|
حقيقت يا دروغ؟ كدام را ترجيح مىدهيد؟
|
| 62 |
مردم يا صادقاند يا رياكار. چيزى به عنوان صداقت نسبى وجود ندارد ؛ زيرا صداقت، مثل راستگويى، يك فضيلت مطلق به شمار مىرود. شما نمىتوانيد در مورد مسائل كوچك، رياكار باشيد و در مورد مسائل مهم، صادق.
كسى كه يك گردو مىدزدد، اگر فكر كند كه مىتواند بدون اينكه شناخته شود، فرار كند، هزار روپيه هم مىدزدد. تنها مىتوانيد با آگاهى از گذشته يك فرد، در مورد آينده او نيز نظر دهيد. اگر بخواهيد عكسش را عمل كنيد، به منزله اين است كه از واقعيت، فاصله گرفتهايد و خود را براى رو در رو شدن با حرف راستى كه به ضررتان است، آماده كردهايد.
همانطور كه خصوصيات اوليه انسانْ دستخوش تغيير نمىشود، يك دزد هم بهطور ناگهانى و بدون هيچ دليل يا انگيزهاى، به يك انسان شريف، تبديل نمىشود. همين در مورد يك درغگو هم صادق است.
متأسفانه بعضى از آدمهاى كاملاً غافل، ترجيح مىدهند به فردى كه مىدانند دروغگوى معروفى است، اعتماد كنند تا اينكه حرفهاى فرد ديگرى را كه مىدانند هرگز يك كلمه حرف دروغ نگفته است، بپذيرند. من تصوّر مىكنم اين مسئله به لجاجت فوقالعاده طبيعت انسان بستگى دارد.
اغلب به اين نكته پى بردهام كه مردم، دروغ پر زرق و برق را به حقيقتِ ساده ترجيح مىدهند. در هر كدام از اين موارد، دروغى كه به زيبايى بيان شده است، عجيبتر از حقيقت بهنظر مىرسد. اينكه دروغ بگوييم و بر گفته خود مُصر باشيم، شيوهاى كاملاً نادرست است ؛ زيرا دروغِ آدم فاش مىشود و هيچ كس هم به چنين بيچاره احمقى كه سعى دارد با دروغ در ميان مردمْ اعتماد كسب كند، توجهى ندارد تا زمانى كه همه مردم بفهمند او يك دروغگوست.
| 63 |
اين مرد گوش نده، او اشتباهى به من پول داده است».
قطار ايستاد. مأمور بليتفروش بهسرعت بهسمت مسافر رفت و بهخاطر اينكه باعث ايستادن قطار شده بود با لحن تندى با او شروع به حرف زدن كرد! او همچنين به خاطر زير سؤال رفتن صداقتش عصبانى بود، آن هم در حضور مسافرانى كه سرشان را از قطار بيرون آورده بودند و به ديده تمسخر به آنها نگاه مىكردند.
مسافر گفت: «مرد جوان، من كه به امانتدارى تو شكى ندارم. اين قدر مطمئن نباش كه هيچوقت اشتباه نمىكنى».
مرد بليتفروش، لجوجانه اصرار مىكرد كه آقا من مطمئنم كه به شما اشتباه پول ندادم!
پيرمرد راستگو درحالىكه لبخندى به لب داشت جواب داد: «پس چه جورى است كه من بليت دارم، كل پولم را هم دارم و چك ده روپيهاى را كه به شما داده بودم را هم دارم؟».
مأمور، بريده بريده گفت: «اوه، خداى من! آيا من چك ده روپيهاى را به شما برگرداندم؟».
مسافر جواب داد: «البته كه اين كار را كرديد. بفرماييد» و پول را به مأمور پس داد.
- خيلى متشكرم آقا! اگر شما پول مرا به من برنگردانده بوديد، حقوقم را قطع مىكردند».
قطار به حركتش ادامه داد و مأمور با خوشحالى دستش را براى مسافر و خانوادهاش تكان داد و به سمت دفترش بازگشت. او يك مرد خوشحال و يا به عبارتى ديگر، عاقل بود. همه آنهايى كه در قطار بودند و حتى متأسفانه خانواده خود مسافر، همگى آن مرد را يك احمق مىدانستند كه اين همه وقتش را براى قانع كردن مأمور لجوج، به خاطر حماقتش تلف كرده و چك ده روپيهاى كامل را هم از دست داده بود؛ اما مسافر، طور ديگرى فكر مىكرد.
اينكه «صداقت» بهترين سياست است، شايد يك گفته بىعيب و نقص باشد ؛ ولى اغلب ممكن است به نظر، يك راه پولساز نيايد. خصوص، زمانى كه اشخاص با سوء استفاده كردن از صداقت و راستگويى، براى منافع خود، بازار سياه ايجاد مىكنند و مثل علف هرزه از همه جا سردرمىآورند و مردم عادى فقير يا بايد با اين شرايط بسازند و يا براى هر آنچه كه مىخواهند، بهرهاى گزاف و غير منطقى بپردازند.
البته اين، يك طرف قضيه است و اگر منفعت تجارى، تنها هدف رفتار صادقانه باشد، تعهد معمولى كه از روى صداقت مىدهيم و برچسب درستكارى كه روى كارهاى تجارىمان مىزنيم احتمالاً از جمله چنين مواردى خواهد بود كه با شكست مواجه مىشود.
با وجود اين، صادق بودن، تنها در صورت دستيابى به حقيقت، معنا مىدهد. پس ارضاى عزّت نفس خود و رسيدن به آن آرامش بىنقصِ روحى را تنها مىتوان از طريق تلاش مداوم براى دستيابى به حقيقت و درستكارى مطلق و صادقانه به دست آورد. آن وقت، منافع و ملاحظات تجارى و حسابهاى سود و زيان بايد بدون هيچگونه سؤالى كنار گذاشته شوند و ما نتيجه كارمان را با دستيابى به آرامش و رضايت روحى ارزيابى كنيم. براى هميشه وجدان راحتى داشتن و خود را در روابط با دوستان، ملامت نكردن، از همه ثروتهاى افسانهاى با ارزشتر است.
| 64 |
اگر مردم براى اينكه خود را بشناسند، پارهاى از مشكلات را در نظر بگيرند و از اين طريق به روشنفكرى روحى برسند، به جاى اينكه وقت خود را صرف اندوختن ثروتهاى غير ضرورى و بيهوده كنند، به آرامش بى حد و حصرى دست خواهند يافت كه در واقع، خوشبختى واقعى را تشكيل مىدهد. اين، همان هدف نهايى همه انسانهاست، اگرچه متأسفانه آنها اين را نمىدانند.
هدف انسان در زندگى، كسب خوشبختى براى خود و لزوماً خوشبختى ديگران است. اين دو از هم جدا شدنى نيستند، مثل آزادى از غم، رنج، مرگ، بيمارى و شك كه به طبع، آخرين مورد و مهمترين نيز به شمار مىرود.
ديوانگى و شيفتگى انسان براى دستيابى به ثروت و قدرت با هر وسيلهاى هر چند پَست و بىمقدار، نتيجه جستجوى مداوم رفاه و لذّت است كه انسان فكر مىكند مىتواند آن را خريدارى كند. دروغگويى و رياكارى فقط راهى است كه انسان را بهسوى سرنوشتى نكبتبار مىكشاند. پس مىتوان ريا و دروغ را «جنون آنى» ناميد.
| 65 |
بىارزش، نهفته است. خوشبختى در اين است كه فقط به دنبال حقيقت برويم؛ به خاطر نقش حقيقت، نه به خاطر سود موقتى كه در ثروت يا جاه و مقام دنيوى پنهان است.
بايد تنها به دنبال خوشبختى به خاطر تقويت كردن و كسب آن خصايصى باشيم كه نتيجه آنها براى هميشه باقى مىماند و در كل، منجر به ارتقاى معنوى ما در دنيا مىشود.
صداقت، خود، مستلزم داشتن نيّت پاك است. اگر واقعاً اراده كنيم و بدانيم كارى كه انجام دادهايم از روى خودخواهى و ناكامى نبوده است، بزرگمنشىِ خود را نشان دادهايم. اين مسئله اشارهاى هم به داشتن صداقت با خود و گرايشهاى خوبتان دارد و اشتياق به اينكه با هر وسيلهاى كه در حيطه اختيار شماست، خود را به كمال برسانيد.