى دو مثال بسنده مىكنيم.
در اين زمانه كه به هر دليل، لازم شده تا شهرها به جاى گسترش افقى به شكل عمودى و رو به بالا توسعه يابند و ساختمانهاى چندين و چند طبقه ساخته شوند، ديگر نمىتوان با ابزارها و مهندسى قديم، ساختمانهاى بلند را بنا كرد. مثلاً ساختن يك برج بيست طبقه از خشت (مثلاً به آرزوى داشتن يك اثر باستانى و قديمى!) نيز ممكن نخواهد بود، و به فرض ساختن شدن، كج شدن و فرو ريختن اين نوع بنا، چنان زود و سريع است كه حتى رؤياهاى يك شبْ «برج كج ايفل» داشتن هم به دلمان مىماند. بنا كردن يك ساختمان بلند خشتى به همان اندازه غلط است كه بخواهيم به جاى نورافكنهاى زمين فوتبال ورزشگاه آزادى از چند چراغ نفتى قديمى در چهارگوشه آن استفاده كنيم يا بخواهيم با انرژى يك شمع، برق لازم براى كارخانه ماشينسازى ايران خودرو را فراهم كنيم. البته لازم نيست داستان حمامى را كه شيخ بهايى ساخته بود و آب آن را با يك شمع، گرم مىكرد به ما يادآورى كنيد ؛ چرا كه اين هنر شيخ بهايى بود و او اگر امروز زنده شود و يا ديگر شيخ بهايىهاى جامعه ما به خود آيند و خودى نشان دهند و چنين شمعى بسازند، در واقع، ابزارى جديد و امروزين ساختهاند و ما مىتوانيم به كورى چشم همه آبگرمكنها از اين نوع شمع استفاده كنيم.
اما در اين باره كه برخى امور قديمى و مربوط به گذشته را بايد حفظ كرد و نيز به سراغ بعضى امور جديد نبايد رفت، به توضيح بيشترى نياز است. از اين پس به اين دو نكته مىپردازيم.
برخى چيزهاى كهن، اما مفيد!
چيزهاى كهن، چگونه چيزهايى هستند؟ مهمترين ويژگىشان اين است كه زمانْ بر آنها گذشته و مربوط به بُرههاى از زمان مىشوند كه ما در آن قرار نداشتهايم. اما صِرف اينكه چيزى مربوط به دورهاى باشد كه ما در آن قرار نداشتهايم دليل بر عدم كارايى آن در عصر و زمانه ما نيست و ما را مجاز نمىسازد تا يك قاعده كلى بسازيم كه هر چيزى كه زمان بر آن بگذرد يا هر چيزى كه در زمانى به وجود آمده باشد كه ما در آن زمان نبودهايم، ديگر به درد نمىخورد. چه بسا چيزهايى كه سابقاً بىفايده بودهاند، با گذر زمان، بسيار ارزشمند مىشوند ؛ مثلاً درباره نفت مىگويند موجودات باقىمانده از درياهاى گذشته است كه پس از هزار سال برجاى ماندن در زير زمين، به نفت امروزى تبديل شده است، يا آنجا كه سعدى مىگويد:
سنگى به چند سال شود لعلْ پارهاى
زنهار تا به يك نَفَسش نشكنى به سنگ!
براى روشنى بيشتر به ذكر نمونههايى مىپردازيم كه مربوط به انسانهاى پيش از ماست، ولى براى ما نيز داراى كاربُرد است.
نمونه اول، قوانين علمى قديمى: بسيارى از قوانين علمى جزو ميراث تاريخ بشر به حساب مىآيند و نهتنها پايه علوم جديد بلكه بدنه اين علوم نيز از همان دانشهاى قديمى تشكيل يافته است. مثلاً مىدانيم كه مجموع زواياى داخلى مثلث، 180 درجه است. اين قانون، چندين قرن پيش كشف شده است. يا امروز، تانْژانْت صفر درجه، مساوى صفر است (0 = tg). در گذشته نيز همينگونه بوده است، زيرا كشف اين قانون مثلثاتى قدمت زيادى دارد. يا از مرگ خوارزمى كه «لگاريتم» را به مجموعه دانش رياضى افزود، چندين قرن مىگذرد و با اين حال، امروزه در علم رياضى به جاى نفى اين قانون قديمى، كار عاقلانهترى صورت مىگيرد و آن، استفادههاى فراوان از لگاريتم است.
چند نمونه ساده از فرمولهاى قديمى رياضى بيان شد. فقط در محدوده رياضى، صدها قانون و فرمول وجود دارد كه از قديم بر جاى ماندهاند و اگر بخواهيم آنها را از دانش رياضى حذف كنيم، بسيارى از شاخههاى رياضى را از پايه، ويران ساختهايم. همين مسئله در مورد ديگر دانشها نيز صادق است.
نمونه دوم، هواى پاك: از هزاران سال پيش تاكنون، هر موجود زنده و يا هر انسانى از اكسيژن براى تنفس استفاده مىكرده و نيز كثيف كردن هوا و آلوده ساختن طبيعت، ناپسند شمرده مىشده است. لابد چون گذشتگان ما و حتّى انسانهاى غارنشين و بالاتر از آن، دايناسورها از هواى پاك استفاده مىكردند، ما انسانهاى مدرن، بايد در آرزوى جديد شدن، به آن دسته از جنبشهاى اجتماعى كه در سراسر جهان در حمايت از محيط زيست فعاليت مىكنند، توصيه كنيم تا دست از كارهاى ارتجاعى بردارند.
نمونه سوم، پرسشهاى اساسى در زندگى انسانى: انسان، از آن زمان كه در دل كوهها غارنشينى مىكرد تا امروز كه در آسمانخراشهاى بلند زندگى مىكند (كه همچون فضاپيماهاى آماده پرواز به سمت آسمان نشانه رفتهاند) و حتى تا آيندهاى كه شايد كُرات ديگرى از آسمان را براى زندگى مساعد ببيند و به آنجا نقل مكان نمايد، هميشه و در همه اين زمانها، چند پرسش اساسى داشته و دارد كه بايد پاسخ آنها را به درستى بداند تا صرفنظر از به سر بردن در غار، آپارتمان يا هر كجاى ديگر، بتواند به صورتى انسانى و بدون دغدغههايى مهم درباره سرنوشت خود، زندگى كند. مولوى اين پرسشها را در بيت زير، جمع مىكند:
از كجا آمدهام؟ آمدنم بهر چه بود؟
به كجا مىروم آخر؟ ننمايى وطنم؟
اينكه «ما از كجا آمدهايم؟ براى چه در اين دنيا هستيم؟ سرانجام به كجا خواهيم رفت؟»، سؤالاتى است كه هر كس بيشتر انسان باشد، بيشتر دغدغه دارد تا براى آنها پاسخهايى مناسب بيابد و اينها، سؤالاتى است كه جواب دادن به آنها صرفاً از ناحيه دين، امكان دارد و به دليل ماهيت علوم تجربى و آزمايشگاهى و حتى علوم فلسفى هيچ دانشمند تجربى و هيچ فيلسوفى، ادعاى يافتن پاسخى كامل براى اين سؤالات (حتى در آينده) نيز ندارد. سرانجام اينكه چون سؤالاتى از اين دست، قديمى نمىشوند و براى انسان امروز هم مطرحاند، بنابراين، نياز به دين، نياز انسان امروز هم مىشود ؛ هر چند انسانهاى گذشته نيز به آن محتاج بودهاند.
نمونه چهارم، دستگاه قضايى اميرمؤمنان(ع): نمونه قضاوتها و برخوردهاى قضايى حضرت على(ع) نهتنها تازه و اميدبخش به يادگار مانده، بلكه سرآمد همه دستگاههاى قضايى است ؛ چه در ايران و چه در ديگر نقاط دنيا. شايد بدانيد كه «امير مؤمنان على(ع) ابوالأسوَد دَوئلى را كه از اصحاب درجه يك خود على بن ابىطالب(ع) و آدم صالح و شريفى بود، از قضاوتْ عزل كرد، تنها به اين دليل كه صدايش را در جلسه دادگاه بلند كرده بود»
(5) و يا احتمالاً شنيدهايد كه «على(ع) با يك يهودى، اختلافى داشت. شكايت به قاضى بردند. قاضى به احترام على(ع) او را ابوالحسن صدا زد (ذكر كُنيه، نشانه احترام بود، مثل ذكر نام خانوادگى براى ما). امام به اعتراض، مَحكمه را ترك گفت كه چرا بين دو طرف مُرافعه، عدالت رعايت نشده است».
(6)
برخى چيزهاى جديد، اما مُضر!
همانطور كه گذشت، انسان چون آزاد است و مختار، هرآنچه توليد و عرضه مىكند، لزوماً خوب و مفيد نيست. حال به ذكر نمونههايى از امور جديد مىپردازيم كه مضرند و بىثمر.
نمونه اوّل، ايدز: احتمالاً تصوير رقّتآور فرد مبتلا به ايدزى را در تلويزيون ديدهايد كه حتى براى مبارزه با مرگ هم رمقى در او نمانده است. بيمارى ايدز، پديدهاى كاملاً جديد و امروزى و عامل آن، ويروسى تركيبى و دستساخته بشر امروزى است. جديد و تازه بودن آن به حدّى است كه بعيد است شما از نزديك و با چشمان خود، يك فرد مبتلا به ايدز را ديده باشيد. حال اگر لازم باشد همه جا از هول حليم در ديگ افتاد، بايد هرچه زودتر به سراغ يكى از چهار راه رسيدن به ايدز رفت و يكى از راههاى ابتلا به آن را تجربه كرد. درحالىكه حتّى ميكروبشناسان (ميكروبيولوژيستها) نيز از كاركردن با اين ويروس در آزمايشگاههاى مجهّز خود، دل خوشى ندارند!
نمونه دوم، هرويين: خالى از مناسبت نيست، در كنار ايدز، نامى هم از هرويين يا بعضى ديگر از انواع مواد مخدّر به ميان آوريم. هرويين (اين دوست باوفاتر از سگ كه اگر فقط براى يكبار هم كسى با آن دوستى كند، تا آخر عمر، گريبانش را رها نمىكند) از پديدههاى جديدى است كه از طريق فرايندهاى شيميايى و در برخى آزمايشگاههاى مدرن، توليد مىشود.
نمونه سوم، ورود تلگراف به ايران: «توسعه يافتن» با «امروزى شدن» ارتباط تنگاتنگى دارد. گاه امورى به عنوان پديدههاى نو و جديد مطرح مىشوند و قرار است در خدمت «توسعه» قرار گيرند كه قبل از هر چيز، ما را در دام جديد بودن خود مىاندازد و سدّى مىشود در برابر توسعه واقعى. در اين باره و به عنوان آخرين نكته بحث مثالى مىآوريم ؛ تلگراف بيش از 100 سال و اندى پيش، به وسيله يكى از مشروطهخواهان به ايران وارد شد.
(7) او در سفرهايى كه به اروپا داشت با تلگراف (كه از مظاهر تمدن غربى در آن زمان بود) آشنا شد و زمينه ورود تلگراف به ايران را فراهم ساخت. تلگرافِ آن زمان، مثل تلفن همراه در اين زمان است. با اين تفاوت كه تلگراف، جزو اولين وسايل فنىاى بود كه به ايران وارد مىشد و مىتوانست سرمشق و الگويى باشد براى نحوه ارتباط ما با غرب و اينكه چه چيزى از آنجا وارد كنيم و در عوض آن چه بهايى را بپردازيم.
در اينجا مىخواهيم بگوييم ورود تلگراف در آن زمان، هرچند وسيلهاى كاملاً امروزى و جديد بود، ولى در مجموع به نفع جامعه ما تمام نشد ؛ زيرا بافت ايرانِ 150 سال پيش، بافتى كشاورزى - دامپرورى بود كه تنها بيست درصد از جمعيت آن شهرى بودند و زندگى آنها نيز عمدتاً بر پايه كشاورزى مىگشت. گاه كه براى مدتى باران نمىباريد و قحطى، كشور را فرا مىگرفت، بسيار بودند افرادى كه به راحتى از گرسنگى، سوء تغذيه و بيمارى مىمُردند. در جامعهاى اين چنين، مشكل اصلى مردم چه بود و تلگراف چه مشكلى را مىتوانست از عموم مردم برطرف نمايد؟ (هرچند اين وسيله جديد براى درباريان و فرنگيان مقيم ايران مىتوانست كارگشا باشد). اين در حالى است كه در آن زمان اگر آن مشروطهخواه كه سيمهاى تلگراف را در اطراف لندن ديد، زمينهاى كشاورزى مكانيزه شدهاى را نيز مىديد كه آن سيمها از كنارش مىگذشتند و ابزار و تكنولوژى كشاورزى انگليس را برايمان به ارمغان مىآورد، مىتوانست به توسعه بهتر و معقولتر جامعه ما كمك كند.
هر نَفَس، نو مىشود دنيا و ما
محمّدعلى سروش
انسان عصر خويشتن بودن، از آموزههاى فكرى مهمى است كه دين مبين اسلام، انسان را به آن توجه داده است. آگاهى از تغييراتى كه در محيط پيرامون انسان رخ مىدهد، موجب انطباق كارآمدتر فرد با آن محيط است. امروزى شدن، نمودار يك وضعيت انتقالى است: انتقال از وضعيت سابق به وضعيتى نو.
اغلب به كسانى برمىخوريم كه ظاهراً به همه خواستههاى خود رسيدهاند، اميالشان برآورده شده و رؤياهاىشان تحقق يافته است ؛ اما نمىدانند كه چرا اين موفقيتها، آن شادى و خوشبختىاى را كه آنها انتظار مىكشيدند، ايجاد نكرده است. در واقع به جاى خودِ هدف، فرايند رسيدن به آن است كه اسباب مسرّت مىشود و با خود، خوشبختى مىآورد. به همين دليل است كه خيلىها در دوران بازنشستگى ناخشنود هستند ؛ چرا كه براى افرادى كه سالها زحمت كشيدهاند، نشستن روى صندلى راحتى و اميدى در سر نداشتن، ناراحت كننده است.
انسان خردمند بايد بداند كه به هدفْ رسيدن، لحظهاى است و با رسيدن به هر هدف بايد هدفى جديد و بهتر را در نظر گرفت. اين وضعيت، تمايل و نياز به كشف را در انسان افزايش مىدهد و هوس تسخير فضاهاى جديدى را در مقابل مىگشايد.
امروزى شدن، انباشته از «انتقاد» و «خودْانتقادى» است، كه از طريق آن، كاستىها و نواقصْ كشف و در اصلاح آنها تلاش مىشود و تمام لطف زندگى در همين است كه مىتوان آن را به سادگى تغيير داد.
بنابراين، فرايند امروزى شدن را مىتوان مختصراً «نو شدنِ قاعدهمندانه و هدفمند» تعريف كرد. در اين فرايند، انسانْ خُنثى نيست. هر عمل وى معنايى و جهتى دارد، فضايى را تسخير مىكند و آن را به مسيرى ويژه مىكشاند. مسيرى كه حركت در آن، سرشار از سرور و بهجت است و نهايتى براى آن متصوّر نيست و تماماً در جهت تكامل و قُرب الهى است.
فرد و شناسايى خويشتنِ خويش
قطبنما هرقدر هم كه دقيق باشد، تا ندانيد در كجا هستيد، نمىتواند به شما كمك كند تا راه خود را بيابيد. تعيين هدف و فعاليت براى دستيابى به آن، قبل از ارزيابى خويشتن، اشتباه است.
يكى از تنگناهايى كه انديشه مُدرن با آن روبهرو گرديده است، هيچْ انگارى، احساس پوچى، بىهويتى و سردرگمى انسان غربى است. گرچه نمىتوان با قاطعيت گفت كه اين دغدغه بنيانافكن فقط در غرب و آن محدوده جغرافيايى حاكم است و ديگر كشورها از اين سردرگمىِ شخصيتى بركنارند، امّا نبايد فراموش كرد كه اين نگرانى و سرگردانىِ هويتى، عمدتاً در غربْ جلوهگر شده است.
ويژگى انسانى كه از سنّت خويش به طور كامل مىبُرد و هنوز به سازمان و شاكلهاى عميق نرسيده است، «دوگانگى» و «دوگانهانديشى» است. نبود انسجام و عدم وحدت ارگانيك (سازمانى) در شخصيت فرد، او را به چنبره بىهويتى، بحران سرگشتگى و در نهايت به پوچانگارى مىكشانَد. بنابراين، در فرايند امروزى شدن، هويّتيابى و رسيدن به انسجام شخصيتى، امرى ضرورى و اجتنابناپذير است ؛ زيرا همانگونه كه پيشتر گفته شد، در اين فرايند، انسانْ خنثى نيست و هم اوست كه جهتدهنده اين تغييرات است.
ريشههاى شكلگيرى هويت، از تجربيات و همانندسازىهاى زمان كودكى نشئت مىگيرد و تا كهنسالى ادامه مىيابد. اريكسون، نوجوانى را به عنوان دورهاى از زندگى نگاه مىكند كه در آن، نوعى تعويق روانى - اجتماعى وجود دارد. يعنى نوعى دوره انتظار يا دورهاى كه در آن، شخص، خود را مىيابد.
موفقيت در كسب يك هويت پايدار، منوط به بلوغ بدنى و جنسى، شايستگى در تفكّر انتزاعى، و پايدارى در مقابل هيجانات است. علاوه بر اين، آزادى از تأثيرات محدودكننده والدين و همالان (همسالان)، تا حدودى ضرورى است كه احتمال مىرود در اواخر نوجوانى، اين وضعيتْ مهيّا شود.
در فرايند شكوفاسازى هويت، تكليف نوجوان، در همآميختن همانندسازىهاى گذشته و آرزوهاى آينده است، به گونهاى كه در مورد خود و نيز احتمال موفقيتهاى آينده، احساس خوبى داشته باشد.
فردى كه براى اين سؤال اساسى كه: «من كيستم؟ به كجا تعلّق دارم؟ و به كجا مىروم؟» پاسخى منطقى داشته باشد، جريان هويتيابى را با موفقيتْ طى نموده است.
درك قوانين هستى و معناى زندگى
ما با تفسير و توضيح جهان، هرگز به جهان و قوانين و روابط و اجزاى آن تلقين نمىكنيم كه شما بايد چنين يا چنان باشيد. شناخت ما درباره ماهيت آب كه مركب از دو عنصر اكسيژن و هيدروژن با نسبت معيّن است، اين نتيجه را نمىدهد كه: «اى آب! اين وضع تو درست است و به همين حال خود ادامه بده» يا اينكه «اى آب! اين وضع تو غلط است و بايد به طور خودكار، اين وضع معيّن را دگرگون بسازى» ؛ زيرا آب، همواره آب است و با دوام شرايط آب بودن، آب خواهد بود و شناخت و توصيه و دستور و تلقين ما، هيچ دگرگونىاى در آن به وجود نخواهد آورد.
امّا در مورد روانشناسى زندگى، قضيّه فرق مىكند ؛ زيرا ابراز عقيده ما درباره حيات انسان (آنچنان كه هست)، چه بخواهيم و چه نخواهيم، اظهارنظر درباره انسان (آنچنان كه بايد باشد) را به همراه دارد. بنابراين، اظهارنظر درباره انسان (آنچنان كه هست)، مستلزم قرار گرفتن انسان در مجراى «آنچنان كه بايد باشد» است. مثلاً وقتى مىگوييم انسان از حقّ ارزشمند «آزادى» برخوردار است، ضمناً به خود تلقين كردهايم كه: «من آزادم».
بنابراين، در فرايند امروزى شدن، شناخت معناى صحيح زندگى، امرى ضرورى است، كه اولين عنصر اساسى آن، آگاهى از خويشتن است. هيچ انسانى نمىتواند ادعاى امروزى بودن كند مگر اينكه از هويت و اصول و ارزشهاى حيات خويش، آگاه بوده باشد.
برنامهريزى براى تكامل
عنصر ديگر فرايند امروزى شدن، تنظيم نمودن تغييرها و فعاليتهاى زندگى در مسير هدفهاى تكاملى است. طبق نظريه مَزلو، بالاترين سطح نيازهاى بشرى، نياز به «خودْشكوفايى» است و اين مفهوم، همان به فعليّت رساندن تمام استعدادهاى بالقوّه است. اين معنا، بدينگونه در مكتب انسانساز اسلام، مطرح شده است كه: «انسان زيرك كسى است كه امروزش بهتر از ديروزش باشد»
(8) و «كسى كه دو روزش مساوى بوده باشد، زيان ديده است».
(9)
شخصيت آدمى در مسير ساخته شدن، از هر دو قلمرو واقعيات درون و بيرون بهرهبردارى مىنمايد. جوشش درونى به سمت كمال و استعدادهايى كه اين جوشش را به ثمر مىرسانند، از يك طرف و آغوش باز كردن جهان برونى براى به فعليت رسانيدن اين استعدادها (با راهنمايى مربيان دلسوز انسانشناس)، همان زمينههاى اصلى ساخته شدن شخصيت انسانىاند كه در صورت بىاعتنايى به آنها، استعدادهاى انسانى به صورت وسيلههايى درمىآيند كه براى سقوط به پَستىهاى حيوانى مورد بهرهبردارى قرار مىگيرند.
خودشناسى، محورى بهسوى آينده
آگاهى و هشيارى به اينكه «من زندهام»، اوّلين سطح خودشناسى است. پس از به وجود آوردن اين آگاهى مقدماتى، نوبت تقويت و گسترش تدريجى آگاهى به عظمت عدالت و صدق و تعقّل در كارها و گفتارها و احساس عظمت تكليف و نوعدوستى مىرسد كه بدون كمترين برخورد با مقاومت درونى يا لجاجت، مىتواند رو به افزايش برود. آيا تحصيل آگاهى عالى و درك عميق از اين واقعيّت كه: «من جزئى از يك جهان بزرگ هستم كه صحنه بازى نيست و با قيافه كاملاً قانونى و رياضى، رو به يك هدف والا در حركت است و من بايد راه قانونى خود را در اين حركت هدفدار انتخاب كنم»، سودمند نخواهد بود؟
بر اين اساس، امروزه، «سازگارى» كافى نيست ؛ بلكه بايد آينده را برنامهريزى كرد تا براى آن، آمادگى داشته باشيم.
منابع
1 . فرد در جامعههاى امروزى، كارل گوستاو يونگ، ترجمه: مهدى قائنى، قم: دارالفكر، 1351.
2 . از ميل به تغيير تا لذّت تحقّق آن (درك و انگيزش تغيير)، فرانسواز كوريلسكى بربليار، ترجمه: الهه رضوى، تهران: سازمان مديريت صنعتى، 1378.
3 . بهسوى روانشناسىِ بودن، ابراهام مَزلو، ترجمه: احمد رضوانى، مشهد: آستان قدس رضوى، 1371.
4 . روانشناسى نوجوانان، اسماعيل بيابانگرد، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، 1376 .
جوانان و مدگرايى
محمدصادق شجاعى
مُد و مُدگرايى پديدهاى است كه كمابيش در ميان همه اقشار جامعه وجود دارد ؛ اما در اين ميان، جوانان و نوجوانان بيش از ديگران به «مُد» اهميت مىدهند و «مُدگرا» هستند. امروزه جوانان با گسترش وسايل ارتباط جمعى و فناورىهاى جديد رايانهاى، ارتباطات گستردهاى با جوامع و فرهنگهاى گوناگون يافتهاند و موقعيت آنها در شناخت و فهم ارزشها، باورها و انتخاب هنجارهاى مطلوب، پيچيدهتر و مشكلتر شده است و چه بسا زمينههاى موجود، باعث شده تا جوانان و نوجوانان به رفتارها و هنجارهاى متضاد با ارزشهاى جامعه خويش روآورند. يك روز مانتوهاى بلند و روز ديگر مانتوهاى كوتاه، يك روز آرايش موى سر به سبك آلمانى و روز ديگر موهاى بلند و اصلاح نشده، زمانى شلوارهاى با پاچه گشاد كه روى زمين كشيده مىشود، و زمانى ديگر، شلوارهاى تنگ و كوتاه، مُد مىشوند. اگر از اين همه افرادى كه عادت كردهاند رفتار و نوع و سبك لباسشانرا طبق آخرين مدهاى رايج تنظيم كنند، بپرسيد كه به چه علت اين كار را كردهاند، يا مثلاً اين آرم و كلمه روى لباس آنها چه كاركردى دارد، به سختى بتوان پاسخ متقاعد كنندهاى شنيد، جز آنكه: «خُب، قشنگه!»، «براى اين كه مُده!»، «همه مىكنند!» و...
اين پاسخها گرچه سطحى به نظر مىرسند، اما در يك تحليل روانشناختى نشاندهنده نوعى از «تعلّق گروهى»، «نوجويى»، «تنوّعطلبى» و گرايش جوانان به «امروزى شدن» است و كاملاً يك پديده طبيعى و بهنجار در جهت ارضاى اين نيازها محسوب مىشود؛
(10) اما از آنجا كه همراه كالاى مُد شده، شيوههاى رفتارى، هنجارى و ارزشهاى خاصى در بين جوانان و نوجوانان رونق و شيوع مىيابد و مد، عاملى مىشود براى انتقال هنجار و ارزشى از جامعهاى به جامعهاى ديگر، بررسى زمينهها و پيامدهاى مدگرايى، يكى از موضوعات مهم در جامعه ما محسوب مىشود كه اين نوشتار، نگاهى است گذرا به همين موضوع.
تعريف مُد و مدگرايى
«مد»ها الگوهاى فرهنگىاى هستند كه توسط بخشى از جامعه، پذيرفته مىشوند و داراى يك دوره زمانى نسبتاً كوتاهاند و سپس فراموش مىشوند.
(11) بنابر اين، «مدگرايى» آن است كه فرد، سبك لباس پوشيدن و طرز زندگى و رفتار خود را طبق آخرين الگوها تنظيم كند و به محض آنكه الگوى جديدى در جامعه رواج يافت، از آن يكى پيروى نمايد.
(12)
گستره مد
گستره مُد به اندازه گستره زندگى انسان است و تمامى شئونات آنرا دربر مىگيرد. تغييرات مُدگونه، در: علوم و فنون، نظريهها، گرايش به جنبههاى مختلف علمى، الگوهاى تربيتى، سبك منش و رفتار، پوشش، آرايش، محيطآرايى و ... قابل تسرّى است.
پوشاك و آرايش، شاخص كالاى مُد شونده
با وجود آنكه مُد و مُدگرايى كُل گستره زندگى اجتماعى را دربر مىگيرد، پوشاك و سبك و شيوه آرايش، شاخصترين كالاى مُد شونده محسوب مىشود.
عوامل و زمينههاى مُدگرايى
در يك نگاه كلى و جامعنگر، مُدگرايى را مىتوان ناشى از عوامل و زيرساختهاى تاريخى، اقتصادى، اجتماعى، فرهنگى و روانشناختى دانست.
ريشههاى تاريخى مدگرايى به سالهاى بسيار دور برمىگردد. با نگاهى به تاريخ ايران، در عصر سلطنت فتحعلى شاه و ناصرالدين شاه كه پاى ايرانيان به فرنگ باز شد، تا عصر رضا شاه كه دوره حسّاسى را در تاريخ ايران رقم زد، فصل متفاوتى در مدگرايى ايرانيان گشوده شد. از آن زمان كه رضا شاه با سلطه سياسى بر كشور، نحوه و شكل لباس پوشيدن مردم ايران را تغيير داد، تاكنون، مُدهاى مختلف در ايران (و بخصوص در بين قشر جوان)، رايج گرديده است.
مدگرايى و غربگرايى
گرچه مدگرايى و غربگرايى دو مفهوم جدا از هم و داراى تعريف متمايز از يكديگرند، اما سير تحولات تاريخى - اجتماعى در ايران به گونهاى سرنوشت اين دو مفهوم را با هم گره زده است كه هرگاه سخن از مدگرايى به ميان مىآيد، مفهوم غربگرايى نيز به ذهن، تبادر مىكند ؛ زيرا پس از رشد تكنولوژى در اروپا، سنّتها مورد انتقاد قرار گرفت و جامعه به تدريج، انديشهها، طرز زندگى و نوع لباس را تغيير داد.
همينطور در ايران و كشورهايى نظير آن، رشد صنعت در رأس شعارها قرار گرفت و خيلى زودتر از آن، نوع تفكر، طرز زندگى و آداب لباس پوشيدن، دستخوش تغيير شد.
ميل به اروپايى شدن در جامعه ايرانى باعث شد كه به جاى بازسازى و نوسازى چارچوب اقتصادى - اجتماعى جامعه خود، به نماها و نمادها و ظواهر صنعتى شدن توجه كنند كه مهمترين نماى اروپايى شدن، پوشيدن لباسهاى اروپايى و ترويج مدهاى غربى به شمار مىرفت.
ايرانيان بر اين باور شدند كه بايد خود و فرهنگشان را اروپايى كنند، تا بدين ترتيب از ضعف و عقبماندگى رهايى يافته، در رديف كشورهاى پيشرفته قرار گيرند.
بنابراين «مدگرايى» و «غربگرايى» در ايران، در يك بستر فكرى و دوشادوش هم رشد كردهاند. در حال حاضر نيز بيشترين مدهايى كه در جامعه و بخصوص در بين جوانان رايج مىشود، برگرفته از الگوهاى غربى و با همان انگيزه است.
مُد و مدرنيسم
مُد و مُدگرايى را مىتوان از جهتى مولود مدرنيسم دانست ؛ زيرا مدرنيسم، نگاه نو به عالم و آدم است ؛ نگاه و شناختى كه برخاسته از زيستن در «اكنون» و گسستن از «گذشته» است و صريحاً با مفهوم سنّت
(tradition) در تقابل مىافتد. «مدرنيته» كه شكل عينيتيافته فرهنگ مدرن است همراه و همزاد با گذر از گذشته به حال، نوآورى، تجدّد و سليقه و مُد است. از اينرو مدرنيته همواره خود را در ستيز و چالش با كهنگى، ركود، قدمت و سنّت و پيروى از هنجارهاى پايدار قرار مىدهد و كشش و تمايل آن بهسوى تجدّد و نوآورى در فرهنگ و ارزشهاى اجتماعى است. بنابراين، مدگرايى و نوآورى در تفكر و رفتار (به معناى رايج آن) به عنوان نماد انديشه مدرنيسم قلمداد مىشود
(13) و از آنجا كه جوامع غربى موطن و مظهر مدرنيته و مدرنيسم بودهاند، فرايند مدرنيزاسيون (مدرنسازى) و اشاعه طرحها و مدهاى نو، در واقع با غربىسازى و غربگرايى كاملاً هماُفق و بلكه معادل خواهد بود، و اين، خود مىتواند از زاويه ديگر، رابطه مدگرايى و غربگرايى را نشان دهد.
عوامل و زمينههاى روانشناختى مدگرايى در جوانان
علاوه بر زيرساختهاى تاريخى و اجتماعى، مدگرايى در بين جوانان از يك سرى اصول و سازههاى روانشناختى نيز تبعيت مىكند و با انگيزهها و نيازهاى چندى در ارتباط است.
1 . تنوعطلبى و نوگرايى
جوانى، فصل تازهاى در زندگى و سرآغاز ورود انسان به جهان پرشور و رنگارنگ است كه غرايز طبيعى در شكلدهى آن، نقش اصلى را بر عهده دارند. استقلالطلبى، تنوّعدوستى، هيجانخواهى، نقد گذشته و نوگرايى از جمله ويژگىهاى دوران جوانى است كه به شدّت، رفتارهاى جوانان را تحت تأثير قرار مىدهد. تمايل به امروزى شدن و نوگرايى به درجات مختلف در هر نوجوان وجود دارد و گواه نياز وى به شكستن قالبهاى موجود، فاصله گرفتن از هنجارهاى پيشين و رسيدن به هويّتى متمايز از كسانى كه پيش از او بودهاند و همچنين گرايش به فاصله گرفتن از والدين است. اين نياز، زمانى كه نمود بيرونى به خود مىگيرد و در رفتار جوان منعكس مىشود، به صورت مدگرايى ظاهر مىگردد.
2 . مدگرايى و همانندسازى
همانندسازى در مكتب روانْتحليلگرى به فرايندى ناهشيار اطلاق مىشود كه فرد، طى آن، ويژگىها (نگرشها و الگوهاى رفتارى)ى فرد ديگرى را براى خود سرمشق قرار مىدهد و با تقليد از نگرشها و ويژگى رفتارى وى احساس مىكند كه مقدارى از قدرت و كفايت او را نيز به دست آورده است.
(14)
منبع اصلى همانندسازى در دوران كودكى والدين هستند ؛ زيرا كودك، اولين و بيشترين برخورد را در زندگى با والدين خود دارد ؛ اما در دوران نوجوانى كه فرد از والدينش فاصله مىگيرد، الگوهايى را كه خود را با آنها شبيه كرده است، از دست مىدهد و در درون او خلأى به وجود مىآيد. چنين خلأى مىبايد از طريق يافتن الگوهاى ديگر، يعنى از طريق همانندسازىهاى جديد با ديگرى، پر شود.
به اعتقاد روانشناسان، همين خلأ و احساس ناامنى ناشى از آن باعث مىشود كه نوجوان در مسير خود به راه حلهايى متوسّل شود كه اين راهحلها از طريق همانندسازى با شخصيتهايى است كه الگوى نوجوان قرار مىگيرند. اين شخصيتها مىتوانند شخصيتهاى معروف گذشته، هنرپيشههاى سينما، نوازندگان و آوازخوانان، و يا گروههاى مختلفى مانند «هيپى»ها باشند و فرد، خود را از نظر ظاهرى شبيه آنها ساخته، در شيوه لباس پوشيدن و طرز رفتار با آنان همانندسازى كند. به محض اينكه يك هنرمند يا ورزشكار لباسى را بپوشد و در صحنهاى ظاهر شود، جوانان با وى همانندسازى نموده، سعى مىكنند به عنوان مُد، آن را در جامعه طرح كنند.
3 . رقابت و چشم و همچشمى با ديگران
انگيزه رقابت و چشم و همچشمى با ديگران، از ديگر عوامل پيروى از مُد در بين جوانان و نوجوانان محسوب مىشود. اين انگيزه، در همه افراد وجود دارد و به گونههاى مختلف بروز مىكند. رقابت اگر در زمينههاى مثبتْ جهت داده شود، باعث پيشرفت و رشد و تكامل معنوى فردى مىشود ؛ اما اگر جهتگيرى آن بهسوى امور مادّى و مُدپرستى باشد و فرد، سعى كند از لحاظ ظاهرى (و مثلاً در سبك و شيوه لباس پوشيدن) از ديگران عقب نماند، سرانجامِ خوبى نخواهد داشت.
(15)
4 . مدگرايى و التزامهاى ناشى از دوستى
يكى از عوامل پيروى از مُد در بين جوانان و نوجوانان، ترس و نگرانى از مجازاتهاى خصوصاً غير رسمى از سوى دوستان است. لذا تحقير و تمسخر ، پوزخند زدن و متلك گفتن اطرافيان و ترس از آن، باعث مىشود كه جوانان و نوجوانان از مُدهاى رايج پيروى كنند.
5 . مدگرايى و جلب توجه ديگران
افرادى هستند كه با تعويض و تغيير هر روزه لباس و آرايش خود و خريدن لباسهاى گران قيمت و مُدِ روز، در صدد جلب توجه ديگران برمىآيند. استفاده از لباسهاى چسبناك و برّاق و رنگارنگ، جورابهايى شبيه تور ماهيگيرى، كفشهايى با پاشنههاى خيلى بلند، آرايش تُندى با رنگهاى غير طبيعى و... (كه بيش از همه در بين جوانان و بخصوص دختران رايج است)، باعث جلب توجه ديگران شده، نگاههايى را به خود معطوف مىدارد.
6 . مدگرايى و تشخُّصطلبى
برترىجويى و تشخّصطلبى از ديگر عوامل پيدايش مُد در بين جوانان است. افرادى كه خود را برتر از ديگران و مربوط به قشر مرفّه جامعه مىدانند، سعى مىكنند اين برترى را در گويش، لباس پوشيدن، محيطآرايى و سبك آرايش و زيورآلات خود نشان دهند و لذا مُدهاى جديد را مطرح مىكنند.
تورْشتايْن وِبْلن (Thorstein veblen) مد را وسيلهاى براى اينكه افراد، نشان دهند ثروتمند و با شخصيت و يا داراى انديشهاى خاص هستند، مىداند؛
(16) لذا به محض اينكه مُدى در جامعه گسترده شد، اشرافزادگان و ثروتمندان به سراغ اين مد جديد مىروند ؛ زيرا مُد قديمى ديگر آنها را از طبقات ديگر جامعه متمايز نمىكند.
نقش توليدكنندگان در اشاعه مُد
شركتهاى توليدى از طريق روانسنجى و شناخت روحيات افراد جامعه و با توجه به همين روحيه نوگرايى و ميل به امروزى شدن در جوانان، هر روز، يك فُرم شلوار، پيراهن، كفش، كلاه، عينك، آباژور، كاغذ ديوارى، گوشى تلفن و... را عرضه مىكنند و اندك تغييرى از جانب آنها، يك مُد جديد مىشود و حتّى گاهى براى آنكه كالاى توليدىشان زودتر در جامعه مُد شود، از يك فرد مشهور (مثل يك هنرمند سينما يا ورزشكار)، با اِعطاى مبلغ زيادى پول، مىخواهند كه براى يكبار هم كه شده، از آن كالاى جديد استفاده كند و در فيلم يا صحنه تلويزيون، ظاهر شود.
يكى از دلايل عمدهاى كه توليدكنندگان و طرّاحان خارجى توانستهاند در سطح جهانى براى خود، جايى باز كنند و مُدآفرينى داشته باشند، آشنايى آنها با مبانى روانشناختى «تأثيرگذارى» و به كارگيرى روشها و اصول فنّى مناسب در كار است، در حالىكه توليدكنندگان داخلى و محدود، معمولاً به الگوبردارى و تقليد از آنها مىپردازند و به نحوى مُدهاى غربى را در جامعه ترويج مىكنند.
رسانهها و ترويج مُد
شبكههاى تلويزيونى، مطبوعات و پايگاههاى فعّال اينترنتى، انواع مدهاى جديد را تبليغ مىكنند و از اين طريق، زمينه را براى گرايش خانوادهها و بخصوص جوانان بهسوى مدهاى نو مهيّا مىسازند.
اسلام، مدگرايى و امروزى شدن
حال، اين سؤالْ مطرح است كه مدگرايى، تجدُّد و امروزى شدن، تا چه اندازه مطلوب است؟ و نظر اسلام در اين زمينه چيست؟ در يك نگاه كلى، اسلام با همه نوع مُد، مخالف نيست. اسلام، امروزى شدن و نوگرايى در سبك و شيوه لباس پوشيدن را نيز به صورت كلّى پذيرفته است. آنچه اسلام با آن مخالف است، پشتپا زدن به ارزشها (مثل: پوشش شرعى، پرهيز از اسراف، و...)، رعايت نكردن اخلاق اجتماعى، آزادى مطلق در روابط دختر و پسر، و همانندسازى با بيگانگان است. حال اگر اين پديدههاى انحرافى در قالب مُد به خود جوانان داده شوند و ميل فطرى «نوگرايى» و نيازِ «امروز شدن» به لجنزار انحرافات سوق يابد، اسلام با آن مخالف است.
پس مُدهاى خوب داريم و مُدهاى بد! امروزى شدن نيز همينگونه است. گاه، امروزى شدن، رابطه انسان را با گذشتهاش (كه همان سابقه تاريخى و هويت فرهنگى اوست)، قطع مىكند و گاه در امتداد ديروز و با حفظ تعلّقات انسان به سنّتها و ارزشهاى پيشين است. اسلام با اين نوع تجدُّد و امروزى شدن كه در راستاى ارزشها و با حفظ اصول و مبانى اعتقادى باشد، هيچگاه مخالف نيست.
آسيبشناسى مدگرايى جوانان
مدگرايى، گرچه ريشه در نيازهاى طبيعى جوانان دارد و برخاسته از روحيه نوگرايى جوانان است، اما به لحاظ آنكه مُدها و مُدِلها نمايانگر علايق و ارزشهاى مسلّط يك زمان و يك قشر خاصاند و افزون بر آن، مىبينيم كه امروزه جوانان ما از مدهايى (چون: رَپ، هِوى متال، و...) پيروى مىكنند و ناخواسته به رهنجارهايى رومىآورند كه چه بسا با فرهنگ و ارزشهاى اجتماعى ما در تضاد است، پس مىتوان گفت كه مدگرايى در جامعه ما تا حدود زيادى كاركرد منفى به خود گرفته است و پيامدهاى آن، به شدّت، جوانان ما را تهديد مىكند. لذا بحث از آسيبشناسى مدگرايى ضرورت مىيابد.
پيامدهاى منفى مدگرايى
با توجه به اينكه بيشتر مُدهاى رايج در بين جوانان و نوجوانان برگرفته از الگوهاى بيگانه و غير خودى است، مىتوان گفت كه مدگرايى به معناى جديد آن، نوعى از خودبيگانگى و تقليد از فرهنگ غربى را القا مىكند، تا آنجا كه الآن بعضى از جوانها از نوك پا تا فرق سرشان غربى است و حتّى وقتى نگاه مىكنى، مىبينى كلمات يا جملاتى بر روى لباس يا داشبورد ماشين يا آينه و كُمد شخصى يا درِ ورودى مغازهشان نوشته شده كه كمتر ارتباطى با زندگى شخصى يا آرمانها و علايق فردى آنها دارد و گاه حتّى معناى آن را نيز به درستى نمىدانند و شايد اگر بدانند، موجب شگفتى، خنده يا ناراحتىشان بشود، عباراتى مثل: «ما پسران شيطانيم»، «گروه لجن!»، «سفيد، امّا آشغال»، «گروه سياهان بوگندو!»، «زيبايى كثيف»، «عشق نشئه»، «گناه تا مرگ»، «بوسه بر صندلى الكتريكى» و...
اين، چيزى است كه از مُدگرايى يا مدپرستى جوانان امروز ما به چشم مىآيد ؛ چيزى كه شايد بتوان گفت تا حدّ زيادى، ناشى از تقليد كوركورانه و غفلت از خويش است ؛ چرا كه كلمات و عبارات بالا، شعارهاى آخرين مُدهاى شخصيتىاى است كه غربىها به جوانان جهان تقديم كردهاند، درحالىكه جوان امروز ما، نگاه خاص خودش، شخصيّت خودش و حتى مشكلات خودش را دارد!
تقليد هر روزه از آخرين مدهاى رايج در جهان غرب، به چه معناست، جز: از خودبيگانگى، بحران هويت، تزلزل شخصيت، وابستگى اقتصادى، احساس حقارت و...؟ از همه دردناكتر، اين است كه بسيارى از رفتارها و هنجارهايى كه امروزه به عنوان مُد در جامعه ما مطرح است و از سوى عدهاى تبليغ هم مىشود، با اصول اخلاقى و ارزشهاى فرهنگى جامعه ما به هيچ وجه همخوانى ندارد. روابط بىقيد و شرط دختر و پسر، عدم رعايت پوشش اسلامى، آرايش مو و صورت صرفاً به قصد جلب توجه (مثلاً به سبك جنس مخالف و يا به سبكهاى بسيار پيچيده و وقتگير)، آرايش مو به سبك جوانان منحرف غربى (مثلاً به سبك همجنسگرايان)، به كارگيرى وسايل تزئينى غيرمتعارف (مثلاً حلقه بينى براى دختران و حلقه گوش و انگشتر طلا براى پسران) و... همه به نحوى شخصيت جوان مدگراى امروزى را به نمايش مىگذارند ؛ مدهايى كه به اتلاف وقت و انرژى و قابليتهاى فكرى و سرمايههاى مادّى جوانان و خانواده مىانجامند و شايد بتوان گفت كه هيچ سهم و نقشى در نو شدن و امروزى شدن جوان و جامعه ندارند!
فرهنگ خودى، اصلىترين ضابطه مدگرايى و امروزى شدن
فرهنگ و ارزشهاى اجتماعى از اساسىترين عناصر يك نظام اجتماعى هستند كه پايه ارزيابى ما را از پديدههاى اطرافمان تشكيل مىدهند و در واقع، رفتار ما را نسبت به آنها تنظيم مىكنند. بنابراين، در پذيرش يا عدم پذيرش الگوها و مدهايى كه در جامعه رواج مىيابند، ابتدا بايد رابطه آنها را با نظام ارزشى حاكم بر جامعه و اصول و مبانى مورد قبول آن مردم، مورد ارزيابى قرار داد و ميزان همگرايى يا واگرايى آنها را از يكديگر سنجيد.
به عنوان نمونه، مدهاى لباس، اگر در عين جذابيّت و امروزى بودن، برخاسته از فرهنگ خودى باشند و با اصول و مبانى اعتقادى و اخلاقى جامعه ما تعارض نداشته باشند، نشانه خلاقيّت و نوآورى جوانان ما بوده، هويت فرهنگى آنان را به نمايش مىگذارند. بنابراين، بايد تدابيرى سنجيده شود تا مُدها و مُدلها، هم نياز به تنوعطلبى و نوجويى و ميل به امروزى شدن جوانان را تأمين كنند و هم جوانان ما از پيامدهاى منفى مدگرايى، درامان بمانند.
(17)
نكته آخر
همه ما به خوبى مىدانيم كه پيروى از الگوها و مدهاى غربى و پوشيدن لباسهاى با آرم خارجى يا تقليد از مدل موى سر فلان فوتباليست، نمىتواند به ما شخصيت اعطا كند و موجب پيشرفت و ترقّى ما گردد. عوامل اصلى موفقيت در تمامى زمينهها، خودباورى (اعتماد به نفس) و پايبندى به اصول اعتقادى و ارزشهاى اخلاقى است. تا زمانى كه علم و دانش در وجود ما شكوفا نگردد و زيرساختهاى شخصيت ما مبتنى بر الگوهاى فرهنگ اصيل اين مرز و بوم، شكل نگيرد، آرايش ظاهر و تقليد از مدها و الگوهاى ديگران، جز بحران هويت و دور شدن از اصالت فرهنگى خويشتن، نتيجهاى در پى نخواهد داشت.
پس بياييد يكبار ديگر در رفتارمان تجديدنظر كنيم و اصالتهاى فرهنگىمان را در پرتو جذابيتهاى دروغين فرهنگ بيگانه از دست ندهيم.
همانگونه كه ميل به امروزى شدن و مُدگرايى (كه از ويژگىهاى دوران جوانى است)، ناخواسته ما را به پيروى از الگوهاى بيگانه مىكشانَد، غرور و احراز هويت نيز به همين دوره سنّى اختصاص دارد. چه خوب است غرور ملى و غيرت دينى را در خويش تقويت كنيم و ميل به امروزى شدن و مدگرايى را با الهام گرفتن از آموزههاى تمدّنساز اسلام و فرهنگ غنى اسلامى - ايرانى خويش و متناسب با هويت فرهنگى خود، به فعليت برسانيم.
1. روزى خواهى آمد و پيامى خواهى آورد. (سهراب سپهرى)
2. اسلام و مقتضيات زمان، مرتضى مطهرى، ج 1، تهران: صدرا، خلاصه ص 183 - 194 .
3. بحارالأنوار، ج 74، ص 204، ح41 .
4. سوره بقره، آيه 170.
5. حسين عقل سرخ، حسن رحيمپور ازغندى، تهران: سروش، ص 39 .
6. جوان، اسلام و مدرنيته، على قائمى، تهران: سازمان ملى جوانان، ص 119.
7. مقدمه فكرى نهضت مشروطيت، علىاكبر ولايتى، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامى، ص 79 .
8. غررالحكم، ح 1797 .
9. بحارالأنوار، ج 71، ص 220 .
10. براى مطالعه بيشتر ر.ك به: روانشناسى رشد، وندر زندن، ترجمه: حمزه گنجى، انتشارات بعثت، 1376، بخش سوم.
11. درآمدى بر تئورىها و مدلهاى تغييرات اجتماعى، احمدرضا غروىزاد، تهران: جهاد دانشگاهى، 1373، ص 196.
12. لغتنامه، علىاكبر دهخدا، ج 12، ص 18115.
13. براى مطالعه بيشتر، ر.ك به: درآمد بر مكاتب و انديشههاى معاصر فرهنگ واژهها، عبدالرسول بيات و همكاران، مؤسسه انديشه و فرهنگ دينى، 1381.
14. زمينه روانشناسى، ريتا اتكينسون، ترجمه: محمدتقى براهنى و همكاران، ج 1، تهران: رشد، 1375، ص 158 .
15. براى مطالعه بيشتر، ر.ك به: آناتومى جامعه، فرامرز رفيعپور، تهران: شركت سهامى انتشار، 1378، بخش 7 و 8 .
16. . Veblen, Thorstein )1191(. the theory of the leisure class.new york. p 7
17. انتشار سه نشريه ويژه مد در ايران (كه هم زمان به مباحث نظرى و نمونههاى ايرانى مد مىپردازند)، شايد بتواند گام نخست در اين زمينه باشد: ماهنامه طرح و مد (ويژه لباس، محيط و تزيينات)، ماهنامه لوتوس (ويژه مدهاى ايرانى لباس) و ماهنامه آرايه (ويژه محيطآرايى و تزيينات داخلى). (حديث زندگى)